معرفی و دانلود کتاب خورشید هنوز یک ستاره است + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب خورشید هنوز یک ستاره است
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب خورشید هنوز یک ستاره است

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۳۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
نیکولا یون، فاطمه خسروی
انتشارات: 
نشر نون

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب خورشید هنوز یک ستاره است

کتاب خورشید هنوز یک ستاره است نوشته نیکولا یون است که با ترجمه فاطمه خسروی منتشر شده است. این کتاب روایتی عاشقانه جذاب است. 

درباره کتاب خورشید هنوز یک ستاره است

کتاب خورشید هنوز یک ستاره است رمانی‌ است که خواننده را درگیر خود می‌کند. این کتاب داستان دختر جوانی به‌نام ناتاشا است که با خانواده‌اش غیرقانونی در آمریکا زندگی می‌کنند. اما حالا به آن‌ها اعلام شده باید به کشورشان برگردند. برادر ناتاشا خوشحال است اما خود او نمی‌تواند این موضوع را قبول کند. او می‌خواهد در آمریکا بماند.  

ساموئل، پدر ناتاشا، دو سال پیش از خانواده‌اش به آمریکا رفته است. قرار بر این بود ساموئل اول برود و خودش را در مقام بازیگر برادوی ثابت کند. البته اگر دربارهٔ همسر و فرزند کوچکش نگرانی‌ای نداشت، این کار آسان‌تر انجام می‌شد. آن‌ها یک روز برای همیشه جامائیکا را ترک کردند. ناتاشا با دوستانش و باقی خانواده‌اش خداحافظی کرد. دو سالی که ساموئل در آمریکا تنها بود با دوست خانوادگی قدیمی مادرش زندگی می‌کرد. در آن زمان، به شغلی نیاز نداشت و برای تأمین مخارج کوچکش، از پس‌اندازش استفاده می‌کرد.

اما بعد از اینکه همه به آمریکا رفتند اوضاع تغییر کرد. ساموئل در یکی از ساختمان‌های وال‌استریت به عنوان نگهبان استخدام شد و در بخش فلت‌بوشِ بروکلین هم برای خانواده‌اش آپارتمان یک‌خوابه‌ای پیدا کرد و اجاره‌اش کرد. اما اوضاع خوب پیش نرفت و او نتوانست به‌عنوان یک بازیگر خودش را ثابت کند. یک روز درحالی که مست رانندگی می‌کرد دستگیر شد و حالا بابت جرمش باید به کشورش برگردد. هم خودش و هم خانواده‌اش. کمی پیش از برگشت در یک فروشگاه صفحه گرامافون ناتاشا با پسری آسیایی به‌نام دنیل دیدار می‌کند و این موضوع آغاز یک داستان عاشقانه است. از ویژگی‌های خاص کتاب این است که داستان را از زاویه دید هردو شخصیت می‌بینیم. 

خواندن کتاب خورشید هنوز یک ستاره است را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی جهان پیشنهاد می‌کنیم. 

درباره نیکولا یون

نیکولا یون، نویسنده جامائیکایی است که رمان اولش، «همه‌چیز همه‌چیز»، نُه ماه جزو پرفروش‌های نیویورک تایمز بوده است. رمان دوم این نویسنده، «خورشید هنوز یک ستاره است» همچنان جزو پرفروش‌های نیویورک تایمز و نامزد نهایی جایزه ملی کتاب آمریکا در سال ۲۰۱۶ است. او در جامائیکا به دنیا آمده و هم اکنون با خانواده‌اش در آمریکا سکونت دارد.

بخشی از کتاب خورشید هنوز یک ستاره است

خوب می‌دانم چارلی دقیقاً چه زمانی دست از دوست‌داشتن من کشید؛ تابستانی بود که من شش‌ساله شدم و چارلی هشت‌ساله. او با دوستان جدیدش که سفیدپوست، ده‌ساله و باابهت بودند سوار دوچرخهٔ جدید قرمزرنگ، ده‌سرعته و باابهتش شده بود.

در تمام مدت طولانی تابستان، کلی نشانه و سرنخ وجود داشت؛ اما من واقعاً نفهمیده بودم که او به برادر کوچک‌تر مزاحمش تنزل درجه داده است!

آن روز چارلی و دوستانش بدون من به دوچرخه‌سواری رفتند. من مطمئن بودم که او فراموش کرده مرا با خودش ببرد. برای همین ساختمان به ساختمان تعقیبش می‌کردم و داد می‌زدم: ‌«چارلی» آنقدر تندتند رکاب می‌زدم که خسته شدم (آدم شش‌ساله که روی دوچرخه خسته نمی‌شود؛ پس همین‌جوری یک چیزی می‌گوید!) 

چرا همان موقع دست برنداشتم؟ البته چارلی صدای مرا می‌شنید.

دست آخر چارلی ایستاد، از دوچرخه‌اش پایین آمد و آن را توی گِل انداخت؛ طوری که جک آن داغان شد. بعد همان‌طور منتظر من ایستاد تا بگیردم. می‌دیدم که حسابی عصبانی است. برای همین هم لگدی به دوچرخه‌اش زد تا به همه بفهماند که عصبانی است.

گفتم: ‌«هیونگ» این اسمی است که برادرهای کوچک‌تر برای برادرهای بزرگ‌تر استفاده می‌کنند؛ اما به‌محض گفتن این کلمه فهمیدم چه اشتباه بزرگی کرده‌ام. کل صورت، گونه‌ها، بینی، لاله‌های گوش و همه چیز چارلی قرمز شد! به‌شدت گُر گرفته بود. زیرچشمی به جایی که دوستان جدیدش مشغول تماشای ما بودند نگاه کرد؛ انگار ما در تلویزیون بودیم.

دوست قدکوتاهش پرسید: ‌«اون موقع چی صدات کرد؟‌»

دوست قدبلندش پرید میان حرف دوست قدکوتاهش.

ـ اون یه جور رمز محرمانهٔ کُره‌ایه؟!

چارلی به آن‌ها محل نگذاشت و به طرف من برگشت.

ـ اینجا چیکار می‌کنی؟

آنقدر عصبانی بود که صدایش کمی خشن و کلفت شده بود.

جوابی نداشتم بدهم؛ اما او واقعاً جوابی نمی‌خواست. فقط می‌خواست حمله کند و مرا بزند. این را از مدل مشت‌کردن دست‌هایش و باز و بسته کردنشان فهمیدم. داشت فکر می‌کرد اگر مرا در پارک و جلوی پسرهایی بزند که خیلی هم او را نمی‌شناختند، چقدر به دردسر می‌افتاد.

به‌جای اینکه مرا بزند گفت: ‌«چرا چندتا دوست برای خودت پیدا نمی‌کنی و دست از سر من برنمی‌داری؟‌»

بهتر بود مرا می‌زد.

دوچرخه‌اش را از گِل بیرون کشید و طوری با عصبانیت صورتش را باد کرد که فکر کردم الان می‌ترکد 

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب خورشید هنوز یک ستاره است و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابخورشید هنوز یک ستاره است
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهنیکولا یون
مترجمفاطمه خسروی
انتشاراتنشر نون
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۶/۰۹/۱۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۸.۵۵ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۰۰-۷۱۴۱-۹۴-۶
تعداد صفحه‌ها۳۵۲ صفحه
قیمت کتاب۳۶۰۰۰ تومان
برچسبمجموعه داستان ترجمه

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

farez
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۱/۲۷

ناتاشا، دختری که از طرف دولت آمریکا به کشورش دیپورت شده است و‌ تمام رویاهایش در شرف نابودیست...تمام آرزوهایی که برای آینده داره، یک نوجوان پرشور و باانگیزه که بیشتر از اینکه به کشوری که رنگ پوستش معرف اونه متعلق...بیشتر

۰
به دنبال آلاسکا
۱۴۰۱/۰۶/۱۷

به اندازه کتاب همه چیز همه چیز نویسنده جذاب و قشنگ بود مخصوصا اینکه کتاب بنظر من منطقی تموم میشه

۰
Hanieh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۴/۰۵

داستان عاشقانه خیلی تر و تمیزی داشت و بعد از چند وقتی که کتاب با ژانز عاشقانه نخونده بودم با خوندنش روحم تازه شد. خیلی کتاب نازی بود. خیلیم تند پیش می رفتم توی خوندنش که یعنی کتاب خوب بوده😁 اولش نظرم این...بیشتر

۰
realarezu
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۰/۰۸

من نسخه ی فیزیکی این کتاب رو خوندم و بسیار ازش لذت بردم .. داستان روند جالبی داره و خیلی داستان بروزی هست ... خسته کننده نیست و سریع پیش میره

۰
Αναγνώστης{بانو راد }
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۴/۰۶

عشقی یک روزه که حاصل برخورد اتفاقی پسر و دختری‌ مهاجر بود که به .... ختم شد. قلم نویسنده جذاب و خواستی بود. در میان روایت داستان، مطالب مفید جالب و قابل اهمیتی مطرح و دو دیدگاه مختلف نسبت به عشق...بیشتر

۰
alen
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۳/۰۵

نقطه قوت کتاب منطقی تموم شدنش بود و این به نظرم خیلی جذابش کرده بود. من دوسش داشتم و تقریبا طی ۲۴ ساعت تمومش کردم^^ پیشنهاد میکنم بخونیدش♡

۰
بهنوش
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۲۰

عالی بی نظیر

۰
Ati
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۱/۰۳

یک داستان عاشقانه معمولی که البته حال و هوای دو نوحوان با احساسات غلیظ را به خوبی نشان داده بود. هر چه که به پایان کتاب نزدیکتر می‌شدم، احساس بهتری پیدا می‌کردم. از جمله کتاب‌هایی بود که دلم می‌خواست هر چه...بیشتر

۰
afsoon
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۰۳/۲۲

۱۶ درصدش رو بیشتر نخوندم چون به جای واژه ی رقص نوشته بود تکان تکان و مشخصه بسیار سانسور شده و در کل نخوندمش حتی اگر دوستش داشته باشم یک جورایی به شعور مخاطب با این سانسور های مزخرف توهین...بیشتر

۰
سبز لیمویی
۱۴۰۴/۰۱/۱۱

شاید اگر بخوایم اشنا و علاقه مند شدن دو نفر در یک روز رو شرح بدیم ممکنه خیلی اهسته یا خیلی سریع بگیم شون. اما همه چیز در این کتاب به اندازه بود...از خوندنش خیلی لذت بردم

۰
ماتیلدا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۷/۲۴

ناتاشا دختری که از آمریکا دیپورت شده و روز آخر زندگیش تو این کشور با دنیل آشنا میشه این کتاب عشق رو خیلی زیبا به تصویر کشیده بود من دوسش داشتم داستان قشنگی داشت

۰
mady
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۷

خیلی قشنگــــــ بوووووود😭🥲💞

۰
ویماند
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۲

کتاب در مورد تصادف و عشق و سرنوشت ، کل اتفاقات در یک روز رخ میده، پرسش هایی فلسفی مطرح می‌کنه ، از تأثیر لحظه هایی کوچک بر مسیر زندگی میگه ، قلم نویسنده ساده با استعاره و توصیفات شاعرانه...بیشتر

۰
bookwormnoushin
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۱/۱۱

حس میکردم میشد بهتر ازین تموم شه

۰
کاربر 3319813
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۰/۰۸

روند داستان کمی حوصله بر بود ولی درکل داستان خوبی داشت

۰

بریده‌هایی از کتاب

azaad
۵
‌«امید چیزی با پرهای زیاد است.‌» احساس می‌کنم امید قلبم را تصاحب کرده است.
کاربر ۴۵۲۳۰۴۷
۲
آن‌هایی که عاشق هم هستند می‌خواهند دیگران هم عاشق باشند.
bookwormnoushin
۲
با اینکه خدایان تابع تقدیر هستند؛ اما تقدیر همیشه قلمروی خدایان بوده است. در اسطوره‌شناسی یونان باستان، سه الههٔ تقدیر در سه شبِ اول تولد یک فرد سرنوشت او را تعیین می‌کنند. نوزاد تازه‌متولدشده‌تان را در اتاقش تصور کنید؛ اتاقی تاریک و گرم‌ونرم و ساعت هم بین دو تا چهار صبح است. یکی از آن زمان‌هایی که فقط متعلق به تولد یا مرگ است.
bookwormnoushin
۲
در عصر جدید، این الهه‌ها به‌طور کلی از شعور و آگاهی جمعی حذف شده‌اند؛ اما اعتقاد به تقدیر همچنان باقی است؛ چرا هنوز ما به تقدیر اعتقاد داریم؟ آیا او باعث به وجود آمدن تراژدی قابل‌تحمل‌تری می‌شود تا باور کنیم هیچ دخالتی در تعیین سرنوشتمان نداریم و نمی‌توانیم مانع رخدادها شویم؟ همیشه همین‌طور بوده است.
★yoongi★
۱
اگر شما بخواهید یک پای سیب را از هیچ درست کنید، باید اقدامتان را با انفجار بزرگ و گسترش کائنات، نوترون‌ها، یون‌ها، اتم‌ها، سیاه‌چاله‌ها، ستاره‌ها، ماه‌ها، جزرومدهای اقیانوسی، راه شیری، کرهٔ زمین، پیشرفت‌های بشری، دایناسورها، رویدادهای در حال انقراض، پلاتیپوس‌ها، هومو ارکتوس‌ها، انسان کرو ـ مگنون و... آغاز کنید. باید آتش را اختراع کنید؛ همچنین به آب و خاک حاصلخیز نیاز دارید. به گاوها و افرادی احتیاج دارید که از آن‌ها شیر بگیرند و باز هم به افراد بیشتری نیاز دارید که از شیر گاوها کره درست کنند. شما به گندم و نیشکر و درختان سیب نیاز دارید؛ همچنین به شیمی و زیست‌شناسی؛ حتی برای درست‌کردن یک پای سیب عالی به هنر نیاز دارید. بله، برای تهیه یک پای سیب که تا نسل‌های بعدی هم دوام بیاورد به
pari
۱
به خودمان می‌گوییم هر اتفاقی دلیلی دارد؛ اما فقط داریم برای خودمان داستان تعریف می‌کنیم. ما هستیم که آن‌ها را سرهم می‌کنیم؛ وگرنه آن‌ها هیچ معنایی ندارند.
azaad
۰
‌«امید چیزی با پرهای زیاد است.‌» حالا مفهومش را درک می‌کنم. چیزی در وجودم می‌خواهد به پرواز درآید، می‌خواهد آواز بخواند و بخندد و با آرامش برقصد.
★yoongi★
۰
‌«ما باید بتوانیم با وجود “همه‌چیز” با یکدیگر دوست باشیم.‌»
کاربر ۲۴۰۷۹۰۲
۰
آیا این همان روز مزخرف است؟ چطور این همه آدم بدون توجه به اتفاقی که در حال رخ‌دادن برای من است اینقدر راحت به زندگی‌شان می‌رسند؟! گاه دنیای شما به‌شدت به لرزه می‌افتد؛ چنان شدید که نمی‌توانید تصور کنید کسی آن را احساس نکند.
کاربر ۱۰۱۷۰۸۶۸
۰
‌«من به تقدیر اعتقاد ندارم؛ اما مستأصل شده‌ام.‌»