با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب کودک خاموش اثر سارا ای. دنزل

دانلود و خرید کتاب کودک خاموش

۴٫۰ از ۲۳ نظر
۴٫۰ از ۲۳ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب کودک خاموش  نوشته  سارا ای. دنزل  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب کودک خاموش

کتاب کودک خاموش نوشته سارا ای. دنزل است که با ترجمه راضیه خشنود منتشر شده است. این کتاب داستان کودک گمشده‌ای‌ است که با پیدا شدنش همه چیز به هم می‌ریزد.

درباره کتاب کودک خاموش

روز بیست‌ویکم ژوئن ۲۰۰۶، ساعت دو بعدازظهر، باران شروع می‌شود. بارانی قطره قطره که شدید می‌شود و بیشاپ‌تاون همچین سیلی را به خود ندیده است. رودخانهٔ اوز مثل یک مار بوآ که دور گودال شنی چنبره زده باشد، از وسط دهکدهٔ کوچک بیشاپ‌تاون می‌گذشت. ایدن پسرک کوچک اما پاریس در سیل ناپدید می‌شود، فقط یک لباس از او پیدا می‌شود. اما دیوانه شده است همه نیروهای امدادی می‌گویند جسد روی آب می‌آید، رودخانه‌ها جسد را زیر آب نگه نمی‌دارد. اما جسد ایدن پیدا نمی‌شود و همین موضوع اما را به هم ریخته است. ده سال می‌گذرد،‌اما بهتر شده است، دوباره ازدواج کرده است و باردار است و ناگهان به او زنگ می‌زنند و خبر می‌دهد پسرش پیدا شده است. 

اما دکتر خبر بدی به اما می‌دهد جثهٔ ایدن نسبت به سنش کوچک است، احتمالاً سوء تغذیه داشته. وقت راه رفتن می‌لنگد و کمی قوز می‌کند. عضلات پایش درست رشد نکرده است. نشانه‌هایی از جراحت قوزک پا دارد.  خیلی رنگ‌پریده‌ است و چشمانش به نور حساس است، لثه‌های ایدن آسیب دیده و پارگی‌های روی بدنش نشانن دهندهٔ آزار جنسی هستند. معاینات پزشکی ایدن نشان می‌دهد که ده سال گذشته جایی زندانی بوده است. حدس پزشکان این است که یک جای کوچیک با نور کم بوده است. دکتر به اما می‌گوید احتمالاً مدت زیادی زنجیر شده بوده. حالا اما می‌فهد پسرش ده سال دست یکی از اهالی دهکده اسیر بوده است. اما این فرد کیست؟

خواندن کتاب کودک خاموش را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب کودک خاموش

بعد از غرق شدن ایدن، مدام کابوس می‌دیدم. شب‌ها وقتی بین ملافه‌ها غلت می‌زدم، دو تصویر دست از سرم برنمی‌داشتند. اولی تصویر ژاکت قرمز ایدن بود که از رودخانه بیرون کشیده می‌شد. همان عکسی که روی صفحهٔ اول تمام روزنامه‌ها چاپ شد. معصومیت از دست رفته. تضاد یک لباس کوچک قرمز با پس‌زمینهٔ تیره و تاریک. یک عکس عالی برای فروش روزنامه. به بدترین ترس خانواده‌ها اشاره می‌کرد، بدون خشونت آشکار غیرقابل چاپ. مگر چیزی بهتر از مرگ برای فروش روزنامه وجود دارد؟ شاید رسوایی جنسی، البته اگر داستان جذابی باشد. در رتبه‌بندی شکوه و عظمت حوادثی که کنجکاوی بیمارگونه را ارضا می‌کنند، مرگ تراژیک و اتفاقی یک بچه درست بعد از قتل یک کودک قرار دارد.

ایدن به آن یک عکس تقلیل پیدا کرد و تقریباً همهٔ خاطرات قبلی که از او داشتم از بین رفت. نمی‌توانستم بدون تصور آن ژاکت قرمز گل‌آلود، قیافهٔ بامزه‌اش را به یاد بیاورم. نمی‌توانستم بدون هجوم تیتر درشت روزنامه‌ها در مغزم، او را در حال بالارفتن از درخت توی باغچه با شنل سوپرمن تصور کنم. 

تصویر دوم تخیل محض بود ولی نمی‌توانستم فراموشش کنم. ایدن، کوچک و رنگ‌پریده، شناور زیر آب. در اعماق رودخانه بچه‌ام را می‌دیدم که ماهی‌ها نصف بدن باد کرده و پوسیده‌اش را خورده‌اند. خواب طغیان رودخانه را می‌دیدم. خواب سیل را، که از روی سنگ‌ها، ساحل، از زیر پایه‌های سنگی پل، پشت خانه‌ها، می‌گذشت و به دریا می‌ریخت. آب ایدن را می‌برد و از من، از دنیا دور می‌کرد.

در زمان تحقیقات، کارشناسان تیم امداد می‌گفتند غیرعادی است که جسد برنگردد روی سطح آب. در دریا، انتظار ناپدید شدن جسد بود، ولی در رودخانه معمولاً پیدا می‌شد. به همین دلیل بازرس استیونسون مأمور تحقیقات شده بود. وقتی لباسش را پیدا کردند، احتمال آدم‌ربایی به صفر رسید. سیلی اتفاق افتاده و همزمان با سیل، ایدن از مدرسه بیرون رفته بود. احتمالاً به‌سمت رودخانه. و چند وقت بعد لباسش در آب پیدا شده بود. پایان داستان. منطقی بود، نه؟

ولی حالا این پسر من بود که با قیافهٔ بچه‌هایی که از زیر آوار بیرون کشیده می‌شوند یا از یک کشور جنگ‌زده فرار می‌کنند، روی تخت بیمارستان نشسته است. می‌دانستم که کابوس‌هایم احتمالاً برمی‌گردند، و می‌دانستم این بار موضوعشان چیست.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۱)
Sevda
۱۴۰۰/۱۰/۰۶

توی دهکده ی بیشاپ تاون سیل میاد وهمون روز ایدن که پسری شش ساله است گم میشه مادرش خیلی تلاش میکنه که ردی ازپسرش پیداکنه ولی درنهایت بعدازسالها قبول میکنه که گواهی فوت ایدن صادربشه ... داستان این کتاب یه جاهائیش

- بیشتر
sh
۱۴۰۱/۰۲/۲۹

این کتاب فقط برای دوستداران داستان های معمایی و جنایی جذاب نیست . عشق مادرانه ، ترس و وحشت در عمق این عشق ، شخصیت پردازیها و بالا و پایین های جذاب داستان همه و همه واقعا کتاب زیبایی درست کردن

zeinab
۱۴۰۰/۱۱/۲۹

عالی بود.

miss_yalda
۱۴۰۱/۰۴/۰۱

پسری که فکر میکردن مرده، بعد از ده سال پیدا میشه. اما هیچ حرفی نمیزنه و ما با مادر این پسر داستان کل این اتفاقات رو توی ماه آخر بارداریش مرور میکنیم. روان و سریع‌خوان بود و به نظرم نویسنده

- بیشتر
erinne
۱۴۰۱/۰۳/۰۲

کتاب خوبی بود. موضوع جدیدی داشت ترجمه هم خوب بود

shojaeekia
۱۴۰۱/۰۴/۱۴

داستان مادری که پسرش رو توی سیل گم میکنه.. کتاب هیجان انگیزی که همه رو یکجا خوندم و تموم کردم. پر از کشش و هیجان

یا محمد مصطفی
۱۴۰۱/۰۴/۱۰

جالب و هیجان انگیز بود حتمن‌ بخونید.

تارا طاهر
۱۴۰۱/۰۴/۰۲

کتابی درام با موضوع جنایی! تقریبا هشتاد درصد کتاب حالات روحی و مشکلات جسمی مادری رو بیان میکنه که یک فرزندش رو ده سال پیش از دست داده و حالا پیداش کرده! و از طرفی فرزندی نه ماهه رو در شکم

- بیشتر
zmoghani
۱۴۰۱/۰۱/۲۶

کتاب خیلی خوبی بود از معماش لذت بردم و حتما توصیه میکنم

قاصدک
۱۴۰۰/۱۲/۱۱

داستان در مورد پسر بچه ی شش ساله ای است که دزدیده میشود و همه فکر میکنند در جریان سیل غرق شده،پس از ده سال با برگشتنش معما حل میشود

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۶)
هرچه بیشتر فکر کردم، بیشتر به این نتیجه رسیدم که همهٔ ما هیولا هستیم. بله. ما. ما هیولا هستیم. از شنیدن و خواندن این داستان‌ها لذت می‌بریم. ما چشم‌چران رنج انسان‌ها هستیم.
sh
گیر افتادن در محیط بسته همیشه یکی از بزرگ‌ترین ترس‌های زندگی‌ام بوده.
hamtaf
«اگه نمی‌دونستین، تقصیر شما نبوده.» دوشس به پشتی صندلی تکیه داد و آرام خندید. «این همون چیزیه که روزنامه‌ها در مورد تو می‌گن؟ نه، از نظر بقیه مادر همیشه مقصره. همین‌طور همسر. زن‌ها باید مردها رو کنترل کنن. اون جملهٔ معروف چی بود؟ پشت سر هر مرد بزرگی یه زن بزرگ هست. از ما انتظار دارن مردها رو هل بدیم جلو، یا جلوشون رو بگیریم. زندگی خودمون رو فراموش کنیم. کارمون رو، عشقمون رو. ما رئیس قبیله‌ایم.»
وحید
جلوی چشمم همه‌چیز از هم پاشید و کاری به جز تماشا از دستم برنمی‌آمد.
aseman
هرچه بیشتر فکر کردم، بیشتر به این نتیجه رسیدم که همهٔ ما هیولا هستیم. بله. ما. ما هیولا هستیم. از شنیدن و خواندن این داستان‌ها لذت می‌بریم. ما چشم‌چران رنج انسان‌ها هستیم.
مژده
زندگی را همین لحظه‌ها می‌سازند، لحظه‌ها و ثانیه‌هایی که می‌آیند و می‌روند. فقط بعضی از لحظه‌ها به سرعت می‌گذرند −خرد کردن سبزیجات، بیرون بردن زباله‌ها، گرفتن ناخن‌ها− و بعضی‌هایشان انگار تا ابد ادامه دارند.
hamtaf
تو فقط می‌توانی نحوهٔ برخورد و واکنش خودت را در هر موقعیتی مدیریت کنی. کنترل شرایط، محیط و واکنش دیگران دست تو نیست. تراژدی بزرگ زندگی همین است. در یک لحظه همه‌چیز زیر و رو می‌شود و کاری از دستت برنمی‌آید.
aseman
بعدها دست از افسوس خوردن برداشتم. هیچ‌کس نباید از دوست داشتن و اعتماد کردن به دیگران احساس پشیمانی کند. گاهی ما عشق و اعتمادمان را نثار کسی می‌کنیم که لیاقتش را ندارد، ولی معنایش این نیست که نباید عاشق می‌شدیم و اعتماد می‌کردیم. باید از قلب محافظت کرد، ولی نباید راه را بر ورود عشق و اعتماد بست.
hamtaf
عوام دمدمی‌مزاج، فقط به این دلیل که رسانه‌ها به آن‌ها می‌گویند چطور فکر کنند و چه احساسی داشته باشند. هر کاری که می‌کنند برای این است که شما کالایشان را بخرید. چه ماشین باشد، چه سبک زندگی، چه روزنامه، شما در واقع داستان را می‌خرید.
hamtaf
هیولا واقعاً چیه؟ غول ترسناکی که توی کمد قایم می‌شه؟ یه حیوون با چنگال تیز؟ نه. این چیزها وجود ندارن. هیولا یه آدمیه مثل من و تو که می‌تونه چهرهٔ واقعی خودش رو قایم کنه.
hamtaf

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۴۴ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۲/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۶۶-۸۷۴-۹
تعداد صفحات۳۴۴صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۲/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۶۶-۸۷۴-۹