کتاب سکوت قبرستان آرنالدر ایندریدیسن + دانلود نمونه رایگان
تصویر جلد کتاب سکوت قبرستان

کتاب سکوت قبرستان

امتیازبدون نظر

معرفی کتاب سکوت قبرستان

کتاب سکوت قبرستان نوشته‌ی آرنالدر ایندریدیسن با ترجمه‌ی سارا یوسفی داستانی جنایی و معمایی است که نشر آوند دانش آن را منتشر کرده است. ماجرا با پیدا شدن یک استخوان دنده‌ی انسان در مهمانی تولد کودکی در حومه‌ی ریکیاویک شروع می‌شود و خیلی زود به کشف اسکلت مدفون در فونداسیون یک ساختمان نیمه‌کاره می‌رسد. در کنار این پرونده‌ی قدیمی، زندگی شخصی کارآگاه ارلندور و جست‌وجوی او برای یافتن دختر معتاد و باردارش، اوا لیند، لایه‌ی دیگری از تنش و اضطراب به روایت اضافه می‌کند. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب سکوت قبرستان

کتاب سکوت قبرستان داستانی جنایی از آرنالدر ایندریدیسن است که در آن یک کشف تصادفی، گذشته‌ی فراموش‌شده‌ی محله‌ای نوساز را زیرورو می‌کند. روایت با مهمانی شلوغ تولد یک پسربچه شروع می‌شود؛ جایی که دختربچه‌ای خردسال در حال جویدن استخوانی است که دانشجوی پزشکی حاضر در مهمانی آن را دنده‌ی انسان تشخیص می‌دهد. این کشف پلیس را به فونداسیون ساختمانی نیمه‌کاره می‌کشاند؛ جایی که اسکلت انسانی در عمق خاک مدفون شده است. در کتاب سکوت قبرستان کارآگاه ارلندور به همراه همکارانش الینبورگ و سیگوردور اولی، میان تیم پزشکی قانونی، باستان‌شناس‌ها و زمین‌شناس‌ها در رفت‌وآمد است تا بفهمد این جسد چند دهه پیش چگونه و چرا در این نقطه دفن شده است. هم‌زمان، زندگی شخصی ارلندور وارد بحرانی تازه می‌شود؛ تماس کوتاه و هراسان دخترش اوا لیند او را به زیرزمین‌های کثیف، پاتوق‌های مواد، کلوپ‌های استریپ‌تیز و آپارتمان‌های متروک ریکیاویک می‌کشاند. کتاب سکوت قبرستان در فصل‌های متعدد، بین دو خط اصلی حرکت می‌کند: پرونده‌ی اسکلت مدفون در محله‌ی «ربع هزاره» و سرنوشت تلخ زنانی که در گذشته زیر خشونت خانگی و فقر له شده‌اند. در بخش‌هایی از کتاب، روایت به عقب برمی‌گردد و زندگی زنی را نشان می‌دهد که سال‌ها زیر دست مردی خشن گیر افتاده و بارها تلاش کرده از او و تهدیدهایش علیه بچه‌ها فرار کند. این رفت‌وبرگشت زمانی، تصویر گسترده‌تری از جامعه‌ی ایسلند، حاشیه‌نشینی، اعتیاد، فروپاشی خانواده و آدم‌های گمشده ارائه کرده است.

خلاصه داستان سکوت قبرستان

در سکوت قبرستان همه‌چیز با استخوانی کوچک شروع می‌شود که از دهان یک دختربچه بیرون کشیده می‌شود و دانشجوی پزشکی آن را دنده‌ی انسان می‌داند. پلیس با هدایت ارلندور به فونداسیون ساختمانی نیمه‌کاره می‌رسد و اسکلت انسانی را در عمق خاک پیدا می‌کند؛ اسکلت همراه با بقایای لباس و دستی که انگار در لحظه‌ی مرگ برای کمک دراز شده است. باستان‌شناس و زمین‌شناس حدس می‌زنند که جسد حدود پنجاه تا هفتاد سال پیش دفن شده است. در کنار این پرونده، تماس کوتاه و پر از وحشت اوا لیند، دختر معتاد و باردار ارلندور، او را وارد جست‌وجویی موازی می‌کند؛ از زیرزمین‌های پر از شیشه‌ی خالی و بچه‌های neglected تا کلوپ‌های شبانه و ساقی‌های خرده‌پا. روایت با فلش‌بک‌هایی به زندگی زنی که سال‌ها زیر خشونت شوهرش مانده و بارها برای نجات بچه‌هایش فرار کرده، نشان می‌دهد که پشت این اسکلت مدفون، داستانی طولانی از ترس، تهدید و ناتوانی در رهایی پنهان است.

چرا باید کتاب سکوت قبرستان را بخوانیم؟

سکوت قبرستان ترکیبی از معمای جنایی، فضای سرد و خشن ریکیاویک و پرتره‌ای تیره از خانواده‌های فروپاشیده است. این کتاب هم روند دقیق کشف یک جسد قدیمی را دنبال کرده است و هم در دل همین پرونده، اعتیاد، خشونت خانگی، فقر و گم‌شدن آدم‌ها در شهر را به تصویر کشیده است. تنش پلیسی با لایه‌های عاطفی و تلخ زندگی ارلندور گره خورده است.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

سکوت قبرستان به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌های جنایی پلیسی، پرونده‌های قدیمی و فضاهای سرد شمال اروپا علاقه دارند. همچنین به خوانندگانی که دنبال روایتی تیره درباره‌ی خشونت خانگی، اعتیاد، حاشیه‌نشینی و رابطه‌های ازهم‌گسیخته در دل یک معمای پلیسی هستند توصیه می‌شود. «به‌محض اينکه استخوان را از کودکی که روی زمین نشسته بود و آن را می‌حوید گرفت فهمید که استخوان انسان است. جشن تولد با سروصدای کر کننده‌اش به اوج خود رسیده بود. پسری که برای تحویل پیتزا آمده بوده رفت و بچه‌ها تا خرخره پیتزا و نوشابه خوردند و در کل اين مدت داد و فریاد کردند. بعد همگی حوری از سر میز بلند شدند که انگار بهشان علامت داده شده که دوباره شروع کنند به دویدن به دور و اطراف. بعضی‌هایشان تفنگ پلاستیکی دست گرفته و کوچک‌ترها هم ماشین‌ها و یا دایناسورهای پلاستیکی بغل کرده بودند. مرد نمی‌توانست تشخیص بدهد که بچه‌ها چه جوری بازی می‌کنند. برای او بازی بچه‌ها مثل جار و حنجالی دیوانه‌کننده بود. مادر پسری که تولدش بود یک ظرف ذرت داخل ماکروفر گذاشت تا ذرت بو داده درست کند. به مرد گفت که سعی می‌کند بچه‌ها را آرام کند. تلویزیون را روشن کرد تا برایشان یک بازی ویدئویی بگذارد و فکر کرد اگر نتواند آن‌ها را آرام کند همه‌شان را بیرون خواهد کرد. این سومین جشنی بود که برای تولد هشت سالگی پسرشان می‌گرفت و اعصابش در حد انفجار خرد شده بود. اما این کار اوضاع مردی را که روی کاناپه نشسته و کاملاً در افکار خود فرو رفته بوده بهتر نمی‌کرد. زن سعی کرده بود با او حرف بزند اما منصرف شده بود. حضور مرد جوان در اتاق نشیمن به او استرس می‌داد. گفت‌وگو در آن شرایط غیرممکن بود؛ سر و صدا و هیاهویی که بچه‌ها راه انداخته بودند زن را غافلگیر کرده بود. مرد هم کمکی نمی‌کرد. فقط آنجا نشسته بود و بدون اينکه چیزی بگوید به هوا خیره شده بود. حالا روی کاناپه نشسته و به خواهر یک ساله‌ی پسربچه‌ای که تولدش بود و روی زمین و جلوی یکی از اتاق‌خواب‌های بچه‌ها سینه‌خیز می‌رفت نگاه می‌کرد. دختربچه لباس سفید چین‌داری به تن داشت و موهایش با روبان بسته شده بود و از خودش صدای غیزغیژ درمی‌آورد. مرد در دلش برادرش را لعنت کرد. بودن در خانه‌ی غریبه باعث می‌شد احساس ناراحتی کند. متوجه شد که دختربچه یک اسباب‌بازی در دست دارد. وقتی نشست در حالی که آب دهانش از گوشه‌ی لبش آویزان بود آن را گازگاز کرد. به‌نظر می‌رسید لثه‌هایش می‌خارد. پیش خودش فکر کرد احتمالا دختربچه در حال دندان درآوردن است. وقتی دختربچه با اسباب‌بازی‌اش به او نزدیک شد می‌خواست بداند چه‌جور اسباب‌بازی دست بچه است...

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۱٫۳ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۴۳۶ صفحه

حجم

۱٫۳ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۴۳۶ صفحه

قیمت:
۱۰۰,۰۰۰
۸۰,۰۰۰
۲۰%
تومان