با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب فرشته ای در برهوت اثر مجید پورولی کلشتری

دانلود و خرید کتاب فرشته ای در برهوت

۴٫۶ از ۴۳ نظر
۴٫۶ از ۴۳ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب فرشته ای در برهوت  نوشته  مجید پورولی کلشتری  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب فرشته ای در برهوت

رمان فرشته ای در برهوت نوشته مجید پورولی کلشتری است. کتاب فرشته ای در برهوت رمانی جذاب است که در سیستان و بلوچستان روایت می‌شود. 

درباره کتاب فرشته ای در برهوت

فرشته ای در برهوت، داستان دختری اهل سنت در سیستان و بلوچستان به نام حکیمه خاتون است که عاشق پسری از شیعیان به نام رسول هدایت می‌شود؛ مراسم خواستگاری او به اثبات حقانیت امیرمؤمنان علی(ع) می‌گذرد و خانواده دختر را متحول می‌کند. این جلسه با تعصب بزرگ خاندان او دچار مشکل می‌شود. این کتاب داستان کشمکش‌های این دختر و پسر برای رسیدن به هم در بستری از اتفاقات جذاب است که خواننده را با خود همراه می‌کند. داستان با گفت و گوی عبدالحمید عموی حکیمه با حکیمه آغاز می‌شود که برای او توضیح می‌دهد این خواستگاری عجیب نیست اما ممکن است مشکلاتی پیش بیاورد. 

خواندن کتاب فرشته ای در برهوت را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به داستان‌ پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب فرشته ای در برهوت

- وقتی فهمید که تو سنّی هستی چیزی نگفت؟

حکیمه‏خاتون آرام سرش را تکان داد.

- نه.

عبدالحمید بطری را برد به دهانش، از آب بطری سر کشید و ادامه داد:

- یعنی پس نکشید و عقب نشینی نکرد؟ جوری که انگار که پشیمان شده باشد!

حکیمه ‏خاتون گفت:

- به نظرم کمی جاخورد. امّا پشیمان نشد.

عبدالحمید سری تکان داد و گفت:

- تابه حال زیر نظرش داشتی؟ که ببینی شیخین را لعن و نفرین می‏‌کند یا نه؟

حکیمه‏ خاتون گفت:

- اهل توهین نیست. مخالفت هم که بخواهد کند، مؤدبانه و با استدلال است.

عبدالحمید دور دهانش را پاک کرد و بطری آب را گرفت طرفِ حکیمه‏خاتون.

- بیا.

از لحنِ حکیمه‏ خاتون فهمیده بود که از جوانِ شیعه خوشش آمده. می‌‏دانست حکیمه ‏خاتون دختر خام و عجولی نیست. از این دختر‏ها که می‏روند دانشگاه و چهار تا جوان که می‏بینند تمامِ دست و دل‏شان می‏لرزد و خودشان را گم می‏کنند. حکیمه ‏خاتون قبلا خواستگارهای بسیاری داشت. توی آن‏ها دو تا مهندس هم بودند. امّا حکیمه‏ خاتون همه‌‏شان را رد کرد. شاید به خاطر دانشگاه رفتن بود. شاید هم دلیلِ دیگری داشت که عبدالحمید نمی‏دانست. امّا حالا یک دفعه آمده بود و گفته بود:

- یک جوان شیعه می‏خواهد بیاید خواستگاریِ من!

حکیمه ‏خاتون نگاهی به بطری آب توی دست عمو انداخت و گفت:

- تشنه نیستم.

خیلی تشنه بود. آن‏قدر دلواپس و نگران بود که لب‏هایش خشک شده بود، تمام فکرش پیشِ رسول بود. مدام با خودش می‏گفت:

- اگر دیر بیاید چه! اگر نیاید چه!

آمدنِ رسولِ یک‏طرف و بردنِ اون به بی‏راه یک طرف. به مادرش گفته بود:

- چرا باید بیاید بی‏راه؟!

مادرش هم گفته بود:

- می‏خواهم ببینمش! اگر دوستت داشته باشد می‏آید.

بطریِ آب هنوز توی دستِ عبدالحمید بود. حکیمه‏ خاتون نمی‏توانست از آن بطری که عمویش به دهان بُرده آبی بخورد. عبدالحمید نگاهی به حکیمه‏ خاتون انداخت و بطری را برگرداند زیر صندلی. آن‏وقت تکیه داد به صندلی رنگ و رو رفتۀ وانت و از پشتِ شیشۀ خاک گرفته، چشم دوخت به جاده و گفت:

- تو دیگر بچه نیستی که من بخواهم نصیحتت کنم. بعد از مرگِ ابراهیمِ خدابیامرز، همۀ کارهای شما با من بوده. الحمدالله هم مادرت و هم برادرهایت هیچ‏کدام بالای حرفِ من حرف نمی‏زنند. ازدواج و عروسی موضوعِ ساده‏‌ای نیست. من مثل تو دانشگاه نرفته‏‏ام، امّا سی سال معلّم تاریخِ این مدرسه‌‏ها بوده‌‏ام. سرد و گرم زندگی را چشیده‌‏ام. امّا تابه حال دختر شوهر نداده‌‏ام، آن‏هم به یک جوانِ شیعه، از دیارِ غریب.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲۷)
fatemeh18
۱۴۰۰/۰۵/۲۸

من این کتاب رو خوندم واقعا زیبا نوشته شده و درقالب داستان ی سری نکاتو گفتن از خوندنش ضررنمیکنید🙃

Parhizgar
۱۴۰۰/۰۶/۱۶

واقعا کتاب خوبیه. اگر درباره‌ی اختلافات میان تشیع و اهل سنت کنجکاو هستید این کتاب براتون فوق‌العاده جذاب خواهد بود. خیلی کتاب قشنگیه با دلایل منطقی و روایی

محمدحسین
۱۴۰۰/۰۸/۲۴

با جذابیت تمام نشان داد که تشیع دینی با منطق و استدلال است و ما شیعیان چقدر در شناساندن معرفت اهل بیت کوتاهی میکنیم.

ya zamene aho
۱۴۰۰/۰۸/۱۸

کاش ما شیعه ها قدر شیعه بودنمان را بدانیم کتاب بسیار زیبا وجذابی بود با تشکر از زحمات نویسنده کتاب ان شاءالله خود امیر المومنین اجرشان را بدهد

Zahra.A.1
۱۴۰۱/۰۱/۰۸

قصه ای بسیار زیبا و روان که در قالب یک داستان عاشقانه و یک خواستگاری عقاید اهل سنت را به چالش می‌کشد! از خواندنش لذت بردم فقط ای کاش آخرش اینطوری نبود!

sama
۱۴۰۰/۰۹/۱۵

کتابش بسیار قشنگ هست من در سخنرانی ها و متن هام خیلی از حرف های شخصیت #رسول استفاده کردم و خیلی مورد استقبال بود ممنون از نویسنده

آیه
۱۴۰۰/۰۸/۱۵

بسیار زیبا 👌👌👌

Mz
۱۴۰۰/۰۵/۲۸

داستانی جذاب که حقیقتی استوار را با استدلال های زیبا بیان میکنه . در طول داستان بسیار شگفت زده شدم ، حجمی کم اما محتوایی بسیار وسیع.

یا مهدے(عج)
۱۴۰۰/۱۱/۱۹

داستان دختری سنی و پسری شیعه که شیفته‌ی او میشود و برای آشنایی بیشتر و به خواست خانواده دختر، به ملاقات با آن‌ها به محل زندگی‌ ایشان سفر میکند و در خلال این آشنایی بحث‌های اختلافی سنی و شیعه مطرح

- بیشتر
پیدای پنهان
۱۴۰۰/۱۰/۰۹

کتابی بسیااااااار بسیار زیبا و دلنشین... رمانی که آنچنان جذاب هست و همچنین میتونه یه کلاس درسی متفکرانه برای عاشقان مولا امیر المؤمنین علی «علیه السلام» باشه✨ به همه بزرگواران توصیه اش میکنم حتما بخونید و از دستش ندید:)

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۱)
در قرآن آمده است که به حبل‌الله چنگ بزنید و متفرّق نشوید. حبل الله یعنی ریسمان الهی. حالا این ریسمان الهی چیست که خدا از ما خواسته به آن چنگ بزنیم و متفرّق نشویم. در تفاسیر شیعه و تفاسیر اهل سنّت آمده است که منظور از حبل‌الله امام علی علیه‌‌السلام است
آیه
توی تمام امامانِ دوازده‌گانه ما تنها به امام علی علیه‌السلام لقبِ امیرالمؤمنین می‌دهیم. تازه این لقب را هم خود خدا به امام علی داده و ما فقط اطاعت امر می‌کنیم.
آیه
پرستشِ غیرِ خدا کفر است. هر شخصی که امام علی را بپرستد، یا او را خدا بداند، ما آن شخص را کافر و مرتد می‌دانیم. پرستش تنهای تنها مخصوص خداست، نه هیچ‌کس دیگر. عبدالحمید گفت:
آیه
رسولِ‌خدا در شکوه و افتخارِ او فرمود: علی شمشیرِ خداست.
آیه
سفارش خداست در قرآن مجید وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وحدت اسلامی چیزی نیست جز پیروی از حبل‌الله؛ بی‌گمان، مخالفان حبل‌الله سربازان ابلیس، و دشمنان وحدت اسلامی هستند
نور
چون از همان اوّل که سوار شدی، تا الآن داری دربارۀ امام علی حرف می‌زنی. رسول گفت: - اتفاقا ستون اصلی وحدت اسلامی همین امام علی است. عبدالحمید گیج نگاهش کرد و پرسید: - امام علی چه ربطی دارد به وحدت اسلامی؟ رسول گفت: - در روز غدیر رسول‌خدا دست امام علی را برد بالا و او را نشانِ تمام مردم دنیا داد، تا امام علی محور و ستونِ وحدت اسلامی باشد. تا به مردم بفهماند که دست در دست علی بگذارید و بدانید که تنهای تنها علی رکن و ستونِ وحدت اسلامی است. از خودتان بپرسید چرا رسولِ‌خدا در روز غدیر دستِ چند نفر از صحابه را در کنارِ دستِ علی بلند نکردند، چرا فقط دست علی بالا رفت؟ بالاخره آن روز میانِ جمعیّت اصحابِ زیادی ایستاده بودند، امّا رسولِ‌خدا تنها دستِ امام علی را بردند
نور
- این تعبیری است که خلیفۀ دوّم برای امیرالمؤمنین به کار برده است. در حج جوانی برای زنی مزاحمت ایجاد کرد و امام علی او را دید و با ضربه‌ای او را از زنِ بیچاره دور کرد. جوان با گستاخی رفت پیشِ خلیفۀ دوّم و ماجرا را تعریف کرد و گفت: علی مرا با کتک از خانۀ خدا دور کرده است. خلیفۀ دوّم گفت: چشم خدا تو را دید و دستِ خدا تو را زد.
zoha
رسول رو به عبدالحمید کرد و گفت: - امّا من می‌گویم رسولِ‌خدا از ابابکر و معاویه عاقل‌تر نیست. عبدالحمید با تعجّب نگاهش کرد و پرسید: - چرا؟ رسول گفت: - چون به عقلِ ابابکر و معاویه رسید که بعد از خودشان جانشین انتخاب کنند و امّت اسلامی را در حیرانی رها نکنند، امّا این موضوع به عقلِ رسولِ‌خدا نرسید و طبقِ گفتۀ شما بعد از خودش جانشینی انتخاب نکرد!
zoha
در روز غدیر رسول‌خدا دست امام علی را برد بالا و او را نشانِ تمام مردم دنیا داد، تا امام علی محور و ستونِ وحدت اسلامی باشد. تا به مردم بفهماند که دست در دست علی بگذارید و بدانید که تنهای تنها علی رکن و ستونِ وحدت اسلامی است.
آیه
دست علی بالا رفت، چون دستِ علی دستِ قرآن است. دستِ علی دستِ خداست. دستِ علی دستِ هدایت است. کسی که دست علی را با طناب ببندد، انگار دستِ هدایتِ خدا را با طناب بسته! و این همان کلام رسول خداست که فرمودند علی مع الحق و الحق مع علی.
zoha

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۷۲ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۲,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۵/۰۳
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۵۷۴-۲۱-۰
دسته بندی
تعداد صفحات۷۲صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۲,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۵/۰۳
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۵۷۴-۲۱-۰