
دانلود و خرید کتاب صوتی تاراس بولبا
معرفی کتاب صوتی تاراس بولبا
کتاب تاراس بولبا نوشتهی نیکلای واسیلیویچ گوگول با ترجمهی قازار سیمونیان و گویندگی مهدی صفری، روایتی پرهیجان از زندگی قزاقها و نبردهای پرآشوب آنها در اوکراین قرون گذشته است. این کتاب صوتی که نشر آوانامه آن را منتشر کرده، مخاطب را به دنیای پرماجرای قهرمانان قزاق میبرد؛ جایی که وفاداری، شجاعت، سنت و عشق در هم میآمیزد و سرنوشت شخصیتها را رقم میزند. گوگول با نگاهی تیزبین و طنزی تلخ، تصویری از جامعهای نیمهبدوی و در عینحال پرشور ارائه داده است؛ جامعهای که در آن، جنگ و آزادیخواهی با زندگی روزمره گره خورده است. نسخهی صوتی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب تاراس بولبا
کتاب تاراس بولبا اثر نیکلای گوگول، داستانی تاریخی و حماسی دربارهی زندگی قزاقها در اوکراین است. گوگول در این اثر، با تمرکز بر خانوادهی بولبا و بهویژه شخصیت کاریزماتیک تاراس بولبا، به بازنمایی فرهنگ، آیینها و نبردهای قزاقها میپردازد. روایت کتاب در فضایی پرتنش و پرحادثه شکل میگیرد؛ جایی که سنتهای قزاقی، وفاداری به آیین ارتودوکس و دشمنی با بیگانگان، محور اصلی زندگی شخصیتهاست. ساختار کتاب بر پایهی ماجراهای خانوادگی، آموزش نظامی، عشق و خیانت و همچنین نبردهای خونین استوار شده و گوگول با جزئیات فراوان، فضای اجتماعی و سیاسی آن دوران را بازآفرینی کرده است. تاراس بولبا نهتنها داستانی دربارهی جنگ و دلاوری، بلکه روایتی از تضاد نسلها، کشمکش میان سنت و نوگرایی و تأثیر عواطف انسانی بر سرنوشت افراد است. این کتاب با نثری سرزنده و توصیفهای زنده، شنونده را به قلب استپهای اوکراین و اردوگاههای قزاقی میبرد و تصویری از جامعهای را ارائه میدهد که در آن، مرز میان قهرمانی و تراژدی بسیار باریک است.
خلاصه کتاب تاراس بولبا
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان تاراس بولبا با بازگشت دو پسر جوان، اوستاپ و آندره، از آکادمی مذهبی کییف به خانه آغاز میشود. پدرشان، تاراس بولبا، مردی سرسخت و جنگجوست که به سنتهای قزاقی پایبند است و فرزندانش را برای زندگی در میدان نبرد آماده میکند. پس از دیداری پرتنش و احساسی، بولبا تصمیم میگیرد پسرانش را به زاپاروژیه، مرکز قزاقها، ببرد تا در آنجا آموزش واقعی زندگی و جنگ را ببینند. در سچ زاپاروژیه، اوستاپ و آندره با دنیایی از آزادی، خوشگذرانی و قانونهای سخت قزاقی روبهرو میشوند. آنها بهتدریج در میان قزاقها جایگاه پیدا میکنند و مهارتهای نظامی و شجاعت خود را نشان میدهند. اما زندگی در سچ فقط به جنگ و تفریح محدود نمیشود؛ آندره، پسر کوچکتر، درگیر عشقی پنهانی با دختر اشرافزادهی لهستانی میشود که این عشق، سرنوشت او و خانوادهاش را به چالش میکشد. با شدتگرفتن درگیریها میان قزاقها و لهستانیها، تاراس بولبا و پسرانش وارد نبردی خونین میشوند. وفاداری به خانواده، آیین و سرزمین، در برابر وسوسههای عشق و خیانت قرار میگیرد و هر یک از شخصیتها باید میان احساسات شخصی و وظیفهی جمعی انتخاب کند. روایت کتاب، فراز و نشیبهای این انتخابها و پیامدهای آنها را در بستر تاریخی و اجتماعی اوکراین قرون گذشته دنبال میکند.
چرا باید کتاب تاراس بولبا را بشنویم؟
تاراس بولبا با روایت پرکشش و شخصیتپردازی قوی، تصویری زنده از فرهنگ قزاقی و نبردهای تاریخی اوکراین ارائه میدهد. این کتاب صوتی نهتنها مخاطب را با فضای پرهیجان و پرحادثهی استپهای اوکراین آشنا میکند، بلکه به موضوعاتی چون وفاداری، شجاعت، عشق و تضاد نسلها میپردازد. شنیدن این اثر فرصتی برای آشنایی با تاریخ، اسطورهها و سبک زندگی مردمانی است که در سایهی جنگ و آزادیخواهی زیستهاند. همچنین، زبان طنزآمیز و نگاه انتقادی گوگول به سنتها و باورهای اجتماعی، لایههای تازهای از معنا را پیش روی شنونده میگذارد.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن این کتاب به علاقهمندان تاریخ، فرهنگهای شرقی اروپا، داستانهای حماسی و کسانی که به دنبال روایتهایی دربارهی وفاداری، شجاعت و کشمکشهای خانوادگی هستند پیشنهاد میشود. همچنین برای مخاطبانی که به بررسی تضاد سنت و نوگرایی یا تأثیر عواطف انسانی بر سرنوشت افراد علاقه دارند، این اثر جذاب خواهد بود.
بخشی از کتاب تاراس بولبا
«چرخی بخور ببینم، پسرم! چقدر مضحک شدهای! این لباسهای کشیشی چیست که بر تن کردهای؟ واقعاً همه با این لباسها به آکادمی میروند؟ تاراس بولبای پیر با این کلمات دو فرزند خود را که در آکادمی مذهبی شهر کییف تحصیل کرده بودند و اکنون پس از پایان دورهٔ تحصیلی به خانه برمیگشتند، استقبال کرد. پسرانش تازه از اسب پیاده شده بودند. آنها دو جوان بلندبالا بودند که مانند دانشجویان فارغالتحصیل هنوز با شرم حضور به دیگران مینگریستند. چهرههای سخت و سالمشان با کرک ظریفی که هنوز با تیغ سلمانی آشنایی نداشت، پوشیده شده بود. آنها از اینگونه پذیرایی پدر سخت مات و پریشان مینمودند و با چشمانی به زمین دوخته، بدون حرکت ایستاده بودند. اما تاراس بولبا همچنانکه شانهٔ پسرانش را گرفته بود و چرخشان میداد و وراندازشان میکرد، به سخنانش ادامه داد: «صبر کنید! صبر کنید! بگذارید خوب تماشایتان کنم! چه لبادههای درازی به تن دارید! عجب لبادههایی! نمونهٔ اینها را هیچ جای دنیا نمیتوان یافت! حالا یکی از شما بدود؛ ببینم آیا دامن دراز لباده زیر پایش گیر نخواهد کرد و به زمین نخواهد خورد!» پسر ارشد دیگر تاب نیاورد و گفت: «پدر نخند و مسخره نکن!» ـ عجب! اما نگفتی که چرا نخندم! ـ گفتم نخند! درست است که تو پدر من هستی اما چنانچه باز هم بخندی، خدا شاهد است که کتکت خواهم زد!»
زمان
۶ ساعت و ۵۸ دقیقه
حجم
۳۸۴٫۸ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۶ ساعت و ۵۸ دقیقه
حجم
۳۸۴٫۸ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد