با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
گره

دانلود و خرید کتاب گره

۴٫۸ از ۴ نظر
۴٫۸ از ۴ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب گره  نوشته  طاهره کمال  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب گره

کتاب گره که در نشر داستان به چاپ رسیده، نوشته طاهره کمال است. او در این اثر داستانی درباره یک انتخاب و تاثیرش بر زندگی می‌گوید.

درباره کتاب گره

این کتاب دومین رمان طاهره کمال است. از این نویسنده رمان« ارکیان» نیز در نشر داستان منتشر شده است.

تمام ماجرا از یک «انتخاب» آغاز می‌شود! شاید زندگی را انتخاب نکرده باشیم، اما «چگونه زیستن» دست خود ماست. شاید عاشق شدن را انتخاب نکنیم، اما دست کشیدن و تسلیم، یا حنگیدن و شعله‌ور ساختن و «عاشق ماندن» دست خود ماست. «گره» روایتی‌ست از یک انتخاب، یک مسیر، یک عشق و طوفانی از روزمرگی‌ها، سردشدن‌ها، خواستن‌ها و نخواستن‌ها... «گره» روایتی‌ست از فرصتی دوباره برای عاشقی...

 خواندن کتاب گره را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 علاقه‌مندان به ادبیات داستانی معاصر ایران مخاطبان این کتاب‌اند.

بخشی از کتاب گره

من دو تا شب می‌شه که با خاله‌ریحانه و عمومحمد و مهسا اومدم شمال. اینجا یه سگ غول گنده توی حیاطشون دارن. اما سگشون هنوز با من دوست نشده. منم به عمو گفتم من دوستای زیادی دارم، فعلاً نمی‌خوام یک سگ گنده باهام دوست بشه!

حیاط خونهٔ بابای عمومحمد حسابی بزرگه و من هیچ‌وقت نمی‌تونم همه‌شو یهویی بدوم. هرچقدم که از تو چشمی تفنگم نگاه می‌کنم، ته حیاطشون معلوم نمی‌شه. برای همین هر روز می‌تونیم با مهسا حسابی توی حیاط مسابقه بدیم. منم بعضی وقتا می‌ذارم مهسا برنده بشه. چون دختره و من حوصله ندارم مثل دخترای مهدکودک برای اینکه می‌بازه یه عالمه گریه کنه و با قهر بازیمونو تموم کنه.

ولی مهسا از همهٔ دخترای مهدکودک ما یه‌کم بزرگه، خودش می‌گه وقتی دوسالش بوده تازه من به دنیا اومدم و حالا دیگه حسابی خانوم شده. نمی‌دونم چرا فکر می‌کنه من نمی‌فهمم شش سالشه و دخترای شش ساله هنوز خانوم نیستن و دختربچه‌ان. ولی خب با اینکه خیلی سعی می‌کنه بهم بگه از من بزرگه و همه‌چیزو بیشتر می‌فهمه، و با اینکه اتاقش صورتیه و یه عالمه عروسک کیتی مسخره داره، اما من حسابی دوستش دارم چون خیلی مهربونه و همیشه می‌ذاره من راحت با اسباب‌بازیاش بازی کنم. مخصوصاً کامیون بزرگ آبیش که من توش جا می‌شم و می‌تونم کل حیاطو باهاش لیز بخورم و حسابی بهم کیف بده. منم چون خیلی دوستش دارم تبلتمو بهش می‌دم و اجازه می‌دم بعضی از بازیامو بازی کنه.

یه‌بارم به مهسا گفتم خیلی خوب می‌شه وقتی بزرگ شدیم مثل ماجان و بابای من توی یه خونه زندگی کنیم، اون‌جوری وقت داریم کل روزو با هم بازی کنیم و منم می‌تونم تبلتمو بهش بدم هر چقدر دلش خواست بازی نقاشی رنگ‌کردنی کیتی توش بریزه. ولی مهسا گفت نمی‌شه چون من خیلی ازش کوچیکم و اون باید خیلی صبر کنه تا منم اندازهٔ خودش حسابی بزرگ بشم.

چندتا شب پیش، خونهٔ خاله‌ریحانه مونده بودم و فرداش خاله منو برد مهدکودکمون. مهسا رو هم صبح بیدار کرد آخه مهسا باید مانتوی صورتی خنده‌دارشو می‌پوشید و می‌رفت پیش‌دبستانی. منم هنوز لباس مردعنکبوتیم تنم بود چون از دیروزش همش پیش خاله بودم.

اون‌روز بعد از اینکه مهدکودکم تموم شد،‌ خاله‌ریحانه منو برد خونهٔ خودمون. منم دیدم ماجانی خونه‌ست برای همین کلی ذوق‌دار شدم و دویدم بغلش. چون هزارتا ندیده بودمش و دلم براش خیلی تنگ شده بود. فکر کنم همهٔ دیشب تا حالا رو مسافرت بوده. بعد از این‌که اجازه دادم ماجانی حسابی بوسم کنه،‌ مهسا رو بردم توی اتاقم تا هواپیمای ارتشی جدیدمو نشونش بدم. با مهسا توی اتاق دزددریایی بازی کردیم و من حسابی جادوش کردم و انداختمش از قایقم بیرون. ماجان صدام کرد و من زود جوابشو دادم. چون بچه‌ها باید همیشه خیلی زود جواب ماجاناشونو بدن. ماجان موهامو بهم ریخت و ازم پرسید دوست دارم چند روزی با خاله‌ریحانه اینا برم مسافرت یا نه؟ منم حسابی خوشحال شدم اما بعدش دیدم دلم برای اون و بابا تنگ می‌شه. برای همین بهش گفتم باید همه با هم بریم. ماجانم دستمو گرفت و روی زمین نشست تا اندازهٔ من کوچولو شد. حالا می‌تونستم دستمو بذارم رو موهاش و مثل خودش موهاشو بهم بریزم تا هپلی بشه و کلی بخندیم. ولی الان ازون وقتا بود که ماجان بازی سرش نمی‌شد. نمی‌دونم چطوری می‌شه که ماجان بعضی وقتا بازی سرش نمی‌شه. ماجان بهم گفت بعضی وقتا برای مامان باباها یه عالمه دردسر درست می‌شه و باید کلی براش وقت بذارن تا بتونن دوباره مامان باباهای خوبی بشن و بتونن مثل قدیما قوی و خوشحال باشن و با بچه‌هاشون بازی کنن.

بعد بهم گفت الانم ماجان و بابایی حسابی توی دردسر افتادن و باید کلی وقت داشته باشن تا با هم حرف بزنن و دردسراشونو حل کنن. مثل وقتایی که کوچولو بودم و یواشکی روی دیوارا نقاشی می‌کشیدم تا همه‌جا شبیه جنگل بشه و بتونم با شیرا بازی کنم. بعد ماجان بهم می‌گفت تو دردسر بدی افتادم و باید حسابی باهام حرف بزنه. بعد هر روز هزاربار باهام حرف می‌زد و می‌گفت بهتره به جای حرف گوش نکردن، روی کاغذ نقاشی کنم. اما جنگل دیواری خیلی قشنگ‌تر بود برای همین هزارتا دعوام کرد تا بالاخره قبول کردم روی کاغذای بزرگی که به دیوار اتاقم چسبونده بود نقاشی کنم.

منم از ماجانی پرسیدم مگه بابا کجا نقاشی کشیده که توی دردسر افتاده و قراره ماجانی دعواش کنه. اما ماجان بهم خندید و جوابمو نداد. ماجان بعضی وقتا به جای جوابای مهم، الکی می‌خنده. برای همین بهش گفتم من عقلم حسابی کار می‌کنه و باهوشم. و می‌دونم ماجان و بابایی مثل هزارتا روز پیشا همش خوشحال نیستن و با همدیگه بداخلاق حرف می‌زنن. و خیلی وقتا همدیگه رو دوست ندارن.

ماجان بهم گفت بعضی وقتا معنای دردسر همین بداخلاقیاست و حالا باید من قهرمان بشم و بهشون اجازه بدم چندروزی بدون اینکه مواظبشون باشم، خودشون با دردسراشون کنار بیان. منم قبول کردم تا با خاله‌ریحانه برم مسافرت.

الانم توی شمالیم و حسابی داره بهم خوش می‌گذره. اما هر شب قبل از خوابیدن به خدا می‌گم به ماجان و بابایی کمک کنه تا زودتر دردسراشونو از روی دیوار پاک کنن تا من بتونم خودم مواظبشون باشم. اونوقت دیگه مجبور نیستم هر شب همین آرزو رو بکنم و بعد از اینکه خودم برم پیششون، می‌تونم دوباره شبا به خدا بگم یه دوچرخهٔ آبی جدید که به جای فرمونش تفنگ داره و به جای چرخاش بال داره برام بخره. چون ماجانی می‌گه خدا، هم صدای آدم‌بزرگا رو می‌شنوه هم صدای آدم کوچولوها رو. برای همین مهم نیست من چقدری باشم، خدا آرزوهای منو گوش می‌ده و مواظبمه.

منم به خدا گفتم امشب خودم مواظب خودم هستم، بهتره بره مواظب ماجان و بابای من باشه تا بازم مهربون بشن.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲)
aayeh
۱۴۰۰/۰۳/۲۱

اولین حرف سر موضوع داستان هست، موضوع جذابه، شاید کتابهایی نسبتا مشابه در این موضوعات مطالعه کرده باشید اما فرازو فرود داستان را نویسنده، پخته دراورده، کشش ماجرا زیاد و اواسط کتاب اوج داستان است که باعث میشود شما داستان

- بیشتر
توتیا
۱۴۰۰/۰۳/۲۰

بنظرم بعنوان دومین رمان نویسنده نسبت به رمان اولش ی جهش و گام خیلی بلند و عالی محسوب میشد. هم از نظر پیچیدگی داستانی هم عمق بخشیدن به کارکترها روش کار شده بود. حتی لینکهای ارتباطی که بین رمان اُرکیان

- بیشتر
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۵۹۱ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۳۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۲/۳۰
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۸۱-۲۳۸-۲
تعداد صفحات۵۹۱صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۳۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۲/۳۰
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۸۱-۲۳۸-۲