جملات زیبای کتاب گره | طاقچه
تصویر جلد کتاب گره

کتاب گره

نوع کتاب
۴.۲(از ۷۹ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
طاهره کمال
انتشارات: 
سنجاق
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Parinaz
۲۵
شاید هیچ‌وقت هیچی مثل قبل نشه. اما خدا رو چه دیدی، شاید بهتر از قبل بشه
کاربر ۴۲۴۹۷۸۹
۱۰
اصلاً بهتره آدم نشمره! از یه‌جا به بعد دیگه بهتره هیچی رو کنتور نندازی!
SARA
۸
ببین... اگه خیلی اتفاقا به جای اینکه لای هزار لایه پوشیده بشن شفاف بشن، خیلی سوءتفاهما همون اول تو نطفه خفه می‌شه.
SARA
۸
زندگی مثل رانندگی تو یه جادهٔ دو لاینه‌ست. تو که پشت فرمونی،‌ هرچقدرم عاقل باشی و حواس‌جمع، هیچ اعتمادی به راننده‌های دیگه نیست. ممکنه اونی که داره از روبرو میاد انقدر دیوونه و احمق باشه که بزنه نابودت کنه.
کاربر ۴۲۴۹۷۸۹
۵
آدم، آدمه! اگه بخواد هی رنگ عوض کنه، آتیش نمی‌شه که. دو تا ترق توروق می‌کنه و به آنی خاکستر می‌شه. مثل سنگم طاقتش نمی‌کشه. سکون واس آدمیزاد، سمه بابا. کپک می‌زنه.
مریم بانو
۴
کاش یادم می‌آمد از چه روزی و چه لحظه‌ای، اشتباه‌های کوچک و طبیعی زندگی‌ام به خطاهای جبران‌ناپذیر و بی‌بازگشت تبدیل شدند،
Parinaz
۳
چرا هرکس پا به زندگی من می‌گذاشت خنجری به دست می‌گرفت و نابودم می‌کرد؟
Parinaz
۳
باید برای دلی که اشک می‌ریزد و لبی که ادای خنده را خوب یاد گرفته روزی هزار بار دل سوزاند.
Parinaz
۳
بخوای صبر کنی همه‌چیز روی روال باشه بعد برنامه‌ریزی کنی، هیچ‌وقت فرصتش پیش نمیاد. همیشه یه چیزی هست!
کاربر ۱۴۳۱۴۴۷
۲
- عالم همه پرده‌ایست پر نقشُ‌نگار / هر نقشُ‌نگار آن بوَد نقشِ‌نگار زین پردهٔ پرنقش، نگار ار گذری/ بینی پسِ پرده صورت نقشْ‌نگار (شاعر گمنام)
توتیا
۲
پسرخوب! تا خودت نخوای نمی‌تونی از ذهنت پاکش کنی. کل دنیام بری بگردی دلت ولت نمی‌کنه.
مریم بانو
۱
یک‌بار از او خواسته بودم از آن لیوان‌های بزرگ قواره‌دارش برایم چای بریزد. اما گفته بود حق این فنجان، چای نوشیدن است و حق آن لیوان قواره‌دار، شربت‌های بیدمشک و گلاب. گفت ده بار دیگر هم بخواهم، فنجان چای را برایم لب‌به‌لب پر می‌کند ولی به فنجان برمی‌خورد اگه دست‌کم بگیرمش. گفت خوب نیست آدم چیزی را از هدفش دور کند یا بخواهد دست‌کم بگیردش.
مریم بانو
۱
رب‌العالمین اگه چیزی رو از تو کاسه‌ت بگیره، جاشو خالی نمی‌ذاره. پرش می‌کنه با یه چی دیگه.
Parinaz
۱
- داری با قلبت بد تا می‌کنی. قلبم... مشکلی نداشت. جز اینکه مدت‌ها بود تحت فشار بود، جز اینکه گرفته بود و شکسته بود و گاهی درد بدی در رگ‌هایش می‌پیچید... نه، مشکل خاصی نداشت. خیلی هم مرام گذاشته بود و هم‌چنان می‌تپید.
Parinaz
۱
خودتان را آخرین کوکاکولا در بیابان می‌پندارید: کاربرد در زمانی که احساس می‌کنید خیلی از بقیه بهتر هستید
Parinaz
۱
نمی‌فهمیدم چطور این‌چنین قبح همه‌چیز ریخته بود و برای برخی، هیچ حد و حریمی، هیچ خط قرمزی وجود نداشت. شاید هم افکار من خیلی قدیمی و پیر و از کار افتاده شده بود. شاید هم رودخانهٔ اعتقادات مدرن و امروزی جای جذاب‌تری برای شناکردن بود. نمی‌فهمیدم. ولی هرچه بود، هنوز هم درک نمی‌کردم این نسل میان این همه جابه‌جایی حریم‌هایشان، و نابودی تعهداتشان به واقع در زندگی به دنبال چه بودند!
قاصدک سوخته
۱
همیشه قرار نیست اتفاق خیلی بزرگ و خاصی بیفته که آدما فکر کنن دیگه به درد هم نمی‌خورن. جدایی فقط یه راه‌حله! همون‌قدر که موندن و جنگیدنم یه راهه! یا صلح کردن، کوتاه اومدن، حتی فداکاری کردن! برای بعضیا جدایی اولین راه‌حله، برای بعضیا آخریش!
توتیا
۰
رفاقتم مثل نوشیدنی غلظت سرش می‌شه. خیلی هم به کمیت و طول عمر رفاقت کاری نداره. کیفیتش یه چیزیه شبیه ترکیب دوتا محلول، می‌تونه یک شبه شکل بگیره ولی خیلی غلیظ دربیاد، می‌تونه سال‌ها طول کشیده باشه اما شل و آبکی باشه!