معرفی و دانلود کتاب شب صورتی + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب شب صورتیsubscriptionAvailable

کتاب شب صورتی

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۱۹۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
مظفر سالاری
انتشارات: 
نشر معارف

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب شب صورتی

کتاب شب صورتی نوشته مظفر سالاری است. این کتاب روایت احساسات و عشق یک پسر نوجوان است که ناگهان درگیر احساسات شدید می‌شود و حالا باید خودش را مدیریت کند.

درباره کتاب شب صورتی

سینا پسر نوجوانی است که با دوستش رامین خیلی صمیمی هستند. اما یک چیز دیگر هم وجود داره، سینا عاشق خواهر رامین شده است. نگین همکلاسی خواهر سینا هم هست. سینا باید یاد بگیرد احساساتش را مدیریت کند اما چطور می‌تواند این کار را انجام دهد؟ 

داستان کتاب شب صورتی در یزد شهر خود نویسنده پیش می‌رود و داستان فضایی گرم و صمیمی و جذاب دارد. نگاه مهدوی نویسنده اتفاقات را در نیمه شعبان به نتیجه می‌رساند.

خواندن کتاب شب صورتی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب شب صورتی

در تاریکی شب، شانه به شانهٔ هم قدم زدند. رامین هم گرم‌کُنش را پوشیده بود. ساکت بودند. سینا فکر کرد شاید نگین ماجرا را تعریف کرده و رامین از او دلخور است. از طرفی بعید می‌دانست نگین حرفی زده باشد. نمی‌دانست کجا می‌روند. برایش مهم نبود. می‌خواست قدم بزنند و ساکت بمانند. نمی‌توانست درست قدم بردارد. حواسش را جمع کرد که جلوی پایش را ببیند و سکندری نخورد. فایده‌ای نداشت. تصویر نگین جلوی چشمانش بود. دستش را روی قلبش گذاشته بود و با لباس روشنِ خانه، ناباورانه و وحشت‌زده نگاهش می‌کرد. فکرش را نمی‌کرد در لباس خانه، آن‌قدر زیبا باشد! همیشه او را با روسری و چادر دیده بود. داشتند محله را دور می‌زدند. از خانهٔ خودشان که بیرون آمده بود، تصمیم داشت دربارهٔ آس‌مندلی با رامین حرف بزند. سید دو ساعت پیش توانسته بود با نگاه به قرآن، فکرش را بخواند. باورنکردنی بود! تصمیم داشت آن را با آب‌وتاب تعریف کند؛ اما عجیب بود که حالا هیچ رغبتی برای تعریف کردنش نداشت! دیگر هیچ چیز برایش مهم نبود؛ حتی آمدن یا نیامدنِ آبابا به خانه‌شان! خودش هم باورش نمی‌شد! فقط دوست داشت تا صبح با رامین قدم بزند؛ رامینی که برادرِ «او» بود. ناگهان به خود لرزید. رامین دست روی شانه‌اش گذاشته بود. 

ـ ممنون که اومدی!

فهمید نگین حرفی نزده. معلوم بود که رامین از او دلخور نبود. خوش‌حال شد. پلک زد تا از گیجی و بُهتی که در میانش گرفته بود، درآید. نگین از ذهنش بیرون نمی‌رفت: صورتی وحشت‌زده، میان انبوه موهای تاب‌دار و خرمایی. پشت سرش لامپی زردرنگ از سقف هلالیِ راهرو آویزان بود و تارهای اطراف سرش را طلایی نشان می‌داد. انگار مثل فرشته‌ای، هاله‌ای از نور او را در میان گرفته بود! به رامین چشم دوخت. چقدر شبیه نگین بود! برای آن‌که سکوتش آزاردهنده نباشد، پرسید: «طوری شده؟»

رامین سر تکان داد؛ یعنی نه.

ـ کجا می‌ریم؟ قضیهٔ مأموریت چیه؟

رامین ادای فیلم‌های پلیسی را درآورد.

ـ حالا هم در حال مأموریتیم. از این ور اومدیم که رَد گم کنیم. 

کوچه‌ها و میدان جلوی آب‌انبارِ شش‌بادگیری، خلوت و ساکت بودند. نسیم سرد، آدم‌ها را جارو کرده و با خود برده بود. شبحی از بادگیرهای بلند و دهانهٔ آب‌انبار، در تاریکی به چشم می‌آمدند و نمی‌آمدند. رامین نگاهش کرد.

ـ مثل این‌که حالِت خوش نیست! اگه می‌ترسی برگرد. خودم کارو تموم می‌کنم.

سینا دست پیش برد و انگشتان رامین را گرفت. قبلاً این کار را نکرده بود.

ـ نه... خوبم. حالا این مأموریته چی هست که ترس داره؟ نه می‌ترسم، نه تنهات می‌ذارم؛ حتی اگه بخوای تو این تاریکی، تا ته پله‌های آب‌انبار بری پایین و جن‌ها رو دونه‌به‌دونه صدا بزنی!

رامین خندید و دستش را فشرد.

ـ برای همین خواستم تو همرام باشی، نه هیشکی دیگه.

به جایی رسیدند که خیابان دیده می‌شد. آمبولانسی آژیرکشان گذشت. به چپ پیچیدند. می‌رفتند که محله را به طور کامل دور بزنند. سینا گفت: «این وقت شب، توی این تاریکی و تنهایی، جون می‌ده برای آواز خوندن!»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب شب صورتی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابشب صورتی
موضوعرمان، داستان ایرانی
نویسندهمظفر سالاری
انتشاراتنشر معارف
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۸/۰۱/۲۹
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۲.۸۵ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۵۳۱۸۷۸۷
تعداد صفحه‌ها۳۸۸ صفحه
قیمت کتاب۲۰۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

مطهره لطفی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۰۸

کتابی توصیفی از احساسات و طرز تفکر و رفتار انسانهایی که در کنار هم اجتماع رو تشکیل میدن، خاکستری بودن تمام شخصیت های داستان و تلاش همه شخصیت ها برای بهبود شخصیتشون به وضوح در کتاب رویت میشد. داستانی که...بیشتر

۱
آبی
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۰۴/۲۲

یک رمان عالی در جهت فانتزی‌سازی اشتباه برای نوجوانان =) مثل سایر رمان‌های عاشقانه‌ی ضعیف، اینجا هم با وجود یک دختر چشم سبز و بور و ... روبرو هستیم و اساسا رفتارهای دختر و پسر مذهبی عاشق در داستان، چندان...بیشتر

۴
نَعناء🌱
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۱۳

پیشنهاد می کنم نوجوان ها حتما این کتاب را مطالعه کنند از نظر من کتاب خیلی قشنگی بود ، از خوندش خیلی لذت بردم :) متن قشنگی داشت و من رو خیلی جذب کرد..

۰
تحلیلگر بومیم 🌏
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۳/۰۹

حسی که از کتاب گرفتم فوق العاده بود ،،، تمام مدت که میخوندم لبخند روی لبام بود حدود ۴ یا ۵ بار خوندمش و به نظرم ارزش خرید نسخه چاپی هم داشت با جزئیات ظریفی که شرح داده بود ذهن آدم رو هنگام...بیشتر

۰
آیه
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۱۱/۱۲

با احترام به نویسنده برعکس کتاب های دیگه ای که نوشتن این داستان اصلا لذت بخش نبود

۰
خودم
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۸/۲۶

بنظرم نسبت به کارهای قبلی نویسنده ضعیف تر بود. خیلی زیادی رویایی با این اتفاق برخورد کرد. البته اگه بحث فرهنگ سازی باشه، قابل تقدیره ولی به عنوان تعریف ی داستان رئال، خیلی رویاییست. هیچ خانواده ای با نوجوونش متاسفانه اینجوری برخورد...بیشتر

۰
Hananeh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۱۸

کتاب های مظفر سالاری عاااالیه و برای اونایی ک اهل رمان عاشقانه خوندنن خوبه و بدرد نوجوانان میخوره

۰
دوستدار کتاب
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۱/۱۵

کتاب نسبتا خوبی بود و برای نوجوان ها مناسب بود اما بیشتر تخیلی بود و از واقعیت دور بود. اما نصیحت های سید خیلی خوب بود و ای کاش همه یک نفر مثل سید را در زندگی شان داشتند که...بیشتر

۰
پاییز🍁
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۰۸/۰۴

کتاب یک حالت عاشقانه نوجوانانه است. در مورد سینا و خانوادش... رفتار های آبابا در یه مواردی واقعا جذاب بود. ولی بعد قضیه عشق و عاشقی بچه گانه ب نظر میرسید. توصیفات از شهر خسته کننده بود به جای اینکه آدم...بیشتر

۰
M.M
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۲/۰۵

کتاب خودمونی و فضای دلچسبی داشت اما سطحی بود داستان پردازی انجام شده بود اما مفاهیمی که قرار بود ضمن داستان منتقل بشه(که رسالت رمان هم انتقال مفهومیه که رمان حتل اون شکل گرفته) چنان موضوع خاصی نبود یک سری کارهای خوب که...بیشتر

۰
...
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۱/۲۱

خیلی فیلم هندی نگاشته شده . و مناسب هر سنی هست به جز نوجوان.. اگر بچه ها در اون سن چالش جنس مخالف رو هم نداشته باشن با همین کتاب دچار میشن! در کل هدف نویسنده محترم رو از داستان پردازی نفهمیدم:/ رفته رفته...بیشتر

۰
هدی افشاری
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۰۸

قشنگ بود اما نمی دونم واسه چه سنی مناسبه

۰
فاطمه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۹/۲۹

کتاب خوبی بود و فضاسازیش عالی بود و مناسب نوجوانان. یکجورایی وقتی میخوندمش همش فضای مدرسه و نوجوونی خودم میومد جلوی چشمم.

۰
unica
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۱۵

کتاب خوبی بود اما به درد نوجوان ها میخورد. یک زندگی شاد و بدون غصه ی خیالی که هرکس به راحتی به مراد دلش میرسه...

۰
f k
۱۴۰۳/۱۲/۲۳

خیلی به نظرم کتاب رو کش داده بودند البته دو کتاب دیگه هم از اقای سالاری خوندم که همین نظرو داشتم واقعا بابت اینکه برای اهل بیت مینویسند بهشون افتخار میکنم اما خواهش میکنم انقدر کتاباشون رو کشدار ننویسند توصیفات...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

روشنا
۱۴۳
کسی که پولشو گذاشت تو بانک، نباید نگران باشه. هی نباید بره بانک و بگه می‌خوام ببینم جای پولم اَمنه یا نه. توکل به خدا یعنی همین.
ellena_1988
۱۰۷
بَرنده کسیه که به خدا اعتماد کنه.
محمدرضا میرباقری
۷۰
تو اگر واقعاً یکی رو دوست داری، باید بتونی بهش حق بدی. باید ببینی چی می‌خواد؛ نه این‌که فقط ببینی خودت چی می‌خوای. آدما وقتی می‌گن یکی رو دوست داریم، خودشونو دوست دارن. اونو می‌خوان برای خودشون. اگه راست می‌گن، باید اونو به خاطر خودش بخوان. به خاطر خودش دوسش داشته باشن.
هفتصد و چهل و نه
۴۰
اگه کینه‌ای ازش به دل نگیری، خودت راحت‌تری! کینه مثل خاره. اگه تو دلت نگهش داری، زخمیت می‌کنه.
مهـلوف':)
۳۸
ـ سرتو بگیر بالا بچه! ناراحت نباش! دلم می‌خواد همیشه سربلند باشی. علاقه‌های دورهٔ نوجوونی، خیلی جدی نیس. «از دل برود، هر آنچه از دیده برفت.»
zaraakra
۳۷
«افسوس که آدمیزاد تا حالش خوبه، قدر نمی‌دونه! خودشو که گرفتار کرد، اون‌وقت می‌فهمه آسودگی خیال و راحتی یعنی چی!»
محمدرضا میرباقری
۳۶
ـ آدمیزاد مثل مگسی که به تار عنکبوت می‌افته، به دام گناه می‌افته؛ اون‌وقت هی دست و پا می‌زنه و بیشتر خودشو گرفتار می‌کنه. بعد یک‌دفعه می‌بینه دیگه راه نجاتی نداره. دیگه به هیشکی امیدی نداره، جز خدا. از ته دل می‌گه خدایا کمکم کن! خدا هم نجاتش می‌ده. خیلی مهربونه. شک نکن!
Jaber_313
۲۷
هر کی در حدّ خودش، جلوه‌ای از جمال الهی رو با خودش داره. همه ساختهٔ دست اونیم دیگه. شور عشق از همینه. این شور مقدسه، به شرطی که آلودهٔ هوا و هوس نشه. «یا أیُّهَا الانسَان! إنَّکَ کادِحٌ إلی رَبِّکَ کَدحاً فمُلاقِیه»؛ ای انسان! شک نکن که با تلاش و رنجی طاقت‌فرسا به سوی پروردگارت ره‌سپاری تا سرانجام ملاقاتش کنی.
تحلیلگر بومیم 🌏
۲۶
نماز خیلی برکت داره. اینا نردبان ترقی‌ان.
محمدرضا میرباقری
۲۴
ـ یعنی من به همین سادگی، عاشق شدم؟ بدون این‌که بخوام؟