معرفی و دانلود کتاب کفش های مجنون گم‌ گشت + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب کفش های مجنون گم‌ گشتsubscriptionAvailable

کتاب کفش های مجنون گم‌ گشت

نوع کتاب
۳.۰ امتیاز(از ۲ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب کفش های مجنون گم‌ گشت

کتاب کفش های مجنون گم‌ گشت سرودهٔ عبدالرضا رضائی‌نیاست و انتشارات سپیده باوران آن را منتشر کرده است.

درباره کتاب کفش های مجنون گم‌ گشت

این سطرها سفرنامهٔ کفش‌هایی است مجنونِ گم‌گشت. دقایقی که به تماشای جان و جهان رفته‌ایم؛ به پرسه در متنِ کوچه‌باغ‌های زندگی، تا آن سوی انتها و ادامهٔ ادامه‌ها... به گلگشت در بهارِ هشتاد و سه خورشیدی، چلّهٔ عمرِ این سایرِ حایر.

در این سفرِ دلپذیر، کفش‌ها خیال شاعر را پوشیده‌اند و به راه می‌برند. گاهی نیز شاعر خیال کفش‌ها را می‌پوشیده و به راه می‌زند؛ کفش‌هایی که هم بهانهٔ سفر در کلمات‌اند، هم رفیق راه و هم معبر و گذرگاه؛ کفش‌هایی که کفش هستند و نیستند.

می‌شد به جای کفش واژه‌ای دیگر گذاشت، یا کفش‌ها را کنار واژهٔ در آورد. اما او با این کفش‌ها راحت است و از شما چه پنهان، آن‌ها اینک پاره‌ای از تنِ روح او شده‌اند.

در این سیر و سلوک، در بندِ کوتاه و بلند گام‌ها نبوده‌ است. وزن اما چونان رشته‌ای یگانه، روانِ سطرها را از تشویش و چندپارگی رهانده است.

این شعرها برای‌ عبدالرضا رضائی‌نیا ادامه‌ٔ طبیعیِ‌ فضاهایی است که پیش‌ترها در مجموعه‌های «روز چندم» (۱۳۷۳)، «صبح قیامت به‌خیر» (۱۳۸۰) و «کوچهٔ باران» (۱۳۸۳) تجربه کرده‌ است؛ همچنین در مجموعه‌های «پسر بیشه‌های تمشک» و «مدرسهٔ خاطره» دیده می‌شوند، به نشانهٔ تأکیدی بر این باور که در گسترهٔ جریان شعرنو، فضاهای نامکشوف و مغتنمِ فراوانی را می‌توان سراغ گرفت.

خواندن کتاب کفش های مجنون گم‌ گشت را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران شعر فارسی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب کفش های مجنون گم‌ گشت

«بلوغ

من بزرگ می‌شوم،

آرزو بزرگ،

خواب‌ها، ترانه‌ها بزرگ،

کفش‌ها

ولی چه تنگ!

*

مادرم!

کفش‌های مانده از پدر

کجاست؟

***

شطح بهاری

نی‌نوازیِ ملایم نسیم

در زمینهٔ بنفشه و بهار

و تلاقیِ گُل سپید

با خیال‌های سبز

و شهودِ لاجورد...

مکث می‌کنم

کنار خاطرات وصله دار،

غنچه می‌بَرَد مرا به صبح‌های دلکشی

که عید می‌شوم

در اندرون خویش،

شطح‌خوانِ ارغوان:

ـ «یا سلام!

ای رفیق ناز،

ای همیشهٔ گلِ گلاب!

چاکرم تو را و مخلصم تو را

این بهار را

بیا و تازه‌تر

از تمام تازه‌های تا ابد

به دلِ خزان‌رسیده‌ام بتاب!»

سفره

در مِهی لطیف

آه می‌کشم

به چشم آینه

التهابِ کفش‌های نونوار دیدنی است

***

چشم، سیب، آینه

چشم

سیب

آینه...

سایه روشن است

سایه روشن است

در بشارت بهار

می‌روم به سوی آخرِ خط نگاه تو

ابتدای عاشقانهٔ من است،

کفش‌های من

روی خوابِ ابرهاست.

راه می‌روم،

ولی نمی‌رسم،

نمی‌رسم...

*

سیب

می‌رسد

به چشم آینه،

آه می کشم

در ابر و آفتاب.

ـ «ای دل، ای دلِ پُر از شکست!

عاشقی

رسیدن است و دیدنِ ندیدن است.»»



برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب کفش های مجنون گم‌ گشت و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابکفش های مجنون گم‌ گشت
موضوعشعر معاصر
نویسندهعبدالرضا رضائی‌نیا
انتشاراتانتشارات سپیده باوران
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۸۹/۰۶/۱۹
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۷۳ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۹۱۵۹۵۶۷
تعداد صفحه‌ها۱۳۶ صفحه
قیمت کتاب۳۵۰۰۰ تومان
برچسبمجموعه شعر امروز

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر 1889068
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۰۱

مضمون‌پردازی‌های بدیع با پیش‌پاافتاده‌ترین شیئ دنیا، کفش! نبوغ شاعر در اینهمه تنوع نگاه به این پاافزار ستودنی است

۰

بریده‌هایی از کتاب

یك رهگذر
۲
در تصاعدِ سلوک نازنین! شتاب کن زندگی گریزپاست.
یك رهگذر
۱
مادرم! کفش‌های مانده از پدر کجاست؟
یك رهگذر
۱
من بزرگ می‌شوم، آرزو بزرگ، خواب‌ها، ترانه‌ها بزرگ، کفش‌ها ولی چه تنگ!
یك رهگذر
۱
بی خیالِ کفش، پا برهنه می‌زنم به راه، من مسافرم، چه باک؟ روحِ من به رفتن است، کفش‌ها بهانه‌اند...
یك رهگذر
۱
مرحمت زیاد! کاشکی دل مرا به حال خود رها کنی
یك رهگذر
۰
می‌توان به ضربِ قالبی گشاد کفش‌های تنگ را علاج کرد دلِ تنگ را بگو که چاره چیست؟
یك رهگذر
۰
بندها همین که بسته می‌شوند، کفش‌ها به راه می‌روند... روح‌ها ولی همین که بندها ز دل گسسته می‌شوند.
یك رهگذر
۰
«همسفر! گذارِ فصل‌ها چه عاشقانه بود بعدها که شادکام و بی‌خیال با رفیق‌های نونوار می‌پَری، گاهگاهی از گذشته یاد کن ناسلامتی، رفیق راه بوده‌ایم ما»