با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
قصه ها عوض می شوند؛ ایبی در سرزمین عجایب

دانلود و خرید کتاب قصه ها عوض می شوند؛ ایبی در سرزمین عجایب

۵٫۰ از ۲۱ نظر
۵٫۰ از ۲۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب قصه ها عوض می شوند؛ ایبی در سرزمین عجایب  نوشته  سارا ملانسکی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب قصه ها عوض می شوند؛ ایبی در سرزمین عجایب

کتاب قصه‌ها عوض می شوند؛ ایبی در سرزمین عجایب یکی از کتاب‌های مجموعه قصه‌ها عوض می‌شوند نوشته سارا ملانسکی است که با ترجمه سارا فرازی در انتشارات پرتقال به چاپ رسیده است.

درباره مجموعه قصه‌ها عوض می‌شوند

مجموعه قصه‌ها عوض می‌شوند داستان یک خواهر و برادر است که یک آینه‌ جادویی دارند. پری‌ای که در آینه زندگی می‌کند هربار آنها را به درون یک قصه قدیمی می‌فرستد. هربار هم بچه‌ها قصه را تغییر می‌دهد.

پری توی آینه این بار برای آن‌ها قصه‌ آلیس در سرزمین عجایب را آماده کرده است و بچه‌ها قرار است این‌بار پا به دنیای این قصه بگذارند و آن را زندگی کنند.

خواندن مجموعه قصه ها عوض می‌شوند را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام کودکان علاقه‌مند به داستان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب قصه ها عوض می شوند؛ ایبی در سرزمین عجایب

جلسهٔ انجمن اولیا و مربیان مدرسه آشنا شده، من و رابین و فرانکی را به خانه‌شان دعوت کرده.

چه عالی!

وقتی مامان ماشین را جلوی خانهٔ پنی نگه می‌دارد، بابا می‌گوید: «رسیدیم!» عقم می‌گیرد و اخم می‌کنم.

جونا، برادر کوچکم، که دارد از پنجرهٔ ماشین بیرون را نگاه می‌کند، می‌گوید: «وای! پنی توی قصر زندگی می‌کنه؟»

من صاف می‌نشینم، نگاهی به خانهٔ سنگی بزرگ می‌اندازم و می‌گویم: «بهش می‌گن عمارت» اما واقعاً شبیه قصر است. ایش... 

می‌دانستم پنی توی خانهٔ خیلی بزرگی زندگی می‌کند. اما تا حالا از نزدیک ندیده بودمش. من و پنی زیاد با هم دوست نیستیم.

جونا در گوشم می‌گوید: «ببین، به نظرت اینجا شبیه قصر داستان علاءالدین نیست؟ یادته؟ همونی که اون جن بدجنس می‌خواست ازش دزدی کنه و...»

چشم‌هایم را تنگ می‌کنم و با آرنجم می‌زنم به پهلویش: «هیس! جلوی مامان و بابا هیچی نگو.»

مامان و بابای ما نمی‌دانند که من و جونا به سرزمین قصه‌ها سفر می‌کنیم. اما ما واقعاً این کار را می‌کنیم. قسم می‌خورم!

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲۰)
シ︎دختر کتابخونシ︎
۱۴۰۰/۰۱/۳۱

من چند تا جلد از مجموعه قصه ها عوض میشوند دارم. خیلیییییی قشنگ و متفاوته🙃🙃🙃🙃 وقتی ۱۰ سالم بود میخوندم😁 پیشنهاد میکنم اگه به پرنسس های دیزنی علاقه دارین حتما حتما بخونین😍😍

Mobina
۱۳۹۹/۱۲/۱۷

خیلی زیباست و من از ژانر ماجراجویانه بسیار خوشم میاد ممنون از طاقچه💖

آیلی
۱۳۹۹/۱۰/۲۷

عالیییییییی عاشقش شدم 😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍💜

درسا بیات
۱۳۹۹/۱۰/۳۰

عالی بود

قصه خیلی خوبی بود
۱۳۹۹/۱۰/۲۷

من این داستان و می دونم وخیلی خوب است 👌👌اما کارتنش از این بهتر 😍😍😍

zizi
۱۴۰۰/۰۴/۱۹

خیلی زیاد قشنگ بود.به نظرم زیبا و باحال ترین جلد قصه ها عوض میشوند بود.👌👌💞💞💞

eliandsani
۱۴۰۰/۰۴/۲۰

به نظرم خیلی کتاب خوبیه و جذابه

Tannaz
۱۳۹۹/۱۱/۲۱

عالی و خیلی دوست داشتم💙

🌈maryaysa🌈
۱۴۰۰/۰۳/۰۶

معمولا ایبی و برادرش جونا باهم به سرزمین قصه ها می رن و باعث می شن که قصه ها تغییر کنن. اما این دفعه فرق می کنه! این بار ایبی به همراه دوستاش و از یه راه متفاوتی به سرزمین

- بیشتر
Elenaaa
۱۴۰۰/۰۶/۰۸

من جلد های مختلفی از این کتاب را خوندم همشون هم عالی بودن اینم عالی بود

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۰)
آن‌ها وکیل هستند و امروز باید به دادگاه بروند.
Mahya
شاید توی سرزمین عجایب هیچ‌چیز عجیب نیست؛ چون آنجا همه‌چیز عجیب‌وغریب است.
نویسنده
آیا من و پنی چیز مشترکی داریم؟ به یاد حرف فرانکی می‌افتم که گفت کتاب‌ها لایه‌های مختلف دارند. من فکر می‌کنم آدم‌ها هم لایه‌های مختلفی دارند و وقتی بیشتر می‌شناسی‌شان، می‌توانی این لایه‌های مختلف را بیشتر کشف کنی. هوم.
نویسنده
اصلاً به هدف نمی‌خورد. فلامینگو و جوجه‌تیغی هر دو می‌زنند زیر خنده و همهٔ کارت‌های دیگر. عالی است. خیلی عالی.
نویسنده
جونا، برادر کوچکم، که دارد از پنجرهٔ ماشین بیرون را نگاه می‌کند، می‌گوید: «وای! پنی توی قصر زندگی می‌کنه؟» من صاف می‌نشینم، نگاهی به خانهٔ سنگی بزرگ می‌اندازم و می‌گویم: «بهش می‌گن عمارت» اما واقعاً شبیه قصر است. ایش... می‌دانستم پنی توی خانهٔ خیلی بزرگی زندگی می‌کند. اما تا حالا از نزدیک ندیده بودمش. من و پنی زیاد با هم دوست نیستیم.
نویسنده
من و پنی به هم نگاه می‌کنیم و سرمان را تکان می‌دهیم. زیر لب می‌گویم: «دیوونه، دیوونه، دیوونه!» او لبخند می‌زند. من هم لبخند می‌زنم. صبر کنید ببینم. یعنی من و پنی با هم خوب شده‌ایم؟
نویسنده
متوجه حضور من نمی‌شود. حرف پنی را درک می‌کنم. او اینجا کاملاً تنها است.
کاربر ۲۷۳۴۳۸۸
رابین سریع از جایش پایین می‌پرد و می‌گوید: «عکس‌های سلفی.» از او می‌پرسم: «چند تا عکس گرفته بودی؟» می‌گوید: «خیلی.» آلیس می‌پرسد: «سلفی چیه؟» می‌گویم: «عکسه از خودمون که داریم تارت می‌خوریم.» او می‌گوید: «وای نه!» فرانکی سرش را تکان می‌دهد و می‌گوید: «خیلی بد شد.»
کاربر ۲۴۰۸۱۶۲
پنی به سمت من می‌چرخد و لبخند می‌زند: «من همه‌چی رو یادمه.» قلبم می‌ایستد. وای نه. اما چه‌طور؟ چه‌طور می‌شود که رابین هیچ‌چیز یادش نمی‌آید، فرانکی فکر می‌کند خواب دیده و پنی همه‌چیز را یادش می‌آید؟ به پودربچه فکر می‌کنم. بیشتر پودر روی رابین ریخت. یه‌کم هم روی فرانکی و خیلی کم هم روی پنی پاشیده شد. روی من هم که اصلاً نریخت. به خاطر همین است. در واقع، هنوز کمی پودر را روی دماغ رابین می‌بینم که یکی از کک‌ومک‌هایش را پوشانده. پس رابین از آن‌چه اتفاق افتاده هیچ خاطره‌ای ندارد. فرانکی چیزهایی یادش می‌آید که فکر می‌کند خواب دیده و پنی... پنی بازویش را دور بازوی من می‌اندازد و آهسته می‌گوید: «نگران نباش. من رازت رو نگه می‌دارم.» پنی می‌داند! من هم آهسته می‌گویم: «واقعاً؟ قسم می‌خوری؟»
کاربر ۲۴۰۸۱۶۲
توی سرزمین عجایب خیلی چیزها دربارهٔ پنی فهمیدم. او خیلی بزرگ‌تر از آن چیزی است که من فکر می‌کردم. فکر می‌کنم همه این‌طور هستند.
کارین(غرق در دنیای کتاب)♥︎•

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۷۶ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۹,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۴۰۸-۴
تعداد صفحات۱۷۶صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۹,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۴۰۸-۴