با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
قصر شگفت انگیز؛ جلد سوم

دانلود و خرید کتاب قصر شگفت انگیز؛ جلد سوم

پنج‌شنبه‌ها

۴٫۳ از ۶ نظر
۴٫۳ از ۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب قصر شگفت انگیز؛ جلد سوم  نوشته  جسیکا دی جورج  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب قصر شگفت انگیز؛ جلد سوم

کتاب پنج‌شنبه‌ها جلد سوم از مجموعه قصر شگفت‌انگیز نوشته جسیکا دی جرج و ترجمه نیلوفر امن‌زاده است. مجموعه قصر شگفت انگیز را انتشارات پرتقال منتشر کرده است، این انتشارات با هدف نشر بهترین و با کیفیت‌ترین کتاب‌ها برای کودکان و نوجوانان تاسیس شده است. پرتقال بخشی از انتشارات بزرگ خیلی سبز است.

درباره مجموعه قصر شگفت انگیز

داستان در یک قصر شگفت ‌انگیز می‌گذرد. این قصر یک قصر درخشان با یک ویژگی خاص و متعلق به خانواده سلطنتی است. پادشاه درخشان هفتادونهم ساکن این قصر است و دخترش سیسلیا، قهرمان داستان‌های این مجموعه.

دلیل شگفت‌انگیز بودن قصر هم این است که هروقت حوصله‌اش سرمی‌رود یکی دوتا اتاق به خودش اضافه می‌کند و این اتفاق هم معمولا وقتی می‌افتد که پادشاه مشغول شنیدن درخواست‌های مردم است.

روزی پدر و مادر سیسلیا به یک مراسم سلطنتی می‌روند اما دیگر به خانه برنمی‌گردند. آنها به طرز مشکوکی ناپدید می‌شوند و طولی نمی‌کشد که چند مهمان ناخوانده از کشورهای همسایه به آنجا می‌آیند و تهدید می‌کنند که قصر جادویی را تصرف خواهند کرد. حالا سیسلیا باید قبل از آن که خیلی دیر شود از خود و خواهر و برادرهایش محافظت کند.

 در جلد سوم این مجموعه سِلی و دوستانش ناگهان خودشان را در ويرانه‌های یک قصر در سرزمینی ناشناخته می‌بينند؛ در دنيایی پر از گريفين‌های وحشی و جادوگرهای مکار...

همه ­چیز از آن­جا شروع می­ شود که سیسلیا جواهری به نام چشم پیدا می ­کند و آن را به قلعه تحویل می­‌دهد

خواندن کتاب مجموعه قصر شگفت انگیز را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

نوجوانان بالای ۱۲ سال مخاطبان این مجموعه‌اند.

بخشی از کتاب قصر شگفت انگیز؛ جلد سوم

وقتی سروکلهٔ لایلا و رالف که کثیف، زخمی و گرسنه بودند از میان درخت‌ها پیدا شد، مراسم تجدید دیدار شادمانهٔ روفوس و پدر و مادرش به پایان رسیده بود. همین‌که آن‌ها سیلی و لولاث را وسط یک گله گریفین دیدند، لایلا چنان جیغی کشید که می‌توانست رقیبِ گوش‌خراش‌ترین جیغ‌های جنگ‌طلبانهٔ گریفین‌ها باشد.

لایلا درحالی‌که مشت‌هایش را بالا برده بود به طرف گریفین‌ها دوید. سیلی اول شوکه شد ولی بعد فهمید که خواهرش چه فکری کرده. او و لولاث زیر بال‌های بالارفتهٔ دو گریفین غول‌آسا ایستاده بودند؛ گریفین‌هایی که جیغ‌جیغ می‌کردند و برقِ چنگال‌هایشان را به هم نشان می‌دادند و منقارهایشان را با هیجان باز و بسته می‌کردند. آن‌ها سرهایشان را به سرِ همدیگر و البته به سر سیلی و لولاث می‌کوبیدند که واقعاً دردناک بود ولی یک‌جورِ دوست‌داشتنی. مثل وقتی که عمهٔ بزرگ آدم محکم بغلش می‌کند.

سیلی داد زد: «لایلا، طوری نیست.» سیلی به‌زحمت خودش را از بین گریفین‌ها بیرون کشید و مچ دست‌های خواهرش را گرفت تا نتواند آن‌ها را کتک بزند. «ما حالمون خوبه! این‌ها پدر و مادر روفوس‌ان!»

«چی هستن؟»

لایلا خودش را عقب کشید و خیره شد، اول به گریفین‌ها، بعد به سیلی، بعد دوباره به گریفین‌ها.

رالف گفت: «پدر و مادرش؟ باورنکردنیه.» و دوید به سمت آن‌ها. «مطمئنی؟»

لولاث گفت: «فقط با نگاه‌کردن به او. و نگاه‌کردن به آنان. تازه، این‌ها خیلی بسیار هیجان‌زده‌اند!»

«وای چه عالی!» لایلا نفس عمیقی کشید. «چقدر باشکوهن!»

واقعاً همین‌طور بود. سیلی با دیدنِ دو گریفین بزرگسال که روفوس را نوازش می‌کردند، دوباره حس کرد که اشک توی چشم‌هایش جمع شده.

اعضای خانوادهٔ او همیشه خیلی به هم نزدیک بودند. پدرش، پادشاه درخشان هفتادونهم، همیشه بی‌توجه به سن‌وسال و میزانِ رسمی‌بودنِ مناسبت‌ها، بچه‌هایش را در آغوش می‌گرفت. مادرشان عاشق این بود که آن‌ها را بغل کند و تا می‌تواند ببوسدشان، حتی بران را که جادوگر سلطنتی بود. و پارسال که کم مانده بود پادشاه، ملکه و بران بمیرند، از قبل هم احساساتی‌تر شده بودند.

سیلی کِی آن‌ها را می‌دید؟ آخرین باری که مادرش او را بوسیده بود، همان‌طور که مادر روفوس داشت او را می‌بوسید، کِی بود؟

گریفین‌ها به لایلا و رالف نزدیک‌تر شدند.

لولاث به لایلا و رالف گفت: «حالا می‌خواهند رایحهٔ شما را به مشام بکشند. وحشت‌زده نشوید.»

ولی گریفین‌ها آن‌ها را بو نمی‌کشیدند. هر سه‌تایش

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳)
Hana
۱۳۹۹/۱۲/۲۲

مثل جلد های قبلی عالی و پرماجرا بود. خیلی از خوندن این کتاب لذت بردم و حس کردم که دارم یک ماجرای واقعی و پرهیجان رو پشت سر می‌زارم. از جسیکا نویسنده این کتاب و طاقچه هم تشکر می‌کنم.😊

"Aram"
۱۴۰۰/۰۱/۱۶

بسیار عالی درست مثل جلد های قبلش پر از ماجرا . درسته وقتی سیلی و رالف داشتن می مردن ناراحت شدم . ولی بقیه قسمت های کتاب عالی و جذاب بود.

پرسان
۱۳۹۹/۱۱/۰۴

من عاشق این کتاب بودم اما شما هنوز تازه ترین کتاب ها را که ترجمه شدند را ندارید و من از بابت براتون متاصفم مثل قصر شگفت انگیز 4 و 5

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۴)
لایلا پرسید: «این مَرد چندتا زن داشته؟! اینجا پنج‌تا زن هست!» پوگ با صدای خشکی گفت: «پس حدس می‌زنم پنج‌تا.» لایلا باز هم شمرد و گفت: «و نوزده‌تا بچه.» دست‌هایش را بالا انداخت. «تعجبی نداره که قصر این همه اتاق‌خواب داره!»
ن. عادل
«برای هر بیماریِ مبارکی، درمان هست.»
☆♡مانلی♡☆
می‌دونی... آدم تو بچگی‌هاش قصه می‌خونه و پیش خودش فکر می‌کنه اگه همون ماجراها برای خودش اتفاق بیفته چقدر عالی می‌شه. بعد به یه ماجراجویی واقعی می‌ره و می‌فهمه که واقعاً افتضاحه. هیچی نیست جز غذای بد، خوابیدن روی زمین سفت سرد و خیانت
☆♡مانلی♡☆
بسیار ترس دارم، پس همهٔ کارهای شجاعانه را می‌آموزم و با قدرت ادامه می‌دهم!
☆♡مانلی♡☆

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۹۶ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۹,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۲۰۳-۵
تعداد صفحات۱۹۶صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۹,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۲۰۳-۵