با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
نامه های سیاه

دانلود و خرید کتاب نامه های سیاه

۴٫۱ از ۲۷ نظر
۴٫۱ از ۲۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب نامه های سیاه  نوشته  بهاره شریفی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب نامه های سیاه

کتاب نامه های سیاه داستانی عاشقانه از بهاره شریفی است. داستانی از فراز و نشیب‌های زندگی دختری جوان که در اثر اعتماد بی‌جایش، درگیر مشکلات بزرگ می‌شود و به زندان می‌افتد.

درباره کتاب نامه های سیاه

بهاره شریفی در داستان نامه‌ های سیاه به سراغ دختر جوانی رفته است که در درس و کارش بسیار موفق است. افسون هدایی، دانشجوی برجسته عکاسی که یک آتلیه موفق و مشهور را اداره می‌کند و موفقیتش در میان فامیل و آشناها زبانزد شده است. او به پسری به نام روزبه دل داده است و به او اعتماد دارد. اما روزبه به او نارو می‌زند. افسون بدهی بالا می‌آورد، کارش را از دست می‌دهد و به زندان می‌افتد. زندگی او ناگهان تغییر می‌کند. حالا همه چیز متفاوت شده است و او حمایت اعضایی خانواده‌اش را هم از دست داده است. کمی بعد، مادرش برای او وکیلی می‌گیرد و فرصتی جور می‌کند تا از زندان خارج شود و بدهی‌هایش را بپردازد. اما درست زمانی که آزاد می‌شود متوجه می‌شود که چه چیزی و چه آدم‌هایی در انتظارش هستند. سر و کارش با آدم‌های ناجوری می‌افتد و افسون خود را در دنیایی از ناامیدی و تباهی، غرق شده می‌پندارد...

کتاب نامه های سیاه را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

اگر از خواندن رمان‌های عاشقانه و اجتماعی ایرانی لذت می‌برید، خواندن کتاب نامه های سیاه را به شما پیشنهاد می‌کنیم.

درباره بهاره شریفی

بهاره شریفی در سال ۱۳۶۰ متولد شد. از او تا به حال رمان‌های نامه های سیاه و سکوت سایه‌ها منتشر شده است. علاوه بر این ترجمه دو کتاب دختران مطرود و دختری که او می‌شناخت را هم در کارنامه خود دارد. 

بخشی از کتاب نامه های سیاه

ــ یک سال وقت داری خودتو از توی این گندی که درست کردی بکشی بیرون!

نمی‌توانستم تلخ نباشم، دست خودم نبود. من اشتباه کرده بودم، ولی شاید اگر خانواده‌ام رهایم نکرده بودند الان اینجا نبودم. چطور می‌توانست این همه سرد و بی‌تفاوت باشد! غصه‌های خودم کم نبود که باید رفتار مامان و افروز و آن شوهر عوضی‌اش را هم تحمل می‌کردم؟! دست‌هایم را مشت کردم و گفتم:

ــ تا کی می‌خوای این‌جوری باشی؟ مردم بچه‌شون آدم می‌کشه این اداها رو در نمی‌آرن!

مامان چند قدم طرفم برداشت و خیره در صورتم گفت:

ــ وقتی خر شده بودی و حرف هیچ‌کسو گوش نمی‌دادی باید فکر این روزا رو می‌کردی. وقتی اون مرتیکه رو به ما ترجیح دادی باید فکر این روزا رو می‌کردی... وقتی باباتو سکته دادی... وقتی آبروی ما رو بردی باید منتظر این روزا می‌بودی! مگه بهت نگفتم؟ نگفتم رفتی دیگه دختر من نیستی؟! پس توقع قربون صدقه و محبت نداشته باش.

چیزی راه نفسم را گرفته بود. راشد دیگر به ما نگاه نمی‌کرد. همان‌طور دست به سینه به دیوار تکیه داده بود. مامان مقصر نبود، افروز و شوهرش هم همین‌طور... بابا هم! توی خانواده من عشق موضوع ناشناخته‌ای بود و من عاشق روزبه شدم و ته این عشق آن چیزی نشد که فکر می‌کردم. نشد مثل قصه‌های قشنگ با پایان خوش! داستان عشق من پایان سیاهی داشت و همین دهانم را می‌بست و باعث می‌شد مامان این‌طور سرد و گزنده با من رفتار کند. این‌که حس کنم در این دنیا نمی‌توانم هرگز رویشان حساب کنم.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۷)
ARASTEH
۱۴۰۰/۰۱/۱۷

کتاب فوق العاده ای بود داستانی روان و جذابی داشت ماجرا غیره قابل حدس بود.....من ک بشخصه همش میخواستم ببینم تهش چی میشه و خوب هم تموم شد نه پایان باز بود و نه تلخ همه چی تموم بود❤

کاربر ۱۱۳۳۷۴۴
۱۴۰۰/۰۱/۲۲

هرچند شخصیت اول داستان خیلی حرص آدم رو درمیاورد ولی در مجموع خوب بود

FAHIM
۱۴۰۰/۰۱/۲۲

عالی بود از هر لحاظ.واقعا لذت بردم و بی وقفه خوندمش تا پایان.تبریک میگم به نویسنده خوش ذوق با این قلم عالی.دستمریزاد خانم شریفی.ممنونم و تشکر از طاقچه برای قرار دادن‌ این کتابای درجه یک تو بینهایت

bahareh he
۱۳۹۹/۱۰/۱۹

میتونم بگم بین رمان های خانم شریفی، بهترین کتابشون بود. نثر روان و موضوعی که بهش خوب پرداخته شده بود.

Nasrin Majd
۱۳۹۹/۱۲/۲۴

خیلی بهتر از سکوت سایه ها بود و پیشرفت قلم خانم شریفی حس میشد، البته بنظرم یه جاهایی کش پیدا می‌کرد داستان ولی خیلی خسته کننده نمیشد. درکل دوست داشتنی و جذاب بود

tazi
۱۳۹۹/۱۲/۲۷

موضوع جالب و داستانی جذاب با متن روان و دلنشین

کاربر ۲۴۸۶۲۵۵
۱۳۹۹/۱۲/۲۷

داستان جذابی داشت،

نسیم
۱۳۹۹/۱۲/۲۸

از خوندن قلم خانم شریفی اصلا پشیمون نمیشید. عالیه

pardisnik
۱۴۰۰/۰۱/۰۱

از بهترین نوشته های خانم شریفی بود. روان و دوست‌داشتنی قصه جذاب بود و بسیار با شوق دنبالش کردم

sanaz.f
۱۴۰۰/۰۱/۰۳

در کل رمان خوبی ارزش خوندن داشت

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۹)
بعضی چیزا رو باید از دست بدی تا بفهمی حضورشون چه ارزشی داشته!
"...یک رهگذر..."
وقتی زنی حاضر می‌شود با تو بماند با این‌که می‌داند زنی دیگر بیشتر فضای قلبت را پر کرده است یعنی خیلی تو را می‌خواهد
"...یک رهگذر..."
همه آدم‌ها حتی باهوش‌ترین و سیاه‌ترینشان نقطه‌ضعف‌هایی دارند و فقط کسی که با تو زیر یک سقف زندگی کرده باشد می‌تواند تمام نقطه‌ضعف‌های تو را بداند و باید همه حواست را جمع کنی که همسرت دشمنت نشود که اگر شد بهتر از همه می‌تواند تو را زمین بزند
tazi
انگار این‌بار چیزی توی تاریکی وجودم خزیده بود. هیچ جای زندگی عادلانه نبود. یعنی زندگی اصلاً قرار نبود عادلانه باشد. نمی‌دانم ما اشتباه برداشت کرده بودیم یا کسی به ما دروغ گفته بود!
الکن :)💛
عشق مثل یه مرضه. اگه به جونت افتاد انگار که خوره افتاده به جونت. حاضری بمیری ولی از چشم کسی که دوست داری نیفتی.
tazi
واقعاً دنیا جای مسخره‌ای بود! چیزهایی که نمی‌خواستی و دوست نداشتی دودستی به تو می‌چسبیدند و رهایت نمی‌کردند و چیزهایی که با تک‌تک سلول‌هایت می‌خواستی، انگار برنامه‌ریزی شده بودند که تو را در اولین فرصت رها کنند.
کاربر ۲۴۶۰۷۶۴
از زنی پاکباخته مگر توقع دیگری می‌رود؟ مگر می‌شود به او گفت نبین، حسرت نخور و نخواه؟!
ARASTEH
هر عملی عکس‌العملی را در پی خواهد داشت و نمی‌شود کاری کرد و بی‌خیال از این‌که این اتفاق متعلق به گذشته است از کنارش گذشت و به زندگی نرمال برگشت. جریان زندگی همیشه هم مثل رود نیست که کثیفی‌ها و زباله‌ها را با خودش ببرد و کم‌کم دوباره آب، صاف و روان شود. زندگی بیشتر شبیه صفحه‌ای است سخت که هر عمل درست مثل خراش ریزی روی آن خط خواهد انداخت. خراش می‌تواند آن‌قدر کوچک باشد که میان نوشته‌ها و طرح‌های زیبای آن به نظر نیاید، ولی گاهی رد می‌اندازد درست وسط چهره زندگی‌ات و هر چقدر هم ترمیمش کنی و رنگ بزنی و بند بزنی، باز هم ردش جا خواهد ماند.
tazi
خوشبختی‌ها اگر راهشان را با قطب‌نما هم گم می‌کردند، بدبختی‌ها بدون آن هم سر وقت و موعد می‌رسیدند. انگار مسئول رسیدگی به پرونده‌های خوشبختی دائم‌الخمری همیشه گیج باشد که این‌قدر دور خودش می‌چرخد و راست و چپ می‌رود و وقتی بستهٔ موردنظر را تحویل می‌دهد که سال‌ها از زمان درخواستش گذشته است، ولی مسئول بدبختی‌ها از آن دسته کارمندهای منظم وقت‌شناس است که با خط خوش تمام آدرس‌ها را با کروکی در دفترش ثبت کرده و از سیستم خلاقانهٔ تحویل بسته، درست رأس ساعت استفاده می‌کند. دنیا همیشه کارهایش عجیب است. برای همین است که خوشحالی‌ها یکی‌یکی و با فاصله و اکراه می‌رسند و ناخوشی‌ها کرورکرور و درست سر وقت! یکی باید به او بگوید که جای کارکنانش را لطفاً با هم عوض کند.
ARASTEH
کلمات می‌تونن مثل خنجر سمت خودت برگردن.
"...یک رهگذر..."

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۷۵۶ صفحه
قیمت نسخه چاپی۹۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۱۰/۰۲
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۹۸۱-۳
تعداد صفحات۷۵۶صفحه
قیمت نسخه چاپی۹۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۱۰/۰۲
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۹۸۱-۳