معرفی و دانلود کتاب منم، مرجان! + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب منم، مرجان!

کتاب منم، مرجان!

نوع کتاب
۳.۵(از ۸۲ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
سیده‌مرجان اخلاقی
انتشارات: 
انتشارات سخن
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب منم، مرجان!

کتاب منم، مرجان! رمانی جالب نوشته سیده مرجان اخلاقی است. این کتاب داستان زندگی دختری به نام مرجان قاصد است که همیشه مورد بی‌مهری پدر و مادرش قرار ‌گرفته است ولی حالا زندگی‌اش تغییراتی می‌کند. 

درباره کتاب منم، مرجان!

کتاب منم، مرجان! داستان زندگی دختری به نام مرجان قاصد است. مرجان در تمام عمر مورد بی‌مهری پدر و مادرش بوده است. اما حالاکه بیست و شش ساله شده است، حسابی تغییر کرده. مرجان به دختری خشن و بی‌رحم تبدیل شده است. اما بعد خودش را به دردسری می‌اندازد. حالا باید برای حفظ جانش هم که شده، مدتی پنهانی زندگی کند. این زندگی جدید و عجیب او را به خانه پیرزنی می‌برد که قوانین عجیبی دارد. قوانین که مرجان را تا مرز عاشق شدن پیش می‌برد. مرجان می‌کوشد که زندگی‌اش را از نابودی نجات دهد، خودش را و عشقش را اثبات کند و ...

کتاب منم، مرجان! را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

علاقه‌مندان و دوست‌داران رمان‌ها و ادبیات داستانی ایرانی از خواندن این کتاب لذت می‌برند. 

بخشی از کتاب منم، مرجان!

منم، مرجان... مرجان قاصد... یک دهه شصتی متولد اردیبهشت. از همان‌هایی که توی فالشان همیشه می‌گویند آدم احساساتی و مهربانیست! ولی خب جانم بگوید برایتان که آدم عاقل زیاد هم نباید توی قید و بند فال و طالع‌بینی باشد، چون همه‌اش که درست نیست. مثلاً یکی‌اش همین که من چندان هم آدم مهربان و رمانتیکی نبوده‌ام! تا قبل از اینکه به سن بیست و شش سالگی برسم، دقیقاً هفده شغل ثابت تمام‌وقت، سه شغل نیمه‌وقت و البته تا دلتان بخواهد شغل‌های پاره‌وقت با درآمدهای غیرقابل‌پیش‌بینی تجربه کرده‌ام! یکی از پرکارترین دختران فامیلی که سال به سال نمی‌بینمشان، یکی از پرمشغله‌ترین اعضا خانواده از هم پاشیده‌ام و در بین دوستان کم‌معرفتم یکی از پردرآمدترین عضو گروه چهار نفره‌مان بوده‌ام! فکر می‌کنم این گزارش برای کسانی که همیشه می‌گویند جوانان بیکارند، کمی مشکوک به نظر می‌رسد! یعنی می‌خواهم بگویم در همین تجربیات اقتصادی که داشته‌ام، اصلاً آدم رمانتیکی شناخته نشده‌ام! یادم نمی‌آید یک‌بار هم که شده یک نفر گفته باشد تو دختر مهربان هستی! حتی یک نفر!

اینکه این آمار را تا روز تولد بیست و شش سالگی‌ام حساب می‌کنم، به دلیل مهم بودن روز تولدم است! البته می‌دانم! حواسم هست که روز تولد همهٔ آدم‌ها روز به خصوص و خاطره‌سازی است؛ اما تولد بیست و شش سالگی‌ام، یعنی غروب روز شنبه، پنجم اردیبهشت ماه، روز تولد دوبارهٔ من است. برای همین سعی می‌کنم، همه وقایع را طوری تعریف کنم که متناسب با این تاریخ عطف باشد. یعنی اگر بخواهیم پنجم اردیبهشت را روز زنده شدن دوباره‌ام حساب کنیم، قبل از آن می‌شود دوران ماقبل از تولدم! نه فقط دورانی که یک جنین بوده‌ام! البته دوران جنینی‌ام هم داستان‌های خاص خودش را دارد که بیشتر به پدرم و مادرم مربوط است و من در شکل‌گیری آن بیشتر از یک جنین سهم نداشته و ندارم، اما در زندگی‌ام بسیار تأثیرگذار بوده است... مهم‌ترین نقطه عطف داستان این دوران، این بوده که خانواده‌ام، مرا نمی‌خواسته‌اند... همین! خودتان بهتر می‌توانید تا ته ماجرا را حدس بزنید! و بیست و شش سال، هر بار که تولدم را جشن گرفته‌ام، به این فکر کرده‌ام که مادرم پیش از تولدم، چندین و چند راه را برای سقطم امتحان کرده است؟! و پدرم، چندین و چند هزار بار به خاطر وجود من، مادرم، خودش و سرنوشت را سرزنش کرده است؟! 

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب منم، مرجان! و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:منم، مرجان!
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:سیده‌مرجان اخلاقی
انتشارات:انتشارات سخن
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۸/۰۸/۰۷
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۶.۰۹ مگابایت
شابک:۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۹۹۲-۹
تعداد صفحه‌ها:۶۵۸ صفحه
قیمت کتاب:۳۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

مری و راه های نرفته اش
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۳/۱۰

خلاصه: داستان در خصوص دختری به نام مرجان است که بر عقیده خودش در همه تصمیم های زندگیش بر اساس سه اولویت زندگی کرده است، اول خودش، دوم خودش و سوم هم خودش و معتقد است آخرین بازمانده جماعت متمدن...بیشتر

۰
zh2411
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۲۲

عالی بود کتابهای زیادی خوندم و این کتاب رو اصلا نتونستم با وقفه بخونم و توی دو روز تمومش کردم(یکی از دوستان نوشته بود "کسل کننده بود و من نتونستم تمومش کنم!!!!!! " و من دقیقا برعکس ایشون برام فوق العاده...بیشتر

۰
حسامه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۵/۲۶

سلام وقتی داشتم نظراتو راجع به کتاب شما میخوندم، دیدم چند نفر نوشتن تا وسطا خوندیم و ولش کردیم ولی من یه بند نشستم خوندم و تمومش کردم و به نظرم جذاب بود.

۰
کاربر ۳۷۴۱۱۶۰
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۲۷

اگه دوست دارید با یک کتاب هم داستان بخونید هم الگوی زندگی دریافت کنید بخونید .

۰
هستی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۰۴

فقط بگم خیلی خوب ، بهترین تعریفی که می‌تونم بگم : آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند .. دلنشین بود

۰
Mah
۱۴۰۲/۱۰/۰۷

افتضاح

۰
کاربر ۱۶۳۱۵۹۸
۱۴۰۱/۱۰/۲۵

زیاد جالب نبود

۰
سما
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۴/۲۶

کتاب قلم خوبی داره ولی دلستان تکراریه جدیدا باب شده اینطوری قصه بنویسن یه کتاب دیگه ایی تازگی خوندم به اسم توبه شکن که اونم دقیقا همچین داستانی بود یه دختر بد که یه پسر مذهبی عاشقش میشه و اون...بیشتر

۰
.・゜゜・F.・゜゜・
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۲/۰۴

خیلی قشنگ بود🤩🥰😍😍😍😍

۰
کاربر ۱۲۰۶۰۳۸
۱۴۰۳/۱۱/۱۱

به نظرم بسیار داستان غیرواقعی و طولانی بود

۰
نوریه
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۹/۰۴

اگه نویسنده کمتر می‌رفت بالای منبر به اصطلاح و خیلی شعار نمی‌داد و به فکر چینش شخصیت‌ها و دیالوگ‌ها بود شاید کتاب محشری می‌شد اصلا روابط و حرف‌ها روی اصول و منطق نبود مخصوصا اوایل عقد موقتشون! کتابی حرف زدن علیرضا و...بیشتر

۰
کاربر ۱۱۶۶۰۱۶
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۲/۰۱

خیلی کتاب جالبی بود بسیار اموختنی ..

۰
م
۱۳۹۹/۱۰/۰۲

عالی

۱
ریحانه
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۲/۰۸

متنش بدی نبود اما اما بین مردهای مذهبی همچین اخلاق و رفتارایی وجود نداره زیادی اغراق داشت تو مسائل احترام به زن توسط شوهر مذهبی زیادی دور از واقعیته کو همچین مردی ندیدیم والا ما

۰
قاصدک سوخته
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۴

کتاب خوبی بود اما یک دفعه دیگه خیلی اغراق امیز مذهبی شد

۰

بریده‌هایی از کتاب

tazi
۵
اما من هم چیزهایی فهمیده بودم که پارسال محرم نمی‌دانستم... مهم‌ترینش عشق خانوادگی بود که وقتی بحرانی پیش می‌آید، اعضای خانواده، همدیگر را متهم نمی‌کردند. فاطمه زهرا (س) شوهرش را متهم نمی‌کرد که به خاطر تو به این روز افتاده‌ام... یا رقیه (س) به پدرش گله نمی‌کرد که به خاطر تو راهی بیابان و اسیر مشتی آدم وحشی شده‌ایم. ایمان عجیبی بین این افراد بود... اعتمادی خاص که من هنوز درکش نکرده بودم و هیچ اسمی جز عشق نمی‌توانستم روی آن بگذارم
یك رهگذر
۵
وقتی چیزی که برایت عزیز است، جلوی چشمت نباشد، نگرانش می‌شوی... نگرانم! برای عزیزی که پیش چشمم نیست.
tazi
۴
وقتی چیزی مثل انسانیت در وجود آدمی شروع به تبلور می‌کند، همراهش وجدان هم بیدار می‌شود، پشت سرش قضاوت خودِ وجود آدم هم پیش می‌آید... بعد به خودش می‌آید و می‌بیند ای دل غافل، چقدر از حقیقت دور بوده... بعد؛ ترسی وحشتناک سراغش می‌آید «آیا فرصت جبران گذشته رو دارم؟!»
tazi
۳
منی که تمام عمرم رها بوده‌ام خوب می‌دانم وابسته بودن چقدر می‌تواند ترسناک، عجیب و در عین حال به طرزی باورنکردنی جذاب باشد!
tazi
۳
ما برای آدم شدن به اینجا اومدیم! برای اینکه دین خدا رو زنده نگه داریم! دیگ و قابلمه رو که همه بلدند بار بذارن! اگرم قصدمون سیر کردن شکم مردم بود، یه جور دیگه می‌شد انجامش داد... چرا باید این‌همه راه بیایم؟!
tazi
۳
وقتی عاشورا را درک می‌کنی، بی‌شمار ایدهٔ خوب برای ساختن زندگی خوب پیدا می‌کنی؟! از جمله کم نیاوردن! نترسیدن! فقط و فقط به موفقیت اندیشیدن! حسین (ع) چه کرده بود؟! روی خیلی‌ها را کم کرده بود! چیزی که خیلی‌ها عرضه‌اش را نداشته و ندارند! پایش بیفتد، پا پس می‌کشند! حسین (ع) چه کرده بود؟! با زن و بچه و اهل و عیال، مردانه روی حرفش مانده بود... بدون اینکه توجیه و دلیل و بهانه بیاورد! این همان چیزی بود که اگر من یاد می‌گرفتم توی زندگی‌ام داشته باشم، خیلی چیزها قشنگ‌تر می‌شد!
یك رهگذر
۲
غریبی همین است دیگر! هر جا که باشی، انگار هیچ جا نیستی.
زبل خان
۰
این خوش‌دلی کمرنگ که بدانی اگر تو حقی از خدای آسمان‌ها نداری؛ اما در عوض یک نفر هست که پیشش آبرویی دارد و...؟! و ته این فکرها به خودم لرزیدم که سهم من از خدا و این دنیا چیست؟!
زبل خان
۰
«من خدا رو دوست دارم؛ خدا هم تو رو دوست داره؛ پس من تو رو دوست دارم.
red rose
۰
من هم چیزهایی فهمیده بودم که پارسال محرم نمی‌دانستم... مهم‌ترینش عشق خانوادگی بود که وقتی بحرانی پیش می‌آید، اعضای خانواده، همدیگر را متهم نمی‌کردند. فاطمه زهرا (س) شوهرش را متهم نمی‌کرد که به خاطر تو به این روز افتاده‌ام... یا رقیه (س) به پدرش گله نمی‌کرد که به خاطر تو راهی بیابان و اسیر مشتی آدم وحشی شده‌ایم. ایمان عجیبی بین این افراد بود... اعتمادی خاص که من هنوز درکش نکرده بودم و هیچ اسمی جز عشق نمی‌توانستم روی آن بگذارم.