با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب پسری که قبلا بودم! اثر آلی استندیشoff

کتاب پسری که قبلا بودم!

نویسنده:آلی استندیشمترجم:آذین شریعتیانتشارات:انتشارات پرتقالسال انتشار:۱۳۹۷تعداد صفحه‌ها:۳۲۸ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۴.۷از ۲۴ رأیخواندن نظرات

سال انتشار۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها۳۲۸ صفحه

معرفی کتاب پسری که قبلا بودم!

کتاب پسری که قبلا بودم! نوشته آلی استندیش با ترجمه آذین شریعتی داستانی خواندنی از زندگی پسری به نام ایتن است که دوستش را در جریان یک حادثه عجیب از دست می‌دهد...

انتشارات پرتقال با هدف نشر بهترین و با کیفیت‌ترین کتاب‌ها برای کودکان و نوجوانان تاسیس شده است. پرتقال بخشی از انتشارات بزرگ خیلی سبز است.

درباره کتاب پسری که قبلا بودم

ایتن و کیسی دوستان خوبی برای یکدیگر هستند. آن‌ها از کودکی باهم بودند و خاطرات بسیاری در کنار هم ساخته‌اند. یک روز که مشغول بازی بودند ایتن به کیسی می‌گوید که از درخت بالا برود. کیسی از درخت بالا می‌رود اما از همان جا سقوط می‌کند و حالا در بیمارستان و فقط با کمک دستگاه زنده مانده است. ایتن به خاطر این اتفاق خودش رامقصر می‌داند. او به شدت احساس گناه می‌کند و این موضوع او را آزار می‌دهد. بنابراین پدر و مادرش تصمیم می‌گیرند او را به شهر پدربزرگش ببرند. جایی که بتواند زندگی جدیدی آغاز کند. اما آیا آنجا کسی از راز ایتن خبر ندارد؟ آیا ایتن می‌تواند زندگی خوبی داشته باشد؟ 

کتاب پسری که قبلا بودم! را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

نوجوانان از خواندن این داستان لذت می‌برند. اگر دوست دارید رمانی زیبا بخوانید، کتاب پسری که قبلا بودم! را به شما پیشنهاد می‌کنیم. 

بخشی از کتاب پسری که قبلا بودم

پنجاه و نُه روز است چراغ اتاق کِیسی خاموش شده.

این زمان آن‌قدر طولانی است که احتمالاً بعدش هر کس دیگری باشد راحت یادش می‌رود او روزی آن‌جا زندگی می‌کرده یا حتی اصلاً وجود داشته.

من فراموش نکرده‌ام.

امشب، مثل همه شب‌های قبل، صبر می‌کنم همه بخوابند. بعد پاورچین‌پاورچین می‌روم طبقه پایین، آرام کاپشنم را می‌پوشم و از در جلویی می‌زنم بیرون و می‌پرم روی سقف ماشین مامان می‌نشینم و خیره می‌شوم.

آن‌قدر هر شب به پنجره اتاق کیسی زل زده‌ام که دیگر آن چهار تکه شیشه سیاه را وسط چهارچوب قاب نمی‌بینم.

تنها چیزی که می‌بینم حفره‌ای تاریک است در جایی که قبلاً روشن بود.

اما امشب، وقتی وارد ایوان می‌شوم، چیزی فرق می‌کند.

امشب ماشینی در مسیر ورودی خانه کیسی پارک شده.

پنجاه و نه روز است چراغ اتاق کیسی خاموش است.

اما امشب نوری سوسو می‌زند و برق زردی تاریکی شب را می‌شکافد.

نفسم را آن‌قدر تند توی سینه‌ام می‌فرستم که هوای سرد پشت گلویم را می‌سوزاند.

نفسم را حبس می‌کنم.

بدون این‌که از خودم اراده‌ای داشته باشم، پاهایم محکم با آسفالت پیاده‌رو برخورد می‌کند و به سمت دیگر خیابان می‌دوم، به سمت حیاط خانواده رِید. با دست‌های بدون دستکش کف زمین را می‌گردم تا یک سنگریزه مناسب پیدا کنم. پایین پنجره اتاق کیسی می‌روم و سنگ را به هوا پرتاب می‌کنم؛ به شیشه بالایی سمت چپ می‌خورد.

یک لحظه اتفاقی نمی‌افتد.

اما بعد سایه‌ای روی دیوار می‌افتد و چهره‌ای میان قاب پنجره ظاهر می‌شود.

احساس می‌کنم اسم کیسی از اعماق قلبم، جایی‌که در آن حک شده، جان می‌گیرد.

اما وقتی دقیق‌تر به چهره توی پنجره نگاه می‌کنم اسمش در گلویم می‌شکند.

آن صورت رنگ‌پریده با موهای به‌هم‌ریخته، مادر کیسی است، خانم رِید.

نظرات کاربران

MahdiiQ
۱۴۰۰/۰۱/۲۶

کتابی در ژانر درام که متن بسیار جذاب داشت و پایان عجیب و خوبی داشت . این کتاب به من کمک کرد انسان بهتری باشم . البته باید گفت که در بعضی زمان ها مثل بخش های آخر کتاب که

- بیشتر
kn
۱۴۰۱/۰۶/۱۴

دو جا توی کتاب اشکم در اومد یکیش سه خط اخر و موقع دیدن کلمه پایان... محشر بود . نویسنده خیلی راز هارو نگفت تا داستان کششی داشته باشه. بعضی اوقات حتی فکر میکردین ژانر داستان قراره تغییر کنه به تخیلی یا جنایی. رئال

- بیشتر
کاربر ۴۰۲۳۹۰۴
۱۴۰۰/۱۱/۱۷

زیبا بود،نه تنها در طاقچه بلکه بعضی جاها گفته شده حال ایتن از آنچه که هست باید بدتر بود. به نظرم درست نیست، ایتن به میزان خوبی عذاب وجدان داشت. اگر من به شما بگویم خودتون غرق کنید، شما اینکارو میکنید؟ کیسی

- بیشتر
بهــ🍁ــار
۱۴۰۱/۰۷/۲۵

کتاب خوبی بود ترجمه و متن روانی داشت اما اونطور که توقع داشتم جذابیت نداشت ولی ارزش خواندن دارد

starrpark
۱۴۰۱/۰۷/۰۸

عالی بود

Mary
۱۴۰۱/۰۵/۲۷

از اون کتاب هایی هست که بعدش دلت میخواد پاشی از سر جات و به تغییری تو خودت ایجاد کنی یکم با چیزی که تصور میکردم متفاوت بود یعنی منتظر هیجان بیشتری بودم ولی ارزش خوندن رو داره

پسری که الان هستم!!
۱۴۰۱/۰۴/۲۴

کتاب خیلی خوبی بود هرجا که درباره کیسی صحبت می کرد واقعا بغز می کردم

Nao~
۱۴۰۱/۰۴/۱۷

خیلی قشنگ بود واقعا پایانش خوب بود💫

mj
۱۴۰۰/۰۹/۲۷

واقعا بهترین کتابی بود که خوندم

z.gh
۱۴۰۰/۰۹/۲۴

قشنگ بود

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۲۴)
بچه‌ها قوی‌ان، قوی‌تر از اونی هستن که بیشتر بزرگ‌ترها فکر می‌کنن
:)Eʀɪᴄᴀ
در کمتر از یک ثانیه همه‌چیز تمام شد. تمام شدن یک زندگی همین‌قدر طول می‌کشد.
:)Eʀɪᴄᴀ
درد از دست دادن او تا ابد با من هست
:)Eʀɪᴄᴀ
چیزهایی که در مورد خودم می‌دانم ۱.  اسم من ایتن ترویت است. ۲.  حدود یک ساعت و چهل و دو دقیقه و سه ثانیه است که در ماشین نشسته‌ام. ۳.  راهی طولانی تا مقصد در پیش دارم. ۴.  مقصدمان آسایشگاه مراقبت و نگهداری است که در آن بهترین دوستم کیسی را برای آخرین بار خواهم دید. ۵.  و وقتی ببینمش، تا زمان رفتن دستش را در دستم نگه خواهم داشت. ۶.  اما خداحافظی نخواهم کرد. ۷.  به جای آن خواهم گفت: «کیسی، دیگه باید جفتمون رها بشیم، وقتشه که بری، آزاد شی.» بعد خم می‌شوم نزدیک‌تر، تا فقط خودش صدایم را بشنود. و زمزمه می‌کنم: «من تو رو به این چالش دعوت می‌کنم.» پایان
:)Eʀɪᴄᴀ
اگر می‌توانستم در زمان سفر کنم
:)Eʀɪᴄᴀ
آه می‌کشد. «بعضی وقت‌ها ما به حس گناه یا اندوهمون می‌چسبیم، چون آخرین چیزیه که ما رو به آدمی که از دست دادیم وصل می‌کنه. دلمون نمی‌خواد رهاش کنیم، چون احساس می‌کنیم دیگه چیزی برامون باقی نمی‌مونه. ولی این خیلی خطرناکه ایتن. رها نکردن خطرناکه، چون تا زمانی که رها نکنی، نمی‌تونی به یاد آوردن رو شروع کنی. اگه خاطرات کیسی رو حفظ نکنی، اون واقعاً از بین می‌ره.»
کاربر ۲۹۰۴۶۳۵
دنیایی که من را در آن رها می‌کند بدون او جای بدتری خواهد بود.
:)Eʀɪᴄᴀ
«تلاش برای از بین بردن امید مثل تلاش برای تمیز کردن شن از توی کیف شناست، همیشه یکی دوتا دونه تهش باقی می‌مونه.
کاربر ۲۹۲۸۳۷۶
«تا زمانی که هنوز به یادشی، هیچ‌وقت مجبور نمی‌شی واقعاً باهاش خداحافظی کنی.»
:)Eʀɪᴄᴀ
اگه هیچ‌وقت برنگردی و من برای حرف‌هایی که زدم معذرت‌خواهی نکنم، چی؟ اگه هیچ‌وقت بهت نگم چه‌قدر دوستت دارم چی؟
:)Eʀɪᴄᴀ