معرفی و دانلود کتاب به یک بابا و مامان مناسب نیازمندیم! + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب به یک بابا و مامان مناسب نیازمندیم!subscriptionAvailable

کتاب به یک بابا و مامان مناسب نیازمندیم!

نوع کتاب
۳.۲ امتیاز(از ۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
دیوید بَدیل، مریم رئیسی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب به یک بابا و مامان مناسب نیازمندیم!

کتاب به یک بابا و مامان مناسب نیازمندیم! نوشته دیوید بدیل و ترجمه مریم رئيسی است. کتاب به یک بابا و مامان مناسب نیازمندیم! را انتشارات پرتقال منتشر کرده است، این انتشارات با هدف نشر بهترین و با کیفیت‌ترین کتاب‌ها برای کودکان و نوجوانان تاسیس شده است. پرتقال بخشی از انتشارات بزرگ خیلی سبز است.

درباره کتاب به یک بابا و مامان مناسب نیازمندیم!

بری بنت اسمش را دوست ندارد و از این بابت پدر و مادرش را سرزنش می‌کند. او از یک چیز دیگر آنها هم خوشش نمی‌آید. به نظر بری پدر و مادرش خیلی خسته‌کننده هستند. اما دنیای دیگری هم در این کتاب وجود دارد. جایی که بچه‌ها پدر و مادرشان را خودشان انتخاب می‌کنند.

 پسرک بازیگوش داستان ما به دنیایی قدم می‌گذارد که آنجا می‌تواند پدر و مادرش را انتخاب کند. این کتاب پر از عکس‌های هیجان‌انگیز است ماجرایی که به بچه‌ها هشدار می‌دهد مراقب آرزوهایشان باشند.

خواندن کتاب به یک بابا و مامان مناسب نیازمندیم! را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 کودکان هفت تا دوازده ساله مخاطبان این کتاب‌اند.

 بخشی از کتاب به یک بابا و مامان مناسب نیازمندیم!

بَری که حسابی عصبانی شده بود، روی تختش دراز کشید. نه دندان‌هایش را شست و نه شب‌به‌خیر گفت. فقط یک‌راست رفت توی اتاقش و در را به هم کوبید. ولی یادش افتاد که درِ اتاقش با کوبیدن بسته نمی‌شود! او باید دستهٔ در را بالا می‌برد تا بسته شود. یعنی باید بعد از این‌که در را به هم کوبید، این کار را می‌کرد؛ که خب؛ بعد از آن‌همه خشم و عصبانیت، نمی‌شد حالا برگردد و در اتاق را درست ببندد!

بَری لباس سرهمی‌اش را به تن داشت؛ یک سرهمی گورخری که گوش و دم هم داشت و برایش زیادی بزرگ بود. چون در واقع مال لوکاس بود و آن را داده بود به بَری. او به اتاقش خیره شد. سرش درد می‌کرد. نمی‌دانست چرا. ولی یک بار در همان روزنامهٔ ساندِی اکسپرس خوانده بود که استرس داشتن، باعث سردرد می‌شود. بَری می‌دانست که در آن لحظه، حسابی عصبانی است و استرس دارد.

بَری در آرام‌ترین شرایط هم نمی‌توانست توی اتاقش راحت بخوابد، چون خانهٔ خانوادهٔ بِنِت در بزرگراهی به نام اِی ۴۱ قرار داشت و اتاق بَری هم دقیقاً رو به بزرگراه بود. صد البته، اتاق ساکت‌تری که آن‌طرف خانه، رو به حیاط و بزرگ‌تر هم بود، به موجود خواهر تعلق داشت؛ آن هم به دلایل مزخرفی مثل این‌که آن‌ها دو نفر هستند و به فضای بیشتری احتیاج دارند. البته از نظر بَری قابل پذیرش نبود.

با عبور هر وسیلهٔ نقلیه‌ای، بسته به این‌که در کدام جهت حرکت می‌کرد روی یک قسمت از اتاق بَری نور می‌افتاد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب به یک بابا و مامان مناسب نیازمندیم! و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاببه یک بابا و مامان مناسب نیازمندیم!
موضوعداستان کودک و نوجوانان
نویسندهدیوید بَدیل
مترجممریم رئیسی
انتشاراتانتشارات پرتقال
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۷/۰۱/۲۵
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱۰۳.۴۹ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۳۳۴-۶
تعداد صفحه‌ها۲۷۲ صفحه
قیمت کتاب۸۹۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

𝑓𝑧
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۶/۲۳

بری بنت از اسمش متنفر است.این دومین مورد از فهرست چیز هایی است که به خاطرش پدر و مادرش را سرزنش میکند. اولین مورد هم این است:خسته کننده هستند. ولی دنیای دیگری هم وجود دارد که بچه ها پدر و مادرشان...بیشتر

۰
Rey
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۴

اگر ۱۰ یا ۱۱ ساله بودم بیشتر دوست داشتم بعضی اوقات روند داستان خیلی حوصله سر بر میشه

۰
f khoshbayan
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۱/۲۲

کتاب خوبی بود و غیر قابل پیش بینی در کل خوب بود و دوست داشتم

۰

بریده‌هایی از کتاب

=o
۰
بَری به لیونل نگاه کرد؛ لیونل نُچی کرد و بعد رو کرد به بَری و با لهجهٔ اسپانیایی گفت: «بَری. می‌شه لطفاً بین من و این یارو که مثل پیشخدمت‌ها لباس پوشیده بایستی؟» «من کجا مثل پیشخدمت‌هام؟ کدوم پیشخدمتی اسلحه داره؟!»
=o
۰
«فکر می‌کنم که همیشه بیست‌وسه گزینهٔ خوبیه، والامقاما!» و چشمک زد. بَری گفت: «نمی‌دونم... من همیشه از عدد نوزده خوشم می‌اومده...» غرغرو آه کشید. «نه، ابله‌سرورا! بیست‌وسه. برگ برندهٔ شما اونه.»