با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
مثل بیروت بود

دانلود و خرید کتاب مثل بیروت بود

۴٫۶ از ۲۷ نظر
۴٫۶ از ۲۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب مثل بیروت بود  نوشته  زهرا اسعد بلنددوست  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب مثل بیروت بود

رمان مثل بیروت بود اثر زهرا اسعد بلند‌دوست در انتشارات کتابستان معرفت به چاپ رسیده است.

 نویسنده در این رمان که بر پایه واقعیات نوشته شده، اتفاقات آبان سال ۱۳۹۸ را پیش چشم مخاطب، جانی دوباره می‌دهد.

 درباره کتاب مثل بیروت بود

سارا همسر یکی از مدافعان حرم است که از تنهایی و غربت و درک نشدن توسط دیگران مغموم است او زیر این فشار کمر خم می‌کند و تاب نمی‌آورد، زهرا نیز به واسطه دوستی با سارا وارد مسیری پرتلاطم می‌شود و دانیال برادر سارا هم که حالا به سپاه پیوسته است ناگهان مفقود الاثر می‌شود و خبر شهادتش در رسانه‌ها پخش می‌شود. اینجاست که داستان وارد فضایی مبهم و مه‌آلود می‌شود. رمانی پر از دوراهی‌های خطرناک و فتنه‌هایی که باید از میانشان راه راست را پیدا کرد.

 خواندن کتاب مثل بیروت بود را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 علاقه‌مندان به داستان‌های اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت می‌کنیم.

 بخشی از کتاب مثل بیروت بود

با سری در مرز انفجار، زیر پتو خزیدم. دلم بی‌خیالی چند هفته قبل را می‌خواست. صدای پیام تلگرام بلند شد. بی‌رمق، گوشی را از زیر تخت برداشتم. همان ناشناس بود. بغض سیب شد و در گلویم غلتید. کاش دست از سر زندگیم برمی‌داشت. مضطرب پیام را گشودم: «اینکه واسه یه منافق‌زادهٔ مریض سوپ ببری هم رأفت اسلامی محسوب می‌شه؟!»

حالم بد بود، بدتر شد. او می‌دانست، او باز هم همه‌چیز را می‌دانست. اما چطور؟! من که در تمام طول مسیر، شش دانگ حواسم را به اطراف سند زده بودم. صدای ضربان قلبم را به گوش می‌شنیدم.

«تو این چیزها رو از کجا می‌دونی؟ تعقیبم می‌کنی؟»

پیام آمد:

«من خیلی چیزها رو می‌دونم؛ مثلاً معنی ستون‌پنجم رو خیلی خوب می‌فهمم یا مثلاً خوب می‌دونم اون توله‌منافق مأموریتش چیه و چه خوابی واسه حاج‌اسماعیل دیده.»

او چه می‌خواست بگوید؟! در عین واضح‌بودن، حرف‌هایش برایم قابل فهم نبود.

«منظورت از این حرف‌ها چیه؟ منظورت از ستون‌پنجم و توله‌منافق کیه؟ چه مأموریتی، چه خوابی؟ اصلاً این‌ها چه ربطی به پدر من داره؟!»

پاسخ داد: «خودت رو به خنگی نزن. می‌دونی دقیقاً دارم در مورد کی حرف می‌زنم. همهٔ این‌ها به پدرت ربط داره، چون پدرت حاج‌اسماعیله و جزء معدود افرادیه که از یه راز محرمانه باخبره.»

راست می‌گفت؛ پدر نظامی بود و سینه‌اش مالامال از اسراری که هر کدامشان قیمتی برابر با جانش داشتند اما این بازی به حکم کدامین راز سربه‌مهر می‌چرخید که مرد موطلایی قصد نارو زدن داشت؟ اصلاً مگر دانیال در این بازی می‌گنجید؟

«چرا باید حرفت رو باور کنم؟ از کجا معلوم که داری راست می‌گی؟»

چند عکس ارسال کرد؛ عکس‌هایی از همان پیرمرد شیک‌پوش که آشنایی‌اش در حافظه‌ام می‌کوبید اما چیزی بر خاطرم نمی‌نشست.

«با دقت به عکس‌های این پیرمرد نگاه کن. به نظرت جایی ندیدیش؛ مثلاً تو آلبوم‌های مادر سارا؟ یا شبیه به کسی نیست؛ مثلاً دانیال؟»

آب دهانم را دردناک قورت دادم. روح قصد پرواز از تنم داشت. آری! آن مرد را در عکس‌های کودکی سارا و در حوالی چهرهٔ مرد موطلایی دیده بودم. اما... اما امکان نداشت. سارا خودش گفته بود که پدرش جان به عزرائیل تسلیم کرده و برچسب میت گرفته. حالا این هیبت زنده را باید به حساب کدام دم مسیحایی می‌گذاشتم که شیطان را به حیاط زندگی‌ام هل داده بود.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۸)
moonlight
۱۳۹۹/۱۰/۱۵

اگه قبل از خوندن این کتاب، رمان " من چایت را شیرین می کنم " از همین نویسنده رو بخونین، داستان براتون جذاب تر میشه....

Dini
۱۳۹۹/۱۱/۱۷

آفرین به نویسنده کتاب عالی و زیبا تصویر گری کرده بود لذت بردم

fa.rajab
۱۳۹۹/۱۲/۲۹

کلمه ی عالی برای این داستان فوق العاده کمه‌... سراسر هیجان‌، ترس، و البته پر از تلنگرای‌ خاص👌🏻 از همینجا به نویسندش‌ بابت این اثر فوق العاده تبریک میگم🌺

وسکا بانو :)
۱۴۰۰/۰۱/۰۴

عالیه هر چی بگم بازم کم گفتم از امسال زهرا تو این مملکت که زخم خورده خودی های ناخودی هستن اصلا کم نداریم...

z327
۱۴۰۰/۰۱/۱۹

بسیار عالی و روان بود. من چند کتاب رو اخیرا بخاطر کشش ناکافی کنار گذاشتم اما این کتاب و همینطور کتاب قبلی نویسنده (چایت را من شیرین میکنم) واقعا کشش داشت و هر دو رو توی یک روز خوندم. واقعا

- بیشتر
کاربر ۱۱۲۹۸۶۰
۱۴۰۰/۰۱/۲۱

یک داستان پردازی عالی که تا لحظه اخر نمتونی حدس بزنی چی به چیه اونهایی که معمایی جنایی دوست دارن حتما بخونن خیلی چسبید اصلا نتونستم کتاب رو زمین بذارم تا وقتی کل داستان تموم شد

VesaMHM
۱۳۹۹/۱۲/۰۹

به همه کسایی که کتاب چایت را من شیرین میکنم را خوانده اند، پیشنهاد میکنم حتما این کتابو بخونن... به همه کسایی که داستان امنیتی با کلی هیجان دوست دارن، پیشنهاد میکنم این کتاب بخونن... به همه کسایی که دوست دارن با

- بیشتر
تفکر
۱۳۹۹/۱۲/۰۹

واقعا زبان نمیتونه حس واقعی رو منتقل کنه چقدر زیبا البته خواندن ( چایت را من شیرین میکنم) قبلش بهتره حتما بخونید باید دست چنین نویسنده هایی رو بوسید

فاطمه
۱۳۹۹/۱۲/۲۸

عالی بود خیلی عااااالی بود

hana18
۱۳۹۹/۱۰/۰۸

عالی بود

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۴۱)
پدربزرگ راست می‌گفت؛ گاهی آدم‌ها یک‌شبه پیر می‌شوند. من یک‌شبه مردم.
باران
بلند خطاب قرارم داد: اصلاً حال یک دیوانه را دیوانه بهتر می‌کند.
• Khavari •
هیچ غلطی نمی‌تونید بکنید! حکایت این کشور حکایت عراق و افغانستان و سوریه نیست. به مو می‌رسه اما پاره نمی‌شه. حناتون پیش این مردم رنگی نداره. بعد از این همه سال هنوز نفهمیدین؟!
باران
وقتی که ذهن مسموم شد دیگه فقط چیزی رو بالا می‌آره که ما به خوردش دادیم. این معادله قبلاً تو سوریه جواب داده پس توی ایران هم جواب می‌ده؛ شاید با تأخیر، اما بالأخره جواب می‌ده. این بار رژیم نمی‌تونه از دامی که براش پهن کردیم سالم بیرون بیاد. خلاصه که این تو بمیری از اون تو بمیری‌ها نیست. حرف‌هایش ترسناک بود ولی بیراه نمی‌گفت. همیشه خطر خودی‌های ناخودی بیشتر از دشمن، سرزمین‌مان را تهدید می‌کرد، اما این بازی‌ها تازگی نداشت و هیچ‌وقت حساب اجنبی‌جماعت در سرزمین ما درست در نمی‌آمد؛ که اگر غیر از این بود سر کیسه را برای وطن‌فروشان بی‌مایه شل نمی‌کردند.
باران
خانم، کسی همراه‌تون نیست که برم صداشون کنم؟ نای صحبت نداشت، انگشت اشاره‌اش را به‌سمت قبرها بلند کرد. چرا هست... اونجا خوابیده... اما نمی‌آد که ببردم...
هفتصد و چهل و نه
همیشه از آشپزخانهٔ اوپن بدش می‌آمد. می‌گفت: «این‌جا سنگر زنه. باید دروپیکر داشته باشه تا هر وقت دلش گرفت، به بهانهٔ پیاز خردکردن، های‌های اشک بریزه
هفتصد و چهل و نه
من از درد کشیدن می‌ترسیدم.
هفتصد و چهل و نه
مگر این خاک خائنین تسبیح‌به‌دستی چون مسعود کشمیری را کم دیده بود؟!
وسکا بانو :)
«یاران همه رفتند افسوس که جا مانده منم! حسرتا! این گل خارا همه جا رانده منم.»
وسکا بانو :)
در مورد خائن‌ها همیشه فقط شنیده و خونده بودم؛ مسعود کشمیری، صادق قطب‌زاده، بنی‌صدر اما تا حالا یه خائن رو از نزدیک ندیده بودم.
وسکا بانو :)

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۵۶ صفحه
قیمت نسخه چاپی۵۴,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۹/۲۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۸۳۷-۵۴-۵
تعداد صفحات۳۵۶صفحه
قیمت نسخه چاپی۵۴,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۹/۲۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۸۳۷-۵۴-۵