با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
از تابستان تا تابستان

دانلود و خرید کتاب از تابستان تا تابستان

۴٫۷ از ۱۱ نظر
۴٫۷ از ۱۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب از تابستان تا تابستان  نوشته  ماریا پار  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب از تابستان تا تابستان

کتاب از تابستان تا تابستان نوشته ماریا پار است که با ترجمه نیلوفر امن‌زاده منتشر شده است. تریل و لنا دوستانم خوبی هستند، آنها با هم کارهای عجیب و خطرناک می‌کنند، مثلا بین دو ساختمان طناب می‌کشند و از یک طرف به طرف دیگر می‌روند. 

اما کارهایشان همیشه موفقیت‌آمیز نیست و گاهی اوقات همه چیز به هم می‌ریزد. مثلا یک بار لنا وسط دو ساختمان گیر کرد و نمی‌توانست خودش را نجات دهد، او فقط تریل را مقصر می‌دانست. حالا تریل می‌خواهد به لنا بگوید او بهترین دوستش است.

خواندن کتاب از تابستان تا تابستان را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام کودکان علاقه‌مند به داستان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب از تابستان تا تابستان

موقعی که داشتم فکرم را به کار می‌انداختم، دست‌هایم عرق کردند. امیدوار بودم دست‌های لِنا خشک باشند. اگر دست‌هایش ول شوند و از ارتفاع دو طبقه بیفتد پایین چی؟ اینجا بود که ایدهٔ تشک به ذهنم رسید.

بنابراین موقعی که لِنا با تمام قدرتش طناب را گرفته بود، تشک مامان و بابا را از توی تختشان کشیدم بیرون، انداختم زمین، از پله‌ها پرت کردم پایین، هُلش دادم توی راهروی طبقهٔ پایین، در ورودی را باز کردم، از پله‌های جلوی خانه شوتش کردم و کشیدمش توی حیاط. تشکِ خیلی سنگینی بود. توی راه، قاب عکس مادرِ مادرِ مادربزرگم را هم انداختم زمین، که شکست. اما با این حال، بهتر بود او بشکند تا لِنا.

وقتی بالأخره آمدم توی حیاط، از حالت صورت لِنا خواندم که چیزی نمانده بیفتد.

با عصبانیت گفت: «تریل، چقدر کُندی!» موهای بافته‌اش آن بالا توی باد می‌رقصید. خودم را زدم به نشنیدن. درست بالای پرچین آویزان شده بود. چاره‌ای نداشتم جز اینکه تشک را ببرم آنجا، بالای پرچین.

و بعد لِنا لید بالأخره طناب را ول کرد و مثل سیبی که حسابی رسیده باشد از آسمان افتاد پایین. با صدای ترق‌تروق نرمی فرود آمد. دوتا از شاخه‌های پرچین فوراً شکستند.

خیالم راحت شده بود. افتادم روی چمن‌ها. لِنا را نگاه می‌کردم که افتاده بود وسط پرچینِ درب و داغان و با عصبانیت بین شاخه‌ها و ملحفهٔ کش‌دار تقلا می‌کرد.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۸)
♥دختر کتابخوان♥
۱۴۰۰/۰۱/۱۹

عالی قشنگ زیبا و جالب😍😍😍😍

zeynab
۱۴۰۰/۰۱/۰۳

وایییییی چه داستان گوگولی بود . خیلی ازش خوشم اومد .

دختر کتابخون📖
۱۳۹۹/۱۲/۲۵

باحال🏵️ خنده دار🌼 خفن🌸 جذاب🌷 هیجانی🌹 هر چی ازش بگم بازم کمه💐

R.k
۱۴۰۰/۰۲/۳۱

کتاب خوبی و جذابی بود به نظرم بیشتر برای سن های ١١ و ١٢و١3 ساله ها خوبه.

🌈maryaysa🌈
۱۳۹۹/۰۹/۱۳

کتاب داستان بسیار بسیار قشنگ و داره. من نسخه چاپی این کتاب رو خوندم و به نظرم هر چقدر هم قیمتش باشه بازم ارزش خوندن رو داره😉😉👌👌👌👌👍👍👍👍

ن. عادل
۱۳۹۹/۰۹/۲۹

خیلی قشنگ . خیلی خیلی قشنگه! حتما بخونید!

Maede Mousavi
۱۳۹۹/۱۰/۱۲

خیلی خیلی قشنگه😍😍

افسانه ادیتور
۱۴۰۰/۰۱/۰۱

عالی بود خیلی قشنگ بود😻😻😘😍

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱)
مرگ هم تقریباً مثل برف است؛ نمی‌دانی کِی می‌آید، حتی اگر وقتش معمولاً زمستان‌ها باشد.
افسانه ادیتور

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۳۶ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۱۱/۱۹
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۳۴۷-۹۱-۰
تعداد صفحات۱۳۶صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۱۱/۱۹
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۳۴۷-۹۱-۰