با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب از تابستان تا تابستان اثر ماریا پار

دانلود و خرید کتاب از تابستان تا تابستان

۴٫۵ از ۳۲ نظر
۴٫۵ از ۳۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب از تابستان تا تابستان  نوشته  ماریا پار  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب از تابستان تا تابستان

کتاب از تابستان تا تابستان نوشته ماریا پار است که با ترجمه نیلوفر امن‌زاده منتشر شده است. تریل و لنا دوستانم خوبی هستند، آنها با هم کارهای عجیب و خطرناک می‌کنند، مثلا بین دو ساختمان طناب می‌کشند و از یک طرف به طرف دیگر می‌روند. 

اما کارهایشان همیشه موفقیت‌آمیز نیست و گاهی اوقات همه چیز به هم می‌ریزد. مثلا یک بار لنا وسط دو ساختمان گیر کرد و نمی‌توانست خودش را نجات دهد، او فقط تریل را مقصر می‌دانست. حالا تریل می‌خواهد به لنا بگوید او بهترین دوستش است.

خواندن کتاب از تابستان تا تابستان را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام کودکان علاقه‌مند به داستان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب از تابستان تا تابستان

موقعی که داشتم فکرم را به کار می‌انداختم، دست‌هایم عرق کردند. امیدوار بودم دست‌های لِنا خشک باشند. اگر دست‌هایش ول شوند و از ارتفاع دو طبقه بیفتد پایین چی؟ اینجا بود که ایدهٔ تشک به ذهنم رسید.

بنابراین موقعی که لِنا با تمام قدرتش طناب را گرفته بود، تشک مامان و بابا را از توی تختشان کشیدم بیرون، انداختم زمین، از پله‌ها پرت کردم پایین، هُلش دادم توی راهروی طبقهٔ پایین، در ورودی را باز کردم، از پله‌های جلوی خانه شوتش کردم و کشیدمش توی حیاط. تشکِ خیلی سنگینی بود. توی راه، قاب عکس مادرِ مادرِ مادربزرگم را هم انداختم زمین، که شکست. اما با این حال، بهتر بود او بشکند تا لِنا.

وقتی بالأخره آمدم توی حیاط، از حالت صورت لِنا خواندم که چیزی نمانده بیفتد.

با عصبانیت گفت: «تریل، چقدر کُندی!» موهای بافته‌اش آن بالا توی باد می‌رقصید. خودم را زدم به نشنیدن. درست بالای پرچین آویزان شده بود. چاره‌ای نداشتم جز اینکه تشک را ببرم آنجا، بالای پرچین.

و بعد لِنا لید بالأخره طناب را ول کرد و مثل سیبی که حسابی رسیده باشد از آسمان افتاد پایین. با صدای ترق‌تروق نرمی فرود آمد. دوتا از شاخه‌های پرچین فوراً شکستند.

خیالم راحت شده بود. افتادم روی چمن‌ها. لِنا را نگاه می‌کردم که افتاده بود وسط پرچینِ درب و داغان و با عصبانیت بین شاخه‌ها و ملحفهٔ کش‌دار تقلا می‌کرد.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲۱)
𝘙𝘖𝘡𝘈
۱۴۰۰/۰۱/۱۹

عالی قشنگ زیبا و جالب😍😍😍😍

🍫𝕜𝕖𝕣𝕞 𝕜𝕖𝕥𝕒𝕓🍫
۱۳۹۹/۱۲/۲۵

باحال🏵️ خنده دار🌼 خفن🌸 جذاب🌷 هیجانی🌹 هر چی ازش بگم بازم کمه💐

zeynab
۱۴۰۰/۰۱/۰۳

وایییییی چه داستان گوگولی بود . خیلی ازش خوشم اومد .

A.M
۱۴۰۰/۱۱/۲۹

کتاب ازتابستان تا تابستان خیلی زیبا بود و باید بگم این کتاب فوق العاده معرکه رو بخونید و لذت ببرید

☆♡مانلی♡☆
۱۴۰۰/۰۸/۱۸

بسیار بسیار زیبا 💖 داستان درباره ی دو دوست خوب به نام های تریل و لنا هست که کلی کارای عجیب و باحال میکنن و ماجراهای اونا رو از یه تابستون تا یه تابستون دیگه رو تعریف میکنه. خیلی خوشم اومد.

R.k
۱۴۰۰/۰۲/۳۱

کتاب خوبی و جذابی بود به نظرم بیشتر برای سن های ١١ و ١٢و١3 ساله ها خوبه.

mahzooni
۱۴۰۱/۰۴/۲۳

خیلی قشنگ بود خیلی👌 عمه مامانی که مرد نزدیک بود گریه کنم

* Saba *
۱۴۰۰/۰۵/۰۸

روی جلدش نوشته بود مثبت ۱۲ سال اما خب بچه‌گانه تر بود مثلا برای ۸ سال به بالا مناسبه اما خب در کل قشنگ بود و بعضی جاهاش واقعا خنده دار بود داستان در مورد دو تا بچه‌ی نه سالست

- بیشتر
mahya
۱۴۰۰/۰۵/۰۱

بسیار زیبا کتاب شگفت انگیز و قشنگ🥺🥰 حتما بخونید😍😍

本好きオタク
۱۴۰۱/۰۶/۳۰

از نظر من برای سن های ۷ ی ۸ سال خوبه من خوشم نیومد تریل و لنا با اینکه ۹ سالشون بود جوری بودن انگار ۴،۵ سالشونه

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۴۳)
مرگ هم تقریباً مثل برف است؛ نمی‌دانی کِی می‌آید، حتی اگر وقتش معمولاً زمستان‌ها باشد.
Book worm
دلتنگ‌شدن برای آدم‌ها، بهترین حس غم‌انگیز دنیاست.
☆♡مانلی♡☆
«قدر زندگی رو بدون، رفیق!»
☆♡مانلی♡☆
لِنا با تندی گفت: «برو بابا! خون دزد دریاییت اون‌قدر کمه که اگه یه بار خون‌دماغ بشی، همه‌ش تموم می‌شه.»
maneli1388
«تریل که مرد نیست!» پرسیدم: «پس چی‌ام؟» «تو همسایه‌ای.» پیش خودم گفتم: اَه... و حسرت خوردم که چرا نگفت دوست صمیمی‌اش هستم.
park yuna•⏑•🧻💗✦
عمه‌مامانی من را از آن بغل‌های مهربان و محکم کرد و قول داد چه برف‌ها را پارو کنم چه نکنم، برایم وافل بپزد. یکشنبه برف آمد. همان یکشنبه، عمه‌مامانی از دنیا رفت.
maneli1388
پیش خودم فکر کردم وقتی همسایه و دوست صمیمی‌ات یکی مثل لِنا باشد، هیچ روزی معمولی نیست.
maneli1388
لِنا توی دروازه عین قورباغه می‌پرید. هیچ‌کس نتوانست گل بزند.
maneli1388
گذر زمان خیلی غم‌انگیزه.»
maneli1388
خوشبختانه الان دیگر توی تعطیلات تابستانیم ... وگرنه لِنا آن‌قدر از مدرسه کلافه می‌شد که می‌رفت توی کُما و به قول خودش «ریق رحمت را سر می‌کشید.»
book worm

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۳۶ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۱۱/۱۹
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۳۴۷-۹۱-۰
تعداد صفحات۱۳۶صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۱۱/۱۹
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۳۴۷-۹۱-۰