معرفی و دانلود کتاب انسان، فلسفه، عرفان + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب انسان، فلسفه، عرفانsubscriptionAvailable

کتاب انسان، فلسفه، عرفان

گفتاری در باب نیاز معنوی انسان

نوع کتاب
۴.۲(از ۱۳ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
محمدرضا سرگلزایی
انتشارات: 
بهار سبز

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب انسان، فلسفه، عرفان

کتاب انسان، فلسفه، عرفان نوشته محمدرضا سرگلزایی است. این کتاب گفتاری در باب نیاز معنوی انسان و به بعد روانی وجود انسان که در قرن اخیر به آن کم‌توجهی شده است می‌پردازد.

درباره کتاب انسان، فلسفه، عرفان

صاحب نظرانی که زمانی انسان را موجودی «زیستی ـ روانی ـ اجتماعی» می‌دانستند، امروزه او را دارای ابعاد «زیستی ـ روانی ـ اجتماعی ـ معنوی» می‌دانند. به این معنا که انسان علاوه بر ضروریات و مختصات زیستی، نیازهای روان‌شناختی و جنبه اجتماعی‌اش دارای یک «نیاز معنوی» است و هیچ‌گاه بدون تحقّق بعد معنوی‌اش یک انسان کامل نیست، بلکه یک «انسان بالقوّه» است.

از نظر نویسنده، نیاز معنوی انسان، نیاز او به «فلسفه» و «عرفان» است: فلسفه» را «جست‌وجوی راز هستی» تلقی می‌کنم و «عرفان» را «شناور شدن و غرق گشتن در این راز».

این کتاب، گفت‌وگویی است در باره نیاز معنوی انسان.

خواندن کتاب انسان، فلسفه، عرفان را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام کسانی که در جست و جوی خودشناسی هستند پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب انسان، فلسفه، عرفان

از کجا بدانیم احساسات ما در حال جوش و خروش نیستند؟

توجه ما به حالات جسمانی‌مان کلید تشخیص حالات هیجانی ما هستند. در شرایط جوشش احساسات ضربان قلب تندتر می‌شود، تنفس تند و بریده بریده می‌شود، دهان خشک می‌شود، احساس گُرگرفتگی و حرارت یا برعکس احساس یخ کردن و سرما در بدن می‌کنیم و اگر احساسات جنسی ما تحریک شده باشند احساس گرفتگی و انقباض در لگن و ناحیه «میان دوراه» (فضای میان آلت تناسلی و مقعد) به وجود می‌آید.

در چنین شرایطی احساسات ما، عقل ما را در تسلّط خود می‌گیرد.

«آرتور شوپنهاور» فیلسوف آلمانی این فرآیند را «اراده معطوف به حیات» نامید. او با این عبارت فرآیندی را توصیف کرد که در آن «حفظ و گسترش حیات» (صیانت نفس و تولید مثل) اساسی‌ترین نیروهای زندگی‌اند و هنگامی که آنها به کار بیفتند سایر نیروها عقب‌نشینی می‌کنند.

گرچه «دکارت» هوی و هوس، «اسپینوزا» احساسات و «شوپنهاور» اراده معطوف به حیات را موانع «بصیرت عقلانی» دانستند، «عقلانیت» موانع دیگری نیز در پیش رو دارد.

یکی از آن موانع «تعصّب» است.

تعصّب ورزیدن به این معناست که ما دچار این گمان شده باشیم که «حقیقت» را به‌طور تمام و کمال می‌دانیم و هر چه غیر از اعتقاد و باور ما باشد باطل است. در یونان باستان، گروهی به نام «سوفسطائیان» بودند. این اصطلاح به معنای «صاحب خِرَد» است. این افراد ادعّا می‌کردند به حقیقت دست پیدا کرده‌اند. در مقابل این افراد، گروه دیگری خود را «فیلسوف» نامیدند که به معنای «دوستدار خِرَد» است. این گروه بر این باور بودند که «خِرَد» قابل دست‌یابی و تصاحب نیست، برای ما حداکثر تعالی این است که در سرتاسر عمرمان «حقیقت جو» باشیم. راه حکمت، مقصدی ندارد، حکمت، خود راه است.



برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب انسان، فلسفه، عرفان و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:انسان، فلسفه، عرفان
عنوان دیگر:گفتاری در باب نیاز معنوی انسان
موضوع:تصوف و عرفان، نظریات و مکاتب فلسفی
نویسنده:محمدرضا سرگلزایی
انتشارات:بهار سبز
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۳/۰۶/۰۵
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۶.۵۵ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۵۳۸۴۸۴۰
تعداد صفحه‌ها:۸۴ صفحه
قیمت کتاب:۲۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Mehraban
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۲/۲۸

سلام به دوستان، من تازه فلسفه خوانی رو شروع کرده ام بعد از خواندن چند تا نمونه کتاب به اسم های :متفکران بزرگ،روزنگار رواقی گری و... متوجه شدم فهمش سخته ، پی بردم که چون نویسنده ها خارجی بودند اون...بیشتر

۰
علیرضا زاد
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۲۶

به نام حق در ابتدا تشکر میکنم از دکتر سرگلزایی بابت قلم قرا و تزریق اندیشه نیکی ک در ایشون میبینم. فصل اول و دوم کتاب ، نظر بنده رو جلب کرد و پیشنهادم بر این است ک کتاب مورد نظر...بیشتر

۰
خان محمدی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۲۳

دکتر سرگلزایی عزیز به مطالبی اشاره کرده اند که برای یک خواننده جالب توجه و قابل تفکر است منتها احساس میکنم اگر انسجام بیشتری در موضوعات مورد بحث می بود بهتر میشد

۰
هـ.ن
۱۳۹۹/۱۱/۲۹

اگر حوصله نکرده بودم، کمی پیش از اتمام نوشتار دکتر سرگلزایی، کتاب را نخوانده رها میکردم. مصادره به مطلوب های پی در پی و مغلطه های مکرر باعث تعجبم از ایشان شده بودند. اما با رسیدن به نقد دکتر محمودی،...بیشتر

۰
کاربر 3606525
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۳

یکسال مطالعه من رو خلاصه کرده بود در این کتاب

۰
وحید شعبانی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۲۷

کتاب جمع و جور و روان و خوش خوانی است که به صورت مختصر تفاوت فلسفه و عرفان رو توضیح میده و یک قرائت خاص و فردی از دین و مذهب ارائه میکنه

۰
Mohammad
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۰/۲۹

تلاشی دیگر از دکتر سرگلزایی در تبیین و ترویج تفکر نقاد و نفی تعصب، که این بار در نگاه به یکی از نیازهای اساسی انسان یعنی "معنویت" منتج به کتابی ارزشمند شده است. قلم روانِ دکتر این کتاب را برای همه...بیشتر

۰
کاربر ۴۷۰۷۵۴۵
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۸/۰۷

جالب بود

۰
n1995ch
۱۴۰۲/۰۱/۲۲

با وجود قلم دوست داشتنی دکتر سرگلزایی، با بخشهایی از کتاب بخصوص فصل سوم نتونستم ارتباط برقرار کنم.و نکته دیگه اینکه مثل همیشه دکتر سرگلزایی برای من یادآور دید نقاد و بدون تعصب هستن.اما جاهایی از کتاب حس کردم تناقضی...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

الهام
۱۳
هر چیز که به نوعی برای ما «جنبه شخصی» پیدا می‌کند باعث «تیرگی بصیرتِ» ما می‌گردد
غزاله رفیعی
۶
«فلسفه»، جست‌وجوی راز هستی است و «عرفان» شناور شدن و غرق گشتن در این راز. «تعصب»، هم مانع جست‌وجوگری حقیقی است و هم مانع شناوری و غرق شدن در زندگی. انسان متعصب، انسانی است که به «دانستن» رسیده است، متعصب‌ها نه فیلسوف می‌شوند، نه عارف! آن کس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدّهر بماند (این یمین فریومدی) فیلسوف عارف، با وارستن از دانستن و با رهایی از تعصب در حالی که در دریای حقیقت غوطه‌ور است حیرت‌زده عظمت هستی است.
الهام
۳
برای اطمینان از اینکه تصمیم‌گیری ما عقلانی است و «بصیرت» ما مخدوش نیست لازم است اطمینان داشته باشیم که احساسات ما در شرایط جوش و خروش قرار ندارند.
کاربر ۱۹۳۷۲۴۸
۱
گرچه عقلت سوی بالا می‌پَرَد مُرغ تقلیدت به پستی می‌چَرَد علمِ تقلیدی وَ بالِ جان ماست عاریه‌ست و ما نشسته کان ماست زین خرد جاهل همی باید شدن دست در دیوانگی باید زدن آزمودم عقلِ دوراندیش را بعد از این دیوانه سازم خویش را
کاربر ۳۰۵۷۵۱۸۳
۱
هیچ شاگردی از مکتب استاد مرخص نمی‌شود مگر آنکه خود سبک و روش جدیدی ابداع نماید، در غیر این‌صورت این شاگرد تا پایان عمر نیز به استادی نمی‌رسد. زیبایی طریقت در این است که با «اطاعت» شروع می‌شود و با «آزادی» به پایان می‌رسد، با «سرسپردگی» آغاز می‌گردد و با «خلاقیت» تمام می‌شود. گرچه در شروع مسیر، «وابستگی» را می‌بینیم، اما این «وابستگی»، مقدمه یک «وارستگی» است، آن‌چنان که حافظ می‌گوید: غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلّق‌پذیر آزاد است
lils
۱
در مسیر جست‌وجوی حقیقت، استاد حقیقی، خود زندگی است.
lils
۱
زیبایی طریقت در این است که با «اطاعت» شروع می‌شود و با «آزادی» به پایان می‌رسد، با «سرسپردگی» آغاز می‌گردد و با «خلاقیت» تمام می‌شود. گرچه در شروع مسیر، «وابستگی» را می‌بینیم، اما این «وابستگی»، مقدمه یک «وارستگی» است
lils
۱
رابطه استاد و شاگرد در طریقت، مثل رابطه معلم و شاگرد مدرسه نیست. در اغلب مدارس و دانشگاه‌ها، جریان اطلاعات، یک جریان یک طرفه است که از استاد به سمت شاگرد در حرکت است. استادان، دانشجویان را تغدیه اطلاعاتی می‌کنند. کار استاد دادن اطلاعات است و کار شاگرد، دریافت اطلاعات. یعنی یک «تک‌گویی» یا «منولوگ» در جریان است اما در طریقت، تبادل و تعامل دو طرفه‌ای بین استاد و شاگرد در جریان است، نوعی «گفت‌وگو» یا «دیالوگ» وجود دارد. استاد، با تک‌تک شاگردانش «می‌آمیزد»، «متحوّل می‌کند» و «متحوّل می‌شود»! هنگامی که استادی، بارها و بارها با شاگردانش متحوّل شد، دیگر یک فرد نیست، او به تنهایی یک «ملت» است، یک «قبیله» است و دیگر حتی به سبک خاص خود نیز مقید و وابسته نیست!
seymosa
۰
پشّه کی داند که این باغ از کی است کو بهاران زاد و مرگش در دی است کرم کاندر چوب زاید سُست حال کی بداند چوب را دقت نهال گرچه عقلت سوی بالا می‌پَرَد مُرغ تقلیدت به پستی می‌چَرَد علمِ تقلیدی وَ بالِ جان ماست عاریه‌ست و ما نشسته کان ماست زین خرد جاهل همی باید شدن دست در دیوانگی باید زدن آزمودم عقلِ دوراندیش را بعد از این دیوانه سازم خویش را غزلیات شمس ـ ادبیات ۲۳۲۱ تا ۲۳۳۲
farzanepoursoleiman
۰
چگونه چنین اتفاقی می‌افتد؟ رابطه استاد و شاگرد در طریقت، مثل رابطه معلم و شاگرد مدرسه نیست. در اغلب مدارس و دانشگاه‌ها، جریان اطلاعات، یک جریان یک طرفه است که از استاد به سمت شاگرد در حرکت است. استادان، دانشجویان را تغدیه اطلاعاتی می‌کنند. کار استاد دادن اطلاعات است و کار شاگرد، دریافت اطلاعات. یعنی یک «تک‌گویی» یا «منولوگ» در جریان است اما در طریقت، تبادل و تعامل دو طرفه‌ای بین استاد و شاگرد در جریان است، نوعی «گفت‌وگو» یا «دیالوگ» وجود دارد. استاد، با تک‌تک شاگردانش «می‌آمیزد»، «متحوّل می‌کند» و «متحوّل می‌شود»! هنگامی که استادی، بارها و بارها با شاگردانش متحوّل شد، دیگر یک فرد نیست، او به تنهایی یک «ملت» است، یک «قبیله» است و دیگر حتی به سبک خاص خود نیز مقید و وابسته نیست!