جملات زیبای کتاب انسان، فلسفه، عرفان | طاقچه
تصویر جلد کتاب انسان، فلسفه، عرفانsubscriptionAvailable

کتاب انسان، فلسفه، عرفان

گفتاری در باب نیاز معنوی انسان

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۱۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمدرضا سرگلزایی
انتشارات: 
بهار سبز

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
الهام
۱۳
هر چیز که به نوعی برای ما «جنبه شخصی» پیدا می‌کند باعث «تیرگی بصیرتِ» ما می‌گردد
غزاله رفیعی
۶
«فلسفه»، جست‌وجوی راز هستی است و «عرفان» شناور شدن و غرق گشتن در این راز. «تعصب»، هم مانع جست‌وجوگری حقیقی است و هم مانع شناوری و غرق شدن در زندگی. انسان متعصب، انسانی است که به «دانستن» رسیده است، متعصب‌ها نه فیلسوف می‌شوند، نه عارف! آن کس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدّهر بماند (این یمین فریومدی) فیلسوف عارف، با وارستن از دانستن و با رهایی از تعصب در حالی که در دریای حقیقت غوطه‌ور است حیرت‌زده عظمت هستی است.
الهام
۳
برای اطمینان از اینکه تصمیم‌گیری ما عقلانی است و «بصیرت» ما مخدوش نیست لازم است اطمینان داشته باشیم که احساسات ما در شرایط جوش و خروش قرار ندارند.
کاربر ۱۹۳۷۲۴۸
۱
گرچه عقلت سوی بالا می‌پَرَد مُرغ تقلیدت به پستی می‌چَرَد علمِ تقلیدی وَ بالِ جان ماست عاریه‌ست و ما نشسته کان ماست زین خرد جاهل همی باید شدن دست در دیوانگی باید زدن آزمودم عقلِ دوراندیش را بعد از این دیوانه سازم خویش را
کاربر ۳۰۵۷۵۱۸۳
۱
هیچ شاگردی از مکتب استاد مرخص نمی‌شود مگر آنکه خود سبک و روش جدیدی ابداع نماید، در غیر این‌صورت این شاگرد تا پایان عمر نیز به استادی نمی‌رسد. زیبایی طریقت در این است که با «اطاعت» شروع می‌شود و با «آزادی» به پایان می‌رسد، با «سرسپردگی» آغاز می‌گردد و با «خلاقیت» تمام می‌شود. گرچه در شروع مسیر، «وابستگی» را می‌بینیم، اما این «وابستگی»، مقدمه یک «وارستگی» است، آن‌چنان که حافظ می‌گوید: غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلّق‌پذیر آزاد است
lils
۱
در مسیر جست‌وجوی حقیقت، استاد حقیقی، خود زندگی است.
lils
۱
زیبایی طریقت در این است که با «اطاعت» شروع می‌شود و با «آزادی» به پایان می‌رسد، با «سرسپردگی» آغاز می‌گردد و با «خلاقیت» تمام می‌شود. گرچه در شروع مسیر، «وابستگی» را می‌بینیم، اما این «وابستگی»، مقدمه یک «وارستگی» است
lils
۱
رابطه استاد و شاگرد در طریقت، مثل رابطه معلم و شاگرد مدرسه نیست. در اغلب مدارس و دانشگاه‌ها، جریان اطلاعات، یک جریان یک طرفه است که از استاد به سمت شاگرد در حرکت است. استادان، دانشجویان را تغدیه اطلاعاتی می‌کنند. کار استاد دادن اطلاعات است و کار شاگرد، دریافت اطلاعات. یعنی یک «تک‌گویی» یا «منولوگ» در جریان است اما در طریقت، تبادل و تعامل دو طرفه‌ای بین استاد و شاگرد در جریان است، نوعی «گفت‌وگو» یا «دیالوگ» وجود دارد. استاد، با تک‌تک شاگردانش «می‌آمیزد»، «متحوّل می‌کند» و «متحوّل می‌شود»! هنگامی که استادی، بارها و بارها با شاگردانش متحوّل شد، دیگر یک فرد نیست، او به تنهایی یک «ملت» است، یک «قبیله» است و دیگر حتی به سبک خاص خود نیز مقید و وابسته نیست!
seymosa
۰
پشّه کی داند که این باغ از کی است کو بهاران زاد و مرگش در دی است کرم کاندر چوب زاید سُست حال کی بداند چوب را دقت نهال گرچه عقلت سوی بالا می‌پَرَد مُرغ تقلیدت به پستی می‌چَرَد علمِ تقلیدی وَ بالِ جان ماست عاریه‌ست و ما نشسته کان ماست زین خرد جاهل همی باید شدن دست در دیوانگی باید زدن آزمودم عقلِ دوراندیش را بعد از این دیوانه سازم خویش را غزلیات شمس ـ ادبیات ۲۳۲۱ تا ۲۳۳۲
farzanepoursoleiman
۰
چگونه چنین اتفاقی می‌افتد؟ رابطه استاد و شاگرد در طریقت، مثل رابطه معلم و شاگرد مدرسه نیست. در اغلب مدارس و دانشگاه‌ها، جریان اطلاعات، یک جریان یک طرفه است که از استاد به سمت شاگرد در حرکت است. استادان، دانشجویان را تغدیه اطلاعاتی می‌کنند. کار استاد دادن اطلاعات است و کار شاگرد، دریافت اطلاعات. یعنی یک «تک‌گویی» یا «منولوگ» در جریان است اما در طریقت، تبادل و تعامل دو طرفه‌ای بین استاد و شاگرد در جریان است، نوعی «گفت‌وگو» یا «دیالوگ» وجود دارد. استاد، با تک‌تک شاگردانش «می‌آمیزد»، «متحوّل می‌کند» و «متحوّل می‌شود»! هنگامی که استادی، بارها و بارها با شاگردانش متحوّل شد، دیگر یک فرد نیست، او به تنهایی یک «ملت» است، یک «قبیله» است و دیگر حتی به سبک خاص خود نیز مقید و وابسته نیست!
lils
۰
هم‌چنان که استاد، شاگرد یا شاگردانی را تربیت می‌کند، هر چه می‌گذرد، خود متواضع‌تر می‌گردد. منظور از «تواضع» در این عبارت رفتار فروتنانه نیست بلکه تواضعِ علمی است. در تعامل و گفت‌وگوی بین استاد و شاگردانش، هر چه شاگردان بیشتر به احساس دانایی می‌رسند، استاد بیشتر به احساس ندانستن می‌رسد
lils
۰
هر چه شاگردان با کمک استاد از «تحیر» بیرون می‌آیند، استاد بیشتر در عمق «حیرت» فرو می‌رود.
lils
۰
اگر چیزی ورای این زندگی نباشد نه تنها رنج‌های زندگی بی‌معنا خواهند بود که حتی لذت‌های زندگی نیز در خود پوزخند تلخی را پنهان خواهند کرد!