با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب صدای آخر خط اثر جان مارس

دانلود و خرید کتاب صدای آخر خط

۴٫۲ از ۴۰ نظر
۴٫۲ از ۴۰ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب صدای آخر خط  نوشته  جان مارس  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب صدای آخر خط

کتاب صدای آخر خط، نوشته جان مارس و ترجمه‌ی الهام سلمانی فروغی، داستانی جذاب و خواندنی از زنی به نام لورا است. لورا در یک کلینیک ضد خودکشی کار می‌کند اما کاری که انجام می‌دهد، دقیقا برعکس چیزی است که برایش پول می‌گیرد!

درباره‌ی کتاب صدای آخر خط

جان مارس در کتاب صدای آخر خط، داستان زندگی زنی سرخورده به نام لورا را نوشته است. لورا چهل سال دارد، همه او را به عنوان مادری مهربان، همکاری که می‌کوشد با تمام مراجعان همدلی کند و سنگ صبورشان باشد و همسری فداکار می‌شناسند. واقعا هم چه کسی بهتر از او می‌تواند در یک کلینیک ضد خودکشی کار کند و برای تمام آن‌هایی که در زندگی‌شان به آخر خط رسیده‌اند، سنگ صبور باشد؟ اما لورا، کاری را انجام می‌دهد که دقیقا برعکس چیزی است که از او خواسته‌اند. اگر کسی با این کلینیک ضد خودکشی که نامش آخر خط است تماس بگیرد، بدش هم نمی‌آید کسی مثل لورا، تلفنش را جواب بدهد. چرا که او، به جای اینکه تلاشش را بر منصرف کردن آدم‌ها از خودکشی بگذارد، به انجام آن، ترغیبشان می‌کند! اینبار مردی تماس گرفته است که می‌خواهد جان خودش را بگیرد، به شکلی غیر معمول و متفاوت....

جان مارس با نوشتن رمان جنایی روان‌شناسی صدای آخر خط، با تعلیق‌های جذاب و ماجراهای خواندنی که برای خوانندگانش خلق کرده است، اثری بی‌نظیر آفریده است. کتابی که چاره‌ای به جز ادامه دادن و خواندن تا انتها برایتان باقی نمی‌گذارد.

کتاب صدای آخر خط را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

اگر از خواندن داستان‌های خارجی لذت می‌برید، کتاب صدای آخر خط یک انتخاب بی‌نظیر برای شما است. 

بخشی از کتاب صدای آخر خط

زود رسیده بودم سر شیفتم؛ با خوش‌رویی برای کِوین و زویی دستی تکان دادم، هرکدامشان داشتند به حرف‌های تماس‌گیرندهٔ خودشان گوش می‌دادند. به جعبهٔ کیک توی بغلم اشاره‌ای کردم و بعد به آشپزخانه. مری، مسن‌ترین داوطلب خیریه، نشسته بود توی یکی از کابین‌های کنجِ ردیف جلو؛ داشت با هدست حرف می‌زد و میل‌های بافتنی‌اش هم با سرعت تمام و تقریباً بی‌صدا در حرکت بود. کاموای آن روزش درست مثل موهای سر خودش خاکستری بود.

زیر لب عذرخواهی کردم و از بین کابین‌ها راهم را باز کردم تا برسم به آشپزخانهٔ کوچکمان و ظرف غذایم، پاستای مانده از شب را، بگذارم توی یخچال. تلّی از بطری‌های پلاستیکی شیرِ تاریخ‌گذشته را ریختم دور و درِ جعبهٔ کیک را برداشتم تا همه بتوانند با کاپ‌کیک‌های تروتازه‌ام از خودشان پذیرایی کنند. به همهٔ حاضران شیفت بعدازظهر می‌رسید و زیاد هم می‌آمد؛ بقیه‌اش را می‌شد گذاشت برای بچه‌های شیفت غروب و شب.

پنجره را باز کردم تا کمی هوای تازهٔ ماه مه بیاید تو و هوای دم‌کردهٔ طبقهٔ دوم برود بیرون. برگشتم سالن و دفترچه‌ام را از توی کیف درآوردم و راه افتادم طرف کابین موردعلاقه‌ام در ردیف عقب. میزهای ما رسماً مال ما نبود، درنتیجه هیچ‌کس نمی‌توانست روی هیچ‌کدامشان ادعای مالکیت کند. ولی سلسله‌مراتب نانوشته‌ای بود که می‌گفت کسانی که بیشتر این‌جا بوده‌اند حق دارند جای دلخواهشان را خودشان انتخاب کنند؛ جایی که بیش از همه‌جا راحت‌اند. من دنج‌ترین نقطه را انتخاب کرده بودم که با شومینهٔ ویکتوریایی از بقیهٔ فضا جدا شده بود. آن‌جا، از پشت پارتیشن، صدای نرم و آرامم را هیچ‌کس از هیچ‌جای اتاق نمی‌شنید. درست است که هیچ‌وقت اعتراف نمی‌کردیم مکالمه‌های همدیگر را گوش می‌کنیم، ولی به‌هرحال عجیب نبود که هرازگاهی هم یکی فضولی کند.

چهار سال و نیم هر روز از همین پنجره خیره شده بودم به پشت‌بام‌های نورث‌همپتون و از خودم پرسیده بودم اولین کسی که امروز تلفنش را جواب می‌دهم ممکن است کی باشد. معمولاً موقع شیفت بعدی ـ غروب ـ تازه همه‌چیز هیجان‌انگیز می‌شد. همین که روشنایی روز از بین می‌رود، مقاومتِ بیشتر آدم‌های شکنندهٔ آن بیرون هم از بین می‌رود. اصلاً شب دشمن آن‌هاست، چون هرچه مشغولیت‌های جلو چشمشان کمتر می‌شود، فرصت بیشتری پیدا می‌کنند که بنشینند فکر کنند زندگی‌شان چقدر پوچ و خالی از امید شده. درست همین موقع است که دست یاری دراز می‌کنند به‌طرف دستی دیگر.

ما موظفیم با همهٔ تماس‌گیرنده‌ها یکسان رفتار کنیم؛ مهربان، محترمانه و حرفه‌ای. همین که به حرفشان گوش کنی، احساس می‌کنند ارزشمندند. 

سایر کتاب‌های جان مارس

مشاهده همه

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳۰)
shayestehbanoo
۱۴۰۰/۰۲/۲۰

اووووووف... عالی به معنای واقعی کلمه کتاب جنایی که از اول با اینکه میدونی شخصیت منفی کیه ولی اونقدر هیجان و استرس داره که نمیتونی بذاریش زمین جزو معدود کتاب هایی بود که از شدت هیجان دو صفحه میرفتم جلو ببینم

- بیشتر
هنگامه محمدی
۱۳۹۹/۰۸/۱۹

راستش اولش که خلاصه شو خوندم داستاتش زیاد جذبم نکرد ولی وقتی شروع کردم به خوندن اونقدر جذبش شدم که یهو به خودم اومدم و دیدم نصفشو خوندم!!! داستانش خیلی قوی و پخته هست. خیلی جذاب و پر کشش و

- بیشتر
سیّد جواد
۱۴۰۰/۰۵/۲۶

کتاب ۴۴۳ از کتابخانه همگانی ، یک کتاب جذاب و خواندنی با موضوعی جالب. پایان بندی کتاب هم نقطه قوتش بود. ترجمه و ویرایش هم خوب بودند.

مریم
۱۳۹۹/۱۰/۲۹

رمان جنایی و پرکشش، داستان زنی به نام لورا که در مرکز مشاوره تلفنی برای کمک به کسانی که دچار ناراحتی روحی و عاطفی هستند مشغول به کار است ولی بر خلاف ظاهر مهربانش و برعکس همه اونهایی که در

- بیشتر
parastoo
۱۳۹۹/۰۶/۱۰

پیشنهاد، اگر دوست دارید یه داستان معمایی پرکشش بخونید. با ترجمه‌ی خیلی خوب از خانم فروغی.

میس سین
۱۳۹۹/۱۱/۱۰

این کتاب بعنوان یه کتاب معمایی جنایی برای من هیچ جذایتی نداشت و تا انتها فاقد هرگونه غافلگیری بود... یه داستان اعصاب خورد کن پر از عیب و ایراد های اساسی و تناقضات آشکار و گافهای غیر قابل باور... فکر

- بیشتر
Aa
۱۳۹۹/۱۰/۲۷

خیلی عالی ه کتاب پر از فراز و فرود هست و اصلا نمی تونید پیش بینی کنید بعدش چی میشه. خیلی از حقایق مسائل مطرح شده در بخش های اول کتاب رو در بخش های میانی و پایانی پیدا میکنید. با اینکه داستان بعضی

- بیشتر
یارا"
۱۳۹۹/۱۰/۲۴

یه داستان‌جذاب و معمایی و غافلگیر کننده

روشنک
۱۳۹۹/۰۹/۰۸

کتاب بسیار بسیار فوق‌العاده‌ای بود با پایانی غافلگیرکننده. بسیار لذت بردم.

Tarane. Rzi
۱۴۰۰/۰۷/۲۱

چندماه پیش خوندمش ولی تاجایی که یادمه یکم چندفصل اولش حوصله سربر بود اما وقتی داستان وارد فاز اصلی شد اون جذابیت و کشش لازم رو برای ادامه دادن مخاطب داشت ترجمه هم روون و خوب بود داستان راجب یه زنه که

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۴)
انتقام که خواستی بگیری، دوتا گور بکَن ـ یکی هم برای خودت.
keep
تجربهٔ شخصی‌ام نشان داده که همیشه آخرش همه‌چیز درست نمی‌شود. خیلی وقت‌ها آخرش از حالا هم خیلی بدتر می‌شود و بعضی وقت‌ها هم که دیگر کلاً تحمل‌ناپذیر می‌شود.
n re
خدمت به دیگران اجاره‌بهایی است که بابت سکونت روی زمین می‌پردازی.
keep
به‌استثنای پدربزرگ و مادربزرگی که وقتی بچه بودم بر اثر سرطان از دست داده بودم، خوش‌شانس بودم که تا سی‌ویکی دوسالگی از چنگال مرگ کم‌وبیش در امان مانده بودم. حالا ولی از خودم می‌پرسم نکند دروگر مرگ این‌همه مدت گوش خوابانده بوده تا بتواند به‌موقعش مهلک‌ترین ضربهٔ زندگی‌ام را بهم وارد کند.
sogand
بخش عمده‌ای از باورهایت ـ یا هرچیزی که خودت را متقاعد کرده‌ای که درست است ـ ممکن است چنان در کسری از ثانیه زیرورو شود که حتی تصورش را هم نکرده باشی.
Tina
اندوه بدترین جای دنیاست که یکی ممکن است گیر بیفتد تویش. در واقع یک‌جور دنیای زیرزمینی است که معتقدی فقط و فقط خودت تویش زندگی می‌کنی. البته که تنها نیستی، معلوم است که نیستی، چون همهٔ آدم‌های نزدیکت هم دارند مثل خودت درد می‌کشند. ولی خب واقعاً این درد آن‌ها که نیست، هست؟ درد توست. و برای تو میلیون‌ها برابر سخت‌تر از هرکس دیگری توی دنیاست.
Tarane. Rzi
خدمت به دیگران اجاره‌بهایی است که بابت سکونت روی زمین می‌پردازی. محمد علی کلی
z.gh
«می‌دونم قرار نیست ما با حرف‌هامون منصرفشون کنیم یا مثلاً پیشنهادی چیزی بهشون بدیم، ولی واقعاً سخته بخوای به آدم‌ها نشون بدی زندگی ارزش زندگی کردن داره.»
sogand
یک آدم، گوشه‌ای از این مملکت، همیشه شرایطی بدتر از تو دارد
n re
دیگر حتی اعصاب حرف زدن با اطرافیان خودم را هم نداشتم، چه برسد به غریبه‌ها.
sogand

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۴۵۲ صفحه
قیمت نسخه چاپی۵۹,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۹/۰۱
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۵۱۳-۶۹-۲
دسته بندی
تعداد صفحات۴۵۲صفحه
قیمت نسخه چاپی۵۹,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۹/۰۱
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۵۱۳-۶۹-۲