با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
تن تنهایی

دانلود و خرید کتاب تن تنهایی

۴٫۰ از ۷ نظر
۴٫۰ از ۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب تن تنهایی  نوشته  سحر سخایی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب تن تنهایی

کتاب تن تنهایی نوشته سحر سخایی است. این کتاب، داستان یک مثلث عشقی را در پیش می‌گیرد. داستانی که شاید کنار گوش ما رخ بدهد و از  آن اطلاعی نداشته باشیم. این کتاب نثر جذابی دارد و خواننده را با خودش همراه می‌کند. سحر سخابی لیسانس ادبیات فارسی دارد و فوق لیسانس  قوم موسیقی شناسی، او نوازنده‌ی ساز تار است و زبان و موسیقی نوشته هایش را زیبا و خوش‌خوان کرده است.

درباره کتاب تن تنهایی

این کتاب روایت است از سبا و رضا و بردیا که هر سه موسیقی می‌خوانند. این سه نفر هر کدام ریشه در سنت دارند و حالا با قرار گرفتن در سن جوانی می خواهند این ریشه ها را پاره کنند. سبا می‌خواهد جدا زندگی کند اما خانواده اش این اجازه را به او نمی‌دهند، بردیا در کودکی مادرش را از دست داده است و همین موضوع ارتباط او با اطرافیانش را دستخوش تغییر کرده است، رضا در یک خانواده مردسالار بزرگ شده است و همین او را در مسیری قرار داده است که آگاهانه از آن دقیق اطلاع ندارد. رضا و بردیا هردو سبا را دوست دارند و او باید انتخاب کند کدام یک را دوست دارد.

کتاب با موسیقی ایرانی همراه است و همان‌طور که نویسنده موسیقی را خوب می‌شناسد و با آن آشنا است اجازه داده صدای موسیقی به صفحات کتاب برسد.

خواندن کتاب تن تنهایی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی ایران پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب تن تنهایی

بر فراز آسمانِ باغچهٔ سبا، وقتی او داشت یواشکی، انتهای حیاط و لای درخت‌ها سیگاری دود می‌کرد، پدر و مادرش در آشپزخانه، کباب‌ها را به سیخ می‌کشیدند و مشغول جوریدن سرنوشت دخترشان بودند؛ تنها فرزندشان. تیزیِ سیخ‌های فلزی قلب گوجه‌ها را می‌شکافت و مُحَرمی به این فکر می‌کرد که با این دختر چه باید کرد که هم آینده‌ای در کار باشد و هم خیال خودش برای همیشه از سرنوشت سبا آسوده شود. از آن دست پدرها نبود که آرزوی لباس سفید و جیغ‌وداد نوه داشته باشد. از آن دست پدرها هم نبود که بنشیند و تماشا کند که جهالت دخترش، آخرِ کار چشم‌های سرخ او می‌شود و بی‌تابی مادرش. سبا آن‌سوی حیاط نمی‌دانست این‌جا، در آشپزخانهٔ مُحَرمی‌ها، چه اضطراب عمیقی موج می‌زند. مادرش فلفل‌دلمه‌ای‌ها را قطار کرده بود و با عدالتی که لازمهٔ مادر بودن است، یک گوجه می‌گذاشت، یک فلفل و یک تکه کباب. در انتهای هر سیخ انگار دلهره‌هایش به نقطه و سرِ خطی ختم شود، آهی می‌کشید و نگاهی به همسرش می‌انداخت و ادامه می‌داد. هر دو از داشتن سبا راضی بودند. رضایت پدرها و مادرها اما چه‌قدر اصیل است؟ وقتی حق انتخابی در کار نباشد، رضایت چه‌قدر می‌تواند واقعی باشد؟

سبا لای درخت‌ها، لای دود سیگاری که قورت می‌داد و بیرون می‌ریخت، تصویر مادرش را می‌دید. سی‌ساله بود و سبا بی‌قرار و دیوانه کنارش راه می‌آمد. خود را می‌دید که تنها نشانهٔ هویتش وسط  شلوغی تجریش، انتهای سیاه‌رنگ مانتوِ مادر بود و کفش‌های کنفی سفیدش. مادر را می‌دید که روسری خاکستری را مدام جلو می‌کشید و از صدای پاترول‌ها بیشتر از هر چیزی می‌ترسید. تجربهٔ ترس مادرش، برای همیشه با تصویر درهم و گُنگِ تجریش و بوی ماهی و سبزی‌های خردشده گره خورد. سال‌ها بعد بود که سبا فهمید اضطراب لازمهٔ مادر بودن است تا همین ترس اصیلْ جهان را از نابودیِ مطلق دور کند. سال‌ها بعد فهمید که عذابی همیشگی لابه‌لای عشق به مادرش گره خورد، تا همیشه حس کند می‌توانسته دختر بهتری باشد و نشده. همان‌طور که مدام بین کودکی و جوانی در سفر بود و سیگارش هر لحظه کوتاه و کوتاه‌تر می‌شد، فکر کرد جایی باید آدم از کمبودهای کودکی فاصله بگیرد؛ کمبودهایی که همه با تلاش و پشت‌کار دفن می‌کنند تا کمتر دیده شوند و ناگهان در عشق، فقدان یا فقر ظهور می‌کند...

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۵)
نیتا
۱۳۹۹/۱۰/۱۸

داستان یک معشوق و دو عاشق و سرانجام هجران. یکی از بهترین داستان های ایرانی که اخیرا خواندم. قلم نویسنده و نحوه روایت داستان رو بسیار دوست داشتم.

امیر
۱۳۹۹/۱۲/۱۹

متن جذاب و روونش منو وسوسه کرد که بخونم کتاب رو.... در کنارش داستان جذابی هم داره...یه رمان خوب برای شماست...:)

Shahrzad Sharifian
۱۴۰۰/۰۱/۱۳

نثری دلنشین وقوی داشت

hedieh
۱۴۰۰/۰۳/۱۴

این داستان چندان جذابیتی برای من نداشت گاهی بعضی داستان ها چنان در برگیرنده افکارت میشن که لحظه ای نمیتونی ازشون دست بکشی و مدام منتظری که ادامشو بخونی و ببینی چی قراره پیش بیاد ولی این داستان اینمدلی نبود

- بیشتر
eternity
۱۳۹۹/۰۶/۱۵

میشه این رو بذارین بی نهایت

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۲)
مرگ بیش از آن‌که ربطی به مُردگان داشته باشد سهم زندگان است.
monir
تمام این دخترها از مردهای باسوادی خوش‌شان می‌آید که بار بکشند و مراقب باشند و وقت دعوا با مردهای دیگر قیصر باشند و وقت بحث با خودشان سقراط.
monir
فقط مردهای بخصوص، خیلی بخصوص، قوانین نانوشتهٔ غریزه را برای خاطر شادی زنان‌شان پاک می‌کردند.
monir
این شهر، یک شهر معمولی نیست. نه نکبتش عادی می‌شود، نه زیبایی‌هایش. نه مردمش دست از نامردمی برمی‌دارند و نه به جایی می‌رسد که مهاجران دلتنگ، به فکر بازگشت نباشند.
monir
می‌خواست فقط براند و از خلوتیِ شب‌های شهری لذت ببرد که انگار صبح‌ها تا غروب دست تاتارها بود و شب‌ها یک اقلیت آسمانی با بال‌های آبی و صورتی اداره‌اش
monir
زنانی که تا آخرین سال‌های حیات آونگ‌اند بین نجابت و خیانت، بین خوب بودن و ویران کردن.
monir
اشکال بازی کردن بزرگ‌ترها چیست، یا فرقش با بازی بچه‌ها؟ وقتی جمع دو سه‌نفره‌ای از بچه‌های پنج شش‌ساله به‌راحتی پرستاران و دکتران یک بیمارستان می‌شوند، یعنی رؤیای‌شان رو به هر شدنی باز است. یعنی پیش‌فرضی ندارند. یعنی هنوز کسی به‌شان خبر بد را نداده که برای پزشک شدن این‌ها را داری؟ برای پرستار شدن چی؟ برای نقاش شدن استعداد می‌خواهی. برای موسیقیدان شدن پشت‌کار. همه نویسنده‌اند اما همه جرئت نوشتن ندارند. همه بازیگرند اما بعضی اعتمادبه‌نفس دیده شدن ندارند. بچه‌ها با این حرف‌ها غریبه‌اند.
پردیس
کودکی، فراموشی و بی‌خاطرگی است؛ کشف بی‌واسطهٔ جهانی که پُر از سؤال است و امیدی که تنها دلیلش نادانی است.
monir
کرد. از پشت شبیه تپه‌ای بود که هیچ‌کس را به فتح کردن ترغیب نمی‌کرد؛ تپه‌ای که آفتاب را گرفته لای دست‌هایش و به‌زور می‌خواهد نگذارد صبح شود.
monir
سبا یاد گرفت آدم‌های مختلفی باشد: دختر مُحَرمی؛ دوستِ ماندانا؛ رفیقِ بردیا؛ نوازندهٔ ساز ایرانی... یاد گرفت رنگ‌های تندوتیز و لباس‌های باز را بین همکارانش نپوشد، بگذارد برای جمع بچه‌های مدرسه. یاد گرفت که پیش مُحَرمی زیاد از تجربه‌های روزمره‌اش حرف نزند. می‌خواست دختر خوبی باشد، دخترِ بازی باشد، دختر سرحالی باشد، دختر افسرده و غمگینی باشد، اما هیچ‌کدام از این‌ها نبود. یک نفر بود با حالات رنگارنگ. این موسیقی نبود که به پاپ و کلاسیک تقسیم می‌شد، این هنر نبود که به عام و خاص قسمت می‌شد، مخاطبان و خالقانش بودند که گاهی هوس شهرام شب‌پره می‌کردند و گاهی سر از تار علی‌اکبرخان شهنازی درمی‌آوردند...
پردیس

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۵۹ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۴,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۴/۰۹
شابک۹۷۸-۶۰۰-۷۴۰۵-۲۲-۲
تعداد صفحات۱۵۹صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۴,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۴/۰۹
شابک۹۷۸-۶۰۰-۷۴۰۵-۲۲-۲