با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
دادخواست

دانلود و خرید کتاب دادخواست

۵٫۰ از ۳ نظر
۵٫۰ از ۳ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب دادخواست  نوشته  امید مهدی‌نژاد  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب دادخواست

«دادخواست» عنوان مجموعه‌ای از اشعار اعتراض است که به کوشش امید مهدی نژاد(۱۳۵۸-) و محمدمهدی سیار(۱۳۶۲-) گردآوری شده است. عدالت‌خواهی و رفع تبعیض از جمله اهدافی است که در شعر نیز جایگاهی برای خود دست و پا کرده است. اینگونه از شعر با سنایی آغاز شده و پس از پیروزی انقلاب اسلامی توجه بیشتری از شاعران را به خود جلب کرده است. اکنون بر اینگونه اشعار نام شعر اعتراض نهاده‌اند و با این نامگذاری شعر اعتراض به عنوان شعری متعهد به انقلاب است که از درون به نقد تبعیض‌ها و بی‌عدالتی‌های موجود در جامعه می‌پردازد و نه آن شعری که قصد نقد انقلاب و دشمنی با آن را دارد. کتاب دادخواست به این گونه از شعر اعتراض پرداخته است و مهدی سیار و امید مهدی‌نژاد به جمع‌آوری صد شعر اعتراض در قالب این کتاب پرداخته‌اند. هر دو فراهم‌کنندگان این کتاب از شاعران جوان روزگار ما هستند که دغدغه‌های عدالت‌طلبانه و بیان دردهای اجتماعی از مضامین اشعارشان است. در یکی از سروده‌های این مجموعه می‌خوانیم: « از روزهای بی‌‌در و پیکر دلش گرفت‌‌، یک‌‌روز صبح پا شد و کفش فرار شد از خانه زد به کوچه و سیگار دود کرد وقتی که در نبودِ محبّت خمار شد کفتارزاده‌‌های خیابان منجلاب در جای پای او متلک جا گذاشتند شب‌ها که ذهن شهر پر از جغدواره بود، در کوچه‌‌ها، ستارۀ دنباله‌‌دار شد با کوله‌‌ای به وسعت کمبود عاطفه از پارک‌های الکل طبّی عبور کرد گرگی سوار خودروِ ملّی نگاه داشت‌‌؛ آهو گرسنه بود و سردش‌‌، سوار شد (آن شب خسوف شد و کسی ماه را ندید) فردا ـ نمای بستۀ یک پارک ـ آه‌‌... او... از ردّ نیش گرگ دلش ضعف می‌‌رود، آهو به گرگ‌های پدرسگ دچار شد...»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱)
سیّد جواد
۱۳۹۷/۰۵/۲۴

کتاب هشتاد و سوم برنامه مطالعه از طرح کتابخانه همگانی . واقعا لذت بردم از خواندن این کتاب و به همه دوستان هم پیشنهاد می کنم: اگر عضوکتابخانه هستید ، کتاب را بخوانید . ۱۹ بریده از کتاب به اشتراک گذاشتم.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۴۱)
لنگ‌‌لنگان طریقت را ببین‌‌ مردم دور از حقیقت را ببین‌‌ مست‌‌ مینای ولایت نیستند سرخوش از شهد هدایت نیستند خیل درویشان دکان آراستند کام خود را تحت نامت خواستند خلق را در اشتباه انداختند یوسف ما را به چاه انداختند کیستند اینان‌‌؟ رفیق نیمه‌‌راه‌‌ وقت جان‌‌بازی به کنج خانقاه‌‌ فصل جنگ آمد، تماشاگر شدند صلح آمد، لالۀ پرپر شدند دل به کشکول و تبرزین بسته‌‌اند بهر قتلت تیغ زرّین بسته‌‌اند موجها از بس تلاطم کرده‌‌اند، راه اقیانوس را گم کرده‌‌اند
مادر بزرگ علی💝
پسر شدیم و بدون پدر بزرگ شدیم‌‌ و با هزار غم و دردسر بزرگ شدیم‌‌ و جنگ بود، و آوارگی‌‌ و دربه‌‌دری‌‌ سفر رسید، وَ ما با سفر بزرگ شدیم‌‌ پدر همیشه سفر بود، مثل این که نبود و ما بدون پدر با خطر بزرگ شدیم‌‌ پدر قطار فشنگش قطارِ رفتن بود و ما به شوق سفر بود اگر بزرگ شدیم‌‌ پدر رسید، و ما از قطار جا ماندیم‌‌ پلاکش آمد و ما با خبر بزرگ شدیم‌‌ قطار پوکۀ خالی و زیرسیگاری‌‌ چقدر جای تو خالی‌‌، پدر، بزرگ شدیم‌‌! که ما بزرگ نبودیم‌‌، این شکوه تو بود به چشم مردم دنیا اگر بزرگ شدیم‌‌...
سیّد جواد
همان‌‌طوری که مادر حدس زد شد پدر آمد به شهر و نابلد شد به شهر آمد، بساط واکس وا کرد نشست آنجا که معبر بود، سد شد پدر را شهرداری آمد و برد بساطش ماند بی‌‌صاحب‌‌، لگد شد
سیّد جواد
مادرت بعدِ رفتنت هر روز پشت قالی بهار می‌‌بارید پدرت توی خوابهای خودش بیشتر با تو مهربان می‌‌شد در میان غریبه‌‌ها حالا سرزمین‌‌ قشنگ آزادی‌‌ چند هکتار از بهشت تو بود؟ چند پرواز، آسمان می‌‌شد؟ آسمان برف برف می‌‌بارید روسری باد را تکان می‌‌داد شب سرد و گرفتۀ تهران با تو آغاز داستان می‌‌شد
مادر بزرگ علی💝
دست بردار از تکبّر و از خطا شیعه یعنی جود و انفاق و عطا چیست درویشی به جز فانی شدن‌‌؟ در دل گرداب‌‌، طوفانی شدن‌‌ موج گردیدن به بحر کائنات‌‌ تشنه ماندن بر لب آب فرات‌‌ گر تو درویشی‌‌، دمی اندیشه کن‌‌ سیرۀ آل علی را پیشه کن‌‌ شیعه یعنی شرح منظوم طلب‌‌ از حجاز و کوفه تا شام و حلب‌‌ شیعه یعنی یک بیابان بی‌‌کسی‌‌ غربت صدساله بی دلواپسی‌‌ شیعه یعنی صد بیابان جست‌‌وجو شیعه یعنی هجرت از من تا به او شیعه یعنی دست بیعت با غدیر بارش ابر کرامت بر کویر
مادر بزرگ علی💝
دسته‌‌گل‌‌ها؛ علی‌‌رضا قزوه‌‌ دسته‌‌گل‌‌ها دسته دسته می‌‌روند از یادها گریه کن ای آسمان‌‌! در مرگ طوفان‌‌زادها سخت گمنامید، اما ای شقایق‌‌سیرتان‌‌! کیسه می‌‌دوزند با نام شما، شیادها با شما هستم که فردا کاسۀ سرهایتان‌‌ خشت می‌‌گردد برای عافیت‌‌آبادها غیر تکرار غریبی‌‌، هان‌‌! چه معنا می‌‌کنید غربت خورشید را در آخرین خردادها؟ با تمام خویش نالیدم چو ابری بی‌‌قرار گفتم «ای باران که می‌‌کوبی به طبل بادها! هان‌‌! بکوب‌‌، اما به آن عاشق‌‌ترین عاشق بگو: زنده‌‌ای‌‌، ای زنده‌‌تر از زندگی‌‌! در یادها» مثل دریا ناله سر کن در شب طوفان و موج‌‌ هیچ چیز از ما نمی‌‌ماند مگر فریادها
مادر بزرگ علی💝
ساقی‌‌! امشب باده از بالا بریز باده از خمخانۀ مولا بریز باده‌‌ای بی‌‌رنگ و آتش‌‌گون بده‌‌ زان که دوشم داده‌‌ای افزون بده‌‌ ای انیس خلوت شبهای من‌‌! می‌‌چکد نام تو از لبهای من‌‌ محو کن در باده‌‌ات جام مرا کربلایی کن سرانجام مرا یا علی‌‌! درویش و صوفی نیستم‌‌ فاش می‌‌گویم که کوفی نیستم‌‌ لیک می‌‌دانم که جز دندان تو هیچ دندان لب نزد بر نان جو یا علی‌‌! لعل عقیقی جز تو نیست‌‌ هیچ درویشی حقیقی جز تو نیست‌‌ لنگ‌‌لنگان طریقت را ببین‌‌ مردم دور از حقیقت را ببین‌‌
مادر بزرگ علی💝
دس نذار روی دلم‌‌، دلم کبابه‌‌، داداشی‌‌! این روزا دلا تو خطّ نون و آبه‌‌، دادشی‌‌! حال مون رو پرسیدی‌‌، قربون اون معرفتت‌‌ توی این هول و ولا خیلی خرابه‌‌، داداشی‌‌! دل کجاس‌‌؟ دیگه باهاس دنبال بی‌‌دلا بریم‌‌ این روزا این طرفا بیدلی بابه‌‌، داداشی‌‌! یه نسیمی اومد و دمید و ما عین حباب‌‌... نقش ما نقش بر آبه و سرابه‌‌، داداشی‌‌! چی شد اون جوری نشد؟ کجا؟ کیا؟ کدوم طرف‌‌؟... چه سوالایی دارم که بی‌‌جوابه‌‌، داداشی‌‌! اگر دوس داری تو هم یه روز به رؤیات برسی‌‌ چش ببند و خوب بخواب‌‌؛ زندگی خوابه‌‌، داداشی‌‌!
سیّد جواد
تَنگ غروب از سنگ‌‌، بابا نان در آورد آن را برای کودکان لاغر آورد مادر برای بار پنجم درد کرد وُ رفت و دوباره باز هم یک دختر آورد گفتند «دختر نان‌‌خور است‌‌» و گفت مادر «ای کاش می‌‌شد یک شکم نان‌‌آور آورد» تنگ غروب آمد پدر، با سنگ‌‌، در زد یک عده هم مهمان برای مادر آورد مردی غریبه با زنانی چادری که‌‌ مهمان ما بودند را، پشت در آورد مرد غریبه چای خورد و مهربان شد هی رفت و آمد، هدیه‌‌ای آخر سر، آورد من بچه بودم‌‌، وقت بازی‌‌کردنم بود جای عروسک پس چرا انگشتر آورد؟
سیّد جواد
ای انیس خلوت شبهای من‌‌! می‌‌چکد نام تو از لبهای من‌‌ محو کن در باده‌‌ات جام مرا کربلایی کن سرانجام مرا یا علی‌‌! درویش و صوفی نیستم‌‌ فاش می‌‌گویم که کوفی نیستم‌‌ لیک می‌‌دانم که جز دندان تو هیچ دندان لب نزد بر نان جو یا علی‌‌! لعل عقیقی جز تو نیست‌‌ هیچ درویشی حقیقی جز تو نیست‌‌ لنگ‌‌لنگان طریقت را ببین‌‌ مردم دور از حقیقت را ببین‌‌ مست‌‌ مینای ولایت نیستند سرخوش از شهد هدایت نیستند خیل درویشان دکان آراستند کام خود را تحت نامت خواستند
سیّد جواد

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۵۶ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۲,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۸/۰۷/۱۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۹۰۱۸۷-۵-۸
دسته بندی
تعداد صفحات۲۵۶صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۲,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۸/۰۷/۱۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۹۰۱۸۷-۵-۸