معرفی و دانلود کتاب قهوه قند پهلو + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب قهوه قند پهلو
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب قهوه قند پهلو

نوع کتاب
۴.۳(از ۱۲ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
امید مهدی‌نژاد

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب قهوه قند پهلو

گزیده‌ای که در دست شما است، حاصل جستجوی چندماهه امید مهدی‌نژاد در مجموعه‌های منتشرشدۀ شعر طنز و غیرطنز، اعم از جُنگ‌ها، گزیده‌ها، آثار مکتوب شاعران قدیمی و جدید، نشریات جدی و طنز، وبلاگ‌های شاعران و همچنین مکاتبه با شاعران طنزپرداز است که بر اساس نام شاعر و به ترتیب حروف الفبا تنظیم شده‌اند. سهم شاعران طنزپرداز معاصر در «قهوه قند پهلو» بیشتر از شاعران قدیمی است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب قهوه قند پهلو و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:قهوه قند پهلو
موضوع:طنز، شعر معاصر
نویسنده:امید مهدی‌نژاد
انتشارات:انتشارات سوره مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۱/۰۵/۲۲
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۴.۷۳ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۱۷۵۱۹۴۳
تعداد صفحه‌ها:۶۲۴ صفحه
قیمت کتاب:۴۳۶۵۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

hamed...*
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۱۳

نه

۰

بریده‌هایی از کتاب

سیّد جواد
۱۹
با زن که خوب باشی، زن نیز با تو خوب است ورنه سلیطه گردد، یا پاچه وَرمَلیده گر تو دهن‌دریده باشی ـ مباد ـ و بدگو او نیز چون تو گردد، بدگو، دهن‌دریده القصّه، جانِ بابا! با من دگر چه‌کارت؟ احساس و عقل داری، خود دانی و «سپیده»!
سیّد جواد
۱۴
پیشترها ناز می‌کردند دخترها، ولی این اواخر منّتِ داماد می‌باید کشید
سیّد جواد
۹
اخوی! رانت بخور، رشوه بده، حال بکن آن‌که البته به جایی برسد «قالتاق» است
سیّد جواد
۷
دهی بوی گل‌ها، بهاری مگر؟ کنی فتنه بر پا، شراری مگر؟ تمامی ندارد سخن گفتنت حکایات دنباله‌داری مگر؟ تو را ناز و خمیازه قاطی شده‌ست بمیرم الهی، خماری مگر؟
سیّد جواد
۶
از شدت زور و فشار زندگی در کورۀ آجرفشاری مانده‌ام در زیر بار زندگی دور از همه وامانده‌تر از اسب‌ِ گاری مانده‌ام هرگز نیارد در حسابم هیچ‌کس شاید جدا از سرشماری مانده‌ام سر تا قدم گردیده‌ام مانند بز از بس دچار بزبیاری مانده‌ام
ادریس
۶
یک دسته ز دست این و آن می‌گریند جمعی ز بدآمدِ زمان می‌گریند لیکن ز شگفتم از کسانی‌که مدام با گرگ خورند و با شبان می‌گریند
سیّد جواد
۴
چنان آس و پاسم که بهر چراغم ندارم به کف پول نفت و فتیله ز بس خورده‌ام حسرتِ آبِ دیزی شده هیکلم خشک و لاغر چو میله مخارج گران است و من بی‌ریالم حوائج زیاد است و من بی‌وسیله چه سخت است تحصیل یک لقمۀ نان در این دوره بی مکر و نیرنگ و حیله شدم عاصی و ذلّه از بس که دیدم دورویی و نامردی و شیله‌پیله به دنیا همین دلخوشی دارم و بس که بیگانه‌ام از صفات رذیله
ادریس
۳
تنها غزلِ کلاس‌مان بود؛ وَ رفت انگار که اهل آسمان بود؛ وَ رفت دل‌تنگ شدم براش، آموزش گفت: او ترمِ گذشته میهمان بود؛ وَ رفت
ادریس
۲
آزردنِ این‌همه طرفدار چرا؟ بر دلشدگان این‌همه آزار چرا؟ عکسی از ما به جزوه‌هایت حک کن نقاشیِ «نیکبخت» و «گلزار» چرا؟
کاربر ۲۰۶۱۲۸۰
۱
هرکه کارش بیش، مزدش کمتر است خب، چه باید کرد در این روزگار؟ زورگویی کن که گردی محترم حرف حق دیگر نمی‌آید به کار هرکه قلبش صاف شد، بی‌چاره شد چوب قلبت را بخور، دم بر نیار