با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
ایهام

دانلود کتاب ایهام

۴٫۰ از ۹۱ نظر
۴٫۰ از ۹۱ نظر
دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب ایهام

رمان ایهام اثر سیدحسام‌الدین رایگانی داستانی درباره عشق و عاشقی یک دانشجوی ادبیات است.

 درباره کتاب ایهام

 مجتبی حبیبی دانشجوی ادبیات دانشگاه تهران عاشق نفس نیازی دانشجوی معماری شده است. مجتبی پسری آرام، جدی و کمرو است که سخت اعتماد می‌کند اما نفس دلش را برده است. قرار است یک همایش برگزار شود که بخشی از مسئولیتش با مجتبی است، او تصمیم می‌گیرد که کار دکور سن را به نفس نیازی بسپارد، این موضوع باعث ادامه‌دار شدن رابطه این دو می‌شود.

خواندن کتاب ایهام را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

اگر به داستان‌های عاشقانه علاقه دارید، خواندن کتاب ایهام برایتان جذاب خواهد بود.

بخشی از کتاب ایهام

هیچ‌وقت سعی نکرده‌ام در دانشکده خودم را نشان بدهم. هیچ‌وقت در گعده‌های دانشجویی حضور پررنگی نداشته‌ام. نمی‌گویم کسی را آدم حساب نمی‌کنم، نه... اما به هر کسی اعتماد نمی‌کنم. همین رویه باعث شده در دانشکده آدم دست‌نیافتنی و خاصی به‌نظر بیایم. خیلی از اوقات احساس بقیه نسبت به خودم را حس می‌کنم، اما حساسیت به خرج نمی‌دهم و توجهی نمی‌کنم. وقتی شبی در اردوی جهادی از علی‌رضا شنیدم این منش و رفتار من، باعث شده‌است دل چند نفر از دخترهای دانشکده را به خودم مشغول کنم، حدس‌هایم تأیید شدند!...

باور کن راست می‌گم...! دروغم چیه؟

خب آخه چرا؟ من که نه حرفی زدم باهاشون، نه چراغ سبزی، نه جزوه‌ای...

همین دیگه. برای خیلیا همین کارایی که می‌کنی جذابه.

جذابه؟

(با صدای آرام‌تر و با اطمینان خاصی می‌گوید.) جذابه مجتبی! جذابه. تو شخصیت کاریزماتیکی داری. تُن صدات، نگاهت، حتی راه رفتنت می‌تونه آدما رو درگیرت کنه...!

درگیر؟! اما من نمی‌خوام کسی رو درگیر کنم... (بغض در گلویم می‌ریزد و احساس خاصی پیدا می‌کنم...)

اینا رو نگفتم که ناراحتت کنم. گفتم که بدونی بعضی وقت‌ها اون چیزی که انتظارشو داری برعکس می‌شه.

یعنی چی؟

یعنی می‌خوای آدم جدی‌ای باشی و کسی رو محل نذاری، اما این رفتارت برای خیلی‌ها تعبیر به پرجذبه‌بودن و جنتلمن‌بودن می‌شه! عاشقت می‌شن دیگه، خلاصه!

یک‌جوری شده‌بودم. دوست نداشتم این حرف‌ها حقیقت داشته‌باشند. اما هم خودم احساسشان کرده‌بودم، هم علی‌رضا بچهٔ تیز و زرنگی بود. دو سال از من بزرگ‌تر بود و آمار ریزودرشت همهٔ بچه‌ها را داشت.

دلم گرفته‌بود. حتی به خودم اجازه نمی‌دادم که از درگیربودن بقیه مغرور و خوشحال شوم. در ذهنم سکانس‌های مختلفی را مرور می‌کردم که مربوط به همین حرف‌ها بود. خیلی وقت‌ها که سر کلاس پروژه‌ام را ارائه می‌دادم نگاه سنگین بعضی‌ها را حس می‌کردم. یا وقت‌هایی که در کتابخانهٔ دانشکده مطالعه می‌کردم، متوجه می‌شدم نشستن بعضی در مجاور صندلی من، دلیلی غیر از تحقیق و یادگیری دارد! اما خودم را به راه دیگری می‌زدم. نمی‌دانستم چطور باید در رفتارم تغییر ایجاد کنم. حتی تصمیم گرفته بودم با کسی مشورت بگیرم. اما رویم نمی‌شد. آن شب خوابم نبرد و تا سحر در حیاط اردوگاه قدم زدم...


نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۵۱)
کاربر ۱۵۵۸۳۷۸
۱۳۹۹/۰۷/۲۲

اصلا کتاب خوبی نبود! تحت تاثیر تبلیغات و نظرات مثبت (!) بعضی دوستان مطالعه کردمش ولی درنهایت پشیمون شدم از وقتی که گذاشتم براش!

زینب ملکی
۱۳۹۹/۰۷/۱۶

یه رمان خوب ایرانی تا آخرش جذاب می مونه من دوسش داشتم یاد دوران دانشجویی و شر و شورهاش افتادم

dokhtare aftab
۱۳۹۹/۰۷/۱۵

خیلی کتاب لطیف و حتی میشه گفت تا حدودی عمیقی بود حس خوبی بهم داد به شخصه خیلی خوب به خاطر اسم کتاب خصوصا ایهام....

parnian
۱۳۹۹/۰۷/۱۲

خیلی کتاب ضعیفی بود و ارزش خوندن نداره.

بادپا
۱۳۹۹/۰۷/۰۳

کتاب خوب و ارزنده و آموزنده ای بود واقعا اینجور رمانا تو ادبیات ما جاشون خیلی خالیه

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۲۳)
می‌دانی! قبل از تو هر چیزی معنای خودش را داشت. بعد از تو همه‌چیز معنای تو را به خودش گرفت!
🌱
فردوسی سی سال زحمت کشید و به نظر خیلی از صاحب‌نظران، اگر متون این شاعر بزرگ نبود، چیزی از ادبیات فارسی هم نمی‌ماند! حال ما چه می‌کنیم برای این زبان غنی؟! خود دانید!...
آسمان
ما با قلبمون بد کردیم... ما تو رو بیرون کردیم و چیزایی رو راه دادیم که برامون نمی‌مونن... آخدا ببخش ما رو... ببخش همهٔ ما رو...
...Mahrookh...
عصبانی‌ام و خودم را شماتت می‌کنم. چرا باید منتظر شماره‌دادن و قرار گذاشتن باشم در حالی که این کارها را بد می‌دانم؟!...
آسمان
اصلاً یه چیز کلی بهت بگم جانم! محبت اصیل، آنی به‌دست نمیاد که! آروم آروم... رفته رفته...
آسمان
ترکیب ماکارونی، قارچ، پنیرپیتزا، ماست سِوِن، سس گوجه و کمی زیتون را با هیچ‌چیزی عوض نمی‌کنم!
mohaddese
می‌دانی! قبل از تو هر چیزی معنای خودش را داشت. بعد از تو همه‌چیز معنای تو را به خودش گرفت!
آسمان
یه شخصی اومد خدمت امام رضا، می‌خواست کلی از خواسته‌هاش رو بگه. حالا یادش رفت، یا روش نشد، مهم نیست. خلاصه که نگفت آقاجون! وقتی داشت برمی‌گشت، آقا فرمود: فلانی! نمی‌خواستی از ما پول بگیری؟! فلان چیز رو نمی‌خواستی بگی؟! فلان کار رو نکنیم برات؟! می‌بینی جانم؟! امام آگاهه به دل من و تو. تو فقط مؤدب باش در محضر ایشون. آداب حضور رو رعایت کن. اصلاً به نیت دیدار امام برو! بگو آقاجون! دلم تنگ شده‌بود، اومدم ببینمت! همین! بله... دلبری کنید برای امام! دلبری کنید! خودشیرینی کنید آقاجون! دو رکعت نماز بخونید هدیه بدید به مادرشون! بعد بگید خب حالا شما هم به ما هدیه بدید! نمی‌دن؟! این‌قدر دست‌ِکم گرفتید این خانواده رو؟!... هعی... چقدر بدیم ما...»
Reychel Green
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم!... ... به‌گمانم سعدی بعد از سرودن این بیت، ساعت‌ها گریه کرده باشد...
bahar narenj
یک بار دیگر همهٔ مکالماتمان را از ابتدا می‌خوانم. دو دقیقه‌ای تمام می‌شود! چقدر فاصله است بین صحبت کردن در دنیای مجازی و خواندن همان صحبت‌ها! دلیلش واضح است. تایپ کردن زمان‌بر است. تصحیحشان هم. خواندن پیام طرف مقابل هم. فکر کردن و وقفه‌هایی که ایجاد می‌شود هم. مجموع این دلایل، بیشتر از آنکه صحبت‌های معقولی به‌جای بگذارد، قوهٔ تخیل آدم را قوی می‌کند! آن هم به‌صورتی نادرست! لحنِ طرفِ مقابل هم معلوم نیست. بعضی جملات سؤالی‌اند اما خبری خوانده می‌شوند. بعضی جملات شوخی‌اند، اما جدی تعبیر می‌شوند... کاملاً درک می‌کنم که صحبت‌کردن در این فضا مفید نیست.
Reychel Green

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۰۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۱/۲۱
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۸۳۷-۳۰-۹
تعداد صفحات۲۰۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۵,۰۰۰تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۱/۲۱
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۸۳۷-۳۰-۹