معرفی و دانلود کتاب دوران کوران + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب دوران کوران

کتاب دوران کوران

نوع کتاب
۴.۱(از ۳۷ امتیاز)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب دوران کوران

دوران کوران نوشته سیدحسام االدین رایگانی، یک داستان عاشقانه و اجتماعی در روزهای کرونایی است.

درباره کتاب دوران کوران

 داستان درباره پزشکی به اسم نرگس است که با شیوع بیماری کرونا درگیر چالش‌های کار و زندگی و رویارویی با این بیماری کشنده و همه‌گیر می‌شود.

 رایگانی داستان این کتاب را با تلفیقی از حقیقت و تخیل نوشته است. او برای نوشتن این رمان از همان روزهای شروع بیماری با کمک خواهرش که پزشک است، به مشاهده و تحقیق حال و روزبیماران و کادر درمان در بیمارستان مسیح دانشوری پرداخته تا بتواند ایده نوشتن رمان را در ذهن خود پرورش دهد. به گفته رایگانی ۸۰ درصد این اثر برگرفته از واقعیت است.

 هدف اصلی نویسنده از نوشتن این رمان بازتاب تلاش‌ها و سختی‌های کادر درمان و حال و روز بیماران در بیمارستان‌ها مراکز درمانی بوده است.

 خواندن کتاب دوران کوران را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 همه علاقه‌مندان به داستان‌های اجتماعی و عاشقانه را به خواندن دوران کوران دعوت می‌کنیم

 بخشی از کتاب دوران کو‌ران

در مسیر بازگشت به بیمارستان، خیلی کوتاه به مامان و بابا هم سر زدم و از موضوع باخبرشان کردم. خیلی نگرانت شدند. خدا را شکر نوید هم بود و شاهدی بود برای خوب بودنِ حالت. توانِ بیشتر ماندن نداشتم. با حجم کثیری از نگرانی تنهایشان گذاشتم و زحمتِ آرام کردنشان را سپردم به نوید و ریحانه...

ساعت از ده شب گذشته است. اورژانس شلوغ‌تر از روزهایی شده است که می‌گفتند خیلی شلوغ است. پرستاران و پرسنل پذیرش بیمارستان سریع‌تر از حالت عادی کارشان را انجام می‌دهند که همین باعث شده آستانهٔ صبر و تحملشان پایین‌تر بیاید. فتحی و یزدی در حال معاینهٔ خانم جوانی هستند که رنگ صورتش پریده و لبش کبود شده است. یزدی سلام می‌کند و می‌گوید:

سر زدم به آقای دکتر! بهتره حالش نگران نباش!

دست تکان می‌دهم و تشکر می‌کنم. فتحی گوشی‌اش زنگ می‌خورد و از محیط اورژانس دور می‌شود. می‌خواهم قبل از هرکاری به تو سر بزنم چون احتمالاً الان بیدار شده‌ای. اما صدای فریاد یک نفر مانع از آمدنم به سمت بخش می‌شود. حالا سالن ساکت شده است و همه به‌سمت صدا برگشته‌اند.

در میان جمعیت، مرد میان‌سالی را می‌بینم که دست همراهش را گرفته و سر پرسنلِ پذیرش فریاد می‌زند. روی چهره‌اش دقیق می‌شوم. آشناست اما نمی‌دانم قبلاً او را کجا دیده‌ام. همهٔ اجزای صورتش زیادی بزرگند. دماغ، چشم‌ها، لب‌ها، کله... تمرکز می‌کنم تا او را به خاطر بیاورم که یکی از پرستاران با صدای بلندی می‌گوید:

حالا که اینجوری برخورد می‌کنی می‌گم حراست بیاد اورژانس.

گوشی را برمی‌دارد و شمارهٔ نگهبانی را می‌گیرد. یک نفرِ دیگر می‌گوید:


برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب دوران کوران و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:دوران کوران
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:سیدحسام‌الدین رایگانی
انتشارات:انتشارات کتابستان معرفت
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۹/۰۵/۰۸
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۳۷.۲۵ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۲۲-۶۸۳۷-۴۱-۵
تعداد صفحه‌ها:۳۱۳ صفحه
قیمت کتاب:۳۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

parisa
۱۳۹۹/۰۵/۲۴

لطفا طاقچه بی نهایت قرار بدین یا تخفیف بزارید.. گرونه ک /:

۰
کاربر ۷۰۵۸۲۹
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۲۶

بنظرم کتاب داستان خوب و روانی داره و از لحاظ موضوع کاملا به روز و جدیده و دغدغه ی این روزهاست اما از لحاظ داستان پردازی و محتوا و پیوستگی مطالب نیاز به کار بیشتری داشت و تا حدودی در...بیشتر

۰
فاطمه
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۱۹

ای جان..طاقچه ازت ممنونم ک کتابایی ک من میخام و سریع میارین..

۰
dokhtare aftab
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۲۰

به شدت عالی روان محسوس دوست داشتنی و تاثر برانگیز امیدوارم آقای رایگانی زیاد بنویسن خیلی زیاد

۰
_.kowsar._
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۱۶

مشکلات روز را بسیار زیبا به تصویر کشیده بود و باعث شد تا احوال پزشکان را درک کنیم

۰
MAB
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۳۰

کتاب خیلی شعار زده بود و هیچگاه از قشر پرستار تصویر سازی نکرد.و متاسفانه عاشقانه نیز نبود

۰
fa.rajab
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۰۲

بسیار ملموس‌ و احساس برانگیز بود🌱خدا قوت به همه ی اعضای کادر درمان💚 جالبیش‌ این بود که دوبار توی داستان نتیجه گرفتیم که زود قضاوت نکنیم 😅 یه بار سر تلفن جواب ندادنای‌ محسن یه بار سر دکتر اخوان‌.

۰
matin_sadat
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۱۲/۱۳

کتاب از زبان پزشکی است که اتفاقات روزهای کرونا را در بیمارستان شرح میدهد.ابتدای داستان شخصیت راوی برام عجیب بود و دوستش نداشتم.اما چون این کتاب رو برای شرکت در مسابقه میخواندم باید تمام میکردم.رفته رفته از کتاب و از...بیشتر

۰
محسن
۱۳۹۹/۰۵/۲۱

روایت روزهای کرونا

۰
.....
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۷/۲۰

عالی بود

۰
شکوفا
۱۴۰۴/۰۱/۲۵

توصیفات دقیق درباره دوران کرونا عالی بود

۰
bahare
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۰۲

الحمدالله که از اون سالهای وحشتناک گذر کردیم 😪

۰
کتابخوان در حد امکان
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۹/۱۷

داستانی با متن روان و دلنشین از دورانی که همگیمون با پوست و گوشتمان تجربه کردیم و چیزهایی که قبلا به نظرمون ساده بود مثل در آغوش گرفتن عزیزانمون برامون حسرت شد و هرگز فراموشش نمیکنیم. قدردان تک تک عزیزان کادر...بیشتر

۰
تهمینه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۱۸

کتابی که یاد خدا رو زنده می‌کند

۰
مطهری
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۲۷

موضوع داستان از نظر به روز بودن خیلی خوب بود. چون من پزشک هستم کامل محیط روایت داستان رو درک می کردم ولی نمیدونم برای افراد عادی و غیر گروه پزشکی هم به همین اندازه جالب و ملموس باشه یا...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

آفتاب
۴۵
دیگر دارد حالم از کلمهٔ کرونا به هم می‌خورد!
ابوریحان درونی
۱۹
ولی جوان‌ترها اکثراً رعایت می‌کنند.
ابوریحان درونی
۹
چی میخوای دیگه از خدا؟!
ابوریحان درونی
۸
حلقهٔ ازدواجش را نشانم می‌دهد.
dokhtare aftab
۵
بالاخره تمام می‌شود این کابوس. درست می‌شود همه‌چیز... دوباره دور هم جمع می‌شویم و حرف‌های خوب می‌زنیم و به این روزهایمان فقط به عنوان خاطره‌ای تلخ نگاه می‌کنیم... من می‌دانم این روزها تمام می‌شوند و ما مصمم‌تر از قبل ادامه می‌دهیم... قوی‌تر می‌شویم از این زخم‌هایی که ما را نکشتند... مهربان‌تر می‌شویم با هم... شکرگزارتر می‌شویم از قبل...
_.kowsar._
۵
آرام باش عزیز من... آرام باش! حکایت دریاست زندگی، گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانی، گاهی هم فرو می‌رویم، چشم‌هایمان را می‌بندیم، همه جا تاریکی است. آرام باش عزیز من! آرام باش... دوباره سر از آب بیرون می‌آوریم و تلألو آفتاب را می‌بینیم زیر بوته‌ای از برف که این دفعه درست از جایی که تو دوست داری طالع می‌شود...
العبد
۲
بچه که بودم، فکر می‌کردم چیزی سخت‌تر از رفتنِ پدرم وجود ندارد. عزا می‌گرفتیم هرباری که می‌رفت تبریز. شیرین‌زبانی و قهر و ناز هم در نرفتنش تأثیری نمی‌گذاشت. هر مرتبه در جواب سؤال من که می‌گفتم: «چرا می‌ری تبریز؟!» می‌گفت: «کار دارم بابایی... باید برم فرش بیارم...» نمی‌دانستم از بین این‌همه آدم، چرا بابای من باید تا تبریز برود و فرش بیاورد؟! چند باری هم با بغض پرسیده بودم: «بابایی... مگه تهران فرش نداره که باید تا تبریز بری؟!...» دست خودم نبود. دلم نمی‌خواست کسی از من جدا شود. ترسِ از دست دادن، همیشه با من همراه بود و آزارم می‌داد. یادم هست همیشه موقع رفتنِ پدرم، تا دم در حیاط همراهش می‌رفتم و می‌گفتم: «ولی کاش نمی‌رفتی...»
ابوریحان درونی
۱
اتاق استادان دانشکدهٔ ادبیات می‌اندازد!
شکوفا
۱
با خودم فکر می‌کنم تصورِ نبودنت هنگامی که کنارم هستی، چقدر از نبودنت سخت‌تر است!
شکوفا
۱
نرگس...! هیچ‌وقت احساسِ تنهایی نکن. هروقت احساس کردی خیلی تنهایی، بدون یه نفر هست که همون لحظه کنارته...