معرفی و دانلود کتاب فارسی بخند + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب فارسی بخند
off
٪۷۰

کتاب فارسی بخند

نوع کتاب
۳.۴(از ۱۸ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
سپیده سیاوشی
انتشارات: 
نشر نیماژ
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب فارسی بخند

فارسی بخند مجموعه داستان کوتاهی از سپیده سیاوشی، نویسنده معاصر ایرانی است.این کتاب نخستین اثر سپیده سیاوشی است که در دوازدهمین دوره جایزه هوشنگ گلشیری بهترین مجموعه داستان شد و در فاصله کوتاهی به چاپ های متعدد رسید.

درباره کتاب فارسی بخند

 سپیده سیاوشی در این کتاب ۹داستان درباره زنان می‌گوید. زنانی به یادماندنی و ملموس با داستان‌هایی فراموش‌نشدنی. او به خوبی زنان داستانش را در موقعیت‌های خاص اما ظاهرا عادی قرار می‌دهد و پیچیدگی را در ساده‌ترین تصمیات روزمره‌شان نشان می‌دهد.

مثلا داستان تاریکی این مجموعه زندگی زنی را نشان می‌دهد که شوهرش به او خیانت کرده اما زن نمی‌خواهد یک واکنش معمول و غریزی به موضوع نشان دهد او می خواهد واکنشی متفاوت از خود نشان دهد اما چنان غرق این موضوع می شود که خود را در واکنش هایش گم می‌کند.

 خواندن کتاب فارسی بخند را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم.

 اگر می‌خواهید یک مجموعه داستان جذاب فارسی با درون‌مایه‌ای زنانه بخوانید کتاب فارسی بخند را به شما پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب فارسی بخند

خیلی زن است. از آن‌چه فکرش را می‌کردم بیشتر. حتا از آن جملهٔ پایانی «ماهان‌جان می‌بوسمت» پایین کارت‌پستال‌هایش. انگشت‌هایش مثل شاخه‌های درخت دور فنجان پیچیده. وقتی حرف می‌زند فقط گردنش جلو می‌آید. دست‌هایش تکان نمی‌خورد. برعکس کتی. صدایش را هم قطع کنند از حرکاتش می‌شود فهمید چه می‌گوید. پانتومیم بازی می‌کند.

«گوش می‌کنی چی می‌گم ماهان؟»

«گوش می‌کنم چی می‌گی مامان.»

می‌خندم. اخم می‌کند و لبخند می‌زند. با یکی از شاخه‌ها فنجان را بلند می‌کند و بدون آن‌که نگاهم کند زیرلب می‌گوید: «ناهید» مثل کسی که می‌خواهد تقلب برساند. سرم را به دو طرف تکان می‌دهم و می‌گویم «مامان‌ناهید». همان‌طور که سرش پایین است سیاهی چشم‌هایش بالا می‌آید و زل می‌زند توی چشم‌هایم. دلم می‌ریزد.

«وای... وقتی زل زد توی چشم‌هام و گفت ماهان هم واسه خودت می‌دونی من چه حالی شدم؟»

«آره می‌دونم. تو چی کشیدی بابا؟ مامانم یه هیولا بوده.»

«اَه... فقط مسخره‌بازی درمی‌آری. جدی باش!»

«مگه منظورت همین نبود؟»

انگشت اشاره‌اش را می‌کشد روی لبهٔ فنجانش و نگاهش را پایین می‌اندازد.

«من فقط تو رو به‌دنیا آوردم.»

جوری می‌گوید که انگار می‌خواهد بگوید «ببخشید که به‌دنیا آوردمت». دوست ندارم این‌طور سرش را پایین بیندازد، می‌گویم:

«خب به این می‌گن مامان دیگه! حالا اگه می‌خوای تعارف کنی اون یه بحث دیگه‌اس!»

نمی‌گذارد ادامه دهم.




برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب فارسی بخند و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:فارسی بخند
موضوع:داستان کوتاه، داستان ایرانی
نویسنده:سپیده سیاوشی
انتشارات:نشر نیماژ
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۹/۰۱/۰۵
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۲۶ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۳۶۷-۴۰۴-۲
تعداد صفحه‌ها:۸۸ صفحه
قیمت کتاب:۲۴۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

سحر توحیدوند
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۸/۰۶

داستان هایی از،دل واقعیت

۰

بریده‌هایی از کتاب

miladtj90
۱۳
نمی‌دانم وقتی چیزی را می‌فهمی شروع ماجراست یا همه‌چیز تمام شده
مهدیه
۴
نمی‌دانم وقتی چیزی را می‌فهمی شروع ماجراست یا همه‌چیز تمام شده.
soroush
۴
این روزها به خودم که می‌آیم ایستاده‌ام کنار پنجره. نمی‌دانم هم کی آمده‌ام. مثل عینکم که همیشه می‌دانم روی میزم است و هیچ‌وقت یادم نمی‌آید کی گذاشته‌امش آن‌جا.
soroush
۱
این روزها به خودم که می‌آیم ایستاده‌ام کنار پنجره. نمی‌دانم هم کی آمده‌ام
Kosar
۱
«وابستگی به محبت از اعتماد می‌آد. اصلاً هم چیز بدی نیست. آدم‌ها مثل گربه‌ن. برای نگه داشتن‌شون باید بهشون محبت کنی.»
miladtj90
۱
مرزها رو مغز آدم می‌سازه... همه‌چی به‌هم وصله.
khorasani
۰
نباید بخوای تغییرش بدی.
khorasani
۰
«همیشه کنارش باش. نه فقط وقت‌هایی که خودت می‌خوای. می‌فهمی چی می‌گم؟»
khorasani
۰
زن گفت: «توی این هوا؟ مگر کسی هم بیرون می‌آید؟» مرد روی مبل لم داد و دستهٔ کاغذ روی میز را برداشت. «پس چه فکر کردی! این هوا قشنگی‌اش به بیرون رفتن است. باید بیایی تا ببینی راه رفتن روی برف‌های تازه چه مزه‌ای دارد. یک بار که بیایی دیگر خوشت می‌آید.»
khorasani
۰
مثل باران نیست. توی خانه هم باشی صدای باران را می‌شنوی. حتا نصفه‌شب بیدارت می‌کند. نه مثل برف که بی‌صدا همه‌جا می‌نشیند و صبح که می‌بینی، زبانت بند می‌آید.