با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
بیگانه

دانلود کتاب بیگانه

۳٫۶ از ۳۵ نظر
۳٫۶ از ۳۵ نظر
دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب بیگانه

کتاب بیگانه نوشته آلبر کامو با ترجمه پرویز شهدی توسط انتشارات مجید منتشر شده است. کتاب بیگانه روایت مردی به نام مورسو است که رفتار عجیبش او را از دیگران متفاوت کرده و همین تفاوت باغعث دردسرش می‌شود.

درباره بیگانه

آلبر کامو در یک سه‌گانه نگاهش را به دنیا نشان می‌دهد بیگانه در قالب رمان، افسانه سیزیف کتاب نظری و کالیگولا در قالب نمایشنامه. در رمان بیگانه ما اگزیستانسیالیسم ناب کامو را می‌بینیم.

مورسو که مرتکب قتل شده، او فقط بخاطر گرما و نور خورشید مرد عربی را می‌کشد و حالا در سلول خود منتظر زمان اعدام است. ماجرا در دهه ۳۰ و در الجزایر می‌گذرد و دو قسمت دارد. در بخش اول، مورسو با گرفتن مرخصی در مراسم تدفین مادرش شرکت می‌کند در حالی که هیچ تأثر و احساسی ندارد بعد درحالی که زمان اندکی از مرگ مادرش گذشته با دوست‌دخترش به شنا می‌رود و نشان می‌دهد این اتفاق هیچ اندوهی برای او نداشته است. این بخش با ترسیم روزهای پس از مرگ مادر و بیان ماجرای قتل می‌گذرد. در بخش دوم ما به فضای زندان بازمی‌گردیم تا ادامه کار مورسو را در آن‌جا دنبال کنیم. در این بخش او بیشتر از خودش و احساساتش حرف می‌زند و همزمان روند پرونده او را دنبال می‌کنیم.

خواندن کتاب بیگانه را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب در لیست شاهکارهای مدرن دنیا قرار گرفته است و خواندنش را به هر علاقه‌مند به ادبیات پیشنهاد می‌کنیم

درباره آلبرکامو

آلبر کامو از روزنامه‌گاران و نویسندگان مشهور قرن بیستم و برنده نوبل ادبیات، در یکی از دهکده‌های الجزایر در سال ۱۹۱۳ به دنیا آمد. از آنجا که پدر او در جنگ جهانی اول کشته شد، در خانواده‌ای بی‌بضاعت رشد کرد؛ اما به دلیل استعداد بی‌نظیرش توانست با کمک‌های یکی از آموزگارانش به دبیرستان وارد شود و ادامه تحصیل دهد. او در نوجوانی به ورزش فوتبال روی آورد و در این زمینه نیز موفق عمل کرد، اما درگیر شدن او با بیماری سل مانع از ادامهٔ فعالیت ورزشی او شد. کامو با ملحق شدن به گروه ادبی آفریقای شمالی به همنشینی با اهل قلم شهر الجزیره پرداخت و آثار متعدد و فاخری از خود بر جای گذاشت. در سال ۱۹۵۷ جایزهٔ نوبل ادبیات را برای نوشتن مقاله «اندیشه‌هایی دربارهٔ گیوتین» علیه مجازات اعدام، دریافت کرد. در آثار او وجهٔ انسان‌گرایی و اگزیستانسیالیستی موج می‌زند. از آثار او می‌توان به «طاعون»، «بیگانه» و «سقوط» اشاره کرد.

بخش‌هایی از کتاب بیگانه

در یک نگاه دریافتم پیچ‌های در تابوت تا انتها پیچانده شده‌اند، چهار مرد سیاه‌پوست هم توی اتاق بودند. همزمان شنیدم مدیر به من می‌گوید کالسکهٔ نعش‌کش توی جاده منتظر است و کشیش هم دعا خواندنش را شروع کرده. از آن لحظه به بعد همه چیز به سرعت انجام شد. سیاه‌پوست‌ها با روکشی که باید روی تابوت می‌انداختند به آن نزدیک شدند. کشیش، دستیارها، مدیر و من از اتاق بیرون رفتیم. جلو در خانمی ایستاده بود که من نمی‌شناختمش؛ مدیر مرا به او معرفی کرد: «آقای مورسو». اسم آن خانم را نشنیدم، همین قدر فهمیدم پرستاری است که به نمایندگی از سوی مؤسسه آمده است. بی‌آن‌که لبخند بزند، صورت دراز و استخوانی‌اش را کمی فرود آورد. بعد کناری به صف ایستادیم تا جنازه را ببرند. پشت سر حمل کننده‌گان تابوت راه افتادیم و از خانهٔ سالمندان بیرون رفتیم. کالسکهٔ نعش‌کش جلو در ایستاده بود، کشیده و براق و مستطیل شکل، شبیه قلمدان بود. کنار آن سرپرست نظارت بر مراسم ایستاده بود، مردی کوچک اندام بود با لباسی مسخره، پیرمردی هم با حرکات و رفتاری تصنعی کنار بود. حدس زدم باید همان آقای پرز باشد. کلاه ماهوتی نرمی با لبه‌های بلند و گرد که دو طرفش بلندتر بود به سرداشت (موقعی که تابوت از جلو او می‌گذشت، کلاهش را برداشت)، شلواری که به پا داشت، روی کفش‌هایش پیچ و تاب برداشته بود و کراواتی از پارچهٔ سیاه که گره آن برای یقهٔ سفید پهنش خیلی کوچک می‌نمود زده بود. لب‌هایش زیر بینی قارچ مانند خال‌دارش می‌لرزیدند. موهایش ظریف و سفید بودند و گوش‌های عجیب پت‌وپهن و از شکل افتاده‌اش در زیر آن‌ها دیده می‌شدند. سرخی گوش‌ها با صورت‌رنگ پریده‌اش چنان تضادی داشتند که باعث حیرت من شد. سرپرست مراسم جاهامان را برای تشییع جنازه تعیین کرد، کشیش جلوتر از همه می‌رفت و پشت سرش کالسکه. چهار مرد سیاه‌پوست هم دور و برآن. من پشت سر مدیر حرکت می‌کردم و آقای پرز و پرستار هم آخر از همه.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲۲)
ف مجتهدی
۱۳۹۹/۰۸/۲۰

یک نمایش داستانی از حس پوچی، پوچ زیستن، پوچ بودن، پوچ انگاری همه چیز بیشتر به کار روان شناسان میخوره که حالات و نشانه های نوعی افسرپگی و پوچ انگاری شدید رو در قالب یه داستان بخونند من صوتی اش رو

- بیشتر
کاربر ۲۴۱۰۳۴۱
۱۳۹۹/۰۸/۰۷

لذت بردم

khz madadi
۱۳۹۹/۰۷/۰۶

اونقدرها که معروف شده تعریفی نیست ...فقط دین نباشه در زندگی ...زندگی به این شکل پوچ میشه...

S M
۱۳۹۹/۰۶/۱۹

خوندن این کتاب خالی از لطف نیست ولی شاید برای همه جذاب نباشه راستش وقتی کتاب رو می‌خونیم قسمت اولش بیان وقایع هست و اصل داستان داره از قسمت دوم آغاز میشه ... نکته خیلی مهم‌تر این هست که ترجمه این کتاب

- بیشتر
sepideh
۱۳۹۹/۰۶/۱۳

این کتاب رو چند بار خوندم طولانی نیست قطعا زمان زیادی نمی‌بره ولی یکی از بهترین هاست البته نسخه چاپی کتاب رو خوندم مطمئن نیستم از همین مترجم بود یانه

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۹)
«آدم که یک مادر بیش‌تر ندارد.»
-
یک‌بار دیگر دغدغهٔ اصلی‌ام کشتن وقت بود. ولی از موقعی که یاد گرفتم به خاطراتم پناه ببرم، این مسئله هم دیگر اذیتم نمی‌کرد.
Mohammad Hassan Hajivandi
مامان بیش‌تر وقت‌ها می‌گفت آدم هرگز به‌طور کامل بدبخت نیست. من این را در زندان، موقعی که آسمان رنگ می‌گرفت و روز جدیدی در سلولم رخنه می‌کرد، به خوبی درک کردم.
نسیم رحیمی
روزهای اولی که به نوانخانه آمده بود، بیش‌تر وقت‌ها گریه می‌کرد. ولی علتش این بود که به آن‌جا عادت نداشت. اما چند ماه بعد اگر مجبور می‌شد آن‌جا را ترک کند گریه می‌کرد. باز هم به علت عادت.
setare
بیش‌تر وقت‌ها به این فکر می‌افتادم که اگر مرا درون تنهٔ درختی توخالی چپانده بودند که کار دیگری نداشتم جز این‌که فقط گوشه‌ای از آسمان را بالای سرم تماشا کنم، می‌توانستم رفته رفته به آن وضع هم عادت کنم. در آن صورت می‌توانستم منتظر گذشتن پرنده‌ها بمانم، یا رسیدن ابرها به هم، همان‌طور که این‌جا منتظر دیدن کراوات‌های عجیب و غریب وکیلم می‌ماندم، یا این‌که انگار در دنیای دیگری باشم منتظر رسیدن شنبه و در آغوش گرفتن ماری.
Mohammad Hassan Hajivandi
در هر صورت آدم همیشه در هر موضوعی کمی مقصر هست.
Mhsn_Ghrb
در واقع این‌را می‌دانستم که مردن در سی سالگی یا هفتاد سالگی فرق چندانی باهم ندارد، چون طبعآ در هر دو صورت، مردها و زنان دیگری به زندگی‌شان ادامه خواهند داد، آن‌هم طی میلیون‌ها سال.
Mohammad Hassan Hajivandi
چه‌گونه نفهمیده بودم که اعدام مهم‌ترین چیز و یا به‌طور خلاصه، تنها مسئلهٔ مهم در زندگی یک انسان می‌تواند باشد!
Mohammad Hassan Hajivandi
انگار مسیرهای آشنای رسم شده در آسمان تابستان، هم می‌توانستند به زندان ختم شوند، و هم به خواب‌هایی معصومانه.
qaffar orti
آدم به همه چیز عادت می‌کند.
Hamid_R_khani

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۲۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۴,۰۰۰ تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۸۸/۱۱/۲۳
شابک۹۷۸-۹۶۴-۴۵۳-۱۱۰-۱
تعداد صفحات۱۲۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۴,۰۰۰تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۸۸/۱۱/۲۳
شابک۹۷۸-۹۶۴-۴۵۳-۱۱۰-۱