معرفی و دانلود کتاب پادشاه گدا و راز شادمانی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب پادشاه گدا و راز شادمانی
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب پادشاه گدا و راز شادمانی

نوع کتاب
۴.۷ امتیاز(از ۹ رأی)
انتشارات: 
نشر هیرمند

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب پادشاه گدا و راز شادمانی

پادشاه گدا نوشته جوئل بن‌ایزی کتابی درباره داستان‌های فلکوریک یهودیان در سرزمین‌های مختلف است. جوئل بن‌ایزی قصه‌گویی است که به سرزمین‌های مختلف سفر می‌کند و برای مردم قصه می‌گوید.

درباره کتاب پادشاه گدا

جوئل بن‌ایزی نویسنده کتاب بعد از این که می‌فهمد سرطان دارد تصمیم می‌گیرد با کمک قصه‌هایی که همیشه تعریف می‌کرده و قصه‌هایی که استادش برایش می‌گفته، خود را بازتعریف کند.

پادشاه گدا و راز شادمانی مجموعه قصه‌های عامیانه تودرتو و ساده و ملموسی از زبان جوئل است که زندگی را برایمان به شکل قصه‌ای زیبا به تصویر می کشد. شخصیت‌های کتاب گوناگون اند، از راهب و پادشاه و گداگرفته تا اسب‌ها و حیوانات درنده و گنج‌های مدفون. این کتاب با همه سادگی اش شما را شیفته خود می‌کند.

خواندن کتاب پادشاه گدا را به چه کسانی پیشنهاد می کنیم؟

علاقه‌مندان به قصه‌های عامیانه ملل مختلف را به خواندن این اثر دعوت می‌کنیم.

بخشی از کتاب پادشاه گدا

مدت‌ها پیش در شهرِ یهودی‌نشینِ کراکوف خیاطِ یهودی فقیری زندگی می‌کرد به اسم یعقوب بن یعقِل. با این‌که همیشه سخت مشغولِ کار بود، هیچ‌وقت آن‌قدر پول به دست نمی‌آورد که بتواند شکمِ زن و بچه‌هایش را سیر کند. بعد چون کاری از دستش برنمی‌آمد به کنیسه رفت و دعا کرد تا معجزه‌ای برایش شود.

همان شب رؤیایی شگفت‌انگیز دید. در آن رؤیا دید که در شهرِ دوردستِ پراگ است تا الان به آن‌جا نرفته بود. اما الان به‌وضوح می‌دید که در آن شهر است و حتا موقعِ قدم‌زدن در خیابان‌ها نسیم را هم بر گونه‌اش حس می‌کرد و می‌دید که بیلی بر شانه‌اش دارد. سرانجام به نقطه‌ای رسید. در آن‌جا مشغولِ کندنِ گودالی شد و این کار را که کرد صدایی بلند شنید: «یعقوب بن یعقل! برو به پراگ! در آن‌جا چیزی منتظرت است!»

دوباره و دوباره این خواب را دید و هر بار دقیق‌تر و زنده‌تر از قبل. سرانجام فهمید کاری از دستش برنمی‌آید جز آن‌که به پراگ برود.

هفته‌ها طول کشید تا پای پیاده، از میان باد و باران و برف، به آن‌جا برسد؛ اما وقتی بالاخره رسید از چیزی که دید شاخ درآورد. شهرِ پراگ دقیقاً همان‌طوری بود که در رؤیا دیده بود. در خیابان‌ها بنا گذاشت به دویدن و بالاخره درست به همان نقطه‌ای رسید که در خواب دیده بود و مشغولِ حفاری شد.

ناگهان حس کرد دستی روی شانه‌اش است.

صدایی خشم‌آلود گفت: «چه غلطی می‌کنی؟»

آن‌جا در کنارِ یعقوب نگهبانی ایستاده بود که در چشمِ یعقوب درشت‌ترین انسانی بود که به عمرش دیده بود. یعقوب وحشت کرد. بعد چون نمی‌دانست چه باید بگوید، حقیقت را به او گفت.

«دارم حفاری می‌کنم... چون خواب دیدم...»





برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب پادشاه گدا و راز شادمانی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابپادشاه گدا و راز شادمانی
موضوعداستان کوتاه، زندگی‌نامه
نویسندهجوئل بن‌ایزی
مترجممهرآیین اخوت
انتشاراتنشر هیرمند
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۳/۱۰/۱۵
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۲.۰۸ مگابایت
شابک۹۷۸-۹۶۴-۴۰۸-۳۶۵-۵
تعداد صفحه‌ها۲۰۰ صفحه
قیمت کتاب۱۹۵۰۰ تومان
برچسبمجموعه شهرزاد

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Paeez Dokhtar
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۸/۱۲/۲۰

کسی هست کتاب این تیپی به من معرفی کنه ؟ کتابی که انقدر جذاب پر از امید و سرگرم کننده باشه؟

۱
محمد رحیمی
۱۳۹۸/۱۱/۱۸

کتاب لذت بخشیه

۰
Fateme Behjati
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۱۶

من نسخه چاپی رو سالها پیش گرفتم. کتاب بسیار ساده، شیرین و حکیمانه است. از اون کتاب ها که در هر برهه تز زندگی یه جور درکش میکنی. ترجمه بسیار خوب و روان در حدی که ترغیب شدم و کتاب...بیشتر

۰
دختر نامجون🐨
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۲/۲۲

کتابی که اشکت رو در بیاره و حالت رو هم خوب کنه قطعا کتاب خوبیه؛ من چاپیش رو خوندم و واقعا لذت بردم.🌱

۰
BoOok
۱۴۰۵/۰۱/۲۵

خواندن نسخه چاپی✅️ کتاب راجب امید هست همین و بس واقعا یه طورایی میخواد بهمون بگه هر جا ناامید شدی توی زندگی اینو بدون کور سویی امید حتما برات گشوده میشه 👌

۰
کاربر 8772863
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۲/۰۹

رمانی جذاب با خط روایتی جالب و پرکشش من وقتی این جمله رو پشت کتاب خوندم ترغیب شدم به خوندن"مردم برنامه‌ می‌ریزند، خدا می‌خندد"

۰

بریده‌هایی از کتاب

میشه گفت کتابخوان
۶
«آدم وقتی نزدیکِ مرگه، بیش‌تر زنده‌ست.»
میشه گفت کتابخوان
۲
توی این زندگی تو حقِ انتخاب داری. می‌تونی همراه با خدا بخندی یا می‌تونی تنهایی گریه کنی. حالا تو دوست داری کدومش رو انجام بدی؟»
میشه گفت کتابخوان
۱
«وقتی دری بسته می‌شود، پنجره‌ای باز می‌شود.»
میشه گفت کتابخوان
۱
«گاهی باید رؤیایتان را تا جاهای دوردست دنبال کنید و آن‌وقت بفهمید که نزدیکِ قلب‌تان قرار دارد.»
میشه گفت کتابخوان
۰
زندگی معلمِ سختگیریه. اول امتحان می‌گیره، بعد درس می‌ده
میشه گفت کتابخوان
۰
«رهاکردن... زندگی فقط یعنی همین. همه‌مون با مشت‌های گره‌کرده و محکم به دنیا می‌آییم. اما با دست‌های باز می‌میریم.
میشه گفت کتابخوان
۰
می‌دونی... آدم گاهی به زندگیش ادامه می‌ده و نمی‌فهمه که چقدر تنهاست تا این‌که عاشق می‌شه.
میشه گفت کتابخوان
۰
«آخ زندگی! لذت‌های سادهٔ تو از سرِ من زیاد است اما به‌هرحال به دردسرش می‌ارزد.»
Arian
۰
کسی مثلِ تو که فقط به دنبال جوابه وقت رو تلف می‌کنه. باید دنبال سؤال باشی.›»
کاربر ۲۸۸۰۰۱۹
۰
«مردم خیال می‌کنند قصه‌گویی یعنی حرف‌زدن؛ این‌طور نیست. مسئلهٔ اصلی سکوته و شکل‌دادن به اون سکوت. سکوت بومِ نقاشی ماست. سکوت گِلِ ماست که باهاش دنیامون رو شکل می‌دیم، سنگِ مرمریه که می‌تراشیمش. اون‌وقت چطور می‌تراشیمش؟ با کلمات‌مون! در سکوت قصه رو شروع می‌کنیم؛ هرچی ناب‌تر بهتر. بعد وقتی مکث می‌کنیم...»