معرفی و دانلود کتاب با بچه‌ها که کسی حرف نمی‌زند + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب با بچه‌ها که کسی حرف نمی‌زندsubscriptionAvailable

کتاب با بچه‌ها که کسی حرف نمی‌زند

نوع کتاب
۴.۳(از ۸۶ امتیاز)
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب با بچه‌ها که کسی حرف نمی‌زند

کتاب با بچه‌ها که کسی حرف نمی‌زند نوشته کریستین بویه است که کتایون سلطانی ترجمه کرده است. این کتاب زندگی دختری به نام شارلوته و خانواده‌اش است. مامان شارلوته، غمگین و افسرده گوشه‌ای دراز می‌کشد و به کارهای خانه رسیدگی نمی‌کند و شروع به پیچیدن به پروپای دخترش می‌کند و سرش فریاد می‌کشد. بابای شارلوت هم از این‌ وضع عصبانی است. بین بابا و شارلوت این‌سوال مطرح می‌شود که برای مامان چه اتفاقی افتاده است؟ شارلوت به این‌نتیجه می‌رسد که باید درباره مشکل خانواده‌اش با کسی حرف بزند اما کسی که با بچه‌ها حرف نمی‌زند. این کتاب روایتی جذاب از یک خانواده است که برای گروه سنی ج نوشته شده است. در این کتاب شارلوت به عنوان یک شخصیت اصلی در مرکز داستان است.

خواندن کتاب با بچه‌ها که کسی حرف نمی‌زند را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام کودکان علاقه‌مند به ادبیات داستانی پیشنهاد می‌کنیم


برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب با بچه‌ها که کسی حرف نمی‌زند و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:با بچه‌ها که کسی حرف نمی‌زند
موضوع:داستان خارجی، داستان کودک و نوجوانان
نویسنده:کریستین بویه
مترجم:کتایون سلطانی
انتشارات:نشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۷/۱۲/۰۷
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۵۹.۹۵ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۲۲-۰۱-۰۰۷۰-۶
تعداد صفحه‌ها:۷۷ صفحه
قیمت کتاب:۵۲۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه کتاب باز، کمپین دنیای قشنگ تو - ۹۹

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

منصوره مصطفی زاده
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۱۳

مادر شارلوته عجیب و غریب شده. دیگر خبری از آن مامان قشنگ و خوشحال نیست. چه اتفاقی افتاده؟ بچه‌ها می‌گویند مامانش خل و چل شده... ولی گویا اسمش چیز دیگری‌ست: افسردگی! به نظرم این کتاب برای کودکی که با مساله افسردگی...بیشتر

۰
Elham jannesari
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۱۱

در قسمت های مختلف کتاب به ما اهمیت «گفت و گو کردن» یادآوری میشه. دختر بچه ای که مادرش دچار افسردگی میشه ولی سعی نمیکنه با دخترش درباره ی حالش صحبت کنه. پدری که دائماً بیماری همسرش رو انکار میکنه...بیشتر

۰
𝒌𝒆𝒓𝒎 𝒌𝒆𝒕𝒂𝒃📚🕊️
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۰۸

واقعا محشرهههه🥺🤧 خیلی دوسش دارم❤️فوق العاده اس🤓 کاش ادامه داشت....

۲
Book worm
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۲۸

عالللللللیییییی من دوست داشتم

۲۳
Anita
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۱۲

کتاب بسیار خوبی هست برای چهارم دبستان به بعد خوب هست اما چون تصویری نداره و نوشته هایش زیاد هست کودکان زیاد خوششان نمی یاید ولی برای نوجوانان کتاب جذاب و خوبی هستش

۰
Yasna
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۸/۱۲/۲۹

عالی بود 😍😗😙😘😚

۰
🌈maryaysa🌈
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۲۷

خیلی خیلی عالیه. به نظرم برای این کتاب اسم با بچه ها کسی حرف نمی زند خیلی مناسبه. حتما حتما حتما بخونیییییییید👍👍👌👌

۰
نسیم
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۱۸

کتاب خوب جذاب، واقعا بچه ها نیاز دارن باهاشون حرف زده بشه.مامان لولا عالی بود.

۰
کاربر ۱۴۲۰۸۱۴
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۰۷

عالیه

۰
رمیصاء
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۰۶

برای علاقه مندان به کتابهای رامونا، یه انتخاب عالیه😊 شما رو با زاویه دید و دغدغه ها و نوع تفکر کودک/نوجوان آشنا میکنه. به خصوص مفیده برای مادرها.

۰
momeni
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۰۴

با خوندن چند برگ اول کتاب کاملا جذبش میشی...و قصه طوری ادامه داره که دوست داری مدام بخونی تا زودتر به پایان برسی و اینکه دختر کوچولوی قصه آخرش چه اتفاقی قراره براش بیفته..

۲
Reyhane
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۰۵

عاااالی بینهایت عالی👌👌 کتابی به شدّت پیشنهادی برای نوجوان ها💜 درمورد دختری که مادرش افسردگی گرفته ولی بعضی از بچه ها به مادر او میگویند «خل و چل» و ... حتما بخونید فوق العاده💟💟

۰
220
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۱۴

گاهی باید والدین عملکرد خودشون رو از دید فرزندانشون بسنجن به نظرم مخاطب کتاب بیشتر بزرگسالان مخصوصا والدین هستن کتاب بسیار جذابی بود ممنون از طاقچه و شهرداری تهران که فرصت مطالعه رایگان این کتاب رو فراهم کردن.

۰
کاربر ۱۴۸۴۰۰۱
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۱۲

عالی بود. همه بخونید.😁💋👏

۰
غزاله طوسی
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۲۷

کتاب خیلی خوبی بود و ترجمه روانی داشت. به نظرم بیشتر از بچه ها به درد پدر و مادرها می خورد تا با افکار و احساسات بچه ها آشنا بشن. به هرحال جذابیت لازم رو برای بزرگترها هم داشت و...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

Helia
۱۰
کوچولو که بودم، مامانم قشنگ‌ترین زن دنیا بود؛ این را دیگران هم می‌گویند. زنی که موهای خیلی بلند و طلایی داشت
Elham jannesari
۷
یک‌بار دیگر مامان را نگاه کردم. همچنان ایستاده بود آن‌جا، طوری که انگار در جایی بی‌نهایت دور باشد، یا همه‌چیز و همه‌کس از او دورِ دور باشد.
sara.m95
۵
اگر جای خدا بودم، دنیا را شبیه افسانه‌ها می‌ساختم، دنیایی با افسونگرها و جادوگرها و همچنین با فرشته‌ها و پری‌ها. دنیایی که در آن به پاداش هر کار خوبی، سه آرزوی آدم برآورده می‌شود.
mohammadpour
۵
هیچ‌کس دلش نمی‌خواد از همه‌چیز بیزار باشه. فقط بعضی وقت‌ها زندگی به‌قدری سخت به نظر می‌آد که آدم خیال می‌کنه دیگه تحملش رو نداره. اما این احساس می‌تونه تغییر کنه! آدم فقط باید اون‌قدر شهامت داشته باشه که با صدای بلند و بی‌رودربایستی کمک بخواد.»
Book worm
۴
فصل ۱ به خانه که برگشتم، اولش کسی در را به رویم باز نکرد. هی زنگ زدم و زنگ زدم، اما بی‌فایده بود و از خانه هیچ صدایی نمی‌آمد. بعدش خانه را دور زدم و تندتند به در تراس مشت کوبیدم، اما همچنان هیچ خبری نشد. یواش‌یواش داشتم از کوره درمی‌رفتم. به نظرم این یک کار را دیگر می‌شد از مامان انتظار داشت؛ این‌که دست‌کم وقتی از مدرسه می‌آیم، خانه باشد و در را به رویم باز کند! خدایی‌اش این یک کار را که می‌توانست بکند، مامان‌خانمی که دیگر دست به هیچ کاری نمی‌زد و این اواخر، مدام آبرویم را پیش مردم می‌برد...
مریم کریم زاده
۴
به گمانم مامان‌بزرگ‌ها خیلی زود فهمیدند که اوضاع ما دیگر مثل سال‌های قبل نیست. چون همه‌جا کثیف بود و خیلی چیزها درهم برهم این‌ور و آن‌ور افتاده بود و من دیگر حتی یک پولوور تمیز نداشتم. مطمئناً در این مورد با بابا هم حرف زده بودند و شاید حتی با مامان. البته نمی‌توانم دقیقاً بگویم صد درصد این کار را کرده بودند یا نه. آخر از کجا بدانم؟ با بچه‌ها که کسی حرف نمی‌زند.
کاربر
۳
بعدازظهر می‌روم پیش لولا. راستش الآن باید خیلی بیش‌تر از وقت‌های دیگر از دیدنم خوشحال شود، اما چون نمی‌داند ممکن بود بمیرم و او مجبور شود بگویی‌نگویی برای خودش دنبال دوستی جدید بگردد، رفتارش مثل همیشه است.
کاربر
۳
اُما میا دیگر به خانهٔ ما آمده. همه‌جا را جمع‌وجور کرده و جارو زده و حالا با سطل زمین‌شویی این‌ور و آن‌ور می‌دود. هرازگاهی زمزمه می‌کند: «همه‌جا رو گند گرفته بود! دیگه واقعاً وقتش بود یکی بیاد و دستی به این‌جا بکشه...»
Book worm
۳
در گامِ مینور می‌شود آهنگ‌های خیلی قشنگی زد. آهنگی که در این گام بنوازی، غم‌انگیز اما دلچسب است. برای همین، خیلی وقت‌ها با استفاده از این گام، ملودی‌هایی از خودم می‌سازم و در آن حال، احساسی به من دست می‌دهد که بگویی‌نگویی گریه‌ام
🌈maryaysa🌈
۳
می‌گوید: «دیرک؟ گفتی دیرک؟ عجب! چه آدم مهمی اظهارنظر کرده! ببینم، نکنه ایشون در این مورد تخصص دارن و ما خبر نداشتیم! وقتی چنین چیزهایی می‌شنوم، از عصبانیت می‌خوام منفجر بشم.» و از جایش بلند می‌شود و می‌رود قوری قهوه را می‌آورد و می‌گذارد روی میز و دوباره برای خودش قهوه می‌ریزد.