معرفی و دانلود کتاب پیاده، از تجریش... + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب پیاده، از تجریش...subscriptionAvailable

کتاب پیاده، از تجریش...

نوع کتاب
۳.۰ امتیاز(از ۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
رسول رخشا
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب پیاده، از تجریش...

«پیاده از تجریش» سومین مجموعه شعر شاعر معاصر، رسول رخشا است. کتاب اول او «از پشت عینک من» و دومین اثرش «اسکیس‌های عاشقانه» نام دارند. ۵۱ شعر ملموس و آشنای «پیاده، از تجریش...» در سه بخش منتشر شده‌اند، «بلکه آسمان تهران»، «میان‌ پرده‌‌ها» و «صنوبرها به ‌نجوا چیزی می‌‌گویند.» شهر تهران، محله‌ها و حال و هوایش عنصر مشترک همه این شعرها است: «باران بی‌امان یعنی که بهار شده است لباس‌های گرم را جمع می‌کنم و درازی موهایم را کم نوبتی هم که باشد این‌بار نوبت من است وعده‌مان در سایه‌ی چنارهای پُربرگ دربند.» رخشا اشعار این کتاب را ادامه تجربه‌های کتاب اولش می‌داند: «این شعرها رشدیافته، تجربه‌شده و آزمون و خطاکرده‌ آن‌ها هستند. راستش برای خودم شعرهای عبور محسوب می‌شوند؛ شعرهایی برای گذشتن و نماندن، عبور از آستانه‌های منتظر و گذشتن از جایگاه‌های ناممکن، عبور از ابهام و ایهام، عبوری که تجربه‌گر است و می‌خواهد درجا نزند.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب پیاده، از تجریش... و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابپیاده، از تجریش...
موضوعشعر معاصر
نویسندهرسول رخشا
انتشاراتنشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۷/۰۲/۰۸
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۸۷ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۲۲۹۹۹۷۰
تعداد صفحه‌ها۱۱۷ صفحه
قیمت کتاب۷۸۰۰۰ تومان
برچسبوینش

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

banoo
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۱۶

واقعا لذت بردم سبک نوشتاری شعر نو که خودم بسیار دوست دارم

۰

بریده‌هایی از کتاب

min
۵
یک زن که درسواحل پولاد می دوید فریاد زد: خدا خدا خدا تو چرا آسمان تهران را از یاد برده ای
Niyaz.h
۰
وعده‌مان در سایهٔ چنارهای پُربرگ دربند.