با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
ابوالمشاغل (داستان یک زندگی، جلد دوم)

دانلود و خرید کتاب ابوالمشاغل (داستان یک زندگی، جلد دوم)

۴٫۳ از ۳۲ نظر
۴٫۳ از ۳۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب ابوالمشاغل (داستان یک زندگی، جلد دوم)  نوشته  نادر ابراهیمی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب ابوالمشاغل (داستان یک زندگی، جلد دوم)

نادر ابراهیمی «ابوالمشاغل» را در ادامه کتاب «ابن مشغله»‌اش نوشته است و در آن بخش دیگری از زندگی خود را با قلم زیبا و بیان گیرایش بازگو کرده است.

به گفته خودش در مقدمه بلند و بسیار دلنشین کتاب:

««ابوالمشاغل»، تجدید عهدی‌ست با آن جوانیِ پُرشور، آن جوانی ابدی، آن سلامت و غرور و التهاب و ایمان… گر چه آنجا، در «ابنِ» مشغله، فرزند بودم و اینجا در «ابوالمشاغل»، پدرم…»

بخشی از کتاب را می‌خوانید:

«یادم نمی‌آید که در «ابن‌مشغله»، از همسفرِ سالیان سالم محمود فتوحی نامی بُرده باشم، و یادم نمی‌آید که اصولاً به این که محمود و من، در تمامیِ سالهای شادی و غم، تقریباً پیوسته با هم بوده‌ییم، در جایی اشاره‌یی کرده باشم. شاید که حُرمتِ این دوستی ناب را در عصر نادوستی‌ها نگه داشتم. خدا می‌داند. امّا به هر حال، دیگر وقتِ نام بُردن است…

ما چند نفر بودیم که از بچّگی با هم بزرگ شده بودیم، و اگر خیلی هم بزرگ نشده بودیم، دست کم، همدیگر را خیلی قبول داشتیم. من بودم و رحیم قاضی مُقدم، و امان ابراهیمی و محمود فتوحی و یکی دو نفر دیگر __ که امروز، به جُز من و محمود، از آن گروهِ کوچکِ معتقد، کسی باقی نمانده است. عیبی نیست. ما را هم رفته بگیر، یا بینگار که در کمرکشِ رفتنیم.

امّا این محمود، که بعد از این، شاید، به کرّات از او نام ببرم، و هنوز، نیمی از من است و چه‌بسا که من، نیمی از او باشم، به‌راستی که حکایتی‌ست در دوستی.

نکتهٔ خاص و گرانبها در دوستی شگفت‌انگیز ما این است که هیچکداممان، در طول این سالهای بلندِ پُرخاطره، خود را مختصری هم تغییر ندادیم تا شبیه دیگری کنیم. برای حفظِ دوستی، حذفِ شخصیّت نکردیم و به همْ باجِ «هر چه بخواهی، همان درست است» ندادیم. محمود، محمودْ باقی ماند__ با جملگیِ خصلت‌هایش، و منْ من ماندم. ما هر دو تغییر کردیم، فراوان، امّا هرگز شبیهِ هم نشدیم. این رازِ بزرگ و محور اساسی دوستی ما بود. یکی در دیگری مستحیل نشد. یکی نسخهٔ بدل دیگری نشد. و یکی نکوشید که در راهِ تکدّی دوستی، خویشتنِ خویش فرو بگذارد…»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۷)
محمدجواد
۱۳۹۹/۰۹/۱۸

فقط حسرت این را میخورم که چرا اینقدر دیرهنگام به نادر ابراهیمی رسیده ام... فوق العاده است. کم دیده ام نویسنده ای که از عمق اعتقادش بنویسد و زلال باشد، نادر یکی از بهترین آنهاست.

پُر از هیچ...
۱۳۹۸/۰۲/۰۱

هر کتابی بستگی به علایق شما، میتونه خوب باشه یا بد! نظرم در مورد این کتاب شاید فرق داشته باشه با بقیه! کتابی خشک، پرگو و بعضا خسته کننده! من رو جذب نکرد، البته کتتب هایی از این قبیل شاید من رو

- بیشتر
توحيد
۱۳۹۹/۱۰/۰۷

شکی نیست که خورشید در راه است؛ برخیز و با من همسفر شو... از علامه حسن زاده آملی (حفظه الله) نقل هست که: یکی از اهم مراقبات این است که انسان، واردات و صادرات دهانش را مواظب باشد. وقتی واردات انسان هرزه

- بیشتر
کاربر ۱۵۱۸۳۲۵
۱۳۹۹/۱۱/۲۰

کتاب خوبی بود تاثیرگذار پراز درس زندگی .اخرین قسمت کتاب جوهره عقاید نادر ابراهیمی هست که خیلی مهمه حتما بخونید.

Amin
۱۳۹۹/۰۱/۲۶

این کتاب در ادامه کتاب "ابن مشغله" به مرور بقیه زندگی نویسنده و فعالیت هاش پرداخته؛ کارهای مختلفی که کرده و انصافا هرکدوم برای خودش درس هایی داره.(بهتره قبلش ابن مشغله رو بخونید) کتاب عالیه و حس خوبی داره قسمت به قسمت

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۹۳)
… بیا تصمیم بگیریم، تصمیم خیلی جدّی، که سه روز، فقط سه روزْ دروغ نگوییم؛ هیچ نوع دروغی نگوییم، به هیچ عنوان، به هیچ صورت، به هیچ دلیل و بهانه، به هیچکس… فکر می‌کنم بعد از این سه روز، خیلی چیزها دُرُست بشود، و یا کاملاً خراب. یعنی مسلماً دیگر چیزی به این صورت نیمه‌ویرانِ تهدیدکنندهٔ عذاب‌دهنده، باقی نخواهد ماند…
Amin
توسعه‌دهندگانِ فساد و فحشاء، در سراسر جهان، همیشه، تحصیل‌کرده‌ها بوده‌اند و هستند، نه روستاییانِ بی‌سواد و کارگرانِ کمْ‌سواد.
fr
خداوندا! اگر داشتن، ذلیلِ داشتنم می‌کند ندارم کُن اگر کاشتن، اسیر چیدنم می‌کند بیکارم کُن اگر اندیشهٔ خیانت به یاران بر سرم افتاد بر سر دارم کُن اگر به لحظهٔ غفلتی درافتادم پیش از سقوط، هشیارم کُن اگر رنج بیماران، لحظه‌یی از دلم بیرون رفت سخت و بی‌ترحّم، بیمارم کُن خداوندا! خوارم کُن امّا مردم‌آزارم مَکُن!
Amin
آرزوها، سربازانِ سپاهِ زندگی ما هستند. ما برای رسیدن به پیروزی، فوج‌فوج از خوبترین و محبوب‌ترین سربازان‌مان را در تمامی جبهه‌ها از دست می‌دهیم: دلاوران را، مؤمنان را، پاکبازان را، و شاید آنها را که اگر می‌ماندند می‌توانستند جهان را عوض کنند…
....
اگر این چرخ، بعد از من و تو، خواهد چرخید__ که بی‌شک خواهد چرخید بگذار دلیلی یا دلائلی برای خوبْ چرخیدنْ در اختیارش بگذاریم.
....
در روزگار ما. این ابداً مهم نیست که دیگران، ما را چگونه قضاوت می‌کنند. مهم این است که ما، در خلوتی سرشار از خلوص، خویشتن را چگونه قضاوت می‌کنیم.
غوطہ‌ور🪐🌱🌊
عزیز من! زندگی، بدونِ روزهای بَد نمی‌شود؛ بدونِ روزهای اشک و درد و خشم و غم. امّا، روزهای بَد، همچون برگهای پاییزی، باور کُن که شتابانْ فرو می‌ریزند، و زیرِ پای تو__ اگر بخواهی__ استخوان می‌شکنند؛ و درخت، استوار و مُقاوم، بر جای می‌مانَد… عزیز من! برگهای پاییزی، بی‌شک، در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت، و مفهوم بخشیدن به تداومِ درخت، سهمی از یادنرفتنی دارند…
fr
ما می‌خواهیم کسی با ما باشد که «ما» نباشد، دستگیرندهٔ ما باشد و دستگیرنده‌اش باشیم، هشداردهندهٔ به ما باشد و هشداردهندهٔ به او باشیم، بیدار کنندهٔ ما و بیدار کننده‌اش… رفیقی که تو را دائماً تأیید می‌کند یا تحسین، اسیر است نه رفیق.
Amin
ما آمده‌ییم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده‌ییم تا پس از مرگ‌مان بگویند: از کرمِ خاکی هم بی‌آزارتر بود و از گاوْ مظلوم‌تر. ما باید وجودمان، و نفس کشیدنمان، و راه رفتن‌مان، و نگاه کردن‌مان، و لبخند زدن‌مان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود… ما نیامده‌ییم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند…
گل پسر
تا به پایان برسد قصّهٔ این درد بزرگ جان ما هم به لبِ تشنهٔ ما آمده است
....

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۱۸ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۶۵/۰۱/۰۸
تعداد صفحات۲۱۸صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۶۵/۰۱/۰۸