
دانلود و خرید کتاب صوتی بی کتابی
معرفی کتاب صوتی بی کتابی
کتاب صوتی بیکتابی نوشتهی محمدرضا شرفی خبوشان روایتی مفصل از روزگار پرآشوب مشروطه و سرنوشت کتابها و نسخههای خطی در دل آن دوران است. نشر سماوا این کتاب صوتی را با گویندگی محمد شعبانپور منتشر کرده است. در این کتاب صوتی، شنونده با زبان و نگاهی آمیخته به طنز تلخ، خشم، حسرت و شیفتگی نسبت به کتاب و فرهنگ مکتوب روبهرو میشود. ماجراها از دل بازار، کتابخانه سلطنتی، خانههای اعیان و پشتبامهای تهران میگذرد و به وقایع خونین به توپ بستن مجلس گره میخورد. بیکتابی در مرز میان روایت تاریخی، اعترافات یک کتابدوست افراطی و تصویر جامعهای آشفته حرکت میکند و شنونده را به دل ماجرای کتاب، قدرت و حرص میبرد.
درباره کتاب بی کتابی
کتاب صوتی بیکتابی داستانی بلند از محمدرضا شرفی خبوشان است که وقایع آن در روزهای پرتنش مشروطه و بهویژه ماجرای به توپ بستن مجلس میگذرد. راوی اصلی، میرزا یعقوب عتیقهچی و کتابشناس است؛ مردی که عمرش را در میان نسخههای خطی، مرقّعات سلطنتی، صحّافها، کتابخانهها و دلالی کتاب گذرانده و حالا در میانه آشوب سیاسی، درگیر ماجرای کتابی مرموز و قتلی ناگهانی شده است. کتاب صوتی بیکتابی با گویندگی محمد شعبانپور، شنونده را از اتاق قتلی در خانه زکیه تا تالار کتابخانه سلطنتی، از حمّامهای شهر تا پشتبامهای تهران و از دل بازار تا بالاخانه نیمهکارهای کنار میدان نبرد میبرد. در کتاب صوتی بیکتابی، شنونده با لایههای مختلفی روبهرو است: اعترافات یک کتابپرست که برای نجات نسخههای نفیس هم حاضر است دست به حیله و بریدن اوراق بزند، تصویر جامعهای که میان استبداد، مشروطه، قزّاقها، وکلا و مردم مردد سرگردان است و در عین حال، تاریخ پنهان کتابسوزیها و غارت کتابخانهها در طول قرنها مرور میشود. گفتوگوهای تند و پرطعنه، توصیفهای ریز از جلدها، کاغذها، خطها و مرقّعات، و صحنههای پرهیاهوی توپباران مجلس، ساختار این کتاب صوتی را شکل داده است. نشر سماوا با انتشار این کتاب صوتی، روایتی طولانی و پرجزئیات از نسبت قدرت، حرص، ایمان و کتاب را در قالب داستانی پرکشمکش پیش روی شنونده میگذارد.
خلاصه داستان بی کتابی
کتاب صوتی بیکتابی روایت میرزا یعقوب، عتیقهچی و کتابشناس تهرانی است که در روزهای منتهی به به توپ بستن مجلس، در پی یافتن مرقّع گلشن، گنجینهای افسانهای از نگارهها و خطوط سلطنتی، وارد خانه زکیه میشود و با جنازه او روبهرو میشود. در جستوجوی آن مرقّع، به صندوقی مدفون میرسد که در آن بهجای گنج مورد انتظار، کتابی رمزآلود به نام جاینامه ماردوش پیدا شده است؛ رسالهای پر از حروف و اعداد درهم که مدعی است جای ضحّاک را به رمز نشان میدهد. همزمان، شهر زیر آتش توپ و تفنگ است، مشروطهخواهان و قزّاقها درگیرند و میرزا یعقوب میان حرص کتاب، ترس جان، خاطره پدراندر کتابخوان و پرسش از معنای واقعی کتاب و معرفت سرگردان میشود.
چرا باید کتاب بی کتابی را بشنویم؟
این کتاب صوتی تصویری زنده و پرجزئیات از تهران مشروطه، بازار کتاب، کتابخانه سلطنتی و سرنوشت نسخههای خطی ارائه میدهد و در عین حال، حرص، ترس، ایمان و تردید یک کتابپرست را در دل آشوب سیاسی دنبال میکند. شنیدن آن برای آشنایی با رابطه قدرت و فرهنگ مکتوب، و تجربه حسی و ملموس دنیای کتابهای خطی جذاب است.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن این کتاب صوتی به علاقهمندان تاریخ مشروطه، دوستداران کتاب و نسخههای خطی، کسانی که به روایتهای اولشخص پرجزئیات از تهران قدیم علاقه دارند و مخاطبانی که میخواهند نسبت میان سیاست، حرص و فرهنگ را در قالب داستان دنبال کنند، پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب بی کتابی
«درِ اتاق از بیرون قفل بود. آدمم قدّارهاش را انداخت به قلّاب آهنی و زور کردیم و نیش قلّاب را از دل چوب درآوردیم و داخل شدیم. وسط اتاق بود و به پشت، با سرِ باز و دامن چیندار و جلیقهٔ گلابتون بنفش، یکی از شلیطهها افتاده بود روی صورتش. دست کردیم، لامپای نفتی را از روی رف برداشتیم و روشن کردیم. قبل از ما، همهجا را زیر و رو کرده بودند؛ درِ گنجهها باز بود و اثاثهٔ صندوق بیرون افتاده بود و بقچهها گشاده بودند و لچک و پیراهن حریر و چادرهای اعلا و تنکهٔ ابریشم و زیرجامهها و جلیقههای مخمل ملیله و شلوارهای قصب رنگی، همهجا پخش بود. تن لطیفی که بوی عطر نسترن و مشک آهوی ختن میداد، بوی دوزخ گرفته بود. عطری که از مسلمان، دین میگرفت و کافر را مطیع میکرد، به قدری منفور و مهوّع شده بود که من و آدمم مجبور شدیم یکی از پارچههای کرباس را پاره کنیم و راه شامّه و دهانمان را ببندیم. شلیطه را که برداشتم، اوّل شک کردم که خودش باشد؛ صورتش خیک باد شده بود و چاله زنخدانش برآمده بود و دورش به کبودی میزد و خال روی چانهاش به قدر یک امپریال، پهن شده بود. از همان خالش شکّم زایل شد. جای انگشتهای قاتل بر پوست گردنش نمایان بود. جای یکییکی انگشتها باد کرده بود و آمده بود بالا، به وضعی که عیناً آدم دو تا دست را میدید که زیر پوست گردن رفتهاند و هنوز دارند به آن حلقوم ظریف زور میآورند. حیف از آن گردن سیمین که کبود و برآمده و سیاه شده بود. وای، وای از آن شمامه!»
زمان
۱۰ ساعت و ۶ دقیقه
حجم
۱ گیگابایت, ۳۶۴٫۹ مگابایت
قابلیت انتقال
دارد
زمان
۱۰ ساعت و ۶ دقیقه
حجم
۱ گیگابایت, ۳۶۴٫۹ مگابایت
قابلیت انتقال
دارد