«همهی چراغهای خانه روشناند» نوشته آندرا لوی شاعر و نویسنده زن جامائیکایی- بریتانیایی است. لوی از جمله نویسندگان توانای زن معاصر است که قلمی گیرا دارد. او در هر دو عرصه شعر و داستان توانسته جوایز معتبر گوناگونی از جمله بوکر، والت اکات برای شعرهایش و جایزه نویسندگان مجمع الجزایر، جایزه کاستابوک و جایزه مهم ادبیات داستانی زنان را به خاطر رمانهایش کسب کند.
داستان درباره زندگی آنجلا و خانوادهاش است که از یک طبقه متوسط هستند. پدر آنجلا کارمند اداره پست و مادرش معلم دبستان است. آنها به امید زندگی بهتر از جامائیکا به انگلستان کوچ کردهاند. تنها برادر آنجلا چهار سال از او بزرگتر است و خواهرهایش نوجواناند و دنیای خودشان را دارند. زندگی آنها خوب میگذرد تا زمانی که پدر سکته مغزی میکند و تواناییاش تحلیل میرود. آنجلا راوی داستان زندگی خود و خانواده است او از یازده سالگی شروع به تعریف کردن داستانش میکند و تصویری از یک خانواده عادی و جریانات ریز و درشتی را که در یک زندگی عادی پیش میآید، شرح میدهد.
لوی در این اثر با زبان روان و خودمانی و تصاویر ملموسی که از زندگی آنجلا میسازد، خواننده را به گونهای همراه میبرد که عضوی از خانواده آنجلاو شریک شادیها و غمها و هیجانات زندگی او میشود:
«آنروز وقتی با مادرم به ملاقات پدر رفتیم، لباس مخصوص بخش را پوشیده بود و داشت دفترچه راهنمای انجام حرکات توانبخشی را نگاه میکرد.
با هیجان گفتم: «پدر! این کتابو من طراحی کردم.»
بدون هیچ احساسی به جلد کتاب نگاهی انداخت و گفت: «اِاِه؟؟»
«آره! حتی عکس خودمم توش هست.» کتاب را از دستش قاپیدم و صفحهها را خیلی سریع ورق زدم تا به عکسی رسیدم که در آن داشتم میپریدم.
«اینجا رو ببین پدر! نزدیک بود گردنم بشکنه!!» وقتی برگشتم، مادرم داشت در تنها صندلی اتاق مینشست. پدرم کتاب را از دستم گرفت. چند لحظه به عکس خیره شد و گفت: «این تویی؟ بلدی بپری؟»
در حالیکه تلاش میکردم پدر را تحت تأثیر قرار بدهم گفتم:
«آره! یعنی نه! من کتاب رو طراحی کردم و این حرکت رو انجام دادم که عکاس عکس بگیره!»
پدرم به این سادگیها احساساتی نمیشد و خیلی از جزئیات زندگی من خبر نداشت. فکر میکنم درباره من فقط این را میدانست که به دانشگاه رفتم تا درباره بعضی چیزها بیشتر بدانم.»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب همهی چراغهای خانه روشناند و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
اواسط کتاب فکر نمیکنی با چنین شاهکاری روبرو باشی
بیشتر شبیه این است که نشستهای و عکسهای یک آلبوم خانوادگی را میبینی. هر چند صفحه یک عکس...
فصل های اول برایت ماجراهای رندوم از زندگی یک خانواده است. یکی از بچگی بچهها...بیشتر
۰
زهرا
۱۳۹۸/۰۱/۱۳
داستان تلخ رابطه ها
یه خوانواده ی جاماییکایی که به انگلستان مهاجرت کردن
داستان زندگی ای که امیخته با طنزی تلخ ، تفاوت ها رو به رخ میکشه.تقریبا از نیمه ی کتاب تمرکز کتاب روی روابط ادم های داستانه و به طرز...بیشتر
۰
بلاتریکس لسترنج
توصیه میکنم.
۱۳۹۸/۰۱/۰۷
روابط خاتوادگی و شرایط زندگی مهاجران
نثر ساده و روانی داشت و خوب بود
یه روزه تموم شد
روابط دختر و پدری که مرد عجیبی بود
۲
ahmad zarei
۱۳۹۸/۰۱/۰۳
ممنون از طاقچه بابت رایگان کردن این کتاب تو روز عید. کتاب متوسطی هست و یه زندگی به شدت معمولی رو روایت میکنه. اتفاقات روزمره.
۰
Ghazaleh
۱۳۹۹/۰۲/۱۶
خوندن روایتهای با احساس و ظریف از نگاه دختر کوچک خانوادهای که اصالت جاماییکایی دارند و به لندن مهاجرت کردند، لذت بخش بود. از اون کتابهایی که پیام و محتوای خاصی ندارن اما نثر سبک و روانی دارن و میتونی...بیشتر
۰
Roya
۱۳۹۸/۰۱/۰۱
ترجمه کتاب خیلی روان و عالی بود . از این جهت یکی از بهترین کتاب هایی بود که این اواخر خوندم . داستان فراز و فرود زیادی نداره ، با این وجود حس صمیمیت و ارتباط خوبی در صفحاتش هست...بیشتر
۰
Dexter
۱۳۹۸/۰۱/۰۱
ممنون طاقچه جان، بابت عیدیت.😘
۰
♡♧judy pendelton♧♡
۱۳۹۸/۰۳/۰۱
قشنگ و صمیمی!
۰
عاشق کتاب
۱۳۹۸/۰۱/۰۶
رابطه بین پدر و فرزند همیشه رابطه متفاوت و عجیبی است. پراز عشق و احساس در بستر پنها شرم.
این رابطه زیبا در رمان به خوبی ترسیم شده بود.
۰
سپیده
۱۳۹۷/۰۹/۲۲
یه لحظه خوندمش، چراغ ها را من خاموش می کنم😁
۱
Shadi
توصیه میکنم.
۱۴۰۲/۰۴/۲۳
کتاب ساده و شیرینیه زود هم تموم میشه و نویسنده آب نبسته تو متن
۰
M68
۱۳۹۸/۰۴/۰۲
خیلی مسخره ... یه دختر چهار ساله که اندازه یک زن بالای سی سال نقش داره!!! دختری که نمیدونه سوسیس چیه ولی مراقب پدر سرطانیش هست و کارای بیمارستان شو انجام میده!!!
۳
fatemeh.h88
۱۳۹۸/۰۱/۰۷
کتابی با نثر روان درباره زندگی روزمره یک خانواده مهاجر و بیشتر تمرکز هم بر روی روابط بین پدر و دختر خانواده است.من دوست داشتم چون دوگانگی فرهنگ وطنی با فرهنگ وطن دوم را بخوبی نمایش داده بود.
۰
ماکسیرا
۱۳۹۸/۰۱/۰۴
قشنگ بود ولی عالی نبود
۰
farnaz hp
توصیه میکنم.
۱۳۹۹/۰۱/۰۱
رمان خیلی خوبیه. پر از حسایی که هممون تجربه کردیم. البته طرح روی جلو مناسب این کار نیست اما محتوای قسنگی داره.
پاتریسیا گفت: «ول کن دیگه!! تو گاز رو که نگاه نمیکنه!»
بلاتریکس لسترنج
۲۹
«بعد از پیروزی، عزمت را جزم ترکن.» این شعار مدرسه ما بود.
-Dny.͜.
۱۶
وقتی که داشتم آووکادو را امتحان میکردم، به دقت نگاهم میکرد. مزهاش بیشتر شبیه صابونهای زیتونی بود که در حمام استفاده میکردیم. به هر حال آن را در دهانم گذاشتم. مایع لزج را روی زبانم حس میکردم و تقریباً دیگر مطمئن بودم که تنها تفاوتش با صابون حماممان این بود که صابون ما خوشمزهتر بود.
-Dny.͜.
۱۴
باید یاد بگیرین از خودتون دفاع کنید. شما نه سفیدین، نه سیاه!»
-Dny.͜.
۱۳
«دیروز؟ یعنی از دیروز تا حالا به من نگفتی بابا بیمارستانه؟»
«خوب گفتم ناراحت نشی. تو هم الان گرفتارکاری. دیروز هم معلوم نبود تو کدوم بخش بستریاش میکنن. تو بخش اونجانس جاش گذاشتم.»
«کجا؟»
«اونجاس»
«اورژانس مامان!»
-Dny.͜.
۱۱
هر کس از مادرم سنجاق سر میخواست، دستش را توی موهایش میبرد و یکی از سنجاقهایش را در میآورد هرچند موهای مادرم کوتاه بود و اصلاً نیازی به سنجاق سر نداشت. این داستان خیلی برایم عجیب بود، آنقدر که مدتها فکر میکردم مادرم روی سرش مزرعه سنجاق دارد.
بلاتریکس لسترنج
۸
بعد لحن صدایم عوض شد. «اما میدونی خیلی بده چون اگه یک دکتر نمیشناختم هیچوقت نمیتونستم پیداش کنم. راستی اگه آدم یه پارتی نداشته باشه باید چیکار کنه؟!»
Gisoo
۷
سنِ پدرم «سن به ـ تو ـ ربطی نداره» یا «شانه ـ بالا ـ انداختن» و «اصلا ـ حرفش ـ رو نزن» بود.
محمدرضا
۷
از آنجا که پدر اصرار داشت همه چیز تا آخر خورده شود که مبادا اصرافی اتفاق بیفتد، آخرین نفری بود که به مینیبوس برگشت
Amir
۶
وقتی همه کارهاتون تموم میشه! وقتی به همه اهدافتون رسیدین، تازه باید مبارزه رو شروع کنید. نباید بشینید و بگید که دیگه کاری نمونده. همیشه کاری برای انجام دادن هست. همیشه هدف بالاتری هست
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
اواسط کتاب فکر نمیکنی با چنین شاهکاری روبرو باشی بیشتر شبیه این است که نشستهای و عکسهای یک آلبوم خانوادگی را میبینی. هر چند صفحه یک عکس... فصل های اول برایت ماجراهای رندوم از زندگی یک خانواده است. یکی از بچگی بچهها...بیشتر
داستان تلخ رابطه ها یه خوانواده ی جاماییکایی که به انگلستان مهاجرت کردن داستان زندگی ای که امیخته با طنزی تلخ ، تفاوت ها رو به رخ میکشه.تقریبا از نیمه ی کتاب تمرکز کتاب روی روابط ادم های داستانه و به طرز...بیشتر
روابط خاتوادگی و شرایط زندگی مهاجران نثر ساده و روانی داشت و خوب بود یه روزه تموم شد روابط دختر و پدری که مرد عجیبی بود
ممنون از طاقچه بابت رایگان کردن این کتاب تو روز عید. کتاب متوسطی هست و یه زندگی به شدت معمولی رو روایت میکنه. اتفاقات روزمره.
خوندن روایتهای با احساس و ظریف از نگاه دختر کوچک خانوادهای که اصالت جاماییکایی دارند و به لندن مهاجرت کردند، لذت بخش بود. از اون کتابهایی که پیام و محتوای خاصی ندارن اما نثر سبک و روانی دارن و میتونی...بیشتر
ترجمه کتاب خیلی روان و عالی بود . از این جهت یکی از بهترین کتاب هایی بود که این اواخر خوندم . داستان فراز و فرود زیادی نداره ، با این وجود حس صمیمیت و ارتباط خوبی در صفحاتش هست...بیشتر
ممنون طاقچه جان، بابت عیدیت.😘
قشنگ و صمیمی!
رابطه بین پدر و فرزند همیشه رابطه متفاوت و عجیبی است. پراز عشق و احساس در بستر پنها شرم. این رابطه زیبا در رمان به خوبی ترسیم شده بود.
یه لحظه خوندمش، چراغ ها را من خاموش می کنم😁
کتاب ساده و شیرینیه زود هم تموم میشه و نویسنده آب نبسته تو متن
خیلی مسخره ... یه دختر چهار ساله که اندازه یک زن بالای سی سال نقش داره!!! دختری که نمیدونه سوسیس چیه ولی مراقب پدر سرطانیش هست و کارای بیمارستان شو انجام میده!!!
کتابی با نثر روان درباره زندگی روزمره یک خانواده مهاجر و بیشتر تمرکز هم بر روی روابط بین پدر و دختر خانواده است.من دوست داشتم چون دوگانگی فرهنگ وطنی با فرهنگ وطن دوم را بخوبی نمایش داده بود.
قشنگ بود ولی عالی نبود
رمان خیلی خوبیه. پر از حسایی که هممون تجربه کردیم. البته طرح روی جلو مناسب این کار نیست اما محتوای قسنگی داره.