معرفی و دانلود کتاب سایه درختان کاغذی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب سایه درختان کاغذی

کتاب سایه درختان کاغذی

نوع کتاب
۴.۴(از ۴۱ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
بیتا نگهبان
انتشارات: 
نشر سخن نو
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب سایه درختان کاغذی

کتاب سایه درختان کاغذی نوشتهٔ بیتا نگهبان است. نشر سخن نو این رمان ایرانی را منتشر کرده است.

درباره کتاب سایه درختان کاغذی

کتاب سایه درختان کاغذی رمانی ایرانی است که ۱۴ فصل نگاشته شده است. بیتا نگهبان در این اثر داستان آرزوهایی را روایت کرده است که در گردباد حوادث سال‌های اول پس‌از انقلاب ۱۳۵۷ گم شدند. این داستان مرتبط با روزهایی است که کشور درگیر انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه‌ها و جنگ و ترور بوده است. این کتاب به زندگی آدم‌هایی پرداخته که در دل این حوادث سیاسی و جنگ قدرت، به یکدیگر دل بستند و حتی زندگی‌های خود را باختند.

خواندن کتاب سایه درختان کاغذی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی فارسی و علاقه‌مندان به قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب سایه درختان کاغذی

«پاکت را که تکان داد، یک عکس دیگر از گوشهٔ آن سُر خورد و افتاد زمین. عکس یوناس بود که تنهایی روی مبل چرمی دونفرهٔ اتاقش نشسته بود و داشت به دوربین لبخند می‌زد. با همان سیگار برگی که از دستش جدا نمی‌شد و اشارهٔ آن یکی دستی که به فرش ایرانی هدیه محمد بود! جزئیات عکس تمام اِلِمان‌های یوناس را زنده و بی‌اغراق به تصویر می‌کشید. از ساز محبوب و لیوان دسته‌داری که همیشهٔ خدا لبه‌اش زرد بود تا ته‌ریش همیشگی و پلیورهای یقه‌اسکی رنگ تیره که به شدت به تیپش می‌آمد. ناخودآگاه دلش رفت برای آن شب‌هایی که خسته از درس خواندن و فشار تنهایی، روی کف چوبی اتاق دمر می‌افتاد و با نگاه خیره به سقف به ساز یوناس گوش می‌کرد. سازی که وقتی به اوج می‌رسید از پشت دیوارهای اتاق هم می‌توانست به خلسه فرو رفتن نوازنده‌اش را تجسم کند.

ــ محمد ما آماده‌ایم مادر!

با ندای هشدارگونهٔ فرنگیس از جا بلند شد و با عکس‌ها ایستاد جلوی آینه. حتی اگر آدم‌های اینجا نمی‌خواستند بپذیرند، به هر حال یوناس و ناتالی بخشی از گذشتهٔ او بودند. بخشی انکارنشدنی که به اندازهٔ حضور بهروز در زندگی او، توانسته بودند روی نگاهش به جهان و آدم‌ها و اتفاقات؛ تأثیرات مهم و معنادار بگذارند.

عکس‌ها را در فاصلهٔ بین قاب و آینه جا داد و همان‌طور که دکمهٔ پیراهن سفید به دقت اتو شده‌اش را می‌بست، نگاه شیرین سارا گوشهٔ ذهنش جان گرفت. فکرش بدجور چسبیده بود به شاه‌نشین خیالش و سر آن هم نداشت هیچ‌جوره رهایش کند! دیروز کنج دنج آموزشگاه حرف‌هایشان به درازا کشیده بود. آن‌قدر که هیچ‌کدام نفهمیدند کِی آسمانِ پشت شیشه‌های آموزشگاه، از سرخی و نارنجی غروب به سیاهی زد و وقتی زمان دستشان آمد که هوا دیگر کاملاً تاریک شده بود.

از هر دری حرف زده بودند. او از محسن برایش گفته بود و جای خالی غربت پشت سرش که هیچ‌جوره پر نشد. از گرمای ابدی مهربانی عزیزجانش و اقتدار ازلی قلدرمآبانهٔ حاج‌یونس و از تفکراتش و هزینه‌هایی که هر کدامشان پای این اعتقادات داده بودند. از مژگان و تنهایی‌هایش گفته بود و حتی از ریحانه و مهراب و نگرانی این روزهای خودش بابت پریشان‌حالی یاسر. فقط نوبت حرف زدن از مصطفی که شد ناخودآگاه هم زود از کنارش گذشت و هم با یک جور خویشتن‌داری سیاستمندانه هیچ اشاره‌ای به اتفاقات آن روز دانشگاه نزد. فرصت برای توضیح دادن مصطفی و رفتارها و اعتقاداتش بسیار بود و نمی‌خواست همین اول کار، شانس قرار بعدی را از دست بدهد.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب سایه درختان کاغذی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:سایه درختان کاغذی
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:بیتا نگهبان
انتشارات:نشر سخن نو
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۳/۱۰/۲۹
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۶.۵۲ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۹۳۶۷۷۴۲
تعداد صفحه‌ها:۵۹۲ صفحه
قیمت کتاب:۱۳۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

موسوی
۱۴۰۴/۱۲/۰۱

مدتها بود رمانی به این جامعی نخونده بودم تسلط نویسنده به جامعه سیاست تاریخ مشخص بود حتما مطالب جا افتاده از تاریخ داشت اما رمانی بود که باید خوند چه برای نسل حاضر چه نسلی که ٤٧ سال پیش در میان التهابها...بیشتر

۰
mah s
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۰۵

این کتاب مقاطع مهمی از تاریخ ایران رو روایت می‌کنه و از همه جالب‌تر توان تحلیل و نگاه نویسنده است به رخدادها. بسیار قلم خوبی هم داره داستان هر چه به میانه و پایان نزدیک میشه کشش بیشتری پیدا می‌کنه توصیه میکنم...بیشتر

۰
melika
۱۴۰۵/۰۱/۲۳

قلم خانم نگهبان در این کتاب تحسین بر انگیز بود…روایت تاریخی از یک عشق عمیق بعد مدت ها بهترین کتابی بود که خوندم…

۰
کاربر ۲۷۹۱۹۱۲
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۰

این یکی از بهترین رمان هاست،اطلاعات خوبی که داره وعشق آروم وزیبای شخصیت ها واقعا ازش رمان جذابی ساخته ،دست مریزاد خانم نگهبان

۰
13700
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۹/۰۶

طولانی بود ولی قشنگ...

۰
M.Soleimany
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۱۷

عالی بود،دوستش داشتم

۰
کاربر ۳۵۶۸۱۲۸
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۱/۱۳

بسیار عالی

۰
شیرین حسنی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۲/۱۰

نسخه چاپی این کتاب رو خوندم. خانم بیتا نگهبان در نوشتن رمان‌های تاریخی تبحر خاصی دارن. کارشون عالی بود.

۲
کاربر 2314945
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۲/۰۸

عالی بود، متشکرم از نویسنده عزیز.

۱
اسکوئیان
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۰۵

محشر..

۰
کافه کتاب
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۶

چقدر عالی بود

۰
کاربر 9828456
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۴

واقعا عالی بود

۰
نرگس
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۹/۲۹

خیلی قشنگ بود من دوست داشتم

۰
کاربر 9852626
۱۴۰۴/۰۹/۲۵

عالیه این کتاب بهترین کتابیه که خوندم با لحظه لحظه اش زندگی کردم

۰
Hanna
۱۴۰۴/۰۶/۰۳

داستانش قشنگ بود…دلم میخواست ادامه داشت.

۰

بریده‌هایی از کتاب

n re
۴
اینکه جبر بخشی از زندگی باشه یه حرفه، اینکه کل زندگیت روی خط جبر تعریف بشه یه حرف دیگه!
n re
۳
بی‌کسی از هر چیز دیگری در این دنیا ترسناک‌تر است!
n re
۳
برای او که نه آدم "توضیح دادن" بود و نه "توجیه کردن"، توضیح برای عالم و آدم دربارهٔ اینکه "گذشته" متعلق به "گذشته" بوده با همان چارچوب و الزامات مربوط به خودش و دقیقاً به همین دلیل مهم، گذشتهٔ آدم‌ها باید در همان گذشته می‌ماند تا در "زمان" و "مکان" خودش، توجیه و اعتبار داشته باشد؛ چیزی از جان کندن کم نداشت!
melika
۳
اونی که می‌ره، سرش به رفتن گرمه اما حساب اون‌هایی که پشت سرش جا می‌مونن جداست!
کاربر ۸۵۲۷۸۸۰
۳
به خیالش داشت مهره‌ها را درست کنار هم می‌چید! درست و به قاعدهٔ بازی، غافل از آنکه گاهی دست نامرئی سرنوشت، بی‌هوا زیر همه چیز می‌زند!
k.hashemzade
۲
رفتن آدم‌ها بدترین قسمت زندگیه. شاید بشه با هر چیزی کنار اومد اما این رفتن‌های بی‌خبر...
k.hashemzade
۲
پشیمونی از جایی می‌زنه بیرون که توقع ضربه خوردن نداشتی.
k.hashemzade
۲
قبلاً یه بار هم بهت گفته بودم که آدم‌ها دو جور هستن. یکی اونی که توی تاریکی بیداره، یکی هم هست که توی روشنایی خواب خوابه! درست می‌شه! حتماً یه روزی درست می‌شه! یه روزی که دسته‌ایی این شهامت رو پیدا می‌کنن که غبار رو از روی همه چیز کنار بزنن. روزی که شاید یه‌کم دور باشه اما می‌آد... مطمئن باش می‌آد!
n re
۲
رفتن آدم‌ها بدترین قسمت زندگیه. شاید بشه با هر چیزی کنار اومد اما این رفتن‌های بی‌خبر...
n re
۲
اما این را هم خوب می‌دانست که احمقانه‌ترین کار اعتماد کردن به غریبه‌هاست.