کتاب اسم تو (چاباموچی) ماکوتو شینکای + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب اسم تو (چاباموچی)

کتاب اسم تو (چاباموچی)

امتیاز
۵.۰از ۱ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب اسم تو (چاباموچی)

کتاب اسم تو (چاباموچی) نوشته‌ی ماکوتو شینکای با ترجمه‌ی زهرا توفیقی روایتی است از دو نوجوان در دو دنیای ظاهراً جدا که به‌طرزی رازآلود با هم گره می‌خورند. انتشارات پرتقال آن را منتشر کرده است. داستان از دل روزمرگی آغاز می‌شود؛ از اتاقی کوچک در توکیو و خانه‌ای سنتی در روستای کوهستانی ایتوموری. یک‌سو تاکی، پسر دبیرستانی ساکن توکیو است که بین مدرسه، کار پاره‌وقت در رستوران ایتالیایی و گشت‌وگذار در شهر می‌چرخد. سوی دیگر میتسوها، دختر دبیرستانی و دوشیزه‌ی معبدی در روستایی کوچک است که از سنت‌ها، آیین‌ها و نگاه سنگین مردم خسته شده و رؤیای فرار به توکیو را در سر می‌پروراند. در آغاز، هر دو فقط خواب‌هایی عجیب می‌بینند؛ خواب‌هایی که در آن در بدن فردی دیگر بیدار می‌شوند و در شهری یا روستایی ناآشنا زندگی می‌کنند. کم‌کم از خلال واکنش اطرافیان، یادداشت‌ها، دفتر مشق و برنامه‌ی روزانه‌ی موبایل، می‌فهمند این فقط یک رؤیا نیست و واقعاً گاهی جای هم زندگی می‌کنند. این جابه‌جایی‌ها، که هیچ توضیح علمی یا منطقی روشنی در متن برایش داده نمی‌شود، بهانه‌ای می‌شود برای کشف زندگی دیگری، لمس فاصله‌ی شهر و روستا، سنت و مدرنیته، و تجربه‌ی بزرگ‌شدن در بدنی که مال خودشان نیست. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب اسم تو (چاباموچی)

کتاب اسم تو (چاباموچی) داستانی است از ماکوتو شینکای که با تمرکز بر دو نوجوان، تاکی تاچیبانا و میتسوها میامیزو، پیش می‌رود. متن از همان صفحات اول، دو فضا را روبه‌روی هم می‌گذارد: توکیوی شلوغ، پر از قطار، آسمان‌خراش، کافه و رستوران؛ و روستای کوهستانی ایتوموری با دریاچه‌ی گرد، معبد قدیمی، آیین‌های شینتویی و جمعیت کم‌سن‌وسال اندک. در یک سوی ماجرا، تاکی در آپارتمانی کوچک با پدری میان‌سال زندگی می‌کند، صبح‌ها با قطار شهری به مدرسه می‌رود و بعد از کلاس در رستوران ایتالیایی کار می‌کند؛ جایی که اوکودرا سنپای، همکار بزرگ‌تر و جذابش، حضور دارد و برای او اهمیت خاصی پیدا کرده است. در سوی دیگر، میتسوها همراه مادربزرگ و خواهر کوچکش یوتسوها در خانه‌ی خانوادگی میامیزو و کنار معبد زندگی می‌کند؛ جایی که باید آیین‌های سنتی مثل بافتن رشته‌های رنگی، اجرای رقص دوشیزه‌ی معبد و حتی جویدن برنج برای ساخت نوشیدنی سنتی را انجام دهد، درحالی‌که زیر نگاه هم‌کلاسی‌ها و سایه‌ی پدرِ دهیارش احساس خجالت و خفگی می‌کند. کتاب اسم تو (چاباموچی) در چند بخش و فصل پی‌درپی پیش می‌رود و هر فصل با عنوانی مشخص آغاز می‌شود؛ از جمله «۱. رؤیا»، «۲. سرآغاز» و «۳. روزها». در فصل رؤیا، خواننده با حس مبهم یکی‌بودن و ازهم‌گسیختگی بیدارشدن از خواب آشنا می‌شود؛ جایی که تاکی با اشک از خوابی که یادش نمی‌ماند بیدار می‌شود و حس می‌کند چیزی باارزش را از دست داده است. در فصل سرآغاز، متن به‌سرعت به روستای ایتوموری می‌رود و از زاویه‌ی دید میتسوها، زندگی روزمره‌ی او، مدرسه، دوستانش سایا و تشی، انتخابات دهیاری و آیین‌های معبد را نشان می‌دهد. در فصل روزها، جابه‌جایی بدن‌ها به‌صورت روشن‌تری رخ می‌دهد؛ میتسوها در بدن تاکی در توکیو بیدار می‌شود، با دوستان او به پشت‌بام مدرسه و کافه می‌رود، در رستوران کار می‌کند و با اوکودرا سنپای روبه‌رو می‌شود. هم‌زمان، در روزهای دیگری تاکی در بدن میتسوها در روستا بیدار می‌شود، با مادربزرگ و یوتسوها به کوهستان می‌رود و در آیین‌ها شرکت می‌کند. متن با رفت‌وبرگشت بین این دو جهان، کم‌کم قوانین نانوشته‌ی جابه‌جایی، یادداشت‌گذاشتن در موبایل و دفتر، و فهرست «نبایدها» برای هرکدام را شکل می‌دهد و از خلال همین جزئیات، رابطه‌ای نامعمول و درعین‌حال صمیمی بین دو شخصیت اصلی می‌سازد.

خلاصه کتاب اسم تو (چاباموچی)

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند! در مرکز داستان، دو نوجوان قرار دارند که هرکدام در نقطه‌ای متفاوت از ژاپن زندگی می‌کنند. تاکی تاچیبانا در توکیو، میان برج‌ها، قطارها، کافه‌ها و کار پاره‌وقت در رستوران ایتالیایی، روزهایش را می‌گذراند. او در ظاهر زندگی معمولی یک پسر دبیرستانی را دارد؛ مدرسه، دوستانی مثل تسوکاسا و تاکاگی، علاقه‌ی پنهان به اوکودرا سنپای و دفترچه‌ی روزانه‌ای در موبایل که در آن از تورهای معماری، فیلم دیدن و غذاخوردن در رستوران‌های مختلف می‌نویسد. در سوی دیگر، میتسوها میامیزو در روستای ایتوموری، در خانه‌ای سنتی و معبد خانوادگی، زیر سایه‌ی مادربزرگ راهبه و پدر دهیارش، با آیین‌های قدیمی و نگاه مردم دست‌وپنجه نرم می‌کند. او باید رقص دوشیزه‌ی معبد را اجرا کند، رشته‌های رنگی ببافد و در مراسم جویدن برنج برای ساخت نوشیدنی سنتی شرکت کند، درحالی‌که از خجالت و قضاوت هم‌کلاسی‌ها می‌سوزد و مدام آرزو می‌کند در زندگی بعدی‌اش پسر خوش‌تیپی در توکیو باشد. یک روز، هر دو شروع به دیدن خواب‌هایی عجیب می‌کنند؛ خواب‌هایی که در آن در بدن فرد دیگری بیدار می‌شوند. میتسوها در بدن تاکی در آپارتمان کوچک توکیو چشم باز می‌کند، از دیدن شهر شلوغ و کافه‌های گران‌قیمت ذوق‌زده می‌شود، با دوستان او به پشت‌بام مدرسه می‌رود، در کافه‌ای شیک پنکیک می‌خورد و در رستوران ایتالیایی، با دست‌وپای گم‌کرده، نقش پیشخدمت را بازی می‌کند. او در همان روز با اوکودرا سنپای آشنا می‌شود، شکاف دامنش را با نخ‌های رنگی به شکل جوجه‌تیغی می‌دوزد و در دفتر روزانه‌ی تاکی، با جزئیات، این تجربه را ثبت می‌کند. در روزهای دیگر، تاکی در بدن میتسوها در روستا بیدار می‌شود، با یوتسوها و مادربزرگ به کوهستان می‌رود، بر پشتش مادربزرگ را کول می‌کند، در آیین‌ها شرکت می‌کند و با سنت‌های معبد میامیزو و مفهوم موسوبی آشنا می‌شود. کم‌کم هر دو می‌فهمند این فقط رؤیا نیست؛ اطرافیانشان از رفتارهای عجیب دیروز حرف می‌زنند، در دفتر و موبایلشان یادداشت‌هایی با دست‌خطی غریبه می‌بینند و خاطرات مبهمی از زندگی دیگری در ذهنشان می‌ماند. آن‌ها شروع می‌کنند به گذاشتن پیام برای هم؛ در دفتر مشق، در برنامه‌ی روزانه‌ی موبایل و حتی روی کف دست. فهرست «نبایدها» برای هم می‌نویسند: میتسوها به تاکی هشدار می‌دهد با تشی و بقیه‌ی پسرها زیادی صمیمی نشود و به بدن او خیره نشود، تاکی به میتسوها می‌نویسد پولش را در کافه‌ها حیف‌ومیل نکند و با لهجه در توکیو حرف نزند. در رفت‌وبرگشت‌های مکرر، هرکدام سعی می‌کند زندگی دیگری را «بهتر» کند؛ میتسوها روابط تاکی با اوکودرا سنپای را جلو می‌برد و او را اجتماعی‌تر نشان می‌دهد، تاکی در روستا برای میتسوها جسارت بیشتری می‌آورد، در کلاس هنر مقابل هم‌کلاسی‌های مسخره‌کننده می‌ایستد و در آیین‌ها نقش فعال‌تری می‌گیرد. این جابه‌جایی‌ها، در کنار طنز و سوءتفاهم، کم‌کم به پیوندی عاطفی و حسی عمیق تبدیل می‌شود؛ پیوندی که هنوز نامی برایش ندارند اما هر دو مطمئن‌اند آن‌سوی رؤیا، کسی واقعی در انتظارشان است.

چرا باید کتاب اسم تو (چاباموچی) را بخوانیم؟

اسم تو (چاباموچی) از دل یک ایده‌ی ساده و خیال‌انگیز، تجربه‌ی زیستن در بدن دیگری، به سراغ موضوع‌های متنوعی می‌رود: فاصله‌ی شهر و روستا، فشار سنت و سیاست محلی، رؤیای فرار از زادگاه، کار پاره‌وقت نوجوانان در شهر، و احساس گم‌گشتگی در آستانه‌ی بزرگ‌سالی. متن با جزئیات دقیق روزمره، از بستن کراوات صبحگاهی در توکیو تا صدای بلندگوی روستای ایتوموری و مراسم جویدن برنج، دو جهان کاملاً متفاوت را روبه‌روی هم می‌گذارد و نشان می‌دهد هرکدام چه جذابیت‌ها و چه تنگناهایی دارند. خواندن این کتاب فرصتی است برای همراه‌شدن با دو صدای متفاوت؛ صدای پسری شهری که ناگهان در بدن دختری روستایی بیدار می‌شود و باید با معبد، آیین‌ها و خانواده‌ای ناشناخته کنار بیاید، و صدای دختری که یک‌باره وسط توکیو، در بدن پسری دبیرستانی، با کافه‌های گران، رستوران‌های شلوغ و روابط کاری روبه‌رو می‌شود. این جابه‌جایی‌ها فقط یک بازی فانتزی نیست؛ هر بار که بدن‌ها عوض می‌شود، هر دو شخصیت مجبور می‌شوند از خودشان فاصله بگیرند، به زندگی دیگری احترام بگذارند و مسئولیت تصمیم‌هایی را بپذیرند که روی آینده‌ی فردی دیگر اثر می‌گذارد. کتاب همچنین تصویری پرجزئیات از کار نوجوانان، روابط هم‌کلاسی‌ها، فشار نگاه جمعی در محیط‌های کوچک و شکل‌گیری دوستی و علاقه در سکوت و فاصله ارائه می‌دهد. ترکیب طنز، سوءتفاهم، یادداشت‌های موبایلی و فهرست «نبایدها» باعث می‌شود متن هم‌زمان هم سبک و سرگرم‌کننده باشد و هم لایه‌هایی از اضطراب، تنهایی و میل به تغییر را نشان دهد. برای کسانی که به دنبال داستانی هستند که هم حال‌وهوای نوجوانی و هم تضاد سنت و شهر را به‌خوبی نشان دهد، این اثر انتخابی قابل‌توجه است.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن اسم تو (چاباموچی) به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌های نوجوان‌محور، فضای مدرسه، دوستی‌های دبیرستانی و تجربه‌ی کار پاره‌وقت علاقه‌مندند. همچنین به خوانندگانی که کنجکاوند تضاد زندگی در شهری بزرگ مثل توکیو و روستایی کوچک با آیین‌های سنتی را از زاویه‌ی دید دو نوجوان ببینند. کسانی که دغدغه‌ی هویت، فرار از زادگاه، فشار سنت و جست‌وجوی معنای شخصی زندگی را دنبال می‌کنند، می‌توانند با جهان این کتاب ارتباط بگیرند.

بخشی از کتاب اسم تو (چاباموچی)

«این روستا نه کتاب‌فروشی دارد، نه دندان‌پزشکی. هر دو ساعت یک قطار حرکت می‌کند و اتوبوس‌ها فقط دو بار در روز می‌آیند. منطقه‌مان گزارش آب‌وهوایی ندارد و توی نقشه‌های ماهواره‌ای گوگل، فقط یک نقطهٔ بی‌نام‌ونشانیم. خواربارفروشی رأس ساعت نه می‌بندد و جنس‌هایش هم چیزهایی مثل سبزیجات یا ابزار تخصصی کشاورزی است. در راه مدرسه به خانه، من و سایا هنوز توی حال‌وهوای غر زدن راجع به ایتوموری هستیم. اینجا از رستوران‌های زنجیره‌ای مک‌دونالد یا موس‌برگر خبری نیست، اما دوتا ساندویچیِ کثیف داریم. اینجا هیچ شغلی نیست، هیچ دختری دنبال شوهر نمی‌گردد و ساعت‌های کاری کوتاه است. غر، غر، غر، غر. راستش بیشتر اوقات از کم‌جمعیت بودن روستا انرژی می‌گیریم. حتی به آن می‌بالیم، اما امروز جداً ناامیدیم. تشی هم که کلاً توی دنیای خودش سیر می‌کند، دوچرخه‌اش را پشت سرمان می‌آورد و کلافه می‌پرد وسط حرف ما. «ای‌بابا، بسه دیگه!» باهم می‌پرسیم: «چی؟» و نیش تشی با شیطنت باز می‌شود. «ول کنین این حرف‌ها رو. بریم کافه؟» «ها...؟» «چی...؟» «چی...؟!» کاملاً هم‌زمان می‌پرسیم: «کافه؟!» صدای جیرینگ فلزی میان آواز عصرگاهی جیرجیرک‌ها بلند می‌شود. تشی دو قوطی آبمیوه را از دستگاه خودکار فروش برمی‌دارد و می‌گیرد سمت ما. پیرمردی سوار بر اسکوتر برقی نالانش از جلویمان می‌گذرد که از مزرعه به خانه برود و سگ ولگردی که داشت رد می‌شد، همان‌جا می‌نشیند و طوری خمیازه می‌کشد انگار می‌گوید بله خب، چرا که نه؟ من هم پیش شما می‌نشینم. کافه جایی نبود که فکرش را می‌کردیم. استارباکس و تالی و از آن جاهای باکلاس و پر زرق‌وبرقی نبود که پن‌کیک و بیگل و ژلاتو سرو می‌کنند. یک ایستگاه اتوبوس همان نزدیکی‌ها وسط ناکجاآباد بود که یک دستگاه فروش داشت و نیمکتی که تقریباً سی سال پیش رویش تبلیغات بستنی نصب کرده بودند. هر سه کنار هم روی نیمکت می‌نشینیم و آبمیوه‌مان را می‌خوریم. سگ هم زیر پایمان خوابیده. فکر نمی‌کنیم تشی گولمان زده باشد. بیشتر توی این فکریم که خب آره دیگه. مگه قرار بود کافه چیز دیگه‌ای باشه؟»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۲۲۶٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۹۲ صفحه

حجم

۲۲۶٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۹۲ صفحه

قیمت:
۸۰,۰۰۰
۶۴,۰۰۰
۲۰%
تومان