کتاب دستبند آرزوها؛ تکرار یک روز جادویی سارا ملانسکی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب دستبند آرزوها؛ تکرار یک روز جادویی

کتاب دستبند آرزوها؛ تکرار یک روز جادویی

معرفی کتاب دستبند آرزوها؛ تکرار یک روز جادویی

کتاب دستبند آرزوها؛ تکرار یک روز جادویی نوشته‌ی سارا ملانسکی و کریستینا سونتورنوات با ترجمه‌ی الهام فیاضی داستان دختری کلاس‌پنجمی به نام لوسی است که یک روز «کاملاً خراب‌شده» در اردوی مدرسه، زندگی‌اش را زیرورو می‌کند و بعد با یک دست‌بند مرموز، فرصت پیدا می‌کند همان روز را بارها و بارها از نو تجربه کند. انتشارات پرتقال آن را منتشر کرده است. در این کتاب، همه‌چیز از یک جعبه‌ی قرمز اسرارآمیز شروع می‌شود که با پست به دست لوسی می‌رسد؛ جعبه‌ای که در آن یک دست‌بند مهره‌ای سرخ و دفترچه‌ای پر از یادداشت‌های دو دختر دیگر است؛ اَدی و بکا. آن‌ها برای لوسی توضیح داده‌اند که این دست‌بند «واقعاً» جادویی است و اگر آن را به دست کند و آرزو کند، آرزویش برآورده می‌شود؛ اما با کلی دردسر و پیامدهای غیرمنتظره. لوسی که از روز فاجعه‌بار اردوی موزه، دعوا با بهترین دوستش آلیو، خواستگاری ناگهانی پدرش از کتابدار مدرسه و حتی درگیرشدن پلیس خسته شده، آرزو می‌کند بتواند همان روز را دوباره شروع کند. از این‌جا به بعد، داستان وارد چرخه‌ی تکرار یک روز می‌شود؛ چرخه‌ای که هر بار شکل تازه‌ای پیدا می‌کند و لوسی را وادار می‌کند با خودش، خانواده‌اش، دوستی‌ها و اشتباه‌هایش روبه‌رو شود. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب دستبند آرزوها؛ تکرار یک روز جادویی

کتاب دستبند آرزوها؛ تکرار یک روز جادویی داستانش را از زبان لوسی آستورن روایت می‌کند؛ دختری ده‌ساله که بین دو خانه‌ی پدر و مادر جداشده‌اش رفت‌وآمد می‌کند و عاشق فسیل‌ها، کریستال‌ها و موزه‌ی تاریخ طبیعی شهرشان است. نویسندگان، سارا ملانسکی و کریستینا سونتورنوات، فضای آشنای زندگی یک دانش‌آموز کلاس پنجمی را با جزئیات روزمره‌ی خانه، مدرسه، اردو، دوستی‌ها و حسادت‌ها کنار یک عنصر جادویی قرار داده‌اند: دست‌بندی که می‌تواند آرزوها را برآورده کند. در همان روزی که لوسی برای اردوی موزه لحظه‌شماری کرده، همه‌چیز به بدترین شکل ممکن پیش می‌رود؛ از استفراغ هم‌کلاسی روی کتانی‌های سفید نو گرفته تا خراب‌شدن مسابقه‌ی جست‌وجوی عتیقه، قهر بهترین دوستش آلیو، فرار از موزه و پیدا شدنش به‌وسیله‌ی پلیس. اوج ماجرا وقتی است که پدرش، کارشناس زمین‌شناسی موزه، وسط ارائه‌ی جواهرات، جلوی چشم کل کلاس از خانم براک، کتابدار مدرسه، خواستگاری می‌کند. همان شب، جعبه‌ی قرمز و دست‌بند جادویی به دست لوسی می‌رسد و با خواندن دفترچه‌ی اَدی، او وارد زنجیره‌ای از تصمیم‌ها و آرزوها می‌شود. در ادامه‌ی کتاب دستبند آرزوها؛ تکرار یک روز جادویی، ساختار داستان بر تکرار یک روز واحد بنا شده است؛ روز جمعه‌ای که هر بار با تفاوت‌هایی کوچک و بزرگ دوباره شروع می‌شود. لوسی ابتدا فقط می‌خواهد از چند اتفاق بد فرار کند: نجات کتانی‌های سفید، برنده‌شدن در مسابقه‌ی موزه، جلوگیری از خواستگاری پدرش و خلاص‌شدن از دردسر پلیس. اما هر بار که جمعه تکرار می‌شود، او چیز تازه‌ای درباره‌ی خودش و دیگران می‌فهمد؛ از حساسیت‌های آلیو و احساس نادیده‌گرفته‌شدنش گرفته تا نگاه واقعی پدرش به رابطه با خانم براک و معنای خانواده‌ی «جدید». در این میان، حضور شخصیت مرموزی به نام الوییز که دنبال دست‌بند است، لایه‌ای معمایی و تعلیق‌آمیز به داستان اضافه کرده است. کتاب در فصل‌های متعدد و نسبتاً کوتاه پیش می‌رود؛ فصل‌هایی مثل «اولین جمعه»، «روز پرآشوب»، «جعبه»، «جمعه‌ی دوم»، «جمعه‌های پی‌درپی» که هرکدام بخشی از این روز تکرارشونده و تلاش لوسی برای ساختن «روز بی‌نقص» را نشان می‌دهند.

خلاصه کتاب دستبند آرزوها؛ تکرار یک روز جادویی

داستان از جایی شروع می‌شود که لوسی، صبح جمعه‌ای که قرار است با کلاسش به موزه‌ی تاریخ طبیعی برود، با هیجان از خواب بیدار می‌شود. او عاشق خانه‌ی پدرش، کریستال‌ها و فسیل‌هاست و از این‌که پدرش کارشناس موزه است و اجازه داده در سالن جواهرات دستیارش باشد، ذوق‌زده است. اما روز رؤیایی خیلی زود به کابوس تبدیل می‌شود: در اتوبوس، جردانا روی کتانی‌های سفید نو و لباس‌هایش بالا می‌آورد، مجبور می‌شود لباس ورزشی گشاد معلمش را بپوشد، در مسابقه‌ی جست‌وجوی عتیقه با اعتمادبه‌نفس افراطی چند جواب را اشتباه می‌نویسد و باعث می‌شود گروهش ببازد، با بهترین دوستش آلیو جر و بحث می‌کند و در بخش حفاری استخوان دایناسور هم با اعتراض‌هایش اوضاع را بدتر می‌کند. اوج این روز بد، خواستگاری ناگهانی پدرش از خانم براک، کتابدار مدرسه، وسط سالن جواهرات و جلوی چشم همه است؛ اتفاقی که لوسی را شوکه می‌کند و باعث می‌شود از موزه فرار کند. بعد از پیدا شدنش به‌وسیله‌ی پلیس و برگشتن به خانه‌ی مادر، لوسی با جعبه‌ای قرمز روبه‌رو می‌شود که روی ایوان گذاشته شده است. داخل جعبه، دست‌بند مهره‌ای سرخ و دفترچه‌ای پر از نوشته‌های اَدی و بکا است؛ دو دختری که قبلاً صاحب دست‌بند بوده‌اند و تجربه‌های جادویی‌شان را نوشته‌اند. آن‌ها توضیح داده‌اند که اگر دست‌بند را به دست کند و آرزو کند، آرزو برآورده می‌شود؛ اما جادو همیشه ساده و بی‌خطر نیست. لوسی با آن‌ها تماس تصویری می‌گیرد، ماجرای روز فاجعه‌بارش را تعریف می‌کند و در نهایت آرزو می‌کند بتواند «امروز را از اول شروع کند». صبح روز بعد، در خانه‌ی پدرش بیدار می‌شود و می‌فهمد دوباره همان جمعه است. از این‌جا به بعد، هر بار که جمعه را زندگی می‌کند، سعی می‌کند چیزهایی را بهتر کند: جا عوض می‌کند تا استفراغ جردانا روی کفش‌هایش نریزد، برایش کیسه‌زباله آماده می‌کند، جواب‌های مسابقه‌ی موزه را از حفظ می‌نویسد، سعی می‌کند جلوی خواستگاری را بگیرد، حتی یک‌بار الماس موزه را ناخواسته در کوله‌پشتی‌اش می‌اندازد و خودش را در نقش «دزد جواهر» می‌بیند. هم‌زمان، زنی مرموز به نام الوییز که دنبال دست‌بند است، شب‌ها زیر پنجره‌اش ظاهر می‌شود و او را تحت فشار می‌گذارد. لوسی در هر تکرار جمعه، بیشتر متوجه می‌شود که مشکل فقط چند اتفاق بد نیست؛ بلکه نوع نگاهش به دوستی، خانواده‌ی دوپاره، نامادری احتمالی و این تصور است که می‌تواند همه‌چیز را «بی‌نقص» کنترل کند. جادو به او زمان می‌دهد، اما مجبورش می‌کند با احساسات واقعی خودش و دیگران روبه‌رو شود.

چرا باید کتاب دستبند آرزوها؛ تکرار یک روز جادویی را بخوانیم؟

کتاب دستبند آرزوها؛ تکرار یک روز جادویی از یک ایده‌ی ساده و جذاب استفاده کرده است: اگر می‌شد یک روز بد را بارها از نو زندگی کرد تا بالاخره «درست» از آب دربیاید، چه می‌شد؟ این ایده در متن کتاب بهانه‌ای شده تا موضوع‌هایی مثل طلاق والدین، ورود آدم‌های جدید به خانواده، حسادت به نامادری، فشار برای بی‌نقص بودن، رقابت در مدرسه و ترس از اشتباه‌کردن، در قالب ماجراهای پرکشش و گاهی خنده‌دار روایت شود. لوسی در هر تکرار جمعه، فکر می‌کند با کنترل جزئیات بیرونی می‌تواند روز بی‌نقص بسازد؛ اما کم‌کم می‌فهمد که باید شیوه‌ی حرف‌زدن با دوستش، شنیدن نگرانی‌های دیگران و نگاهش به انتخاب‌های پدر و مادرش را هم عوض کند. این کتاب برای کسانی که به داستان‌های فانتزیِ روزمره علاقه دارند، تجربه‌ی جالبی است؛ چون جادو در دل زندگی عادی مدرسه و خانه اتفاق می‌افتد و همه‌چیز حول یک روز مشخص می‌چرخد. تکرار روز، هم تعلیق ایجاد کرده و هم فرصت داده تا خواننده ریزترین تفاوت‌ها را در رفتار لوسی و واکنش دیگران ببیند. حضور شخصیت‌هایی مثل اَدی، بکا و الوییز، داستان را از یک ماجرای خانوادگی ساده فراتر برده و آن را به زنجیره‌ای از ماجراهای به‌هم‌پیوسته درباره‌ی دست‌بندی مرموز تبدیل کرده است. در عین حال، لحن روایت نزدیک به ذهن یک دختر ده‌ساله است؛ پر از قضاوت‌های لحظه‌ای، خشم، خجالت، ذوق و ترس از «آبروریزی» جلوی هم‌کلاسی‌ها. خواندن این کتاب می‌تواند کمک کند مفهوم‌هایی مثل مسئولیت‌پذیری، عذرخواهی، پذیرش تغییر و این‌که «روز بی‌نقص» لزوماً روز بدون اشتباه نیست، ملموس‌تر شود.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌های فانتزی مدرسه‌ای و خانوادگی علاقه دارند، به‌ویژه نوجوانان و پیش‌نوجوانانی که با موضوع‌هایی مثل طلاق والدین، نامادری و ناپدری، قهرهای دوستی، فشار برای موفقیت در مدرسه و آرزوی «برگرداندن زمان» درگیرند. همچنین به والدینی پیشنهاد می‌شود که می‌خواهند از زاویه‌ی نگاه یک کودک، احساسات او را در برابر تغییرات خانواده و رابطه‌های جدید بهتر بفهمند.

بخشی از کتاب دستبند آرزوها؛ تکرار یک روز جادویی

«صبح زود از خواب بیدار شدم و به سقف اتاقم نگاه کردم. سقف خانهٔ بابا. آرررره! جادو هنوز کار می‌کرد. تاریخ روی آی‌پدم را نگاه کردم تا مطمئن شوم. جمعه. هنوز جمعه بود، دست‌بند هم هنوز به دستم بود. با خودم گفتم: «خیلی‌خب. دست‌به‌کار شیم.» دوباره بلوز و شلوار قرمزم را پوشیدم. به این فکر افتادم که کتانی‌های سفیدم را نپوشم تا کثیف نشوند. ولی اگر تنها راه خارج شدن از این چرخهٔ زمانی این بود که روزی بی‌نقص داشته باشم، باید کفش‌های محبوبم را می‌پوشیدم. به طبقهٔ پایین که می‌رفتم به پاهایم گفتم: «یه سپر محافظ ضد استفراغ دورتون می‌سازم.» بابا داشت با آهنگمان خودش را تکان می‌داد و برایم اسموتی درست می‌کرد. با لبخند آواز خواند: «دختررررم اینجاااااست.» این بار حواسم را جمع کردم تا قبل از اینکه بابا بچرخاندم،‌ اسموتی‌ام را دورتر بگذارم. گفتم: «بابا، می‌شه یه دقیقه باهات حرف بزنم؟» می‌دانستم دقیقاً باید چه بگویم. بابا به ساعتش نگاه کرد و گفت: «باشه، ولی این‌جوری فقط چهار دقیقه زودتر به مدرسه می‌رسیم. مشکلی نداری؟» گفتم: «مشکلی نیست.» و ادامه دادم: «بابا، قبول داری که من و تو یه رابطهٔ عالی داریم، درسته؟» «بهترین رابطه رو داریم، عزیزم.» ادامه دادم: «از وقتی سه سالم بود فقط من و تو بودیم. قبول نداری در تمام این سال‌ها، اینجا خیلی خوشبخت بوده‌ایم؟ فقط خودمون دوتا؟» بابا لبخند زد: «معلومه که قبول دارم. ما واقعاً خوشبخت بوده‌ایم.» «بابا، می‌دونی که من مامان و بن و دوقلوها رو دوست دارم. دوست دارم اونجا باهاشون باشم، ولی وقتی می‌آم اینجا...» «لوسی، فکر کنم می‌دونم می‌خوای چی بگی.» نفسم را بیرون دادم. «واقعاً؟» بغلم کرد و گفت: «بله، عزیزم. کاملاً می‌دونم. وقتی اینجایی فقط خودمون دوتاییم. آروم. ساکت. می‌فهمم. من خیلی دوستت دارم، دختر عزیز دردونه‌م.» دست‌هایم را به هم کوبیدم و گفتم: «خیلی‌خب پس.» کارم را انجام داده بودم. «بزن بریم روز رو شروع کنیم.»»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۳٫۸ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۱۴۴ صفحه

حجم

۳٫۸ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۱۴۴ صفحه

قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
۹۶,۰۰۰
۲۰%
تومان