کتاب اگر می شد من را ببینی آن لیانگ + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب اگر می شد من را ببینی

کتاب اگر می شد من را ببینی

نویسنده:آن لیانگ
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب اگر می شد من را ببینی

کتاب اگر می‌شد من را ببینی نوشته‌ی آن لیانگ با ترجمه‌ی زهرا توفیقی روایتی است از زندگی آلیس سان، دختری نوجوان که میان دو جهان متفاوت، دو زبان و دو طبقه‌ی اجتماعی گیر افتاده است و ناگهان با پدیده‌ای عجیب روبه‌رو می‌شود: نامرئی‌شدن. انتشارات پرتقال آن را منتشر کرده است. این کتاب در فضای مدرسه‌ی شبانه‌روزی بین‌المللی ایرینگتون در پکن می‌گذرد؛ جایی پر از فرزندان خانواده‌های ثروتمند، رقابت‌های درسی نفس‌گیر، فشار قبولی در دانشگاه‌های معتبر و فاصله‌ی طبقاتی عمیقی که آلیس هر روز با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند. در دل همین فشارها، خانواده‌ی آلیس با بحران مالی روبه‌رو شده‌اند و احتمال ترک مدرسه و از دست‌رفتن بورسیه، مثل سایه‌ای روی سر او افتاده است. در همین روزهاست که آلیس متوجه می‌شود گاهی از دید همه ناپدید می‌شود؛ نه به‌صورت استعاری، بلکه کاملاً واقعی. این اتفاق او را به‌سمت تنها کسی می‌کشاند که شاید بتواند کمکش کند: هنری لی، رقیب همیشگی‌اش در درس و جوایز مدرسه. اگر می‌شد من را ببینی با ترکیب زندگی روزمره‌ی نوجوانان، فشارهای خانوادگی، فضای رقابتی مدارس بین‌المللی و عنصری شبیه ماجراهای فانتزی، داستانی معاصر و پرکشمکش می‌سازد که در آن مسئله‌ی «دیده‌شدن» و «نادیده‌ماندن» در مرکز همه‌چیز قرار گرفته است. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب اگر می شد من را ببینی

کتاب اگر می‌شد من را ببینی داستان آلیس سان است؛ دختری که در پکن زندگی می‌کند، در مدرسه‌ی بین‌المللی ایرینگتون درس می‌خواند و تنها دانش‌آموز بورسیه‌ی مدرسه است. آن لیانگ در این کتاب فضای یک مدرسه‌ی شبانه‌روزی بین‌المللی را با جزئیات نشان داده است: تالارهای خوابگاه با نام فیلسوفان چینی، محوطه‌ای که ترکیبی از معماری سنتی و مدرن است، جشن جوایز سالانه، رقابت برای قبولی در دانشگاه‌های لیگ آیوی و آکسبریج، و جمعی از دانش‌آموزان ثروتمند که هرکدام در شبکه‌های اجتماعی و زندگی واقعی، تصویری درخشان از خود ساخته‌اند. در این میان، آلیس با والدینی از طبقه‌ی کارگر، شهریه‌ی سنگین مدرسه، و فشار دائمی موفق‌بودن روبه‌رو است. او هم‌زمان باید با دو زبان، دو فرهنگ و دو نوع نگاه به آینده کنار بیاید؛ از یک‌سو رؤیای دانشگاه‌های معتبر و درآمد بالا و از سوی دیگر واقعیت حساب‌وکتاب‌های مالی خانواده. همین تضادهاست که زمینه‌ی بحران اصلی داستان را می‌سازد. کتاب اگر می‌شد من را ببینی در فصل‌های متعدد پیش می‌رود و از همان فصل اول با شام خانوادگی پراضطراب، خبر احتمال ترک ایرینگتون و جشن جوایز مدرسه شروع می‌شود. در ادامه، فصل‌ها خواننده را از رستوران‌های پکن و خیابان‌های شلوغ شهر تا تالارهای خوابگاه منسیوس، کلاس‌های زبان چینی، جشن‌های مدرسه، سرویس‌های بهداشتی‌ای که تبدیل به پناهگاه اضطراب آلیس می‌شوند و خانه‌ی خاله‌اش می‌برند. در این مسیر، شخصیت‌های فرعی متعددی معرفی شده‌اند: هنری لی رقیب آرام و همیشه‌موفق آلیس، راینی لم دختر خواننده‌ی مشهور هنگ‌کنگی، شانل هم‌اتاقی آلیس، اندرو شی، جیک نگوین، معلم‌ها و اعضای خانواده. هر فصل بخشی از فشارهای درسی، طبقاتی و عاطفی آلیس را روشن‌تر می‌کند و هم‌زمان پدیده‌ی نامرئی‌شدن او به‌تدریج تکرار می‌شود و از یک اتفاق عجیب لحظه‌ای، به مسئله‌ای مداوم و نگران‌کننده تبدیل می‌شود. آن لیانگ در این کتاب به موضوعاتی مثل رقابت تحصیلی، اضطراب آینده، مهاجرت، فاصله‌ی طبقاتی، رابطه‌ی نوجوانان با والدین، و نقش شبکه‌های اجتماعی در ساختن تصویر «موفقیت» پرداخته است و در دل این فضا، سؤال مهمی را پیش می‌کشد: وقتی همه‌چیز بر اساس دیده‌شدن و تأیید دیگران تعریف شده، نامرئی‌شدن چه معنایی پیدا می‌کند؟

خلاصه کتاب اگر می شد من را ببینی

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند! آغاز داستان اگر می‌شد من را ببینی با شامی خانوادگی در رستورانی چینی است؛ جایی که آلیس سان، دانش‌آموز بورسیه‌ی مدرسه‌ی بین‌المللی ایرینگتون، حدس می‌زند والدینش قرار است خبری بدهند که زندگی‌اش را زیرورو کند. میان بشقاب‌های اردک کبابی، کوفته‌برنجی و بحث‌های همیشگی پدر درباره‌ی سختی‌های کودکی‌اش، آلیس می‌فهمد خانواده دیگر توان پرداخت شهریه‌ی سنگین مدرسه را ندارند و باید بین مدرسه‌ای محلی در پکن یا مدرسه‌ای دولتی در ایالت مین یکی را انتخاب کند. این خبر برای دختری که تمام هویت و آینده‌اش را با موفقیت در ایرینگتون گره زده، ضربه‌ای جدی است. همان روز، در جشن جوایز مدرسه، آلیس مثل همیشه همراه هنری لی جایزه‌ی دانش‌آموز برتر را می‌گیرد؛ لحظه‌ای که برای او اوج «دیده‌شدن» است، اما بلافاصله با حسادت و نفرت نسبت به هنری و اضطراب آینده‌اش گره می‌خورد. کمی بعد از مراسم، آلیس سرمای عجیبی در بدنش حس می‌کند و ناگهان متوجه می‌شود تصویرش در درهای شیشه‌ای محوطه‌ی مدرسه دیده نمی‌شود و هیچ‌کس به حضورش واکنش نشان نمی‌دهد. بعد از چند برخورد عجیب با دانش‌آموزها، به این نتیجه می‌رسد که نامرئی شده است. در اوج وحشت، تنها کسی که به ذهنش می‌رسد بتواند این وضعیت را بفهمد، هنری لی است؛ رقیبی که همیشه از او جلوتر بوده و حالا شاید تنها کسی باشد که می‌تواند کمک کند. آلیس به اتاق هنری در تالار منسیوس می‌رود، درحالی‌که هنوز نامرئی است، و با کشیدن آستین او و صدا زدنش، هنری را متوجه حضور خود می‌کند. او همه‌چیز را برای هنری تعریف می‌کند؛ از سرمای قبل از نامرئی‌شدن تا لحظه‌ای که اندرو شی به او برخورد کرده و بعد ناپدیدشدن تصویرش در شیشه. هنری ابتدا این وضعیت را با داستان ارباب حلقه‌ها مقایسه می‌کند و بعد سعی می‌کند منطقی به ماجرا نگاه کند و آن را اتفاقی نادر بداند که دیگر تکرار نمی‌شود. اما نامرئی‌شدن دوباره برمی‌گردد؛ وسط کلاس زبان چینی، هنگام نوشتن مقاله‌ای ساده درباره‌ی حیوانات، آلیس دوباره همان سرما را حس می‌کند و مجبور می‌شود با عجله از کلاس بیرون بزند و در سرویس بهداشتی پنهان شود. آنجا با جست‌وجو در اینترنت، فقط با بحث‌های استعاری درباره‌ی «نامرئی‌بودن» روبه‌رو می‌شود تا اینکه به کامنتی ناشناس می‌رسد که می‌گوید نامرئی‌بودن آن‌قدرها هم جذاب نیست. در همان سرویس، ناخواسته مکالمه‌ی تلفنی راینی لم را می‌شنود که در حال گریه از «ماجرایی خیلی بد» حرف می‌زند و از ترس پخش‌شدن چیزی در اینترنت می‌گوید؛ اما وقتی آلیس از اتاقک بیرون می‌آید، راینی همه‌چیز را به‌عنوان تمرین بازیگری جا می‌زند و با لبخند و انرژی همیشگی‌اش فضا را عوض می‌کند. این تضاد بین تصویر بیرونی و درونی آدم‌ها، ذهن آلیس را درگیر می‌کند. در روزهای بعد، نامرئی‌شدن چندبار دیگر هم تکرار می‌شود و آلیس هر بار بخشی از کلاس‌ها را از دست می‌دهد و اضطرابش درباره‌ی آینده، مدرسه، خانواده و هویتش بیشتر می‌شود. او کم‌کم می‌فهمد که این وضعیت فقط یک اتفاق عجیب نیست، بلکه به‌نوعی با فشارها، ترس‌ها و احساس «نادیده‌ماندن» گره خورده است و برای فهمیدن آن، ناچار است هم به هنری نزدیک‌تر شود و هم به گذشته و روابط خانوادگی‌اش سر بزند؛ از جمله دیدار با خاله‌اش که انگار حسی قوی نسبت به حال‌وروز او دارد.

چرا باید کتاب اگر می شد من را ببینی را بخوانیم؟

اگر می‌شد من را ببینی داستانی است درباره‌ی فشار دیده‌شدن و ترس نادیده‌ماندن. این کتاب از زاویه‌ی نگاه آلیس سان، فضای رقابتی یک مدرسه‌ی بین‌المللی، فاصله‌ی طبقاتی میان دانش‌آموزان بورسیه و ثروتمند، و کشمکش میان رؤیای دانشگاه‌های بزرگ و واقعیت مشکلات مالی خانواده را نشان می‌دهد. عنصر نامرئی‌شدن در این کتاب فقط یک اتفاق عجیب نیست؛ استعاره‌ای است از لحظاتی که شخصیت اصلی احساس می‌کند در میان جمعیت، شبکه‌های اجتماعی، رتبه‌ها و جوایز، کسی واقعاً او را نمی‌بیند. همین ترکیب تجربه‌ی روزمره‌ی نوجوانی با موقعیتی غیرعادی، خواندن داستان را جذاب و پرکشش کرده است. در این کتاب، روابط پیچیده‌ی آلیس با والدینش، احساس گناه بابت شهریه‌ی مدرسه، رقابت طولانی‌مدت با هنری لی، و مواجهه با چهره‌ی واقعی هم‌کلاسی‌هایی مثل راینی لم، لایه‌های مختلفی از موضوع «هویت» را پیش می‌کشد. روایت، جزئیات زندگی در پکن، خوابگاه‌ها، کلاس‌ها، جشن‌ها و حتی رستوران‌ها و خیابان‌ها را به‌خوبی وارد داستان کرده است و فضای مشخصی می‌سازد که در آن، هر تصمیم درسی یا خانوادگی می‌تواند آینده‌ی شخصیت‌ها را تغییر دهد. خواندن این کتاب فرصتی است برای همراه‌شدن با ذهن پرآشوب یک نوجوان در آستانه‌ی انتخاب‌های بزرگ؛ انتخاب‌هایی که میان ماندن و رفتن، وفاداری به خانواده و دنبال‌کردن رؤیاها، و تلاش برای موفقیت و حفظ سلامت روانی در نوسان‌اند. اگر می‌شد من را ببینی همچنین به شکل غیرمستقیم به موضوعاتی مثل مهاجرت، چندفرهنگی‌بودن، فشار شبکه‌های اجتماعی، و استانداردهای سخت‌گیرانه‌ی موفقیت پرداخته است. در کنار این‌ها، رابطه‌ی پرتنش و درعین‌حال ناگزیر آلیس و هنری، و لحظات طنزآمیز و طعنه‌آلودی که در گفت‌وگوهایشان دیده می‌شود، از جدیت فضای رقابتی داستان کم می‌کند و آن را خواندنی‌تر می‌سازد.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن اگر می‌شد من را ببینی به نوجوانان و جوانانی پیشنهاد می‌شود که با دغدغه‌هایی مثل فشار درسی، رقابت برای قبولی در دانشگاه، اضطراب آینده و مقایسه‌ی دائمی با دیگران درگیرند. همچنین به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌هایی درباره‌ی مدارس شبانه‌روزی، زندگی در شهرهای بزرگ، مهاجرت و چندفرهنگی‌بودن علاقه دارند. این کتاب برای خوانندگانی مناسب است که دوست دارند در قالب داستان، تجربه‌ی احساس نادیده‌ماندن، فاصله‌ی طبقاتی و رابطه‌ی پیچیده‌ی نوجوانان با خانواده و هم‌کلاسی‌ها را دنبال کنند.

بخشی از کتاب اگر می شد من را ببینی

«همین‌که پایم را می‌گذارم بیرون قطرات عرق روی ابرویم شکل می‌گیرند و سر می‌خورند پایین. بچه‌های کالیفرنیا همیشه از گرما می‌نالیدند، ولی تابستان‌های پکن بی‌رحمانه آدم را می‌پزند و معمولاً تنها راه تسکین سایهٔ خال‌خال درختان ووتانگ است که در حاشیهٔ خیابان‌ها کاشته‌اند. الان هوا آن‌قدر داغ است که به‌زور نفس می‌کشم. شاید هم وحشت برم داشته. مامان صدایم می‌زند: «هایزی، ما داریم می‌ریم.» کیسه‌های پلاستیکی بیرون‌بر رستوران روی آرنجش تاب می‌خورند و از همه‌چیز پرند؛ همه‌چیز یعنی واقعاً همه‌چیزی که از ناهار امروز باقی ماند؛ حتی استخوان‌های اردک را هم بسته‌بندی کرد. برایش دست تکان می‌دهم. نفسم را می‌دهم بیرون. خودم را وادار می‌کنم که سر تکان بدهم و لبخند بزنم تا مامان حرف‌های همیشگی‌اش را دم‌ رفتن بزند: دیرتر از یازده نخواب که می‌میری، آب سرد نخور که می‌میری، توی راه مدرسه حواست به بچه‌آزارها باشه، زنجبیل بخور، زنجبیل زیاد بخور، یادت نره هر روز وضعیت آب‌وهوا رو چک کنی... بعد همراه بابا می‌روند سمت نزدیک‌ترین ایستگاه مترو. قدوقوارهٔ کوچکش کنار هیبت بلندقد و چهارشانهٔ بابا بلافاصله در جمعیت گم می‌شود و من تنها می‌مانم. سنگینی ترسناکی کم‌کم ته گلویم را فشار می‌دهد. نه. نباید گریه کنم. الان و اینجا نه. الان که باید بروم جشن جوایز نه... شاید این آخرین جشن جوایزی باشد که در عمرم در آن شرکت می‌کنم. خودم را مجبور می‌کنم که راه بروم، روی محیط اطرافم و هرچیزی تمرکز کنم که ممکن است از سیاه‌چالهٔ نگرانی‌هایی که درون سرم می‌چرخند نجاتم دهد. ردیفی از آسمان‌خراش‌ها در دوردست‌ها سر به فلک کشیده‌اند؛ همه از شیشه و فلز و تجملات بی‌شرمانه‌ ساخته شده‌اند و نوک مخروطی‌شان آبی آسمان را می‌خراشد. اگر چشم‌هایم را تنگ کنم حتی می‌توانم بینشان سایهٔ دفتر مرکزی معروف سی‌سی‌تی‌وی را هم تشخیص دهم. همه به آن می‌گویند پیژامهٔ بزرگ و دلیلش هم شکل‌وشمایل ساختمان است؛ البته مینا هوآنگ - که پدرش طراح این ساختمان بود - در پنج سال گذشته تمام تلاشش را کرده که مردم از این لفظ استفاده نکنند و ناموفق بوده.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۳۱۲٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۳۶۰ صفحه

حجم

۳۱۲٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۳۶۰ صفحه

قیمت:
۱۲۲,۰۰۰
۹۷,۶۰۰
۲۰%
تومان