
کتاب باختن به بدن
معرفی کتاب باختن به بدن
کتاب باختن به بدن (در ستایش شکست؛ ۱) نوشتهی کاستیکا براداتان و با ترجمهی کیوان سررشته، اثری است که نشر اطراف آن را منتشر کرده است. این کتاب نخستین جلد از مجموعهی چهارجلدی «در ستایش شکست» است که به بررسی ابعاد گوناگون شکست در زندگی انسان میپردازد. نویسنده با نگاهی فلسفی و روایی، شکست را نه صرفاً یک مانع یا پلهای برای موفقیت، بلکه تجربهای بنیادین و ارزشمند میداند که میتواند به خودشناسی و فروتنی منجر شود. باختن به بدن، بهویژه به شکست فیزیکی و جسمانی میپردازد و با تمرکز بر زندگی و افکار سیمون وی، فیلسوف و کنشگر فرانسوی، ضعف و ناتوانی جسم را بهعنوان نخستین حلقهی شکست انسانی بررسی میکند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب باختن به بدن
کتاب باختن به بدن با رویکردی فلسفی و تأملبرانگیز، مفهوم شکست را از زاویهای متفاوت بررسی میکند. کاستیکا براداتان، نویسندهی رومانیایی-آمریکایی، در این کتاب تلاش کرده است از کلیشههای رایج دربارهی شکست فاصله بگیرد و آن را نه بهعنوان مقدمهای برای موفقیت، بلکه بهمثابه تجربهای اصیل و شفابخش معرفی کند. این کتاب نخستین حلقه از مجموعهی «در ستایش شکست» است که شکست را در چهار ساحت فیزیکی، سیاسی، اجتماعی و وجودی تحلیل میکند. باختن به بدن، بهطور خاص، به شکستهای جسمانی و ضعفهای فیزیکی میپردازد و با روایت زندگی سیمون وی، نشان میدهد چگونه ناتوانیهای بدنی میتوانند انسان را به درک عمیقتری از جایگاه خود در جهان برسانند. ساختار کتاب بر اساس خردهقصهها و روایتهای واقعی شکل گرفته و با بهرهگیری از مثالها و تجربههای زیسته، خواننده را به سفری درونی برای شناخت خود و پذیرش شکست دعوت میکند. براداتان در این اثر، شکست را فرصتی برای فروتنی و رهایی از خودمحوری میداند و با نگاهی انتقادی به فرهنگ موفقیتمحور، اهمیت تجربهی شکست را در شکلگیری هویت انسانی برجسته میکند.
خلاصه کتاب باختن به بدن
کتاب باختن به بدن با محوریت شکست فیزیکی، به بررسی تجربههای انسانی از ضعف و ناتوانی جسم میپردازد. نویسنده با الهام از زندگی سیمون وی، فیلسوف و عارف فرانسوی، نشان داده است که چگونه شکستهای جسمانی، مانند بیماری، ناتوانی یا حتی دستوپاچلفتی بودن، میتوانند انسان را به درک تازهای از خود و جایگاهش در جهان برسانند. براداتان شکست را نه صرفاً یک رویداد ناخوشایند، بلکه تجربهای میداند که انسان را از توهم قدرت و خودبسندگی رها میکند و او را به فروتنی و پذیرش محدودیتهای وجودی سوق میدهد. در این کتاب، شکست فیزیکی بهعنوان نخستین حلقهی شکست انسانی معرفی شده است؛ حلقهای که با ضعف بدن آغاز میشود و میتواند به بیداری وجودی منجر شود. نویسنده با روایت خردهقصههایی از زندگی سیمون وی و دیگر شخصیتها، نشان داده است که شکستهای جسمانی، برخلاف خطاهای فکری یا اخلاقی، اغلب خارج از کنترل فرد هستند و نوعی «شیءبودگی بیرحمانه» را به انسان تحمیل میکنند. با این حال، همین تجربهها میتوانند به انسان کمک کنند تا با واقعیت شکنندگی و ناپایداری وجود خود روبهرو شود و معنای تازهای برای زندگی بیابد. براداتان در ادامه، شکست را بهعنوان فرصتی برای خودشناسی و رهایی از خودفریبی معرفی کرده است. او تأکید کرده است که تجربهی شکست، با همهی تلخی و دردش، میتواند به انسان چشمانی تازه ببخشد و او را به سوی فروتنی و پذیرش واقعیت سوق دهد. در نهایت، کتاب باختن به بدن، شکست را نه صرفاً یک مانع، بلکه راهی برای رسیدن به درک عمیقتر از خود و جهان میداند.
چرا باید کتاب باختن به بدن را بخوانیم؟
کتاب باختن به بدن با نگاهی متفاوت به مفهوم شکست، فرصتی فراهم میکند تا خواننده با ابعاد کمتر دیدهشدهی شکست، بهویژه در سطح جسمانی، روبهرو شود. این کتاب با روایت زندگی سیمون وی و تحلیل تجربههای شکست فیزیکی، نشان داده است که ضعف و ناتوانی میتوانند به خودشناسی و فروتنی منجر شوند. براداتان با پرهیز از شعارهای رایج دربارهی موفقیت، شکست را بهعنوان بخشی جداییناپذیر از زندگی انسانی معرفی کرده است که میتواند به رشد درونی و رهایی از خودمحوری کمک کند. مطالعهی این کتاب برای کسانی که به دنبال درک عمیقتری از معنای شکست و نقش آن در شکلگیری هویت انسانی هستند، تجربهای تأملبرانگیز و الهامبخش خواهد بود.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب باختن به بدن به کسانی پیشنهاد میشود که دغدغهی خودشناسی، پذیرش ضعفها و محدودیتهای انسانی، یا علاقهمندی به فلسفهی زندگی و تجربههای وجودی دارند. همچنین به افرادی که با شکستهای جسمانی یا روانی روبهرو شدهاند و به دنبال معنای تازهای برای این تجربهها هستند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب باختن به بدن
«وقتی دستوپاچلفتی هستید، هر برخوردتان با جهان مادی یادآور این است که شما را به گونهای ناقص به این دنیا آوردهاند: بخشی از وجودتان مفقود است، بد ساخته شده، طراحی درستی نداشته است. شبیه دیگران به نظر میرسید و از بسیاری جهات مثل آنها هستید، مگر از لحاظ همان بخش مفقود که متمایزتان میکند؛ همان فقدانی که هر بار میخواهید با تنِتان کاری انجام دهید، به طرز دردناکی تجربهاش میکنید. ناراحتی حاصل از این وضعیت، و خجالتی که به همراه دارد، تقریباً تمامیِ جنبههای زندگی شما در این دنیا را شکل میدهد. دستوپاچلفتی بودن یعنی زاده شدن با خاری در گوشت تن؛ خاری که نه میتوانید بیرونش بکشید و نه نادیدهاش بگیرید. با این حال، اگر بتوانید راهی برای زندگی با خار پیدا کنید یا حتی با آن اُنس بگیرید، پاداشی نصیبتان میشود که دردش را جبران میکند. چون وقتی کسی نتواند نرم و آسوده درون جریان امور قرار گیرد، وقتی هر برخوردش با جهان چنین رنجآور باشد، موقعیتی منحصربهفرد برای مشاهدهٔ این مسیر و کاوش در سازوکارش نصیبش میشود. بینشی که از این رهگذر حاصل میشود چشمگیر است: دستوپاچلفتی بودن فاصلهای میان شما و جهان ایجاد میکند و عمق بینش شما نسبت مستقیمی با این فاصله دارد. وضعیت هر چه دردناکتر شود، موشکافتر میشوید. در نهایت، وقتی خار بخشی از گوشت تنتان شود، فهمتان به سطحی شگرف رسیده است. اگر خار شما را به ویرانی نکشانده باشد، از بسیاری دیگر خردمندترتان کرده است.»
حجم
۲۸۵٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۶۰ صفحه
حجم
۲۸۵٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۶۰ صفحه