جملات زیبای کتاب باختن به بدن | طاقچه
تصویر جلد کتاب باختن به بدن

کتاب باختن به بدن

در ستایش شکست ۱

نوع کتاب
۳.۲ امتیاز(از ۶۹ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
سیدمحمدمهدی احمدی
۱۰۶
شکست چنان فوریتی در خود دارد که حتی مست‌ترین‌مان را هم هوشیار می‌کند. هر چند بار هم که تجربه‌اش کرده باشیم، باز می‌تواند تازگی‌اش را حفظ کند. چوران می‌نویسد «شکست، حتی تکرارش، همیشه تازه به نظر می‌رسد؛ در حالی که موفقیت وقتی مکرر شود، دیگر هیچ لطف و جذابیتی ندارد.»
سیدمحمدمهدی احمدی
۶۷
شکست آوازهٔ خوبی ندارد اما می‌تواند راستگوترین دوستان باشد: چاپلوسی نمی‌کند، وعده‌های دروغین نمی‌دهد، رؤیاهای دست‌نیافتنی نمی‌فروشد. شکست، با صراحت هولناکش، کارکردی حیاتی در هر گونه فرایند خودشناسی دارد: افسون‌زدایی.
Nazanin
۳۹
«زندگی بیماریِ مزمن و اعتیادآوری است و ما به‌شدت محتاج درمانیم.»
Saba
۲۵
رفاقت بِکِت با چوران بی‌دلیل نبود. یک بار برای چوران نوشت (۴) «من در میان ویرانه‌های تو احساس راحتی می‌کنم.»
Nasrin Fazli
۱۹
اگر چیزی بدتر از شکست باشد، نبودِ شکست است. شکست به ما زخم می‌زند و با این کار ما را به واقعیت وصل می‌کند، هر چقدر هم که این اتصال فجیع و دردناک باشد. شکست چنان فوریتی در خود دارد که حتی مست‌ترین‌مان را هم هوشیار می‌کند.
Saba
۱۸
شکست همیشه به فروتنی منجر می‌شود. اگر نشد، شکست واقعی نیست؛ فقط «پله‌ای برای موفقیت» است، نام دیگری برای خودفریبی. و خودفریبی به مداوا ختم نمی‌شود، بلکه حال آدم را بدتر می‌کند.
کاربر saeid
۱۸
رهبران انقلابی یا شیادند یا بی‌کفایت یا هر دو،
Nasrin Fazli
۱۸
صرفِ بودن هیچ معنایی ندارد؛ همه‌چیز به کاری که با «بودن‌مان» می‌کنیم بستگی دارد.
Saba
۱۲
هستیِ انسان رخدادی است که زمانی کوتاه، بین دو نمود از نیستی، به وقوع می‌پیوندد. ابتدا، هیچ. نیستی‌ای چگال، نافهمیدنی و نفوذناپذیر. سپس نوری لرزان و کم‌جان. و بعد دوباره هیچ، تا ابد. به قول ولادیمیر ناباکوف، «لحظه‌ای کوتاه از گذر باریکه‌ای نور در دل ظلمات دو تاریکی ازلی-ابدی.»
Saba
۸
فارغ از این‌که چند نفر از ما وعدهٔ زندگی ابدی را باور کنیم، همیشه برخی ناباور می‌مانند. تراانسان‌گرایان هم شاید آینده را بدانند اما به نظر می‌رسد نسبت به گذشته عمدتاً در جهل به سر می‌برند. محصولات «ارتقای کمی و کیفی وضعیت انسان» با عناوین متفاوت، دست‌کم از زمان مرگ انکیدو در گیلگمش در بازار موجود بوده‌اند.
Samaneh H
۷
فراتر از هر چیز، تجربهٔ شکست به ما فرصتی می‌دهد تا وجودمان را در وضعیت عریانش ببینیم.
Nasrin Fazli
۷
او هنگام جمع‌بندی تجربیاتش از کارخانه، دو درسِ برگرفته از آن‌ها را برجسته می‌کرد. اولی، «تلخ‌ترین و غیرمنتظره‌ترین»‌ درس، این بود که وقتی «شدت» ظلم از «حد خاصی» بگذرد، نه تنها به عصیان و شورش نمی‌انجامد، بلکه «گرایشی تقریباً مقاومت‌ناپذیر به کامل‌ترین شکل فرمان‌برداری» ایجاد می‌کند. درس دوم این بود که «آدم‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند»: آن‌هایی که «به حساب می‌آیند» و آن‌هایی که «هیچ به حساب نمی‌آیند». این دو درس تا پایان عمر با او باقی ماندند.
Samaneh H
۶
اما او هر چه بیشتر رنج می‌کشید، بیشتر می‌فهمید و از آن‌جا که فراتر از حد تصور رنج کشید، فهمش هم شگرف شد.
کاربر saeid
۶
فروتنی، در بنیادین‌ترین حالتش، آن است که در بده‌بستان خود با جهان و دیگران، تجسم این بینش باشیم که به نیستی نزدیک‌تریم تا به هر چیز دیگر.
یه ocd کارکرده در حد نو
۵
بیشتر کارهایی که در زندگی می‌کنیم، دانسته و ندانسته، تلاشی است برای پرداختن به ناخوشیِ برآمده از درک همین قریب‌به‌هیچ‌بودگی.
shiiin45
۵
دستاورد زندگی ما نه با تعداد، عظمت و جنس موفقیت‌هایمان، بلکه با میزان افتادگی حاصل از شکست‌هایمان و تعداد، عمق و ماندگاری تأثیر درس‌هایی که از شکست‌هایمان می‌گیریم سنجیده می‌شود
k1
۴
زندگی او نمایانگر حکمتی کهن است که ظاهراً فراموشش کرده‌ایم: برای نجات زندگی‌ات باید هر لحظه آمادهٔ دل کندن از آن باشی. با ورطهٔ نیستی روبه‌رو شو، در چشمش نگاه کن، و چنان رفتار کن که گویی این طبیعی‌ترین کار دنیاست.
Samaneh H
۴
اگر انسان از نیستی بیرون می‌آید و به نیستی بازمی‌گردد، پس وجود انسانی وضعیتی استثنایی است.
Samaneh H
۴
حتی خودانگیخته‌ترین و خلاقانه‌ترین کنش‌های ما هم می‌توانند روزمره شوند. داغ‌ترین و روان‌ترین گدازه‌ها هم سنگ می‌شوند.
کاربر saeid
۴
فروتنی، در بنیادین‌ترین حالتش، آن است که در بده‌بستان خود با جهان و دیگران، تجسم این بینش باشیم که به نیستی نزدیک‌تریم تا به هر چیز دیگر.
کاربر saeid
۴
با پذیرش بی‌اهمیتی کیهانی‌مان، با خود صادق می‌شویم. شاید فقیر باشیم اما راستگوییم، و این بهترین نقطهٔ شروع است:
k1
۳
فروتنی در واکنش به تجربهٔ شکستْ نویدبخش بهبودی است. به این ترتیب، شکست اگر به‌درستی هضم شود، پادزهری علیه تکبر و تفرعن در اختیارمان می‌گذارد. پادزهری علیه سندرم ناف جهان؛ همان گرایش فلج‌کنندهٔ ما به این‌که خود را مرکز جهان بپنداریم.
Samaneh H
۳
ما تا دم مرگ تمرین شکست می‌کنیم و نهایتاً ادامهٔ کار را به دیگران می‌سپاریم.
zoe.azizi
۳
شاید بپرسید چگونه شکست واقعی را از شکستی قلابی که در بساط مرشدان خودیاری پیدا می‌شود، تشخیص بدهیم. جواب ساده است: شکست همیشه به فروتنی منجر می‌شود. اگر نشد، شکست واقعی نیست؛ فقط «پله‌ای برای موفقیت» است، نام دیگری برای خودفریبی. و خودفریبی به مداوا ختم نمی‌شود، بلکه حال آدم را بدتر می‌کند.
سعید جلوخانی
۳
مواجهه با شکست و نقصان چیزها فایدهٔ دیگری نیز برای ما دارد. هنگام تجربه‌اش نه تنها خودتان در هم می‌شکنید، که تمام جهان‌تان هم متلاشی می‌شود. شکست، علاوه بر پرده برداشتن از نوعی نیستی که وجود شخص شما در برابرش معنا می‌یابد، فقدان هستی در خود جهان را نیز عیان می‌کند.
آرزو
۳
«مرگ ارزشمندترین چیزی است که به آدمی داده شده. به همین دلیل بی‌تقوایی محض است که از آن بد استفاده کنیم؛ که بد بمیریم.»
Atefe Sharifi
۳
برای نجات زندگی‌ات باید هر لحظه آمادهٔ دل کندن از آن باشی.
Samaneh H
۲
اگر خواندن این کتاب آشفته‌تان کند، معلوم می‌شود که من تا حدودی موفق شده‌ام، چون شکست تجربه‌ای است که ما را عمیقاً آشفته می‌کند، مثل خود زندگی.
Nasrin Fazli
۲
شکست هرگز در کارِ پاسخ نبوده است. در عوض، آنچه عرضه می‌کند جایگاهی بهتر برای طرح آن پرسش است؛ چیزی که شاید از خود پاسخ هم مهم‌تر باشد. شکستْ یورشِ ناگهانیِ نیستی است به قلب هستی. وقتی شکست را تجربه می‌کنیم، می‌توانیم گسستگی‌های تاروپود وجود را مشاهده کنیم و نیستی را که از پسِ آن‌ها به ما خیره شده، ببینیم. شکست چیزی بنیادین را دربارهٔ وضعیت بشری آشکار می‌کند: این‌که انسان بودن یعنی گام برداشتن بر بندی باریک، بی هیچ تور ایمنی. کوچک‌ترین لغزشی می‌تواند تعادل‌تان را بر هم بزند و شما را دوباره به ورطهٔ نابودی بیندازد. بر حسب قاعدهٔ معمول، ما شادمانه و بی‌خبر از آنچه می‌کنیم، مثل خوابگردها، روی این بندِ باریک راه می‌رویم. تجربهٔ شکست یعنی ناگهان بیدار شدن، و به پایین نگاه کردن.
Nasrin Fazli
۲
توجه ما به جهانی که همه‌چیزش بی‌عیب‌ونقص کار کند هر لحظه کمتر و کمتر می‌شود. اگر هیچ اتفاق نامعمولی نیفتد، اگر هیچ‌چیز خراب نشود، پرده‌ای ضخیم از آشنایی رفته‌رفته روی جهان را می‌پوشاند و ما دیگر جهان را نمی‌بینیم.