جملات زیبای کتاب باختن به بدن | طاقچه
تصویر جلد کتاب باختن به بدن

بریده‌هایی از کتاب باختن به بدن

۲٫۹
(۳۴)
شکست چنان فوریتی در خود دارد که حتی مست‌ترین‌مان را هم هوشیار می‌کند. هر چند بار هم که تجربه‌اش کرده باشیم، باز می‌تواند تازگی‌اش را حفظ کند. چوران می‌نویسد «شکست، حتی تکرارش، همیشه تازه به نظر می‌رسد؛ در حالی که موفقیت وقتی مکرر شود، دیگر هیچ لطف و جذابیتی ندارد.»
سیدمحمدمهدی احمدی
شکست آوازهٔ خوبی ندارد اما می‌تواند راستگوترین دوستان باشد: چاپلوسی نمی‌کند، وعده‌های دروغین نمی‌دهد، رؤیاهای دست‌نیافتنی نمی‌فروشد. شکست، با صراحت هولناکش، کارکردی حیاتی در هر گونه فرایند خودشناسی دارد: افسون‌زدایی.
سیدمحمدمهدی احمدی
«زندگی بیماریِ مزمن و اعتیادآوری است و ما به‌شدت محتاج درمانیم.»
Nazanin
رفاقت بِکِت با چوران بی‌دلیل نبود. یک بار برای چوران نوشت (۴) «من در میان ویرانه‌های تو احساس راحتی می‌کنم.»
Farzaneh
شکست همیشه به فروتنی منجر می‌شود. اگر نشد، شکست واقعی نیست؛ فقط «پله‌ای برای موفقیت» است، نام دیگری برای خودفریبی. و خودفریبی به مداوا ختم نمی‌شود، بلکه حال آدم را بدتر می‌کند.
Farzaneh
هستیِ انسان رخدادی است که زمانی کوتاه، بین دو نمود از نیستی، به وقوع می‌پیوندد. ابتدا، هیچ. نیستی‌ای چگال، نافهمیدنی و نفوذناپذیر. سپس نوری لرزان و کم‌جان. و بعد دوباره هیچ، تا ابد. به قول ولادیمیر ناباکوف، «لحظه‌ای کوتاه از گذر باریکه‌ای نور در دل ظلمات دو تاریکی ازلی-ابدی.»
Farzaneh
فارغ از این‌که چند نفر از ما وعدهٔ زندگی ابدی را باور کنیم، همیشه برخی ناباور می‌مانند. تراانسان‌گرایان هم شاید آینده را بدانند اما به نظر می‌رسد نسبت به گذشته عمدتاً در جهل به سر می‌برند. محصولات «ارتقای کمی و کیفی وضعیت انسان» با عناوین متفاوت، دست‌کم از زمان مرگ انکیدو در گیلگمش در بازار موجود بوده‌اند.
Farzaneh
رهبران انقلابی یا شیادند یا بی‌کفایت یا هر دو،
کاربر ۶۹۸۸۹۱۰
زندگی او نمایانگر حکمتی کهن است که ظاهراً فراموشش کرده‌ایم: برای نجات زندگی‌ات باید هر لحظه آمادهٔ دل کندن از آن باشی. با ورطهٔ نیستی روبه‌رو شو، در چشمش نگاه کن، و چنان رفتار کن که گویی این طبیعی‌ترین کار دنیاست.
k1
ما تا دم مرگ تمرین شکست می‌کنیم و نهایتاً ادامهٔ کار را به دیگران می‌سپاریم.
Samaneh H
اما او هر چه بیشتر رنج می‌کشید، بیشتر می‌فهمید و از آن‌جا که فراتر از حد تصور رنج کشید، فهمش هم شگرف شد.
Samaneh H
حتی خودانگیخته‌ترین و خلاقانه‌ترین کنش‌های ما هم می‌توانند روزمره شوند. داغ‌ترین و روان‌ترین گدازه‌ها هم سنگ می‌شوند.
Samaneh H
«لحظه‌ای کوتاه از گذر باریکه‌ای نور در دل ظلمات دو تاریکی ازلی-ابدی.»
یه ocd کارکرده در حد نو
بیشتر کارهایی که در زندگی می‌کنیم، دانسته و ندانسته، تلاشی است برای پرداختن به ناخوشیِ برآمده از درک همین قریب‌به‌هیچ‌بودگی.
یه ocd کارکرده در حد نو
او در این نگاه اجمالی حتی نمی‌تواند الگو را خوب ببیند، چه برسد که بخواهد مطالعه‌اش کند. با این حال دلباختهٔ آن می‌شود و شوق چنان کورش می‌کند که نمی‌فهمد مهارت خلق چنین گونهٔ ایده‌آلی را ندارد. نتیجه تأسف‌آور است: آفریده‌ای چنان دور از نسخهٔ اصل که دیگر کمترین نشانی از شباهت میان‌شان نمانده.
خاقانی
وقتی رواقیون «دیدگاه از بالا» را در حکم درمانی فلسفی توصیه می‌کردند، منظورشان این بود که آدمی باید پذیرای فروتنیِ مطلق باشد. از بالا دیدنِ خود یعنی درک بی‌اهمیتیِ خود در مقیاس بزرگ کیهانی.
k1
فروتنی، در بنیادین‌ترین حالتش، آن است که در بده‌بستان خود با جهان و دیگران، تجسم این بینش باشیم که به نیستی نزدیک‌تریم تا به هر چیز دیگر.
k1
فروتنی در واکنش به تجربهٔ شکستْ نویدبخش بهبودی است. به این ترتیب، شکست اگر به‌درستی هضم شود، پادزهری علیه تکبر و تفرعن در اختیارمان می‌گذارد. پادزهری علیه سندرم ناف جهان؛ همان گرایش فلج‌کنندهٔ ما به این‌که خود را مرکز جهان بپنداریم.
k1
اگر خواندن این کتاب آشفته‌تان کند، معلوم می‌شود که من تا حدودی موفق شده‌ام، چون شکست تجربه‌ای است که ما را عمیقاً آشفته می‌کند، مثل خود زندگی.
Samaneh H
فراتر از هر چیز، تجربهٔ شکست به ما فرصتی می‌دهد تا وجودمان را در وضعیت عریانش ببینیم.
Samaneh H
اگر انسان از نیستی بیرون می‌آید و به نیستی بازمی‌گردد، پس وجود انسانی وضعیتی استثنایی است.
Samaneh H
«فلج‌کننده‌ترین چیز برای اندیشه آن احساس حقارتی است که با هجوم روزانهٔ فقر، سرسپردگی و وابستگی ناگزیر به فرد القا می‌شود.»
کاربر ۶۹۸۸۹۱۰
وقتی «شدت» ظلم از «حد خاصی» بگذرد، نه تنها به عصیان و شورش نمی‌انجامد، بلکه «گرایشی تقریباً مقاومت‌ناپذیر به کامل‌ترین شکل فرمان‌برداری» ایجاد می‌کند.
کاربر ۶۹۸۸۹۱۰
مرداک در «سیطرهٔ خیر» شاید بهترین تعریف را از فروتنی ارائه داده باشد؛ جایی که آن را «احترامی آمیخته به ازخودگذشتگی به واقعیت» توصیف می‌کند.
par4301
اگر انسان از نیستی بیرون می‌آید و به نیستی بازمی‌گردد، پس وجود انسانی وضعیتی استثنایی است.
Nazanin
زن‌ها دور کشتی‌های لنگرانداخته می‌چرخیدند و «سرودهایی کهن از اندوهی جان‌گداز» می‌خواندند. سیمون وِی میخکوب شد. آن‌جا بود که این باور «ناگهان در من شکل گرفت که مسیحیت پیش از هر چیز دین بردگان است، بردگان نمی‌توانند به آن تعلق نداشته باشند، من هم یکی از آنانم». (۶۳) نیچه درست می‌گفت، حتی اگر به دلایل کاملاً اشتباه.
کاربر ۶۹۸۸۹۱۰
هوش نه چیزی راکد و ایستا، که نوعی فرایند است، پس تنها وقتی زنده می‌ماند که در حرکت نگهش داریم و به کارش گیریم، و این زمانی رخ می‌دهد که با چالشی مواجه شویم. اما آنچه بی‌نقص کار می‌کند بعید است ما را با چالش مواجه کند. خودکفاییِ اشیا به خودی خود شاید شگفت‌انگیز باشد و در حد کمالش باشکوه به نظر برسد، اما ما را عمدتاً از میدان به در می‌کند. ا
کاربر ۶۹۸۸۹۱۰
یک «بی‌دین خوب» می‌تواند بیش از مسیحیِ عادی مشمول لطف و رحمت مسیح شود، زیرا مسیح «همهٔ کسانی را که ذکر "خدا، خدا" از زبان‌شان نمی‌افتد، نجات نمی‌دهد»، بلکه کسانی را نجات می‌دهد که «با خلوص قلب» به گرسنه‌ای نان می‌دهند، «بی آن‌که لحظه‌ای به مسیح اندیشیده باشند».
کاربر ۶۹۸۸۹۱۰
سیمون وِی می‌نویسد «فروتنی کامل یعنی رضایت به مرگ، که ما را به هیچ‌بودگیِ لَخت تبدیل می‌کند.»(۱۱۱) مرگ است که به زندگی ما ساختار و بافت و بستار می‌دهد.
Samaneh H

حجم

۲۸۵٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۶۰ صفحه

حجم

۲۸۵٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۶۰ صفحه

قیمت:
۸۹,۰۰۰
تومان