جملات زیبای کتاب باختن به بدن | طاقچه
تصویر جلد کتاب باختن به بدن

بریده‌هایی از کتاب باختن به بدن

۳٫۰
(۶۵)
شکست چنان فوریتی در خود دارد که حتی مست‌ترین‌مان را هم هوشیار می‌کند. هر چند بار هم که تجربه‌اش کرده باشیم، باز می‌تواند تازگی‌اش را حفظ کند. چوران می‌نویسد «شکست، حتی تکرارش، همیشه تازه به نظر می‌رسد؛ در حالی که موفقیت وقتی مکرر شود، دیگر هیچ لطف و جذابیتی ندارد.»
سیدمحمدمهدی احمدی
شکست آوازهٔ خوبی ندارد اما می‌تواند راستگوترین دوستان باشد: چاپلوسی نمی‌کند، وعده‌های دروغین نمی‌دهد، رؤیاهای دست‌نیافتنی نمی‌فروشد. شکست، با صراحت هولناکش، کارکردی حیاتی در هر گونه فرایند خودشناسی دارد: افسون‌زدایی.
سیدمحمدمهدی احمدی
«زندگی بیماریِ مزمن و اعتیادآوری است و ما به‌شدت محتاج درمانیم.»
Nazanin
رفاقت بِکِت با چوران بی‌دلیل نبود. یک بار برای چوران نوشت (۴) «من در میان ویرانه‌های تو احساس راحتی می‌کنم.»
Saba
رهبران انقلابی یا شیادند یا بی‌کفایت یا هر دو،
کاربر saeid
اگر چیزی بدتر از شکست باشد، نبودِ شکست است. شکست به ما زخم می‌زند و با این کار ما را به واقعیت وصل می‌کند، هر چقدر هم که این اتصال فجیع و دردناک باشد. شکست چنان فوریتی در خود دارد که حتی مست‌ترین‌مان را هم هوشیار می‌کند.
Nasrin Fazli
شکست همیشه به فروتنی منجر می‌شود. اگر نشد، شکست واقعی نیست؛ فقط «پله‌ای برای موفقیت» است، نام دیگری برای خودفریبی. و خودفریبی به مداوا ختم نمی‌شود، بلکه حال آدم را بدتر می‌کند.
Saba
صرفِ بودن هیچ معنایی ندارد؛ همه‌چیز به کاری که با «بودن‌مان» می‌کنیم بستگی دارد.
Nasrin Fazli
هستیِ انسان رخدادی است که زمانی کوتاه، بین دو نمود از نیستی، به وقوع می‌پیوندد. ابتدا، هیچ. نیستی‌ای چگال، نافهمیدنی و نفوذناپذیر. سپس نوری لرزان و کم‌جان. و بعد دوباره هیچ، تا ابد. به قول ولادیمیر ناباکوف، «لحظه‌ای کوتاه از گذر باریکه‌ای نور در دل ظلمات دو تاریکی ازلی-ابدی.»
Saba
فارغ از این‌که چند نفر از ما وعدهٔ زندگی ابدی را باور کنیم، همیشه برخی ناباور می‌مانند. تراانسان‌گرایان هم شاید آینده را بدانند اما به نظر می‌رسد نسبت به گذشته عمدتاً در جهل به سر می‌برند. محصولات «ارتقای کمی و کیفی وضعیت انسان» با عناوین متفاوت، دست‌کم از زمان مرگ انکیدو در گیلگمش در بازار موجود بوده‌اند.
Saba
فراتر از هر چیز، تجربهٔ شکست به ما فرصتی می‌دهد تا وجودمان را در وضعیت عریانش ببینیم.
Samaneh H
او هنگام جمع‌بندی تجربیاتش از کارخانه، دو درسِ برگرفته از آن‌ها را برجسته می‌کرد. اولی، «تلخ‌ترین و غیرمنتظره‌ترین»‌ درس، این بود که وقتی «شدت» ظلم از «حد خاصی» بگذرد، نه تنها به عصیان و شورش نمی‌انجامد، بلکه «گرایشی تقریباً مقاومت‌ناپذیر به کامل‌ترین شکل فرمان‌برداری» ایجاد می‌کند. درس دوم این بود که «آدم‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند»: آن‌هایی که «به حساب می‌آیند» و آن‌هایی که «هیچ به حساب نمی‌آیند». این دو درس تا پایان عمر با او باقی ماندند.
Nasrin Fazli
اما او هر چه بیشتر رنج می‌کشید، بیشتر می‌فهمید و از آن‌جا که فراتر از حد تصور رنج کشید، فهمش هم شگرف شد.
Samaneh H
فروتنی، در بنیادین‌ترین حالتش، آن است که در بده‌بستان خود با جهان و دیگران، تجسم این بینش باشیم که به نیستی نزدیک‌تریم تا به هر چیز دیگر.
کاربر saeid
بیشتر کارهایی که در زندگی می‌کنیم، دانسته و ندانسته، تلاشی است برای پرداختن به ناخوشیِ برآمده از درک همین قریب‌به‌هیچ‌بودگی.
یه ocd کارکرده در حد نو
دستاورد زندگی ما نه با تعداد، عظمت و جنس موفقیت‌هایمان، بلکه با میزان افتادگی حاصل از شکست‌هایمان و تعداد، عمق و ماندگاری تأثیر درس‌هایی که از شکست‌هایمان می‌گیریم سنجیده می‌شود
shiiin45
زندگی او نمایانگر حکمتی کهن است که ظاهراً فراموشش کرده‌ایم: برای نجات زندگی‌ات باید هر لحظه آمادهٔ دل کندن از آن باشی. با ورطهٔ نیستی روبه‌رو شو، در چشمش نگاه کن، و چنان رفتار کن که گویی این طبیعی‌ترین کار دنیاست.
k1
اگر انسان از نیستی بیرون می‌آید و به نیستی بازمی‌گردد، پس وجود انسانی وضعیتی استثنایی است.
Samaneh H
حتی خودانگیخته‌ترین و خلاقانه‌ترین کنش‌های ما هم می‌توانند روزمره شوند. داغ‌ترین و روان‌ترین گدازه‌ها هم سنگ می‌شوند.
Samaneh H
فروتنی، در بنیادین‌ترین حالتش، آن است که در بده‌بستان خود با جهان و دیگران، تجسم این بینش باشیم که به نیستی نزدیک‌تریم تا به هر چیز دیگر.
کاربر saeid
با پذیرش بی‌اهمیتی کیهانی‌مان، با خود صادق می‌شویم. شاید فقیر باشیم اما راستگوییم، و این بهترین نقطهٔ شروع است:
کاربر saeid
فروتنی در واکنش به تجربهٔ شکستْ نویدبخش بهبودی است. به این ترتیب، شکست اگر به‌درستی هضم شود، پادزهری علیه تکبر و تفرعن در اختیارمان می‌گذارد. پادزهری علیه سندرم ناف جهان؛ همان گرایش فلج‌کنندهٔ ما به این‌که خود را مرکز جهان بپنداریم.
k1
ما تا دم مرگ تمرین شکست می‌کنیم و نهایتاً ادامهٔ کار را به دیگران می‌سپاریم.
Samaneh H
شاید بپرسید چگونه شکست واقعی را از شکستی قلابی که در بساط مرشدان خودیاری پیدا می‌شود، تشخیص بدهیم. جواب ساده است: شکست همیشه به فروتنی منجر می‌شود. اگر نشد، شکست واقعی نیست؛ فقط «پله‌ای برای موفقیت» است، نام دیگری برای خودفریبی. و خودفریبی به مداوا ختم نمی‌شود، بلکه حال آدم را بدتر می‌کند.
zoe.azizi
مواجهه با شکست و نقصان چیزها فایدهٔ دیگری نیز برای ما دارد. هنگام تجربه‌اش نه تنها خودتان در هم می‌شکنید، که تمام جهان‌تان هم متلاشی می‌شود. شکست، علاوه بر پرده برداشتن از نوعی نیستی که وجود شخص شما در برابرش معنا می‌یابد، فقدان هستی در خود جهان را نیز عیان می‌کند.
سعید جلوخانی
«مرگ ارزشمندترین چیزی است که به آدمی داده شده. به همین دلیل بی‌تقوایی محض است که از آن بد استفاده کنیم؛ که بد بمیریم.»
آرزو
اگر خواندن این کتاب آشفته‌تان کند، معلوم می‌شود که من تا حدودی موفق شده‌ام، چون شکست تجربه‌ای است که ما را عمیقاً آشفته می‌کند، مثل خود زندگی.
Samaneh H
شکست هرگز در کارِ پاسخ نبوده است. در عوض، آنچه عرضه می‌کند جایگاهی بهتر برای طرح آن پرسش است؛ چیزی که شاید از خود پاسخ هم مهم‌تر باشد. شکستْ یورشِ ناگهانیِ نیستی است به قلب هستی. وقتی شکست را تجربه می‌کنیم، می‌توانیم گسستگی‌های تاروپود وجود را مشاهده کنیم و نیستی را که از پسِ آن‌ها به ما خیره شده، ببینیم. شکست چیزی بنیادین را دربارهٔ وضعیت بشری آشکار می‌کند: این‌که انسان بودن یعنی گام برداشتن بر بندی باریک، بی هیچ تور ایمنی. کوچک‌ترین لغزشی می‌تواند تعادل‌تان را بر هم بزند و شما را دوباره به ورطهٔ نابودی بیندازد. بر حسب قاعدهٔ معمول، ما شادمانه و بی‌خبر از آنچه می‌کنیم، مثل خوابگردها، روی این بندِ باریک راه می‌رویم. تجربهٔ شکست یعنی ناگهان بیدار شدن، و به پایین نگاه کردن.
Nasrin Fazli
توجه ما به جهانی که همه‌چیزش بی‌عیب‌ونقص کار کند هر لحظه کمتر و کمتر می‌شود. اگر هیچ اتفاق نامعمولی نیفتد، اگر هیچ‌چیز خراب نشود، پرده‌ای ضخیم از آشنایی رفته‌رفته روی جهان را می‌پوشاند و ما دیگر جهان را نمی‌بینیم.
Nasrin Fazli
اتخاذ موضعی فروتنانه هم به ما امکان دسترسی به لایه‌ای از واقعیت را می‌دهد که در حالت عادی از چشم‌مان پنهان است. دلیلش این است که میل ما به ابراز و اثبات وجودمان پرده‌ای میان ما و جهان می‌کشد و در نهایت آنچه می‌بینیم، نه خود جهان، بلکه فانتزی‌های ما از ابراز وجود است؛ صرفاً انعکاسی از عرض اندام. تنها از طریق فروتنی، یعنی نقطهٔ مقابل ابراز وجود است که می‌توانیم این پرده را پاره کنیم و چیزها را همان‌گونه که هستند، ببینیم. بنابراین فروتنی بیش از آن‌که شکلی از رفتار باشد، باید به مثابهٔ شکلی از دانش دیده شود. تعجبی ندارد که عارفان و فیلسوفانِ مختلف فروتنی را به بصیرتی دربارهٔ حقیقت مرتبط دانسته‌اند. این خط فکری می‌گوید فروتنی را، هر قدر هم که عملی پالاینده باشد، نه محض خاطر خودش، بلکه به سبب خیر برتری که در پی دارد باید جست‌وجو کرد.
Nasrin Fazli