
کتاب حکایت خانه فیزیک
معرفی کتاب حکایت خانه فیزیک
کتاب حکایت خانه فیزیک نوشتهی یوکو اوگاوا و با ترجمهی آنیتا پارسا، روایتی لطیف و چندلایه از خاطرات، هویت و پیوندهای انسانی است که در بستر یک محلهی قدیمی و خانهای مرموز شکل میگیرد. این اثر توسط انتشارات دانشآفرین منتشر شده است و با نگاهی انسانی و دقیق، به زندگی یک ویراستار و ارتباط او با نویسندگان و آدمهای اطرافش میپردازد. داستان با نگاهی به گذشته و مرور خاطرات، تصویری از دنیای درونی شخصیتها و تأثیر متقابل آنها بر یکدیگر ارائه میدهد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب حکایت خانه فیزیک
کتاب حکایت خانه فیزیک اثری از یوکو اوگاوا است که با ترجمهی آنیتا پارسا منتشر شده است. این کتاب با روایتی آرام و تأملبرانگیز، به زندگی یک ویراستار میپردازد که پس از سالها کار، در واپسین روزهای حضورش در انتشارات، به مرور خاطرات و نویسندگانی که با آنها همکاری داشته مینشیند. ساختار کتاب بر پایهی خاطرهنویسی و روایتهای شخصی شکل گرفته و در دل خود، داستانی از کودکی را روایت میکند که در همسایگی خانهای عجیب و مرموز به نام خانهی فیزیک زندگی میکند. این خانه متعلق به زنی تنها و منزوی است که گذشتهای مبهم دارد و ارتباطش با کودکان محله، بهویژه راوی، محور اصلی روایت را شکل میدهد. کتاب با توصیفهای دقیق از فضا، آدمها و احساسات، تصویری از تنهایی، آرزوها و پیوندهای نادیدهی انسانی ارائه میدهد و در عین حال، به نقش خاطره و نوشتن در زندگی افراد اشاره میکند.
خلاصه داستان حکایت خانه فیزیک
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان حکایت خانه فیزیک با روایت یک ویراستار آغاز میشود که در پایان دوران کاریاش، فهرستی از کتابها و نویسندگانی که با آنها کار کرده تهیه میکند. این مرور خاطرات، او را به یاد دوران کودکی و خانهای مرموز در محلهشان میاندازد؛ خانهای که به نام خانهی فیزیک شناخته میشود و زنی تنها و عجیب در آن زندگی میکند. زن، گذشتهای ناشناخته دارد و اهالی محل دربارهی هویت و پیشینهاش گمانهزنی میکنند. کودکان محله، از جمله راوی، با این زن ارتباطی خاص برقرار میکنند؛ گاهی او را مسخره میکنند و گاهی مجذوب داستانها و ادعاهایش میشوند. در جریان بازیهای کودکانه، کودکان راسویی مرده را در باغ خانهی فیزیک دفن میکنند و این اتفاق، پیوندی پنهان میان آنها و زن ایجاد میکند. زمانی که زن بیمار میشود، راوی به او کمک میکند و داستانی را که زن با صدای ضعیف تعریف میکند، یادداشت مینماید. این داستان دربارهی ذرهای اتمی است که در جهان سرگردان است و آرزوی برخورد با ذرهای دیگر را دارد. راوی با الهام از این روایت، کتابی دستساز با عنوان حکایت خانهی فیزیک میسازد و آن را پنهانی به زن هدیه میدهد. در نهایت، زن خانه را ترک میکند و خاطرهی او و خانهی فیزیک، به بخشی از هویت و حافظهی راوی بدل میشود.
چرا باید کتاب حکایت خانه فیزیک را بخوانیم؟
حکایت خانه فیزیک با نگاهی انسانی و جزئینگر، به موضوعاتی چون تنهایی، آرزو، خاطره و پیوندهای نادیده میان آدمها میپردازد. روایت کتاب، همزمان ساده و عمیق است و با توصیفهای دقیق از فضا و احساسات، خواننده را به دنیای درونی شخصیتها نزدیک میکند. این اثر، تجربهی مواجهه با دیگران، درک تفاوتها و اهمیت شنیدن و ثبت داستانهای فراموششده را به تصویر میکشد. همچنین، نقش نوشتن و خاطرهنویسی در شکلگیری هویت فردی و جمعی، از دغدغههای اصلی کتاب است. مطالعهی این کتاب فرصتی برای تأمل دربارهی معنای ارتباط، تأثیر خاطرات و ارزش روایتهای کوچک و بهظاهر بیاهمیت فراهم میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان به داستانهای تأملبرانگیز، دوستداران روایتهای انسانی و کسانی که به موضوعاتی چون خاطره، تنهایی و پیوندهای نادیده میان آدمها علاقه دارند پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی که دغدغهی نوشتن، هویت و نقش خاطرات در زندگی را دارند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب حکایت خانه فیزیک
«وقتی شروع به نوشتن فهرستم کردم، از اینکه چطور تکتک آنکتابها به آسانی به خاطرم آمدند، شگفتزده شدم. اگر هم در مورد چیزی شک داشتم، با نگاهی گذرا به دفترچهٔ یادداشتم همهچیز را به خاطر میآوردم. به شکل عجیبی نویسندگان و شاعرانی که آنها را به طور دقیق به خاطر داشتم مدتها قبل یا از دنیا رفته بودند، یا غیب شده بودند و دیگر خبری از آنها نبود، یا به خاطر سوءتفاهم ناچیزی با من قطع رابطه کرده بودند. همانطور که فهرستم را پشت پاکت مانیل مینوشتم مکالماتی که با یکدیگر داشتیم، رفتارهایشان، نحوهٔ در دست نگه داشتن جام نوشیدنیشان، صدایشان از پشت تلفن و ویرایش آثارشان با جوهر قرمزرنگ در چاپخانه، و در کنار این موارد تصاویر واضحی از خود آثار و کتابهایشان، از طراحی جلد گرفته تا خلاصهٔ کتاب که روی جلد پشت کتاب چاپ میشد در برابر چشمانم زنده شد. من از آن ویراستارهایی نبودم که با شنیدن نامشان، صفتهایی همانند مشهور، خوشذوق و یا پرانرژی در ذهن آدم پررنگ میشود. در حقیقت زمین تا آسمان با آن ویراستارانی که مسئولیت گروهی از نویسندگان پرفروش را برعهده داشتند و در عین حال برای کسب شهرت استعدادهای جدید، اولین آثار درخشان را سازماندهی میکردند، فرق داشتم. صفتهای به دردبخور من ثابتقدمی و عزم راسخم بودند ــ به جز این موارد، چیزی نداشتم که بخواهم با آن به خود ببالم و فخر بفروشم. با اینکه بیشتر نویسندگان من با فهرست نویسندگان پرفروش غریبه بودند، اما اهداف والایی داشتند.»
حجم
۲۳٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۳۶ صفحه
حجم
۲۳٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۳۶ صفحه