
کتاب سرقت سکه کمیاب
معرفی کتاب سرقت سکه کمیاب
کتاب سرقت سکه کمیاب نوشتهٔ ریچارد استارک و ترجمهٔ علی عباس آبادی است. انتشارات کتابسرای تندیس این رمان جنایی را منتشر کرده است. این اثر جلد نهم از مجموعهٔ «پارکر» است. نسخهٔ الکترونیکی این کتاب را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب سرقت سکه کمیاب
کتاب سرقت سکه کمیاب نهمین جلد از مجموعهٔ هیجانانگیز پارکر، نوشتهٔ ریچارد استارک است. این کتاب، یکی از آثار برجستهٔ مجموعهٔ پارکر است؛ مجموعهای که شخصیتی محبوب و ضدقهرمان به نام «پارکر» دارد. در این داستان، پارکر، سارق حرفهای و بیرحم، تیمی از مجرمان زبده را برای سرقت مجموعهای گرانبها از سکههای کمیاب گرد هم میآورد، اما نقشهای که با دقت طراحی شده، با خیانت یکی از اعضای تیم، به مسیری پرخطر و غیرقابلپیشبینی کشیده میشود. اکنون پارکر باید هم نقشهٔ سرقت را نجات دهد و هم جان خود و افرادش را از خطر حفظ کند. ریچارد استارک در این رمان، با مهارت مثالزدنی، داستانی پرپیچوخم، غافلگیرکننده و سرشار از تعلیق خلق میکند. او با ظرافت، شخصیتهایی پیچیده و خاکستری را به تصویر میکشد که انگیزهها و اعمالشان همواره در هالهای از ابهام قرار دارد. یکی از نقاط قوت این رمان، توصیفات دقیق و واقعگرایانهی دنیای زیرزمینی جرم و جنایت است. ریچارد استارک با بهرهگیری از دانش خود در زمینهٔ شیوههای کار خلافکاران حرفهای، خواننده را به اعماق این دنیای پرمخاطره میبرد و او را در کنار شخصیتها، درگیر ماجراهای پرفرازونشیب داستان میکند. پارکر، شخصیت اصلی داستان، نمونهای بارز از ضدقهرمانهای جذاب و بهیادماندنی است. او مردی سرد، حسابگر و فاقد احساسات معمول انسانی است، اما درعینحال، اصول اخلاقی خاص خود را دارد. پارکر، نمادی از سارقی حرفهای است که تواناییها و ویژگیهای شخصیتیاش، علیرغم ماهیت ضداجتماعی کارش، خواننده را مجذوب خود میکند. این رمان در چهار فصل به رشتهٔ تحریر درآمده است.
خواندن کتاب سرقت سکه کمیاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی آمریکا و علاقهمندان به رمانهای جنایی پیشنهاد میکنیم.
بخشی از کتاب سرقت سکه کمیاب
«اتکینز در نیمههای پلکان دوباره به بیلی لباتارد برخورد. این بار پیرمرد کوتاهقد و لاغری همراهش بود که آن نماد اجتنابناپذیر توریستها را به یقهاش زده بود و دوربینی با بند به گردنش آویزان بود. پیرمرد یک دفتر طراحی و یک مداد هم در دست داشت و به نظر میآمد مشغول کشیدن یک جور نقاشی بوده باشد. آن دو در حال رفتن به هیچ جایی نبودند، فقط در کنج پاگرد بین نیمطبقه و طبقهٔ دوم ایستاده بودند. وقتی اتکینز وارد دیدرسشان شد، لباتارد خیلی دستپاچه رفتار کرد، ولی پیرمرد هیچ توجهی به اتکینز نکرد. اتکینز به لباتارد سلام کرد و درحالیکه کمی در مورد واکنش لباتارد کنجکاو شده بود از بقیهٔ پلهها بالا رفت. این سؤال بیاساس برایش پیش آمد که شاید لباتارد به جنس موافق تمایل دارد و پیرمردی از جنس خودش را پیدا کرده باشد، یا پیرمرد او را پیدا کرده باشد. لباتارد قطعاً ظاهر یا رفتار مردانهای نداشت. ولی این مسئله ربطی به اتکینز نداشت و زمانی که به اتاقش رسید این قضیه را فراموش کرد.
شنبه خیلی شلوغتر از جمعه بود. اتکینز ساعت دو ناهار مختصر و سریعی خورد، ولی از افتتاحیهٔ ساعت ده تا ساعت هشت که بورس برای ضیافت شام تعطیل شد سر میزش ماند.
ضیافت شام شنبه جزء لاینفک این همایشها بود، جایی که جنبههای اجتماعی و سرگرمی به اوج خود میرسیدند. در طول ضیافت جوایزی به بهترین نمایشهای داخل اتاقهای نمایش اهدا میشد. افرادی سخنرانی میکردند و برنامههای سرگرمکنندهای اجرا میشد. اکثر شرکتکنندگان همایش در ضیافت شرکت کردند، ولی تری اتکینز شرکت نکرد، چون آنقدر تمایلش به کار بیشتر بود که از تماشای افراد خواهان سرگرمی که دور هم جمع میشدند و به جوکهای خصوصی بین خودشان میخندیدند و به یکدیگر جایزه میدادند و مرغ و لوبیا و بستنی میخوردند لذتی نمیبرد. اتکینز و چند دوست دلال دیگرش که طرز فکرشان مشابه او بود در عوض به رستورانی رفتند تا استیک بخورند و بعد توی بار دنجی نشستند و با خوشحالی با یکدیگر نوشیدند. با شادی به یکدیگر میگفتند که کاروکاسبی خوب پیش میرود و فروش زیادی داشتهاند. همایش خوبی بود. همایش خیلی شکوهمند یا خارقالعادهای نبود، کموبیش از آن همایشهای تخصصی بود، ولی رویهمرفته همایش خوبی بود.»
حجم
۱۳۸٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۲۲۸ صفحه
حجم
۱۳۸٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۲۲۸ صفحه