کتاب کاموافروشی آنیتا روح‌انگیز شریفیان + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب کاموافروشی آنیتا

کتاب کاموافروشی آنیتا

دسته‌بندی:
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب کاموافروشی آنیتا

کتاب کاموافروشی آنیتا نوشته‌ی روح‌انگیز شریفیان، رمانی ایرانی است که نشر مروارید آن را منتشر کرده است. این اثر با نگاهی موشکافانه و روایتی چندلایه، زندگی شخصیت‌هایی را دنبال می‌کند که هر یک به‌نوعی با مهاجرت، غربت، خاطرات و هویت خود دست‌وپنجه نرم می‌کنند. داستان در بستر شهری بارانی و خاکستری، یعنی لندن، شکل می‌گیرد و محوریت آن بر مغازه‌ای کوچک و صمیمی به نام کاموافروشی آنیتا است؛ جایی که آدم‌ها با گذشته و حال خود روبه‌رو می‌شوند و دوستی‌ها و گفتگوهایی شکل می‌گیرد که فراتر از خرید و فروش کامواست. این رمان با پرداختن به دغدغه‌های زنان مهاجر، روابط انسانی، خاطرات تلخ و شیرین و جست‌وجوی معنا در زندگی، تصویری ملموس و انسانی از تجربه‌ی مهاجرت و زیستن در سرزمینی دیگر ارائه می‌دهد. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب کاموافروشی آنیتا

کتاب کاموافروشی آنیتا اثر روح‌انگیز شریفیان، روایتی است از زندگی زنان مهاجر در لندن که هر یک با گذشته‌ای پر از فرازونشیب و خاطراتی دور و نزدیک، در جست‌وجوی هویت و آرامش‌اند. داستان حول محور باران، زنی ایرانی که سال‌هاست از وطن دور افتاده، و آنیتا، صاحب مغازه‌ی کاموافروشی، شکل می‌گیرد. این دو به‌واسطه‌ی یک اتفاق ساده و بارانی، با هم آشنا می‌شوند و دوستی‌شان به تدریج عمق می‌گیرد. روایت با سفر باران و آنیتا به قاهره آغاز می‌شود و در ادامه، با بازگشت به گذشته و مرور خاطرات، لایه‌های مختلف زندگی شخصیت‌ها را آشکار می‌کند. ساختار رمان بر پایه‌ی گفت‌وگوها، خاطرات و تردیدهای شخصیت‌ها استوار است و فضای لندن با باران‌های همیشگی و مغازه‌ی کوچک کاموافروشی، بستری برای شکل‌گیری روابط انسانی و بازاندیشی در مورد خانه، وطن، مهاجرت و معنای آزادی فراهم می‌کند. شریفیان در این کتاب، با نگاهی جزئی‌نگر و انسانی، تجربه‌ی مهاجرت، دلتنگی، امید و تلاش برای بازسازی خود را به تصویر کشیده است.

خلاصه داستان کاموافروشی آنیتا

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند! داستان کاموافروشی آنیتا با صحنه‌ای در فرودگاه هیتروی لندن آغاز می‌شود؛ جایی که باران و آنیتا آماده‌ی سفری به قاهره هستند. باران، زنی ایرانی که سال‌هاست در لندن زندگی می‌کند، درگیر تردید بازگشت به ایران است. گفت‌وگوهای او با آنیتا، که خود مهاجری از اروپای شرقی است، لایه‌های پنهان زندگی و دغدغه‌هایشان را آشکار می‌کند. باران با گذشته‌ی خود، خاطرات خانه و همسرش آیین، و حس غربت و تعلق دست‌وپنجه نرم می‌کند. آنیتا نیز با زخم‌های جنگ، جدایی خانواده و تجربه‌ی مهاجرت، روایتگر رنج‌ها و امیدهای نسل خود است. محوریت داستان بر مغازه‌ی کاموافروشی آنیتا قرار دارد؛ جایی که آدم‌ها با هم آشنا می‌شوند، دوستی شکل می‌گیرد و خاطرات و گفتگوها جریان می‌یابد. روایت با بازگشت به گذشته، مرور خاطرات کودکی باران، رابطه‌اش با خاله‌مهتاب و تجربه‌هایش از زندگی در ایران و لندن، به‌تدریج عمق می‌گیرد. داستان با سفر، تردید، اشک، خنده و گفتگوهای صمیمی پیش می‌رود و تصویری از زندگی مهاجران، دلتنگی‌ها، امیدها و تلاش برای یافتن معنا و آرامش در سرزمینی دیگر ارائه می‌دهد.

چرا باید کتاب کاموافروشی آنیتا را بخوانیم؟

کاموافروشی آنیتا با روایتی صمیمی و جزئی‌نگر، تجربه‌ی مهاجرت، غربت و جست‌وجوی هویت را از زاویه‌ای انسانی و ملموس به تصویر کشیده است. این کتاب با پرداختن به روابط میان‌فردی، دوستی‌های ناگهانی و شکل‌گیری پیوندهای عمیق در دل تنهایی و دلتنگی، فرصتی برای همدلی با شخصیت‌هایی فراهم می‌کند که هر یک بخشی از دغدغه‌های مشترک انسان معاصر را بازتاب می‌دهند. روایت چندلایه و گفت‌وگوهای طبیعی، امکان همذات‌پنداری با شخصیت‌ها را ایجاد کرده و خواننده را به تأمل درباره‌ی خانه، وطن، آزادی و معنای تعلق دعوت می‌کند. همچنین، فضای مغازه‌ی کاموافروشی و جزئیات زندگی روزمره، حس نزدیکی و آشنایی خاصی به داستان بخشیده است.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن این کتاب به کسانی پیشنهاد می‌شود که دغدغه‌ی مهاجرت، هویت، غربت و روابط انسانی دارند یا به روایت‌هایی درباره‌ی زندگی زنان مهاجر و تجربه‌های زیستن در سرزمینی دیگر علاقه‌مندند. همچنین برای علاقه‌مندان به رمان‌های معاصر ایرانی و داستان‌هایی با محوریت دوستی و خاطرات، این کتاب انتخاب مناسبی است.

بخشی از کتاب کاموافروشی آنیتا

«اسم من باران است و در جایی زندگی می‌کنم که باران جزئی از طبیعت روزانه و همراه همیشگی زندگی در لندن است و تقریباً همهٔ رویدادهای زندگی‌ام با آن پیوند خورده. در کودکی وقتی آن‌قدر بزرگ شده بودم که متوجه اسمم و معنی آن بشوم به مادرم می‌گفتم: «این دیگر چه اسمی است که روی من گذاشته‌اید.» مادرم می‌گفت: «اسم به این قشنگی چه عیبی دارد؟» و من بچگانه و مصرانه با اخم نگاهش می‌کردم. می‌گفت: «بچهٔ خوشگلم، اسم تو هم زیباست و هم مدرن.» معنی مدرن را نمی‌دانستم، گفتم: «اما من آن را دوست ندارم. صدایم که می‌زنید، فکر می‌کنم دارم از باران خیس می‌شوم.» مادرم می‌خندید و بغلم می‌کرد و می‌گفت: «بیا، بیا، بغل من. این‌طوری گرم می‌شوی.» می‌پریدم توی بغلش و گرم می‌شدم. آن روز باران می‌بارید، نه یک باران معمولی، بارانی شدید، ناگهانی و سیل‌مانند. جلوی آن مغازه بودم. رفتم آن‌جا و ایستادم. ویترین مغازه کمی فرو رفته و طرف دیگرش کمی جلو آمده بود، با شیشه‌ای که همیشه از تمیزی برق می‌زد. بالای در، سقف کوتاهی بود مانند حفاظ، همان‌جا که من ایستاده بودم. آن مغازه را قبلاً دیده بودم. یک مغازهٔ نقلی و تروتمیز بود. هر وقت از آن‌جا رد می‌شدم، لحظه‌ای می‌ایستادم و تماشا می‌کردم. ویترینش پر از کلاف کامواهای رنگی بود که به‌طرز زیبایی روی هم یا کنار هم چیده شده بودند، رنگ‌ووارنگ این‌جا و آن‌جا به‌شکل تپه‌های سرسبز یا شبیه آسمان یکدست آبی، یا کرهٔ زمین با هماهنگی زیبای رنگ‌ها، یا گربه‌ای که انگار خیز برداشته و سگی که انگار زانوهایش را بغل گرفته. از دیدن آن سیر نمی‌شدم. هیچ‌وقت تو نرفته بودم. اهل بافتنی نبودم. آن‌جا فقط مرا به یاد خاله‌ام، خاله‌مهتاب می‌انداخت که همیشه کیفش پر از کاموا و دستش دوتا میل بافتنی بود و داشت یک چیزی می‌بافت. آن ویترین کوچک با آن تزئینات زیبا که دائم عوض می‌شد. اگر خاله‌ام بود احتمالاً مشتری دائمش می‌شد.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۱۶۵٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۲۱۸ صفحه

حجم

۱۶۵٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۲۱۸ صفحه

قیمت:
۲۰۰,۰۰۰
۱۶۰,۰۰۰
۲۰%
تومان