
کتاب مزاحم
معرفی کتاب مزاحم
کتاب مزاحم نوشتهی فریدا مکفادن با ترجمهی شهرزاد حسینی، اثری معمایی و دلهرهآور است که نشر سبزان آن را منتشر کرده است. این کتاب با روایتی پرتعلیق و شخصیتپردازیهای چندلایه، داستان زنی به نام کیسی را روایت میکند که پس از تجربهی شکستهای شخصی و شغلی، به کلبهای دورافتاده در دل جنگل پناه میبرد. اما آرامش ظاهری این انزوا با ورود اتفاقات مشکوک و حضور افرادی با گذشتههای مبهم، به سرعت رنگ میبازد. روایت کتاب میان گذشته و حال در نوسان است و با بازگشتهایی به دوران نوجوانی شخصیت دیگری به نام الا، لایههای پنهان داستان را آشکار میکند. فضای داستان با عناصر روانشناختی، تعلیق و طنز تلخ آمیخته شده و خواننده را به دنیایی پر از ابهام و اضطراب میبرد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب مزاحم
کتاب مزاحم اثر فریدا مکفادن، داستانی معمایی و روانشناختی است که با محوریت شخصیت کیسی، زنی تنها و آسیبدیده، پیش میرود. روایت کتاب در دو خط زمانی موازی جریان دارد: یکی در زمان حال با تمرکز بر زندگی کیسی در کلبهای دورافتاده و دیگری در گذشته با محوریت نوجوانی دختری به نام الا. این ساختار دوگانه، به تدریج ارتباط میان شخصیتها و رازهای پنهان زندگی آنها را آشکار میکند. مکفادن با بهرهگیری از تجربهی پزشکی خود، شخصیتهایی باورپذیر و درگیر با مسائل روانی خلق کرده است. فضای داستان با حضور شخصیتهایی مانند رودی، صاحبخانهی بیمسئولیت و مزاحم، و لی، همسایهای مرموز، پرتنش و پرابهام است. روایت با جزئیات دقیق از محیط، احساسات و دغدغههای شخصیتها، خواننده را به دل ماجرا میبرد و با تعلیق و ابهام، او را تا انتهای داستان همراه میکند.
خلاصه داستان مزاحم
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان مزاحم با زندگی کیسی آغاز میشود؛ زنی که پس از از دست دادن شغل معلمی و تجربهی شکستهای عاطفی، به کلبهای قدیمی و فرسوده در دل جنگل پناه برده است. او در تلاش برای بازسازی زندگیاش، با مشکلاتی مانند سقف خراب کلبه، صاحبخانهای مزاحم و همسایهای بیشازحد کنجکاو روبهرو است. کیسی که به دنبال آرامش و دوری از گذشتهی پرتنش خود است، ناگهان با اتفاقات مشکوکی مواجه میشود: چهرهای ناشناس پشت پنجره، حرکاتی مشکوک در اطراف انباری و قطع شدن خطوط ارتباطی در شب طوفان. روایت با بازگشتهایی به گذشتهی الا، دختری نوجوان با خانوادهای آشفته و مشکلات مالی، لایههای جدیدی از داستان را آشکار میکند. ارتباط میان این دو خط زمانی و رازهای پنهان شخصیتها، به تدریج فضای داستان را پیچیدهتر و پرتعلیقتر میکند. کیسی با احساس ناامنی و تهدید، مجبور میشود برای حفظ جان خود و کشف حقیقت، با ترسها و خاطرات گذشتهاش روبهرو شود.
چرا باید کتاب مزاحم را بخوانیم؟
مزاحم با فضاسازی پرتنش و روایت چندلایه، تجربهای متفاوت از داستانهای معمایی و روانشناختی ارائه میدهد. شخصیتپردازی دقیق و باورپذیر، همراه با تعلیق مداوم و جابهجایی میان گذشته و حال، خواننده را درگیر لایههای پنهان داستان میکند. این کتاب نهتنها به معمایی هیجانانگیز میپردازد، بلکه به موضوعاتی مانند تنهایی، آسیبهای روانی، اعتماد و مرزهای امنیت شخصی نیز توجه دارد. روایت صمیمی و جزئینگر، امکان همذاتپنداری با شخصیتها را فراهم میکند و خواننده را به تفکر دربارهی انتخابها و پیامدهای آنها وا میدارد. مزاحم برای کسانی که به دنبال داستانی پرکشش با پیچیدگیهای روانی و تعلیق هستند، انتخابی جذاب است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن مزاحم به علاقهمندان داستانهای معمایی، دلهرهآور و روانشناختی پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی که دغدغهی تنهایی، آسیبهای روانی، یا تجربهی زندگی در انزوا دارند، این کتاب توصیه میشود. دانشجویان و علاقهمندان به ادبیات معاصر و روایتهای چندلایه نیز میتوانند از فضای پرتعلیق و شخصیتپردازی این اثر لذت ببرند.
بخشی از کتاب مزاحم
«احتمال زیادی هست که تا بیست و چهار ساعت آینده، سقف کلبهای که اجاره کردهام فروبریزد و کارم را تمام کند. و صادقانه بگویم، این استعارهی بدی هم برای ادامهی زندگیام نیست. برای زندگی ویرانم کار زیادی از من برنمیآید، اما مشکل سقف شاید قابلحلتر باشد. یک ماه است دارم به صاحبخانهام، رودی، زنگ میزنم تا بیاید و درستش کند. هر روز، چند تکه از سفالهای سقف را روی زمین کنار کلبه پیدا میکنم، و تقریباً مطمئنم روزی از روی کاناپهی نشیمنم به بالا نگاه میکنم و مستقیماً ماه را میبینم. چند روز پیش، تماسهایم جدیتر شد. طوفانی در راه است و اگر سقف زودتر تعمیر نشود، ممکن است جانم را از دست بدهم. پس به رودی گفتم باید همین حالا خودش را برساند. مؤدب نبودم، اما آنچه باید را گفتم. حالا، بعد از کلی تماس بیپاسخ، رودی بالاخره خودش آمده است. کنار هم، بیرون از کلبه ایستادهایم. رودی با چشمان آبی و خستهاش به سقف خیره شده است. مردی لاغر و استخوانی در اواخر پنجاهسالگی است که انگار در روز فقط یکی دو وعده غذا میخورد. تهریش خاکستریاش را میخاراند و کلاه بیسبال رنگورورفتهاش را ـ که همیشه بر سر دارد ـ جابهجا میکند. طبق معمول، بوی تند سیگار از او بلند میشود؛ بویی که وقتی تازه به کلبه آمده بودم تا مغز استخوانم نفوذ میکرد. یک هفته طول کشید تا هوا را تهویه کنم، و با این حال، هنوز به بعضی از مبلها چسبیده است.»
حجم
۲۵۹٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۹۶ صفحه
حجم
۲۵۹٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۹۶ صفحه
