کتاب پای پرواز مینا پوریان + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب پای پرواز

کتاب پای پرواز

نویسنده:مینا پوریان
انتشارات:سبزان
دسته‌بندی:
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب پای پرواز

کتاب پای پرواز نوشته‌ی مینا پوریان روایتی صحنه‌به‌صحنه و پرجزئیات از یک روز به‌ظاهر عادی در فرودگاه است که به‌سرعت به بحرانی شخصی و حقوقی برای قهرمان داستان تبدیل می‌شود. نشر سبزان آن کتاب را منتشر کرده است و متن از همان سطرهای نخست، مثل یک فیلمنامه یا نمایش‌نامه، با ذکر لوکیشن، زمان و توصیف دقیق حرکت دوربین و دیالوگ‌ها پیش می‌رود. محور ماجرا دختری به نام پریسا مینایی است که با پاسپورت جعلی بریتانیایی و نقشه‌ای حساب‌شده برای خروج از کشور راهی فرودگاه امام خمینی می‌شود اما در برخورد با لایه‌های مختلف سیستم امنیتی، پلیسی و اداری، و همچنین آدم‌های معمولی اطرافش، مدام در تنگناهای تازه قرار می‌گیرد. این کتاب در فضایی محدود اما پرتنش، یعنی سالن‌های مختلف فرودگاه، اتاق‌های بازجویی، بازداشتگاه موقت، اداره گذرنامه و دادسرای فرودگاه، حرکت می‌کند و از خلال همین فضاها به موضوعاتی مثل مهاجرت، کنترل، بدن زن، ترس، شرم، قانون، فساد و رابطه‌ی قدرت و جنسیت پرداخته است. زبان اثر کاملاً دیالوگ‌محور است و توصیف‌ها بیشتر در خدمت صحنه‌سازی و میزانسن هستند تا روایت‌گری کلاسیک. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب پای پرواز

کتاب پای پرواز با تمرکز بر یک بازه‌ی زمانی کوتاه، ساختاری شبیه فیلمنامه دارد: هر صحنه با ذکر «روز/شب»، «داخلی/خارجی» و محل دقیق (سالن پروازهای خروجی، صف چک‌این، سرویس بهداشتی، گیت پرواز، اتاق حفاظت و اطلاعات، بازداشتگاه موقت، اداره گذرنامه شهرآرا، دادسرای مهرآباد و …) آغاز می‌شود. مینا پوریان در آن کتاب از همین قالب استفاده کرده است تا تنش و ریتم تند موقعیت را حفظ کند و خواننده را در دل حرکت مداوم بین صف‌ها، گیت‌ها و اتاق‌ها نگه دارد. داستان از لحظه‌ی ورود پریسا به سالن پروازهای خروجی شروع می‌شود؛ دختری با کوله‌پشتی، چمدان، پاس ایرانی و پاس بریتانیایی تازه‌صادرشده که قرار است با پرواز ایران‌ایر به لندن برود. از همان ابتدا، جزئیات ظاهری و رفتاری او و آدم‌های اطرافش با دقت ثبت شده است: لباس‌ها، لحن‌ها، شوخی‌ها، غرغرها، نگاه‌ها و حتی لرزش دست‌ها. در ادامه‌ی کتاب پای پرواز، روایت از صف چک‌این و آشنایی کوتاه اما سرنوشت‌ساز پریسا با یک زن مسن و دامادش، به سرویس بهداشتی، دست‌کاری پاسپورت‌ها، صف پرواز قطری به مقصد ایروان، چک پاسپورت، کافه‌ی سالن انتظار، گیت پرواز لندن و در نهایت به نقطه‌ی شکست نقشه‌ی او می‌رسد؛ جایی که سوپروایزر ایران‌ایر با دستگاه‌های تشخیص تقلب، پاس جعلی را زیر سؤال می‌برد و پریسا به اتاق حفاظت و اطلاعات سپاه منتقل می‌شود. از این‌جا به بعد، کتاب وارد لایه‌ی دیگری می‌شود: بازجویی‌ها، تحقیرها، سوءظن‌ها، شوخی‌های جنسیت‌زده، تهدید به زندان، نادیده‌گرفتن نیازهای بدنی او در اوج درد قاعدگی، و بعد انتقال به بازداشتگاه موقت، بازجویی دوباره در ایستگاه پلیس، و سپس اداره گذرنامه شهرآرا و دادسرای مهرآباد. در این مسیر، شخصیت‌های متعددی وارد و خارج می‌شوند: مأموران خشن، سرباز مضطرب، مأمور زن خشک و بعد مأمور زن همدل‌تر، مرد میانسال مهربان در بازداشتگاه، سروان پایدار در اداره گذرنامه که هم‌زمان نقش بازجو، حامی، شوخ‌طبع و گاهی مزاحم را بازی می‌کند، و در نهایت خانواده‌ی پریسا که در دادسرا ظاهر می‌شوند. کتاب در چند بخش بلند و پیوسته پیش می‌رود و فصل‌بندی کلاسیک ندارد اما هر تغییر لوکیشن و زمان، عملاً نقش یک فصل یا سکانس تازه را بازی می‌کند.

خلاصه کتاب پای پرواز

هسته‌ی اصلی پای پرواز، نقشه‌ی پیچیده و در عین‌حال شخصی پریسا برای خروج غیرقانونی از کشور است. او دو بلیت خریده است: یکی تهران ـ لندن با ایران‌ایر و دیگری تهران ـ ایروان با یک پرواز خارجی. بر اساس تحقیقاتی که انجام داده، می‌داند که سیستم پروازهای ایرانی و خارجی به هم لینک نیستند و اگر برای هر دو پرواز کارت پرواز بگیرد، می‌تواند با کارت پرواز ایروان از گیت چک پاسپورت عبور کند و بعد در سالن انتظار، کارت ایروان را پاره کند و به سمت گیت لندن برود. در کنار این، پاسپورت بریتانیایی جعلی‌اش را هم از قبل در استانبول از یک «مسافرپرون» گرفته است؛ مردی که او را از طریق دوستش پیدا کرده، برای ارزیابی‌اش یک‌شبه به استانبول رفته، خانه‌اش را دیده و بعد در تهران، پاس را از طریق یک موتورسوار در میدان هفت‌تیر تحویل گرفته و بخشی از پول (۶ هزار دلار از ۱۵ هزار) را پرداخته است. نقشه تا حدی جواب می‌دهد: پریسا با کارت پرواز ایروان از چک پاسپورت رد می‌شود، کارت را در گیت‌ها پاره می‌کند و به صف پرواز لندن می‌پیوندد. اما حضور سوپروایزرها و دستگاه‌های جدید تشخیص تقلب در گیت خروجی، حلقه‌ای است که او در محاسباتش ندیده است. پاس جعلی زیر ذره‌بین می‌رود، او از صف بیرون کشیده می‌شود و به اتاق حفاظت و اطلاعات سپاه منتقل می‌شود. آن‌جا، بازجویی‌ها حول فرضیه‌ی «قاچاق انسان» و «مسافرپرون» می‌چرخد؛ مأموران مدام از او اسم رابط، آدرس، تلفن و میزان پول پرداختی را می‌خواهند و با توهین و تهدید، تلاش می‌کنند اعتراف بگیرند. پریسا در اوج درد قاعدگی است، پد ندارد، اجازه‌ی رفتن به دستشویی نمی‌گیرد و وقتی در برابر فشار فیزیکی و کلامی مقاومت می‌کند، ناگهان با فریادی که هم شرم و هم خشم در آن است، وضعیت بدنش را فاش می‌کند و برای لحظه‌ای، تعادل قدرت در اتاق به‌هم می‌ریزد. بعد از این انفجار، او به بازداشتگاه موقت فرودگاه منتقل می‌شود؛ اتاقی با موکت طوسی، در نیمه‌باز، نهج‌البلاغه‌ای که به‌عنوان «کتاب» در اختیارش قرار می‌گیرد، شام ماکارونی با سویا که نمی‌خورد، گریه‌های نیمه‌شب، بیدارباش برای نماز، و صبحی که با ورود مأمور مردی میانسال و مهربان‌تر شروع می‌شود؛ مردی که برایش پد می‌آورد، صبحانه می‌دهد و از مادرش می‌پرسد و به او یادآوری می‌کند که «مامانت اینجاست». سپس انتقال به ایستگاه پلیس، خالی‌کردن کوله، صورت‌جلسه، تحویل موبایل و دوباره نوشتن اظهارات. در این میان، مأمور زن دیگری بالاخره او را به سرویس می‌برد و برایش پد تهیه می‌کند. مرحله‌ی بعد، اداره گذرنامه شهرآرا است؛ جایی که سروان پایدار وارد داستان می‌شود. او در فضایی خلوت و تعطیل، با قهوه، شوخی، کنجکاوی و گاهی رفتارهای مرزی، از پریسا می‌خواهد همه‌چیز را تعریف کند. پریسا جزئیات نقشه‌اش را می‌گوید: سفر کوتاه به سلیمانیه، دیدار با دوست کرد، رفت‌وآمد به استانبول، نحوه‌ی تحویل پاس، فرمت‌کردن گوشی قبل از پرواز، و محاسبه‌ی دقیق زمان دو پرواز. سروان پایدار هم‌زمان هم از هوش او تعریف می‌کند هم او را به‌خاطر اعتماد به قاچاقچی سرزنش می‌کند و در عین‌حال، از خشونت مأموران قبلی عذرخواهی می‌کند. او با خانواده‌ی پریسا تماس می‌گیرد، به برادرش توضیح می‌دهد که باید برای دادسرا و وثیقه آماده شوند، و بعد همراه پریسا به دادسرای فرودگاه مهرآباد می‌رود. در دادسرا، پای مادر و برادر و همسر برادر به ماجرا باز می‌شود. برادر در اولین واکنش به پریسا سیلی می‌زند و بعد، با تذکر سروان پایدار و فشار موقعیت، عقب می‌نشیند. قاضی کشیک ابتدا مبلغ بالایی برای ضمانت می‌خواهد که با چانه‌زنی سروان پایدار و وضعیت مالی خانواده، به فیش حقوقی پدرزن برادر و مبلغی کمتر رضایت می‌دهد. در این فاصله، یکی از پرتنش‌ترین گفت‌وگوهای کتاب بین پریسا و مادرش شکل می‌گیرد؛ مادر از آزادی‌هایی که به دخترش داده، از این‌که «بکن‌نکن» نداشته، از این‌که به عقل و انتخاب او اعتماد کرده، حرف می‌زند و با استناد به آیه‌ای از قرآن و شعری از سعدی، از او می‌خواهد که «راه ترکستان» را نرود. پریسا هم در گفت‌وگو با سروان پایدار، انگیزه‌ی اصلی‌اش را روشن می‌کند: نه «عشق خارج» و نه نفرت از ایران، بلکه تحقیرشدن با پاسپورت ایرانی، نداشتن «ابهت» در صف سفارت‌ها، و میل به داشتن هویتی که در مرزها جدی گرفته شود. کتاب در این رفت‌وبرگشت‌ها، هم نقشه‌ی شکست‌خورده‌ی یک فرار را نشان می‌دهد هم شبکه‌ای از روابط قدرت، ترس، شرم، قانون و خانواده را.

چرا باید کتاب پای پرواز را بخوانیم؟

پای پرواز از دل یک موقعیت بسیار مشخص و محدود، به موضوعاتی می‌رسد که برای بسیاری از آدم‌های امروز آشنا هستند: وسوسه‌ی رفتن، تحقیر در مرزها، بی‌اعتمادی به سیستم، و در عین‌حال پیوندهای عاطفی با خانواده و شهر و زبان. آن کتاب با فرم صحنه‌نویسی و دیالوگ‌محور، تجربه‌ای نزدیک به تماشای یک فیلم یا نمایش را روی صفحه‌ی کتاب بازسازی کرده است؛ خواننده در هر لحظه می‌داند کجاست، چه کسی وارد می‌شود، چه کسی از قاب خارج می‌شود و دوربین خیالی روی کدام جزئیات مکث کرده است. یکی از ویژگی‌های شاخص این اثر، نمایش بدن زن در فضایی است که هم‌زمان امنیتی، مردانه و کنترل‌گر است. درد قاعدگی، نیاز به پد، خونی‌شدن صندلی، شرم و فریاد ناگهانی پریسا در اتاق بازجویی، همه به‌عنوان بخشی از روایت حقوقی و امنیتی وارد متن شده‌اند، نه حاشیه‌ای خصوصی. این تقاطع بدن، قانون و قدرت، کتاب را از یک داستان صرفاً «قاچاقی‌رفتن» فراتر می‌برد. در کنار آن، شخصیت‌پردازی متنوع مأموران و کارکنان (از خشن‌ترین بازجو تا مهربان‌ترین مأمور صبحگاهی و سروان پایدارِ چندلایه) تصویری چندرنگ از ساختارهای رسمی ارائه کرده است؛ جایی که تحقیر، شوخی، همدلی، سوءاستفاده و کمک واقعی درهم‌تنیده‌اند. برای کسانی که به جزئیات فرایندهای فرودگاهی، چک پاسپورت، بازداشت موقت، اداره گذرنامه و دادسرا کنجکاو هستند، کتاب تصویری از درون این فضاها می‌دهد؛ تصویری که از دل تجربه‌ی شخصیت و دیالوگ‌ها بیرون آمده است نه از توضیح‌های مستقیم. همچنین گفت‌وگوهای پایانی بین پریسا، سروان پایدار و مادر، بحثی صریح درباره‌ی معنای «رفتن»، «ماندن»، «پاسپورت»، «هویت» و «مسئولیت» شکل داده است که می‌تواند برای خواننده‌ی درگیر این سؤالات، آشنا و قابل‌تأمل باشد.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن پای پرواز به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌های موقعیت‌محور و پرتنش علاقه‌مند هستند، به‌ویژه آثاری که در فضاهای بسته مثل فرودگاه، بازداشتگاه و اداره شکل می‌گیرند. به کسانی پیشنهاد می‌شود که دغدغه‌ی مهاجرت، پاسپورت، مرز و تجربه‌ی عبور از سیستم‌های امنیتی و اداری را دارند یا خودشان در صف سفارت‌ها و گیت‌های خروجی ایستاده‌اند. همچنین به خوانندگان علاقه‌مند به متن‌های دیالوگ‌محور شبیه فیلمنامه، و کسانی که می‌خواهند نسبت بدن، جنسیت، قانون و قدرت را در یک روایت شهری معاصر دنبال کنند.

بخشی از کتاب پای پرواز

«دختر: ببینید من عشق خارج نیستم اتفاقاً خیلی هم کشورمو دوست دارم، نفسم می‌ره برای این مملکت، برای آثار باستانیش، برای تاریخش، برای غذاهاش، ولی اصلاً خوشم نمی‌آد برای رفتن به یه کشور دیگه و دیدن آثار تاریخی و شناخت فرهنگش مثل گداها و بدبختا وایسم پشت در سفارت که بعد از هزار جور ادا بگن ویزا نمی‌دیم، خوشم نمی‌آد پاسپورتم ابهت نداره، خوشم نمی‌آد کشورهایی که تا دیروز خرسواری می‌کردن الآن واسه ما آدم بشن، قیافه بگیرن و پاسپورت ایرانی رو مثل یه تیکه آشغال نگاش کنن، دلم می‌خواد پاسپورتی داشته باشم که وقتی می‌گیرمش دستم همه جلوم دولا و راست بشن ... خوشم نمی‌آد جایی آدم حسابم نکنن، فهمیدن اینها برای شما سخته، برای همه سخته، چون اصلاً دلیلی نیست که بخوای به خاطرش همه چیزتو ول کنی و بزنی به سیم آخر، بخوای بدبخت و دربه‌در بشی، بخوای خودتو آواره کنی و زندگی کثافت پناهندگی رو برای خودت درست کنی. سروان پایدار: آدم حسابت نکنن؟ حالا گیریم که می‌رفتی لندن، اقامتم می‌گرفتی با پاس پرابهت بریتیشت می‌رفتی ... چه می‌دونم امریکا، از ریختت معلومه ایرانی هستی، از اسمت معلومه، از لهجه‌ت معلومه، از فیزیکت مشخصه شرقی هستی، می‌گی کجاییم اون موقع؟ رنگ چشماتو چیکار می‌کنی؟ با موج موهای سیاهت چیکار می‌کنی؟ دختر: می‌گم ایرانی بریتانیایی. سروان پایدار: بازم می‌گی ایرانی‌ام، می‌فهمی؟؟ می‌گی ایرانی‌ام، من نمی‌گم بمون مملکت خودتو بیل بزن، اگرم می‌خوای بری عین آدم برو، برو درس بخون، ویزای تحصیلی بگیر. دختر: دلت خوشه هااا، ویزای تحصیلی پول می‌خواد، به نظرت من پولدارم؟ سروان پایدار: داشتی که ۶ تا دادی به یارو، باقیشم لابد وقتی رسیدی می‌خواستی بدی، البته منصفم بوده، خوب باهات معامله کرده، تو که می‌خواستی پول بدی، یه‌کم می‌ذاشتی روش ویزا می‌گرفتی. دختر: انگلیس ویزا می‌ده آخه. سروان پایدار: تقلبی، می‌گرفتن برات، خیلیا رفتن این‌جوری. دختر: گرون بود، پولم نمی‌رسید.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۹۱٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۱۲۰ صفحه

حجم

۹۱٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۱۲۰ صفحه

قیمت:
۵۵,۰۰۰
تومان