با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب پنجره‌ی چوبی اثر فهیمه پرورشoff

کتاب پنجره‌ی چوبی

نویسنده:فهیمه پرورشانتشارات:انتشارات کتابستان معرفتسال انتشار:۱۳۹۵تعداد صفحه‌ها:۳۵۱ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۴.۴از ۱۹۵ رأیخواندن نظرات

سال انتشار۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها۳۵۱ صفحه

دسته‌بندی
رمان۱ مورد دیگر

معرفی کتاب پنجره‌ی چوبی

کتاب پنجره چوبی، نوشته فهیمه پرورش یک عاشقانه انقلابی است. یک عشق و عاشقی وسط حادثه! این کتاب از وقایع تاریخی پیش از انقلاب آغاز می‌شود و در ادامه به روایت دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران می‌پردازد و ماجراهای آن تا سال ۱۳۶۵ ادامه پیدا می‌کند.


خلاصه کتاب پنجره‌ی چوبی

پنجره‌ی چوبی رمانی از فهیمه پرورش نویسنده معاصر است. داستان این کتاب از وقایع تاریخی پیش از انقلاب آغاز می‌شود و در ادامه به روایت دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران می‌پردازد و ماجراهای آن تا سال ۶۵ ادامه پیدا می‌کند. تمام این وقایع در قالب یک داستان عاشقانه بیان شده‌است. گلی، قهرمان این داستان یک دختر ساده تهرانی است که به صورت اتفاقی با مهدی خواهرزاده همسایه‌شان که از فعالان سیاسی در دانشگاه است، آشنا شده و به او دل می‌بازد. همین مسئله او را کم کم به زندگی مهدی و فعالیت‌های مبارزاتی وی وارد می‌کند و در نهایت هم به ازدواج این دو می‌انجام اما زندگی مهدی برای وی چیزی جز حوادث و رویدادهای متعدد به همراه ندارد.

خواندن کتاب پنجره‌ی چوبی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

فهیمه پرورش در کتاب پنجره‌ی چوبی، داستانی عاقانه را در دل حوادث انقلاب ۵۷ ایران روایت می‌کند. این داستان عاشقانه برای علاقمندان ادبیات پایداری، انتخاب بسیار مناسبی به‌نظر می‌رسد.

جملاتی از کتاب پنجره‌ی چوبی

از خانه بیرون زدم. در راه تنها مطلب قابل توجه صحبت ها و تحلیل های مردم در اتوبوس بود. راجع به اتفاقات این چند وقت هرکس برای خودش تحلیل و نظریه ای داشت. گرچه همه می دانستند که اتفاقی درحال روی دادن است، اما خیلی ها نمی دانستند چیست و کی رخ خواهد داد. مثل باران بهار، باید هرلحظه منتظرش باشی. فعلاً صدای رعد و برقش شنیده می شود. درست که فکر می کردم و حوادث چند ماه اخیر را کنار هم می نشاندم، کاملاً واضح بود که اوضاع مثل همیشه نیست.

اتوبوس توی ایستگاه توقف کرد و چشم من به دیوار پیاده رو افتاد. کسی با اسپری قرمز رنگ روی دیوار نوشته بود:

کتاب قرآن را، مسجد کرمان را، رکس آبادان را، شاه به آتش کشید.

این هم یکی از همین حوادثی بود که وقوعش خبر از اوضاع نا آرام و غیرعادی این ایام داشت

برخلاف همیشه این بار از در اصلی در خیابان «شاهرضا» وارد شدم که به زمین چمن نزدیک تر بود. حال و هوای دانشگاه مثل همیشه نبود، گرچه کلاس ها تشکیل نمی شد، اما بیشتر دانشجویان در محوطۀ دانشگاه در حال رفت و آمد بودند. هرگوشه عده ای دور هم مشغول بحث و جدل بودند و گاهی پنهانی و مخفیانه چیزهایی با هم رد و بدل می‌کردند.

برای مطالعه‌ی جمله‌های بیشتری از کتاب پنجره‌ی چوبی، بخش نمونه کتاب را رایگان دانلود کنید.

نظرات کاربران

Omid H
۱۳۹۷/۰۲/۱۰

رمانی که خیلی سریع خونده میشه و کشش لازم رو داره و به نظرم خانم ها خیلی از این رمان خوششون میاد

گمنام..
۱۳۹۶/۱۱/۲۴

این کتاب برای من واقعا زیبا وقابل فهم وتصور بود ..محشر بود 👌 خییلی خییلی رویایی و عاشقانه بود ودرچهارچوب آن برای بچه مذهبی ها جذابیت خاصی نهفته شده...از نویسنده این کتاب بسیار سپاس گذارم..

z
۱۳۹۸/۱۱/۰۴

عالی

محیا
۱۳۹۸/۰۹/۱۳

قشنگ بود لذت بردم.ارزش وقت گذاشتن و داشت

fa.mim
۱۳۹۸/۱۲/۱۸

این کتاب فوق العاده اس.. 😍😍 اینقدر خوب نوشته شده که خیلی خوب می تونی تصورکنی همه چیووو وای که پنجره چوبی گلچهره و شاخه وبرگ های آویزون درخت چنار و باغ سرهنگ خیلی رویایی...... خیلی.... واقعا قلم خیلی زیبایی دارن خانم پرورش

- بیشتر
ز.م
۱۳۹۸/۰۶/۱۲

خوب بود. پایانش مثل اکثر داستان های عاشقانه مذهبی کلیشه ای نبود

منا
۱۳۹۸/۰۴/۲۵

خیلی عاشقانه بود اولش خوشم نیومد ولی بعد خیلی برام جالب شد

Niayesh Reyhani
۱۳۹۷/۰۱/۰۷

فوق‌العاده است و بینظیر

m
۱۳۹۶/۱۲/۲۹

بی نظیر بود تا حالا همچین رمانی نخونده بودم

Rezvan
۱۳۹۷/۰۱/۰۲

نسخه چاپی این کتاب رو خوندم عالی بود👌

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۷۹)
«من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود...»
Z.M
هر وقت شما رو دیدم، داشتین مطالعه می کردین، خسته نمی شین؟ - مگه ماهی از آب خسته می شه؟ - چه جالب! یعنی شما با کتاب زنده اید؟ - طبیعتاً، کتاب از رکود ذهن و فسیل شدن آدم جلوگیری می کنه! آدم رو به جریان میندازه. درحالی که جسم آدم مجبوره یه جا ثابت بمونه؛ فکر و روح آدم رو پویا می کنه.
Emma
این جا یه طبیبی هست که اگه زیر پرونده ات رو امضا نکنه، دکترای دیگه هیچ کاری نمی تونن بکنن.
_.kowsar._
دل آرام گیرد به یاد خدا
n re
- اگه آدم خودش رو قصاص قبل از جنایت کنه، اونوقت دیگه جنایتی اتفاق نمی افته!
• Khavari •
- کسی با هاتونه؟ - خدا همیشه با بنده هاشه...
نَعنا🌿
بالأخره این جا مملکت ماست! باید موقع سختی حفظش کنیم، وگرنه روزای خوشی که همه خوشن!
میم.قاف
- می خوام کالسکه بابا را هل بدهم. و او با صبر و حوصلۀ تمام نشدنی اش می خندید و می گفت: - هل بده بابا جون... من که نبودم کالسکۀ تو رو هل بدم، تو مال منو هل بده.
سلما
اشک توی چشمانم حلقه زد. دلش نرم شد. کمی جلو آمد، دستم را گرفت و با دست دیگرش آن را نوازش کرد. بعد آن را محکم میان دو دستش گرفت. گرمای دست هایش آرام آرام تا قلبم نفوذ کرد و آن را لرزاند.
💜ghazal💜
وقتی که نگاه تو به من دوخته شد دل شعله به سر چو شمع افروخته شد لختی به تماشای تو بنشستم و آه در لحظه تمام عمر من سوخته شد
Z.M