با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب غریب قریب اثر سعید تشکریoff

غریب قریب

نویسنده:سعید تشکریانتشارات:انتشارات کتابستان معرفتسال انتشار:۱۳۹۵تعداد صفحه‌ها:۶۴۰ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۴.۷از ۱۹ رأیخواندن نظرات

سال انتشار۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها۶۴۰ صفحه

دسته‌بندی

معرفی کتاب غریب قریب

«غریب قریب» نوشته سعید تشکری (-۱۳۴۲) درباره امام رضا (ع) است.

نمی‌دانم چه هستم.

نمی‌دانم که هستم.

نمی‌دانم با کدام طرفم.

با مردمم.

با ایرانیان.

با خراسانی‌ها.

یا جزو مغولان و چنگیزیان؟

چه دینی دارم؟

مسلمان و شیعی؟

یا بودایی؟

یا لامذهب.

سرگردانم.

گویی گم‌شده‌ای دارم.

سال‌هاست به دنبالش در تمام این دیار گشته‌ام.

با آمدن هر پادشاه مغولی به سلطنت،

با عزل و نصب هر وزیر و نایب‌السلطنه‌ای

نظرات کاربران

Omid H
۱۳۹۶/۱۲/۱۴

من خود کتاب رو دارم ۱۵۰ صفحه اشو خوندم خیلی خوشم اومد حال و هوای حرم امام رضا رو داره. البته متن خاص و سنگینی داره شاید هر کسی خوشش نیاد.

Zahra Movahedi
۱۳۹۸/۱۲/۰۸

این کتاب روایتی هست از خادمان حرم امام رضا و قصه شیفتگی خدمت ان ها به حرم ، که از زمان اولین خادم شروع و در دوره های مختلف تاریخی پیش میره، همه ما عاشق امام رضاییم اما شنیدن قصه

- بیشتر
✴⋆ 🎀 𝐸𝓁𝒶𝒽𝑒 🎀 ⋆✴
۱۴۰۱/۰۵/۱۷

‌کتاب راجب سیر ساخت حرم امام رضاست. از نوغانی ها تا قاجاریه من نتونستم با نثرش کنار بیام و برام کشش نداشت خود متن و صرفا چون میخواستم بدونم که روند ساخت حرم چجوری بود کتاب و تا آخر دنبال کردم. `ولی

- بیشتر
hajsadegh
۱۴۰۰/۱۲/۲۳

غریب قریب نحوه شکل گیری و پیشرفت حرم مطهر حضرت امام رضا را نشان میدهد. و البته اینکه چگونه انسانها شیفته و عاشق و دلباخنه علی ابن موسی علیه السلام میشوند. در هر دوره ایی که پیش میروی عاشقانه آرزو میکنی

- بیشتر
K :)
۱۴۰۱/۰۷/۱۴

این نسخه کامله؟ اون دو جلد غریب قریب که به نشر چاپ کرده چه تفاوتی با این نسخه داره؟

کاربر ۲۴۸۴۴۰۹
۱۴۰۱/۰۴/۰۸

فوق‌العاده بود لذت بردم

bahar
۱۴۰۰/۱۲/۰۵

حتما این کتاب رو بخوانید.از آن دسته کتاب هایی هست که وقتی خواندید،دوست دارید یه سفر باهاش مشهد بروید و سراغ تک تک اون آجرها را بگیرید🤩

m.salehi77
۱۴۰۰/۱۱/۱۵

کتاب بسیار خوبی بود. توی مسافرت به مشهد، با شوق کتاب رو مطالعه کردم، و بیشتر از قبل متوجه شدم که پا به چه سرزمینی گذاشته‌م. این کتاب تاریخچه‌ای داستان‌گونه دربارهٔ آستان مقدس امام رضا -علیه السلام- از چندین قرن قبل

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۳۲)
غازان، ما ایلخانان مغول، ما نوادگان و وابستگان چنگیز مغول، همیشه خود را قوی‌تر از ایرانیان‌ می‌دانستیم. گمان‌ می‌کردیم وقتی پدران‌مان بر آنها تسلّط یافته‌اند به دلیل اقتدار و قدرت‌مان است، امّا هرچه گذشت قدرت ایرانیان برای تحمّل هر سختی بیش‌تر و بیش‌تر خودش را نشان‌مان داد. حالا‌ می‌دانیم آنها به فرهنگ هزاران ساله و مذهبی تکیه دارند که هیچ قومی و هیچ چیزی‌ نمی‌تواند از آن پیشینه آنان را محروم کند.
محمدرضا کریمپور
می‌خواهم بدانید از نوجوانی تا به امروز که مادری شده‌ام و عروس خاندان تیموری‌ام، هیچ چیز در دلم تغییر نکرده، جز ارادت و مهرم به شما که هر روز افزون می‌شود. می‌خواهم بدانید در همۀ این سفرهای جنگی که همراه شاهرخ بوده‌ام، جز با نگاه به هنر معماران و کاشی‌کاران و سنگ‌تراشان که می‌توانم آنها را برای خدمت به شما، به همراهی و همیاری برگزینم، به هیچ بنایی نگاه نکرده‌ام و به چیزی جز خدمت به شما نیندیشیده‌ام. برایم گوهرشاد ماندن به نیک‌نامی در کنار شما بیشتر از هر فتح و پیروزی، خوشایند و دلپذیر است.
محمدرضا کریمپور
رضا‌ی غریب، کسی را در حرمش غریب نمی‌گذارد. کسی دل‌شکسته در این حرم بر زمین نمی‌ماند.
Razie
تو می‌دانی، من هم می‌دانم. آبادی توس و همۀ ولایات خراسان، تنها با آبادی حرم میسّر است
آر-طاقچه
و خداوند با آنان که برای رضای او هجرت می‌کنند، هزار وعده‌ دارد. دل‌خوشم که سفرم، منشاء خیر باشد، که هست. به غریبی مرا می‌بری؛ امّا غریب نخواهم ماند. باشد که دنیا برای دیدار من سفر کند. شهر من، مشهد‌الرّضا، منتظر است.
maryhzd
- شکرت خدا‌. شکرت که مرا در این صحن و سرا نشاندی‌. شکرت که مرا کبوتر این حرم خواستی‌. خدایا شکرت که هر دری را بر من بستی تا عمر‌ی چلّه‌نشین خدمت این آستان باشم‌. آستان رضایت‌! قربان کرمت آقا‌. اشک‌هایم تمام صورتم را پوشانده بود‌.
m.y
جمعیت را می‌بینی حسام؟ هرسال کبوتران حرم بیشتر می‌شوند‌. فدای نفس حقّت که از گوشه و کنار این مملکت، این همه جمعیت برای نفس کشیدن در بارگاهت، پای پیاده و سواره به سویت‌ می‌آیند. نه به پای که به بال دل‌ می‌آیند‌.
m.y
اگر خاک شوی یا خاکستری بر باد، مهر رضا، خانه‌زاد آستانت می‌کند. روحت را محرم حرم می‌کند؛ تا ابد، تا قیامت.
Razie
می‌شنوید؟ صدای هر روزۀ هزاران هزار زائر که مرا می‌خوانند. مرا امام غریب می‌خوانند. غریب الغربا، معین الضّعفا، ضامن آهو، مرتضی. مرا رضا می‌خوانند. سلطان خراسان! سناباد و نوغان، هر روز آباد و آبادتر خواهد شد؛ زیرا سرای من اینجاست. و پناه آنانی خواهد بود که صدایم کنند. دهان به دهان، سینه به سینه، نَقل این سرا خواهد گشت. سرای حبیب. بقعۀ هارونیه، بارگاه سلطان خراسان خواهد بود. وعده‌گاه من و شما.
آسمان
سلطان چه خواهد خواست؟ گفتن شرط همه را مبهوت کرد. آب در سرها خشکید. هاج و واج به هم نگاه می‌کردند. شرط، آوردن کسی است که نامش ابوبکر باشد. از کجا؟ چگونه؟ اهل این دیار اگر نام فرزندان خود را پارسی نگذارند، نام پیامبر خدا و فرزندانش را بر پسران‌شان می‌گذارند. در این دیار همه شیعه هستند و این که جُرم نیست. امّا همین بهانه‌ای شد تا تو قتل عام کنی. خونریزی تو در سبزوار زبان به زبان گشت. و من که دیده بودم می‌نویسم. می‌نویسم که نمی‌دانم چه را باور کنم. مهر و دوستی و عملت را برای انجام کاری در بقعه و مسجد حضرت رضا(ع) یا قتل عام مردم دوست‌دار رضا؟
عاطفه سادات