معرفی و دانلود کتاب سنگ + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب سنگsubscriptionAvailable

کتاب سنگ

نوع کتاب
۳.۶(از ۹۹ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
قدسیه پائینی
انتشارات: 
نشر اسم

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب سنگ

رمان سنگ نوشته قدیسه پایینی یک اثر تاریخی و روایتگر زندگی یکی از سپاهیان لشگر عمربن سعد در واقعه عاشورا است. شخصی به اسم زرعة‌بن ابان که امام حسین (ع) او را نفریتن کرده بودند.

درباره کتاب سنگ

ماجرای سنگ از خانه‌ی شاکیه، رقاصه‌ی زیبای دمشق آغاز می‌شود. زرعه مهمان شاکیه، عاشق او و ساکن خانه‌اش شده است. اما شاکیه دلباختگان بسیاری دارد و زرعه باید راهی پیدا کند تا بتواند دل او را به دست آورد.

زرعه برای جلب محبت شاکیه می‌خواهد از او تندیسی بسازد پس به دنبال سنگی مناسب می‌گردد. شاکیه او را به سراغ تاجری به نام ابن‌طفیل می‌فرستد تا سنگی سفارش دهد.سفارش سنگ. همزمان زرعه سراغ زن غیب‌گویی می‌رود تا راز این همه تشنگی و حیرانی را از او بپرسد. پیشگو در جوابش می‌گوید تو نفرین‌شده‌ای. اما زرعه او را دیوانه می‌خواند.

پس از مدت کمی، زرعه از وجود سنگی خونی در کاخ باخبر می‌شود و عزمش را جزم می‌کند که آن سنگ را به دست بیاورد. او شبانه با دو نفر وارد کاخ می‌شود و سنگ را می‌دزدد.

حالا این سنگ در دست مجسمه‌ساز همچون موم است. هرچه بخواهد می‌تواند با آن بسازد. می‌تواند مجسمه‌‌اش کند، می‌تواند پیکانی از آن بسازد برای زدن بر لب دشمن و شاید هم می‌تواند روضه‌ای شود که تابه‌حال نشنیده‌ای.

 خواندن کتاب سنگ را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

 علاقه‌مندان به داستان‌ها و رمان‌های تاریخی به ویژه داستان‌هایی درباره اهل بیت (ع) را به خواندن این کتاب دعوت می‌کنیم.



برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب سنگ و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:سنگ
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:قدسیه پائینی
انتشارات:نشر اسم
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۹/۰۹/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۱۱ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۲۲-۶۰۱۹-۱۹-۴
تعداد صفحه‌ها:۱۴۶ صفحه
قیمت کتاب:۴۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Zahra Dashti
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۲۶

داستان در مورد زرعه‌بن‌ابان است، کسی که خودش و پدرش از دشمنان امام علی (ع) بودند و بعدها نیز، در کربلا در مقابل امام حسین شمشیر کشید و امام حسین نفریتش کرد که از تشنگی بمیره. فضاسازی داستان بسیار گیرا...بیشتر

۰
قاصدک
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۳۰

همیشه دوست داشتم بدونم کسی که امام حسین نفرینش کرده بود به چه روزگاری دچار شد که با خوندن این کتاب همه زندگیش برام مجسم شد .کتاب خوبی بود

۰
09195575434
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۲۹

سلام. من کوچکتر از آن هستم که نظر بدهم. همه ی ما که در این شرایط کرونایی، محرم امسال در خانه هستیم، شور وشعور حسینی را از خواندن این کتاب کسب کنیم. ان شاءالله.

۵
حاتمی
۱۳۹۹/۰۶/۱۲

یکی از بهترین کتابهایی که خوندم توصیفات بسیار جالب که برای من جذاب بود ،کسانی که با قرآن اشنایی دارند متوجه میشوند که نویسنده از عذابهای قرآنی استفاده کرده زندگی یک انسان رذل که میدانیم در عاشورا چه کرده و وارد...بیشتر

۰
Mary gholami
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۰۵/۲۵

جالب نبود😐

۰
مریم مهاویان پور
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۶/۲۳

واقعا عالی بود، من کلی با این کتاب اشک ریختم

۰
فاطمه ^-^
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۶/۰۷

درمورد یکی از سپاهیان یزید به نام زرعه ابن ابان. مشخصه خوندن زندگی همچین ادم رذلی حال ادمو بد میکنه اما بنظرم لازمه. بالاخره ادمای عادی دستشون به خون حسین الوده نمیشه. تنها اشکال کتاب این بود که بعضی جاهاش...بیشتر

۱
baraniam
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۶/۰۲

☆ ۱ ☆ سنگ کنایه ی از شخصیت اصلی داستان داره شخصیتی که در داستان کربلا از اشقیاست و روزگار اسفناکی که برای خودش به وجود آورده رو روایت می کنه

۰
mo az
۱۳۹۹/۰۴/۲۶

نویسنده میتونست دربعضی قسمت‌ها مقدار توصیفات رو کمتر کنه

۰
Fatemeh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۰/۱۹

کتاب در مورد یکی از افراد سپاه عمر سعد بود. کسی که خودش و پدرانش دشمنی و کینه با اهل بیت داشتن. پدر در جنگ صفین کشته شده و خودش جزو قاتلین کربلا بوده و حالا برای فرار از کابوس...بیشتر

۰
Atossa
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۲۱

از خوندنش پشیمون نمیشید...

۰
•° زهــــرا °•
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۳/۰۸

کتاب جالبی بود. یکی از ویژگی‌های خوب کتاب، پرداختن به شخصیت تقریبا ناآشنا بود از سپاه یزید لعنت الله علیه. خیلی خوبه که با شخصیت های گمنام ( چه مثبت و چه منفی ) و زندگی و عاقبتشون بیشتر آشنا...بیشتر

۰
fhpi14
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۶/۲۶

متن یک مقدار بهم ریخته به نظر میرسید جاهایی ناگهان داستان و صحنه عوض می شد درحالی که پاراگراف قبل به نتیجه نرسیده بود و یک مقدار باعث سردرگمی می شد ولی در کل نگاه تازه و جالبی به واقعه...بیشتر

۰
hiba
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۶/۱۳

#محرم_خوانی داستان اززبان سوم شخص واین بار ازدید یکی از دشمنان ابی عبدلله است، که عاقبت وسرانجام این شخص را درموازات دنبال کردن هوسی جنون وار روایت میکنه. کتاب ابهامات زیادی داشت، یه جاهایی باید چندباربه عقب برمیگشتم وسطرهارومیخوندم تابدونم شخصیت داستان...بیشتر

۲
مهدی ابراهیمی
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۱۲/۲۹

سلام و درود و احترام بی پایان.. _ سـنـگ _ با نظر به نسخه ی موجود.. اثری است داستانی و نسبتاً جاذب که حکایتگر زندگی یکی از دشمنان اهل بیتِ پیامبر اسلام علیهم السلام ، بعد از واقعه ی کربلا می باشد.. ، امــا ، مع الأسف.. نگارنده...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

📖
۶۹
دورتادورش آبی سیاه موج می‌زد. تخته‌پاره‌ای به چشمش خورد. قدم برداشت به سمتش. ماسه‌ها از زیر پایش گریختند. در آب معلق شد. تخته‌پاره پشت سرش بود. دوید به سمتش. آب موج خورد. ماسه‌ها زیر پایش را خالی کردند و او بی هیچ چیزی زیر پایش، برای ایستادن یا دست انداختن، مثل حلقه‌ای به خود می‌پیچید. ماسه‌ها مثل ستاره‌هایی کدر و محو در سیاهی آب شناور شدند. تشنه بود. دهان باز کرد تا آب بنوشد، اما ماسه‌ها تا انتهای حلقش را سنگ‌فرش کردند. آبی را که خورده بود بالا آورد، سیاه‌تر از آبی که دورش پیچیده بود.
📖
۳۵
بعد از عاشورا یادش نمی‌آمد نماز خوانده است یا نه. رو به قبله ایستاد و دست‌ها را بالا برد برای تکبیر. فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انحَر. سر عون از تنش جدا شد. دوباره دست‌ها را بالا برد. سر قاسم از تنش جدا شد. دست‌ها را بالا برد. سر عباس از تنش جدا شد. یادش آمد. دست‌ها را دیگر بالا نبرده بود، از وقتی که سر حسین از تنش جدا شده بود.
📖
۳۵
خونی بود که آسمان می‌بارید و زمین احتراز می‌کرد.
📖
۳۴
صدای عباس در شریعه پیچید. - انا ابن‌بطال العرب! - فرحی محزون در صورت حسین پیدا شد. رو به سوی صدای عباس کرد و صدا زد: «انا ابن‌هاشمی‌النسب!» راه باز می‌کرد به سوی صدای عباس. دوباره صدایش را شنید. - انا ابن‌علی المرتضی! شمشیر در دستان حسین پیوسته و بی‌وقفه می‌تاخت. - انا ابن‌فاطمة الزهرا! صدا در گلوی زرعه خفه شده بود، از بس فریاد زده بود: «راهش را ببندید؛ نگذارید دو برادر به هم برسند که نجات نخواهید یافت.» سربازها از چپ و راست هجوم آوردند. حسین همه را بر زمین می‌ریخت و به سمت عباس می‌رفت. اما دیگر صدایی از عباس نمی‌شنید، هرچه که صدا می‌زد. - انا ابن‌محمد المصطفی! شمشیر می‌زد و پیش می‌رفت. - انا ابن‌خدیجة الکبری! دیگر صدایی از عباس نمی‌شنید.
📖
۲۴
صدای آب از هر سنگی که می‌گذشت صدای دیگری بود. انگار آدم‌های مختلف صدا می‌زدند. آب به سنگی می‌خورد. طنینش می‌شد عباس. سنگی دیگر، صدایی دیگر، دوباره عباس.
📖
۲۱
وای از ستون خیمهٔ علمداری که به خاک می‌نشیند!
📖
۱۹
دست‌های مسلم را بستند. زرعه دید اشک از چشمان مسلم بر صورتش می‌ریزد. به طعنه گفت: «ترسیده‌ای پسر عقیل؟» مسلم نگاهی انداخت. - برای خود گریه نمی‌کنم. می‌گریم برای مردی که با زنان و کودکانش به سوی این مردم فریب‌کار می‌آید.
📖
۱۸
امان از کسی که فریب‌کار است چه ارزشی دارد؟
zahora.shiri
۱۷
- به کاخ برگرد و بگو پانصد نیروی کمکی بفرستند. - پانصد سوار برای اسیر کردن یک نفر؟ ابن‌اشعث عرق و خون را از روی صورتش پاک کرد. - خیال کرده‌ای به جنگ مردی از بقالان کوفه آمده‌ایم نه شیرمرد عقیل؟
📖
۱۳
زندگی بعد از تو چه زشت است!