معرفی و دانلود کتاب سال‌های بی‌قرار: خاطرات جواد منصوری + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب سال‌های بی‌قرار: خاطرات جواد منصوری
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب سال‌های بی‌قرار: خاطرات جواد منصوری

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
محسن کاظمی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب سال‌های بی‌قرار: خاطرات جواد منصوری

گزیده ای از مقدمه کتاب: بارها از من پرسیده‌اند؛ «چرا این همه خاطره‌گویی و خاطره‌‎نگاری؟» و «چه فایده از این همه گفته‌ها و نوشته‌ها؟!» پاسخ به این پرسش را باید در هجده سال پیش جست، زمانی‌که برای اولین بار پای در این مسیر نهادم. با اینکه در حال و هوای انقلاب اسلامی رشد و تکوین یافته بودم، سؤالات بسیاری پیرامون این پدیده بزرگ سیاسی ـ اجتماعی که زندگی ما را زیر و رو کرد، در ذهن داشتم. در پی یافتن پاسخ به پرسشهایم دست به تحقیق و مطالعه زدم. در کتابها، کلاسها، محافل و تشکلها جوابی نیافتم. اگر جوابی هم شنیده میشد، بسیار سطحی و کلیشه‌ای بود. در رسانه‌های جمعی نیز فقط نظرها و تحلیل‌های تبلیغی و ارشادی وجود داشت. پس گشتم و گشتم ‌... پرسیدم و جستم. تا آنکه راهنمایی شدم به سوی پدیدآورندگان انقلاب: «انقلابیون»، «مبارزان»، «فعالان سیاسی» و به زعم رژیم شاه: «خرابکاران»، «اغتشاشگران»، «برهم‌زنندگان امنیت اجتماعی»، «مقدمین علیه امنیت کشور» و «متعرضین به تاج و تخت شاهنشاهی». گفت‌وگو، مصاحبت و نشست و برخاست با ایشان، و شنیدن خاطرات تلخ و شیرین و تحلیل‌های آنان، به جوابهایی اندک از پرسش‌هایی بسیار رهنمونم کرد. اما همین یافتن و دانستن خاطرات و خطرات و تحلیل‌های آنها، لایه لایه بر سؤالات من افزود. نمی‌توانستم خود را فریب دهم، که اقناع شده‌ام، نه نشدم! اما معترفم دریچه‌هایی از معرفت و حقیقت به رویم گشوده شد، که اولین باب آن علم به جهل خود، و بعد اشتیاق بیشتر به دانستن بود، و ...

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب سال‌های بی‌قرار: خاطرات جواد منصوری و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابسال‌های بی‌قرار: خاطرات جواد منصوری
موضوعزندگی‌نامه
نویسندهمحسن کاظمی
انتشاراتانتشارات سوره مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۲/۰۸/۲۴
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۱۹ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۱۷۵۳۹۷۸
تعداد صفحه‌ها۷۵۶ صفحه
قیمت کتاب۵۲۹۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

maryhzd
۱۳۹۷/۱۱/۰۶

به قول خود نویسنده، آقای کاظمی، این کتاب با کتابهای «احمد احمد» و «خاطرات عزت شاهی» سه گانه ای را شکل می دهند که همپوشانی زیادی دارند. حدود ۱۲ سال پیش خاطرات احمد احمد را خواندم که اولین کتاب از...بیشتر

۳
گمنام
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۲۲

کتاب بسیار عالی از نظر محتوا حتما مطالعه کنید

۰
sajjadh
۱۳۹۴/۰۳/۱۸

با سلام.از کتاب بسیار خوب شما منونم

۰
Babak Gharipur
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۳/۰۱/۲۴

با سلام کتاب از لحاظ محتوی کتاب ضعیفی هستش،معلومه نویسنده محترم دارای اطلاعات ضعیفی بوده و متاسفانه نتایج و تحیل های ایشون به شدت سطحی و آبکی میباشد ،من کتابهای خاطرات خیلی زیادی از خیلی از مبارزین انقلابی خواندم و...بیشتر

۱

بریده‌هایی از کتاب

maryhzd
۶
در این روز فیلمی از شاه در حالی‌که تکیده، لاغر، بسیار خسته و کسل و نگران به نظر می‌آمد نشان دادند که شروع به خواندن متنی از پیش تهیه شده کرد: «ملت عزیز ایران، در فضای باز سیاسی که از دو سال پیش به‌تدریج ایجاد شد، شما ملت ایران علیه ظلم و فساد به‌پاخاستید. انقلاب ملت ایران نمی‌تواند مورد تأیید من به عنوان پادشاه ایران و به عنوان یک فرد ایرانی نباشد. متأسفانه در کنار انقلاب ایران دسیسه و سوءاستفاده دیگران از احساسات و خشم شما آشوب، هرج و مرج و شورش نیز به بار آورد ... وقایع اسفباری که پایتخت را دیروز به آتش کشید برای مردم و مملکت دیگر قابل ادامه و تحمل نیست. در پی استعفای دولت و برای جلوگیری از اضمحلال مملکت و از بین رفتن وحدت ملی، برای جلوگیری از سقوط، هرج و مرج و آشوب و کشتار، و به منظور برقراری حکومت قانون و ایجاد نظم و آرامش؛ تمام کوشش خود را در تشکیل یک دولت ائتلافی مبذول داشتم و فقط هنگامی‌که معلوم شد که امکان انجام این ائتلاف نیست، به ناچار یک دولت موقت را تعیین کردیم ... من نیز پیام انقلاب شما ملت ایران را شنیدم ...» روزنامه‌های ۱۵ آبان ۱۳۵۷، متن اعلامیه را نوشته‌اند.
maryhzd
۴
كی از كارهای این مرحوم این بود، می‌رفت تو صف بانك كارگشایی می‌ایستاد و نیازمندان را شناسایی می‌کرد؛ می‌دید مثلاً یک نفر آمده در صف و می‌گوید من یک دختر دارم، یا یک پسر دارم مریض است، می‌خواهم ببرمش بیمارستان بستری کنم، پول ندارم، آمدم این فرشم را اینجا گرو بگذارم، پانصد تومان پول بگیرم، بچه‌ام را ببرم مریضخانه. بعد این مرحوم می‌گفت خب بیا برویم به خانه‌اتان تا ببینم. می‌رفت خانه را می‌دید بعد پانصد تومان را خودش می‌داد.
maryhzd
۲
روزی در آبان ۵۷، یکی از اقوام پاک‌نژاد به ملاقاتش در زندان مشهد آمد. آن‌ها در اتاق ملاقات و در کنار من با هم صحبت می‌کردند. ملاقات‌کننده درباره وضع جوانان، جلسات و شعارهای مذهبی گفت: «هیچ‌ صحبتی و شعاری از انقلاب توده‌ای و یا شعارهای مترقی! و حمایت از شما رفقا! نیست، و بیشتر از رهبر تبعیدی، علما و اسلام و قرآن صحبت است». پاک‌نژاد با عصبانیت و تندی گفت: «از قول من به جوانان شهر بگو، این حرف‌ها را دور بریزید و به فکر انقلاب توده‌ای علیه سرمایه‌داری باشید!» پاک‌نژاد پس از بازگشت از اتاق ملاقات گزارش مفصلی از مبارزات توده‌ای و خلقی مردم دزفول و حمایت از او (پاک‌‌نژاد) را به عنوان خبر دسته اول برای رفقا تعریف کرد! اگر شخصاً شاهد گفت‌و‌گوی پشت میله‌های زندان نبودم، ممکن بود باور کنم و براساس آن تحلیل دیگری از مبارزات داشته باشم.
maryhzd
۲
یکی از آثار بسیار مهم و با ارزش انقلاب اسلامی، افشای تدریجی ماهیت بسیاری از دولت‌هایی بود که با شعارهای فریبکارانه، دهان‌پرکن و پرسروصدا موجب فریب بسیاری از مردم شده بودند. به عنوان مثال الجزایر، کشوری بود که با عناوین حکومتی: سوسیالیستی، خلقی، انقلابی، مستقل و حتی اسلامی شهرت یافته بود، پس از پیروزی انقلاب اسلامی با موضع‌گیری‌های خصمانه در قبال بسیاری از مسائل سیاسی و حمایت از عراق در جنگ تحمیلی، شرکت در توطئه‌های تبلیغاتی و سیاسی، همکاری با گروه‌های ضد انقلاب و دولت‌های بزرگ بر ضد جمهوری اسلامی ایران، ماهیت خبیث و واقعی خود را نشان داد.
maryhzd
۱
ـ «مجید معینی»، طلبه جوانی که بسیار فعال، پرشور و متعهد بود. او سرپرستی تعدادی دیگر از طلبه‌ها را به‌عهده داشت. در سال ۱۳۵۰ مسجد شیخ‌علی عملاً توسط او اداره می‌شد. وی در بهمن ۱۳۵۱ دستگیر و با توجه به وسعت فعالیت‌ها و اطلاعاتش، مقاومت و استقامت فوق‌العاده‌ای نمود. به طوری که در میان زندانیان و مبارزان، مشهور و زبانزد شده بود. متأسفانه وی در سال ۱۳۵۵ در زندان اوین جذب سازمان مجاهدین خلق شد و از اعضای فعال این سازمان بود. پس از انقلاب از سوی سازمان، کاندیدای نمایندگی مجلس از تهران شد. سرنوشت مجید معینی بسیار عبرت‌انگیز است؛ او نان و نمک، یا نان و پیاز می‌خورد، لباس مندرس به تن می‌کرد و با چند ساعت خواب در شبانه روز و فعالیت وسیع مبارزاتی و مقاومت عجیب خود در جریان بازجویی، الگوی بسیاری از جوانان بود. ولی هنگامی که جذب سازمان مجاهدین خلق شد چنان تغییر کرد و منحرف شد که باورکردنی نیست. اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.
maryhzd
۰
در اواسط سال ۱۳۴۲ اتاقی در خیابان بوذرجمهری اجاره شد و صندوق رسماً کار خود را آغاز کرد. برای مسائل قانونی و حقوقی ثبت صندوق اقدام شد و اساس‌نامه نیز به اداره ثبت شرکت‌ها ارائه و پرونده‌ای تشکیل شد. پس از مدتی اداره ثبت اعلام کرد به دلیل وجود کلمه «اسلامی» اساس‌نامه صندوق پذیرفته نشد. بالاخره با پی‌گیری‌های مستمر قرار شد اساس‌نامه به نام «صندوق تعاونی هماهنگ» به ثبت برسد.
maryhzd
۰
متأسفانه خانواده کبیری و چند نفر دیگر علی‌رغم افشای ماهیت سازمان مجاهدین خلق به همکاری با آنان ادامه دادند، و چند نفر از آنان در این راه و به دلیل همکاری با منافقین کشته شدند. ضعف خصلت‌های اخلاقی و ضعف دانش و بینش معارف اسلامی از نکات مهمی بود که مورد غفلت قرار می‌گرفت و ضربات سختی به نهضت اسلامی و گروه‌های مبارز و انقلابی ـ حتی پس از پیروزی انقلاب ـ وارد می‌کرد. اما امثال کچویی، حسین‌زاده و عزت‌الله شاهی ثابت کردند، به دلیل اخلاص و تقوای‌شان، خدماتشان برای اسلام و مسلمین به مراتب بیش از غرب‌زده‌ها و شرق‌زده‌های به ظاهر مسلمان است.
maryhzd
۰
در مورد شریعتی واقعیت این است که او با اشراف به مطالب گسترده و ارائه آن‌ها به شکل جدید، موجب شد تا عده‌ای که این مطالب برای‌شان نامأنوس و غیر قابل قبول به نظر می‌رسید. با تداوم مطالعه، بررسی، تدبیر و شناخت بیشتر گوینده به اصالت و صداقت او پی ببرند و حتی، خود مبلغ نظریات، شیوه بیان و شکل ارائه پیام او شوند. شریعتی در بیان نقاط ضعف، اغراق‌آمیز و افراطی سخن می‌گفت. اگرچه نقاط قوت را به خوبی می‌شناخت و بیان می‌کرد. این افراط موجب شد که عده‌ای موضع مخالف نسبت به وی اتخاذ نمایند و به نقاط مثبت و قوت او توجه نکنند و تمامی شخصیت، افکار و خدمات او را منفی قلمداد کنند. بسیاری از روحانیون از انتقادات تند و تلخ دکتر شریعتی ناراحت بودند. آن‌ها نمی‌توانستند بگویند که حرف‌های او غلط است، می‌گفتند چرا این حرف‌ها را می‌زند. او اهل بحث و منطق بود، واقعیت این است؛ اگر موردی مستدل و منطقی به او اثبات می‌شد، می‌پذیرفت؛ و اگر اشتباهی در نظریاتش داشت، آن را اصلاح می‌کرد.
maryhzd
۰
وضعیت مجاهدین بین سایر گروه‌ها و افراد عجیب بود؛ مجاهدین که خود را مسلمانان واقعی معرفی کرده بودند و عده‌ای نیز از آنان به خاطر مبارزاتشان علیه رژیم و مقابله آنان با مارکسیسم حمایت و دفاع می‌کردند، در زندان ماهیت واقعی خود را بروز دادند. به طوری که بسیاری از طرفداران آن‌ها پس از آگاهی و آشنایی با نظریات، موضع‌گیری‌ها، رفتار و اخلاق آنان، نسبت به این گروه تغییر موضع دادند. هر کس که بی‌چون‌وچرا و چشم و گوش بسته مطیع و وابسته مجاهدین نبود، به نحوی طرد و بایکوت می‌گردید، و انواع برچسب‌ها بر او زده می‌شد. به این ترتیب حاضر به قبول هیچ‌ نظر مخالفی نبودند. نزدیکی به مارکسیست‌ها و دوستی و دفاع از آن‌ها به حدی افراطی بود که در بعضی مواقع در مواضع خود صریحاً می‌گفتند: «بدترین مارکسیست‌ها، از بهترین مسلمانان معتقد به مالکیت خصوصی بهتر هستند»! احساس حقارت آنان نسبت به مارکسیست‌ها آنقدر شدید بود که شاید این جریان برای کسانی که از نزدیک شاهد آن نبودند باورکردنی نبود.
جهنم تکریت؛ خاطرات سرگرد آزاده مجتبی جعفری
مجتبی جعفری
سنگ‌ریزه‌هایی که شمارش نشدند (خاطرات سرتیپ قیس صبیح الزیدی)
فاطیما فاطری
عبور از آخرین خاکریز (خاطرات اسیر عراقی دکتر احمد عبدالرحمن)
احمد عبدالرحمن
دسته یک؛ بازروایی خاطرات شب عملیات
اصغر کاظمی
سیاه‌چال مِستر؛ خاطرات ربوده‌شدن جلال شرفی دیپلمات ایرانی در بغداد
محبوبه عزیزی
اشغال و مدال
صبار فلاح اللامی
خاطرات حبیب‌الله عسکراولادی
سیدمحمد کیمیافر
تلخی رهایی
جواد کامور بخشایش
چزابه؛ خاطرات سردار فتح‌الله جعفری
فتح الله جعفری
زیر پوست جنگ
وحید خضاب
خاطرات محمد هاشمی
فاطمه یابنده
کلاه قرمزی‌ها
زهره علی‌عسگری
من علیرضا متولد اُپاتان
پروین کاشانی‌زاده
مقاومت در سوسنگرد: خاطرات علی بالشی
سیدقاسم یاحسینی
قطعه‌ای از آسمان؛ جاده‌ی اهواز ـ خرمشهر
گل‌علی بابایی
اردیبهشتی دیگر؛ خاطرات فرار عبدالمجید خزائی از زندان سلیمانیه عراق
مهناز فتاحی
بلدچی؛ جلد اول
اسماعیل سپه‌وند
پرواز روی خاک: خاطرات سرهنگ خلبان منوچهر شیرآقایی
سیدقاسم یاحسینی
تکاوران نیروی دریایی در خرمشهر: خاطرات ناخدا یکم هوشنگ صمدی فرمانده گردان تکاوران در خرمشهر
سیدقاسم یاحسینی