دانلود و خرید کتاب سونات آخرین شب زمستان سلاله امری
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب سونات آخرین شب زمستان

کتاب سونات آخرین شب زمستان

نویسنده:سلاله امری
امتیاز:بدون نظر

معرفی کتاب سونات آخرین شب زمستان

کتاب سونات آخرین شب زمستان نوشتهٔ سلاله امری و ویراستهٔ «شادی داودی» است. انتشارات شقایق این کتاب را منتشر کرده است. اثر حاضر که در دستهٔ ادبیات داستانی معاصر ایران قرار گرفته، رمانی عاشقانه و اجتماعی در باب «گیسو»، نوازنده‌ای است که در موقعیتی نامناسب با رؤیای دست‌نیافتنی‌اش روبه‌رو می‌شود. نسخهٔ الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب سونات آخرین شب زمستان اثر سلاله امری

کتاب «سونات آخرین شب زمستان» که نخستین‌بار در سال ۱۴۰۳ منتشر شده، یک رمان معاصر و ایرانی است. این رمان، داستان دختری را رویات کرده است که با رؤیای دست‌نیافتنی‌اش روبه‌رو می‌شود. اشتباه‌گرفتن عشق با عادت یکی از درون‌مایه‌های این رمان است. شخصیت‌های اصلی و فرعی، هر کدام قصه و ماجراهای خودشان را دارند و گوشه‌ای از بار روایت را به دوش می‌کشند. «سلاله امری» در این رمان نشان داده است که انتقام شمشیری دو‌لبه است؛ چیزی که آرامش را از شخص کینه‌جو می‌گیرد؛ همچنین این نویسنده از اهمیت صداقت و اعتماد در رابطه سخن گفته است. این رمان را عاشقانه و اجتماعی دانسته‌اند. رمان «سونات آخرین شب زمستان» به قلم «سلاله امری» ۱۷ فصل دارد.

خلاصه داستان سونات آخرین شب زمستان

«گیسو» نوازنده‌ای است که از طرف خانواده‌اش حمایت نمی‌شود. تنها دل‌گرمی گیسو درد‌دل‌‌کردن با پوستری است که بر روی دیوار اتاقش نصب شده است. این پوستر یک رؤیای دست‌نیافتنی را به دختر نشان می‌دهد. هنگامی که گیسو در تب‌وتاب سامان‌دادن به مشکلاتی ریزودرشت است، با رؤیای محال خودش روبه‌رو می‌شود. گیسو فردی است که گذشته‌ای پر از خشونت خانوادگی را تجربه کرده و اکنون با افکار تاریک و کابوس‌های بی‌پایان دست‌‌وپنجه نرم می‌کند. او در آغاز رمان از تلاش‌های بی‌ثمرش برای تغییر زندگی‌اش می‌گوید؛ از امیدهایی که به یأس تبدیل شده و از رؤیاهایی که رنگ باخته‌اند. راوی که دوست او است، با نگرانی و محبت تلاش می‌کند حمایتش کند، اما گیسو در چرخه‌ای از ناامیدی و خودویرانگری گرفتار شده است. او دیگر توان مقابله ندارد؛ دیگر حتی از جنایت و خشونت هم احساس خاصی ندارد. این رمان با فضایی سنگین و احساسی، تصویری از انسانی را به نمایش می‌گذارد که در حال غرق‌شدن در تاریکی‌های ذهن خودش است و شاید تنها چیزی که می‌تواند نجاتش دهد، امیدی است که دیگر خودش هم به آن باور ندارد.

چرا باید کتاب سونات آخرین شب زمستان را بخوانیم؟

این رمان روایتی تأثیرگذار از درد، رنج و فروپاشی یک انسان است که درگیر گذشته‌ای تلخ و آینده‌ای مبهم شده است.

کتاب سونات آخرین شب زمستان را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر ایران و قالب رمان در سبک عاشقانه و اجتماعی پیشنهاد می‌کنیم.

درباره سلاله امری

«سلاله امری» که در سال ۱۳۶۸ به دنیا آمده، رمان‌هایی در سبک‌های عاشقانه و اجتماعی نوشته است. از آثار مکتوب او می‌توان به رمان‌های «دست‌هایت را به من بده» و «بهارم باش» و «سونات آخرین شب زمستان» اشاره کرد.

بخشی از کتاب سونات آخرین شب زمستان

«جسم گیسو پشت خط بود اما روحش بین آن چهار کلمه گیر افتاده بود. از وقتی یادم می‌آمد بابا دلش می‌خواست ما روی پای خودمان باشیم. به قدری دلش می‌خواست دخترانش استقلال داشته باشند که اگر روزی از او درخواست پول هم می‌کردیم می‌گفت باید خودتان کار کنید. این روزها رفتارش را درک می‌کردم. پدر کسی بود که سال‌ها وابستهٔ خانواده‌اش بود و سختی زیادی کشیده بود و دلش نمی‌خواست دخترانش سختی بکشند اما آبان... آبان خواسته بود اگر شرایط پیچیده‌تر شد، به او تکیه کنم!

ـ تمرین فردا رو کنسل کردم تا یه‌کمی استراحت کنی. اما از جلسهٔ بعد یه گیسوی سرحال می‌خوام.

توانی برای حرف‌زدن ندارم. آرام خداحافظی می‌کنم. آبان مرد رویاهایم، کسی که همیشه تاکسیدو پوشیده، با موهای تابدارش پشت پیانو در حال خلق زیباترین لحظات بوده، از من می‌خواست به او تکیه کنم!

سروش همه‌چیز را برای بچه‌ها تعریف کرده بود. سینا قصد داشت به شوخی دربارهٔ خانوادهٔ جدید نظر بدهد که ابریشم این اجازه را نداد. موقع برگشت به خانه، کمی بیشتر داخل ماشین سروش معطل کردم. ماهک بود که با دلسوزی گفت:

ـ ای کاش هنوز خونهٔ خودتون بودید.

جملهٔ کوتاه ماهک وجودم را لرزاند. باید با خانوادهٔ عمه‌مژده و صد البته صحرا، روبه‌رو می‌شدم. به ناچار با بچه‌ها خداحافظی کرده و وارد عمارت شدم. کلافه و بی‌حوصله بودم. لحظه‌ای پدر را مقصر می‌دیدم که راضی شده بود حتی برای مدتی کوتاه به اینجا بیاید، لحظهٔ بعد خودم را شماتت می‌کردم. بامداد آبان گفته بود به او تکیه کنم.

درِ عمارت را صنوبر باز کرد. با سلام کوتاهی به طرف پله‌های طبقهٔ بالا رفتم که گفت:

ـ آقابزرگ توی اتاق‌شون منتظرتون هستن.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۳۹۹٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۵۰۴ صفحه

حجم

۳۹۹٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۵۰۴ صفحه

قیمت:
۱۱۹,۰۰۰
۳۵,۷۰۰
۷۰%
تومان