معرفی و دانلود کتاب ییلاق دلپذیر + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب ییلاق دلپذیرsubscriptionAvailable

کتاب ییلاق دلپذیر

نوع کتاب
۳.۵(از ۳۰ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
اسماء كرمی پور
انتشارات: 
انتشارات شقایق

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب ییلاق دلپذیر

کتاب ییلاق دلپذیر نوشتۀ اسما کرمی پور است. این رمان معاصر ایرانی را انتشارات شقایق منتشر کرده است.

درباره کتاب ییلاق دلپذیر

کتاب ییلاق دلپذیر درمورد دختری به نام «غزال» است که در اثر حادثه‌ای دچار فراموشی شده و در یکی از ایلات لرستان به هوش می‌آید. «عرفان»، خان‌زادۀ این ایل است که سال‌ها است از ایل خود رانده شده و به‌تنهایی و دور از خانواده‌اش، در شهر زندگی می‌کند. به‌زودی غزال، همراه خانوادۀ عرفان از ایل به شهر خواهد آمد، اما با پیداشدن خانوادۀ غزال همه‌چیز تغییر می‌کند. عرفان که آشفته‌تر از آن است که بتواند خودش را پیدا کند، سر از زندان انفرادی درمی‌آورد و تنها کسی که می‌تواند به او کمک کند، دختر مرموزی است که عرفان از او متنفر است.

خواندن کتاب ییلاق دلپذیر را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب برای علاقه‌مندان به رمان‌های عاشقانهٔ ایرانی کتابی خواندنی و جذاب است.

بخشی از کتاب ییلاق دلپذیر

«از سیاهی عبور کرد. زن‌ها هم پشت سرش از چادر بیرون رفتند. مات و مبهوت به سیاهی زل‌زده بودم و چیزهایی که دیده و شنیده بودم پیش خودم حلاجی می‌کردم. بعد از چند دقیقه که از بهت و حیرت بیرون اومدم، از جام بلند شدم. لباسی مثل لباس اون زن‌ها تنم بود! اصلاً احساس خوبی نسبت به اون لباس نداشتم. اطرافم رو نگاه کردم. دوباره چشمم به اون گرگ افتاد. این بار دقیق‌تر نگاه کردم. فقط سرِ خشک‌شدهٔ گرگ بود و از بدنش خبری نبود. دوباره به سیاهی دست کشیدم. چقدر ناملموس و ناآشنا بود. بغض بدی توی گلوم نشسته بود و دلم می‌خواست زار زار گریه کنم. نگاه دیگه‌ای به اطراف انداختم. از اون سیاهی یه آینه آویزون بود. به تصویر توی آینه زل زدم. این دیگه کی بود تو آینه! بادقت تمام اجزای صورتش رو زیرورو کردم. صورتی کشیده و گندمگون، ابروهای مشکی، چشم‌های مشکی متوسط، مژه‌هایی پرپشت که چشم‌های مشکیش رو درشت‌تر نشون می‌داد. لب‌های قیطونی و بینی کوچیک.

این من بودم توی آینه؟

از شدت فکرکردن ابروهام تو هم گره شده بود و شقیقه‌هام درد گرفته بود، ولی چیزی یادم نمی‌اومد.

سردرگم نگاهم‌و از آینه به زمین انداختم. چشمم به چند تا لباس افتاد. لباس‌ها رو برداشتم و نگاه کردم؛ شلوار جین، مانتوی سُرمه‌ای، روسری آبی با گل‌های ریز سرمه‌ای، یه لنگه‌کفش مشکی و یه تاپ صورتی. تمام لباس‌ها هم بدون استثنا پارگی‌هایی داشتند که باظرافت دوخته شده بود. این لباس‌های درب‌وداغون مال من بود؟

لنگه‌کفش رو برداشتم و نگاهش کردم. پس اون یکی لنگه‌اش کجا بود؟ حالا چی باید می‌پوشیدم؟ بی‌اراده شروع به عوض‌کردن لباس‌هام کردم. دوباره نگاهی به آینه انداختم. با اون لباس‌ها احساس بهتری داشتم، اما همچنان تصویر توی آینه برام غریبه بود. باید یه جوری می‌فهمیدم چه خبر شده و تنها راهش هم این بود که از اون سیاهی عبور کنم.

 کفش‌های سفیدی رو که اصلاً با لباس‌هام هماهنگ نبودند پام کردم. بالاخره دلم رو به دریا زدم و رفتم سمت همون‌جایی که زن‌ها ازش رد شده بودند. دستم‌و روی سیاهی گذاشتم و کمی هل دادم. سیاهی باز شد و پرتو نور داخل شد. نور خورشید توی چشم‌هام خورد و مجبور به بستنشون شدم. کم‌کم چشم‌هام‌و باز کردم و به روبه‌روم نگاه کردم. جمعیت تقریباً زیادی در رفت‌وآمد بودند. هر کسی مشغول انجام کاری بود. زنی با کوزه‌ای روی دوشش لبخندی نثارم کرد و رد شد. چند قدم دورتر، آتیش نسبتاً بزرگی روشن بود و کتری‌ای در حال جوشیدن میون شعله‌ها. دختری کنار آتیش مشغول ریختن چای بود. پسربچه‌ای زغال‌گردونی تو دستش بود و تندتند می‌چرخوند. مردی روی تخته‌سنگی نشسته بود و تفنگی رو تمیز می‌کرد. دو زن که در دو طرف مَشک سیاه‌رنگی نشسته بودند و هماهنگ، حرکتش می‌دادند. صدای شیهه اسب حواسم‌و به دورتر معطوف کرد. چند اسب میون حصار دایره‌ای بزرگی دنبال هم می‌دویدند. گوسفندهای مشغول چِرا که از دور شبیه ردیف مورچه‌ها به نظر می‌اومدند و... دشتی سبزرنگ که جلوی چشمم تا بی‌نهایت پهن شده بود.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب ییلاق دلپذیر و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:ییلاق دلپذیر
موضوع:رمان، عاشقانه، داستان ایرانی
نویسنده:اسماء كرمی پور
انتشارات:انتشارات شقایق
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۱/۰۶/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۸.۶۲ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۲۱۶۲۳۰۷
تعداد صفحه‌ها:۶۷۲ صفحه
قیمت کتاب:۱۴۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر 6493952
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۰۵

بر خلاف نظر برخی دوستان که دو داستان مجزاست ولی به هم مربوطه ،اتفاقا قسمت دوم خیلی قشنگتر از قسمت اول هست . با تشکر از نویسنده محترم

۰
Shima 272727
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۰۸/۰۱

در قسمت اول داستان کاملا جذب میشی ولی وقتی به قسمت دوم میرسی یک جورایی کل قسمت یک تکذیب میشه و حوصله سر بر میشه جوری که دیگه تا آخرش نخوندمش

۰
روژین
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۱۲/۲۴

دو قسمت داستان اصلا ربطی بهم نداشتند نمیدونم برای بیشتر کردن صفحات قسمت اول نوشته شده بود

۰
math
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۷/۱۹

داستان خانوادگی جذاب و پر از فراز و نشیب هست.

۰
فاطمه جعفری
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۱۳

برعکس نظر دوستان که گفتن قسمت دوم کتاب را دوست نداشتن به نظرم قسمت دوم خیلی جذاب تر و هیجان انگیز تر از بخش اول بود.

۰
f.s
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۸/۱۲

من چاپی این کتاب روخوندم..قسمت اول داستان جذاب وچالشی هست اما قسمت دوم هیچ ربطی به قسمت اول نداره وبه قشنگی فصل اول نیست..داستان واردفازدیگه ای میشه و جذابیت فصل اول رونداره

۰
کاربر ۳۸۵۴۲۹۵
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۹

لذت بردم از خوندنش

۰
کاربر 9702730
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۰۶

کتاب فوق‌العاده ای بود. داستان زیبایی داشت من به شخصه فصل دوم را بیشتر دوست داشتم ولی میشه گفت فصل اولش هم فوق‌العاده بود. خسته نباشید می گم به نویسنده عزیز🪻🌙

۰
کاربر 8965031
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۸

قسمت دوم داستان بیش از حد حاشیه ای و کشدار و باور ناپذیر

۰
کاربر 1395352
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۶

واااااای من عاشق این کتاب شدم خانم کرمی پور واقعا خلاق و خبره هستند در کارشان. کتاب زیر چتر خورشیدشان هم فوق الهاده بود. قسمت اول کتاب جذابیت خودش رو داشت ولی زمانی که قسمت دوم شروع شد انگار جذابیتش صد...بیشتر

۰
کاربر 9380979
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۳

برخلاف نظر دوستان اتفاقا اصل داستان قسمت دوم رمان بود که خیلی قشنگتر بود.

۰
دوستدار حضرت آقا
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۹/۰۴

مختصر بگم خوشم نیومد.

۰
Zahra Shafaat
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۰۲

خیلی رمان‌ قشنگیه کاش جلد دوم هم داشت😢

۰
شب آفتابی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۳/۲۵

خیلی قشنگ بود من چاپیش خوندم

۰